سبک‌شناسی داستان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم با رویکرد سبک‌شناسی انتقادی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشته ادبیات، دانشگاه استرالیای جنوبی، آدلاید، استرالیا

2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، سمنان، ایران

3 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، سمنان، ایران

چکیده

در این مقاله، رمان چراغ­ها را من خاموش می­کنم با رویکرد سبک­شناسی انتقادی بررسی­می­شود. پرسش اصلی پژوهش این است که ایدئولوژی پنهان اثر چیست و کدام لایه­های سبکی به کشف آن کمک­می­کنند. فرض نگارنده، بر این است که ایدئولوژی حاکم بر اثر به دنبال نشان دادن، نارضایتی زنان، نظام مردسالار مسلط بر فضای اثر، خشونت اجتماعی علیه زنان و نیز راهکارهایی جهت بهبود موقعیت ایشان است. این پژوهش به روش لایه­ای انجام­ شده ­است. در این لایه­ها، خردلایه­های ﻛﺎﻧﻮنﺳﺎز و ﻛﺎﻧﻮنﺷﻮﻧﺪه، تداوم کانون‌سازی، بسامد و دیرش، گستره مکانى، ترتیب، تقابل، قطبیت گزاره، وجهیت، رمزگان بدنی، سمبل­ها و نمادها، آرایه­های ادبی و واژگان نشان­دار حضور دارند. نگارنده، ابتدا به بررسی بافت بیرونی متن و سپس به تحلیل در سطح لایه­های روایی می­پردازد. بررسی خرد لایه­های موجود، منجر به کشف ایدئولوژی پنهان متن می­شود. هدف از این پژوهش، به­کارگیری سبک­شناسی انتقادی به عنوان شیوه­ای نو در مطالعات سبک­شناسی فارسی است و نشان از این دارد که با بررسی لایه­های مختلف متنی، می­توان به درک کاملی از روابط قدرت و ایدئولوژی حاکم بر اثر دست یافت. نتیجه حاصل از بررسی متن، براساس موارد مطرح­شده -فرض نگارنده- مبنی بر وجود فضای مردسالار حاکم بر اثر و خشونت علیه زنان در اشکال مختلف، اعم از سوق­ دادن زن به سوی انفعال و سکوت را تایید­ می­کند و داشتن شغل و مشارکت در فعالیت­های اجتماعی را اولین قدم برای مقابله با فضای موجود، توصیف­ می­کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Critical Stylistic Review Of The Story "I Will Turn off The Lights"

نویسندگان [English]

  • Maedeh Tajalli 1
  • Yosef Aali Abbasabad 2
  • Seddigheh Soleimani 3
1 Ph.D student in Literature, University of South Australia, Adelaide, Australia
2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, University of Payame Noor, Semnan, Iran
3 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, University of Payame Noor , Semnan, Iran
چکیده [English]

This paper has probed the novel “I Will Turn off the Lights” from critical stylistics point of  view . The hidden ideology of this story in addition to the tools which assist to discover them has been sought by the researcher. Regarding the above-mentioned points, the researcher is trying to reveal the patriarchal atmosphere of the story and the fact that the discourse of power belongs to the male. Women’s enlightenment and improvement of their social condition is the aim of this paper and the purpose of this study is applying critical stylistics as a new method in stylistic studies in Persian-language literature. A close reading and literary analysis will be specific methods of data analysis in this article. This study has been done based on layer method which firstly probed external textual layers then analyzed internal ones included micro layers like focalizer, focalized character, focalization continuity, frequency, duration, space, order, contrast, polarity, modality, physical codes and symbols, Figures of speech and Labeled words. The analysis of micro layers discovers the hidden ideology of this novel. Applying various contextual layers helped the researcher to determine the dominant ideology of this work. The extracted result from the analysis of the text confirms the researcher`s assumption that, there is a patriarchal atmosphere and violence against women that lead them to passivity and silence and emphasises finding a job and cooperation in social activities for women as the first step to confront this patriarchy.

کلیدواژه‌ها [English]

  • I will Turn off The Lights
  • Pirzad
  • Critical Stylistic

در ایران، سبک­شناسی سنتی، توسط محمدتقی بهار با کتاب سبک­شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی (1349) پایه­گذاری شد. در شیوۀ وی و نیز اکثر شیوه­های پس از وی از جمله شیوۀ سیروس شمیسا در کتاب کلیات سبک­شناسی که شامل بررسی اثر در سه سطح زبانی، فکری و ادبی (شمیسا، 1373) است، مشکل عدم امکان برقراری ارتباط منطقی بین سطوح مطرح­ شده وجود داشت که مسبب ایجاد نوعی گسست در مطالعات سبک‌شناسی است. بررسی پژوهش­های سبک­شناسی، کاستی­های نظری و روش‌شناختی را نشان می­دهد که موجب رکود و ایستایی سبک­شناسی فارسی شده و تحقیقات این حوزه را به پژوهش­های سترونی تبدیل کرده که از کارآمدی دانش سبک­شناسی بی‌بهره‌اند (درپر، 1393). سبک­شناسی انتقادی، شاخه­ای جدید از سبک­شناسی است که با تکیه بر تحلیل گفتمان انتقادی، این مشکل را مرتفع کرده ­است. هدف از این پژوهش به‌کارگیری سبک­شناسی انتقادی به عنوان شیوه­ای نوین در مطالعات سبک‌شناسی به زبان فارسی است. در این شیوه با به‌کارگیری لایه­های مختلف متنی، می‌توان به درک عمیق­تری از ایدئولوژی حاکم بر اثر دست ­یافت و دریافت که چگونه نظرات نویسنده از میان انبوهی از گزینش­های سبکی، رخ می­نماید.

در این پژوهش، به بررسی داستان چراغ­ها را من خاموش­می­کنم، اثر زویا پیرزاد با رویکرد سبک­شناسی انتقادی می­پردازیم. پرسش­های این مقاله بدین شرح است: ایدئولوژی پنهان متن در این اثر چیست؟ و لایه­های سبکی که به کشف ایدئولوژی پنهان متن کمک­می­کند، کدام است؟

 

1. پیشینه پژوهش

پژوهش پیش­رو بر پایه اصول سبک­شناسی انتقادی انجام می­گیرد. سبک­شناسی انتقادی که به تحلیل گفتمان و زبان­شناسی انتقادی تکیه ­دارد، شاخه­ای جدید در علم سبک‌شناسی محسوب می­­­شود. جفریز[1] نخستین کسی بود که تحلیل گفتمان انتقادی و سبک‌شناسی انتقادی را با کتاب سبک­شناسی انتقادی (2010) به هم پیوند داد. در ایران، در زمینۀ تحلیل گفتمان انتقادی، کارهای پژوهشی‌ای صورت گرفته است؛ از جمله: فتوحی رودمعجنی در کتاب خود با عنوان سبک­شناسی، نظریه­ها، رویکردها و روش­ها (1390) درخصوص سبک­شناسی انتقادی به توضیحی کلی بسنده کرده و تحت عنوان سبک­شناسی لایه­ای به شرح و توضیحی بر لایه­های زبانی/ متنی پرداخته­ است و سعی کرده کارآیی این لایه­ها را در سبک­شناسی نشان دهد (درپر، 1392).

اما نخستین کسی که در ایران در زمینه سبک­شناسی انتقادی به پژوهش گسترده پرداخت و ابزاری در این راستا ارائه ­کرد، مریم درپر بود که در رساله دکتری با عنوان سبک‌‌شناسی نامه‌های غزالی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی (۱۳۹0) این مسیر را آغاز­کرد.

درپر متناسب با متن موردنظر به روش لایه­ای به بررسی سبکی می­پردازد و می‌کوشد نتایج به­دست آمده از تجزیه‌وتحلیل سبک در هر لایه را در تقویت نتایج دیگر لایه­ها به­کار­ برد­­؛ از این رو، توانسته با برقراری ارتباط بین خردلایه­های متنی و کلان‌لایه­ها، سهم هر لایه را در کشف ایدئولوژی متن و روابط پنهان قدرت آشکار ­کند. از اغراض مهم درپر و جفریز در سبک­شناسی انتقادی، دست­یابی به ایدئولوژی پنهان متن ­است. جفریز درخصوص هدف خود از نگارش کتاب سبک­شناسی انتقادی، می­نویسد: «امیدوارم بتوانم به خواننده، مکانیزم‌هایی را نشان­ دهم که توسط آن به ایدئولوژی (موجود) در خلال زبان مورد استفاده ما دست­یابد» (Jeffries, 2010).

تفاوت الگوی درپر با الگوی جفریز در سه امر قابل دسته­بندی است: درپر برخلاف جفریز که فرانقش‌اندیشگانی را پایه مطالعات خویش قرار داده بود، فرانقش بینافردی را اساس کار خود قرار­ داد. وی همچنین با بررسی مقولۀ قدرت به عنوان پایۀ سبک­شناسی انتقادی در الگوی خود به واکاوی روابط اجتماعی- سیاسی در متن پرداخت و قدرت را در ارتباط با گفتمان غالب بررسی­کرد، اما جفریز کشف ایدئولوژی متن را مبنای مطالعه قرار داد و مقولۀ قدرت به صورت عام و ضمنی و از طریق کشف ایدئولوژی در کار وی قابل مطالعه است. همچنین درخصوص کاربست ابزار سبک­شناسی، ابزار 10گانه جفریز (نام­گذاری و توصیف، بازنمایی و کنش­ها، رخدادها، حالات، ترادف و تقابل، مثال ­زدن و نام­ بردن، اطلاعات و نظرات مهم­تر، معانی ضمنی و حقایق مسلم، فرضیه­سازی، منفی کردن، بیان گفته­ها و اندیشه دیگر مشارکان، بازنمایی زمان، مکان و جامعه) به غیر از مواردی از قبیل رمزگان بدنی و واژگان نشان­دار که شامل نحوی از هم­پوشانی در کار این دو پژوهشگر است، شباهتی با یکدیگر ندارد. بنا بر ادعای درپر، رسالۀ وی قبل از انتشار سبک­شناسی انتقادی جفریز، ابزارهای موردنظـر خـود را در تحلیل سـبک بـه روش انتقـادی طـرح کـرده و بعـد از انتـشار ایـن کتـاب نیـز تأثیرپذیری از آن نداشته است (درپر، 1391).

بنابراین، نظر به اثربخشی شیوۀ درپر در مطالعات سبک­شناسی به زبان فارسی و نیز هماهنگی شیوۀ کار وی با زیرساخت­های زبان فارسی، پژوهش وی در زمینه سبک‌شناسی انتقادی، مورد توجه نگارنده این پژوهش قرار­ گرفت. همچنین مقالات لایه‌های مورد بررسی در سبک­شناسی انتقادی داستان کوتاه و رمان (1391)، سبک‌شناسی انتقادی رویکردی نوین در بررسی سبک براساس تحلیل گفتمان انتقادی (1392) و بررسی ویژگی‌های سبکی داستان جشن فرخنده از جلال آل‌احمد با رویکرد سبک‌شناسی انتقادی (1392) از درپر به عنوان نمونه­های عملی از روش وی بر نگاشته شدن این اثر پژوهشی، تاثیر بسزایی گذاشتند. رمان چراغ­ها را من خاموش می­کنم برای نخستین­ بار است که از منظر سبک­شناسی انتقادی مورد بررسی قرار­گرفته ­است و در بررسی این رمان، مضاف بر مولفه­های مطرح شده توسط درپر، دو مولفه وجهیت و سمبل نیز که در درک روابط پنهان قدرت و ایدئولوژی پنهان متن، مولفه­هایی معنادار هستند، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار­می­گیرند. البته پیش از این، پژوهش­های دیگری از جمله: چراغ‌ها را من خاموش می­کنم (اجاکیانس، 1384) و ﻧﻘﺪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ رﻣﺎن ﭼﺮاغ­ﻫﺎ را ﻣﻦ ﺧﺎﻣﻮش می­ﻛﻨﻢ از ﻣﻨﻈﺮ زﺑﺎن و ﺟﻨﺴﻴﺖ (نجفی، 1394) روی این رمان انجام شده است.

 

2. روش

در این مقاله، ابتدا به بررسی بافت بیرونی و موقعیتی متن و سپس به تجزیه‌وتحلیل در سطح لایه­های روایی و متنی می­پردازیم. در این لایه­ها، خردلایه­های ﻛﺎﻧﻮنﺳﺎز و ﻛﺎﻧﻮنﺷﻮﻧﺪه، تداوم کانون­سازی، بسامد و دیرش، گستره مکانى، ترتیب، تقابل، قطبیت گزاره، وجهیت، آرایه­های ادبی، واژگان نشان­دار­­­­، رمزگان بدنی و سمبل­ها و نمادها حضور دارند که بررسی آن­ها منجر به کشف ایدئولوژی پنهان متن می­شود.

 

3. یافته­ها

3-1. سبک­شناسی انتقادی

در کتاب اصطلاحات کلیدی در سبک­شناسی، سبک­شناسی انتقادی این‌گونه معرفی شده­ است: «راجر فولر[2] یکی از اولین و مهم­ترین مطرح­کنندگان سبک­شناسی انتقادی است. او برای اولین­بار در نقد زبان­شناسی (1986)، معنا، جهان­بینی و نقش خواننده به عنوان ارتباط متن و بافت متنی را مطرح­کرد. این شاخۀ سبک­شناسی تا حد زیادی به وسیلۀ زبان­شناسی انتقادی و تحلیل گفتمان انتقادی -که ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند- عملی می­شود» (درپر، 1391). سبک­شناسی انتقادی دارای اهداف و ابزارهای مشترک با تحلیل گفتمان انتقادی است، بیشتر بر متن تمرکز­ دارد و ویژگی­های سبکی متون را در بافت اجتماعی و با توجه به مقوله­های ایدئولوژی و قدرت بررسی­می­کند (همان: 41). همچنین ابزارهای تجزیه‌وتحلیل متن بیشتر برمبنای دستور نظام­مند نقش­گرای هلیدی[3] مطرح­ می­شود (درپر، 1392).

 

3-2. تجزیه‌وتحلیل ویژگی­های سبکی داستان چراغ­ها را من خاموش­می­کنم

3-2-1. بافت بیرونی و موقعیتی متن

3-2-1-1. زندگی­نامه زویا پیرزاد

زویا پیرزاد حاصل پیوند پدری روسی‌تبار و مادری ارمنی‌تبار است که د سال ۱۳۳۱ در آبادان به­دنیا­ آمده ­است (اعتمادی، 1388). اولین رمان بلند زویا پیرزاد با نام «چراغ‌ها را من خاموش­می‌کنم» در سال ۱۳۸۰ به ­چاپ رسید. داستان این رمان با نثری ساده و روان نوشته­ شده ‌است (همشهری­آنلاین، 1385). تاکنون «چراغ‌ها را من خاموش­می‌کنم» به یونانی، انگلیسی، نروژی، آلمانی، فرانسوی، چینی و ترکی ترجمه و منتشر شده‌‌است (خبرگزاری کتاب ایران، 1393).

3-2-1-2. خلاصه داستان چراغ­ها را من خاموش­می­کنم

داستان در شهر آبادان، دهه 40 خورشیدی، حول محور زندگی خانواده­ای ارمنی است. قهرمان و راوی داستان، کلاریس، مادری خانه­دار است. کلاریس زندگی یکنواختی دارد که با آمدن همسایه­ای جدید (امیل) تغییر پیدا ­می­کند. کلاریس با یافتن مشابهت­ها و علایق مشترک میان خود و امیل به او علاقه‌مند ­می­شود. او که از زندگی با همسر، سرخورده ­است به این تازه­ وارد دل­ می­بندد. در فرآیند این دلبستگی، کلاریس به شناختی تازه از خود دست ­می­یابد و به زندگی خانوادگی باز­می­گردد. در داستان از روابط کلاریس با خانم نوراللهی (زنی فعال در عرصۀ اجتماع و طرفدار حقوق زنان) سخن به­میان می­آید. در پایان، کلاریس نیز تصمیم به ورود در فعالیت­های اجتماعی می­گیرد. این داستان به صورت مستمر، به بیان کلیشه زندگی زنان و مشکلات ایشان می­پردازد و راهکارهایی در این خصوص ارائه­می­دهد.

 

3-3. ویژگی­های سبکی

3-3-1. ﺗﺠﺰﻳﻪوﺗﺤﻠﻴﻞ سبکی داﺳﺘﺎن در ﺳﻄﺢ ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎی رواﻳﻲ

3-3-1-1. ﻛﺎﻧﻮنﺳﺎز و ﻛﺎﻧﻮنﺷﻮﻧﺪه

ژرار ژنت[4]، نخستین شخصى بود که از اصطلاح کانون­سازی استفاده­کرد. وی این اصطلاح را برای انتخاب ناگزیر و منظری «محدود» در روایت به­کار برد. این منظر، زاویۀ دیدی است که چیزها به شکلی غیر­صریح و از طریق آن دیده و احساس، ادراک و ارزیابی می­شوند (کرد­چگینی، 1391). در این داستان، وقایع و شخصیت‌های رمان به صورت اول شخص و از دیدگاه زن قهرمان داستان روایت می‌شود که کانون­ساز اصلى است. چون کانون­ساز، خود، کانون­شونده نیز است، تصویری دقیق و عینی از جزئیات افکار و احساسات درونی خود به­دست می­دهد. در عین­حال، راوی کانون­ساز به دلیل محدودیت دانش در قبال سایر شخصیت­ها، موضعی از بیرون اختیار می­کند. تنها راه مخاطب برای دستیابی به درونیات این شخصیت­ها، موضع ادراکی محدود کلاریس است که اعمال، گفتار و حرکات کانون­شونده را براساس شواهد قابل رؤیت، احساسات و افکار شخصیت­ها حدس‌ می‌زند (استفاده مداوم وی از کلمات بیگانه­ساز مؤید همین امر است). این مؤلفه سبب­مى­شود نوشته حالتی رفتارگرایانه پیدا­کند.

الف- نمونه­هایى از کانون­سازى درونى راوى با موضع بیرونى

* انگار همه عمر از آدم­ها انتقام می­گرفته (پیرزاد، 1393).

* چشم­ها را بست، خمیازه­کشید و گفت: «م­م­م__» که معنی­اش حتماً «نه» بود
(همان: 126).

ب- میزان تداوم کانون­سازی

در هر داستان در مقابل کانون­سازها، کانون­شونده یا کانون­شوندگان نیز حضور ­دارند که کانون­ساز حول محور آن، کانون­سازی می­کند. از نظر­گاه ریمون کنان[5]، دو معیار موقعیت کانون­ساز نسبت به داستان و میزان تداوم کانون­سازی وجود دارد که براساس اولین معیار، کانون­سازی درونی، کانون­سازی برونی، کانون­شدگی از درون و کانون‌شدگی از برون و براساس دومین معیار، کانو­ن­سازی می­تواند ثابت، متغیر یا چندگانه باشد (بیاد و نعمتی، 1384). در چراغ­ها، نوع کانون­سازی متعدد و چندگانه است؛ یعنی کانون­سازی بین راوی و شخصیت­ها در گردش است. همین امر باعث­ می‌شود روایت پیچیده­تری ارائه ­شود و داستان زوایای مختلفی داشته ­باشد. کانون­شونده اصلی و مهم، کلاریس و احساسات او است که بیشتر توسط خود او کانون‌سازی می­شود و در درجات بعدی، آرتوش، آلیس، مادر، خانم نوراللهی، المیرا سیمونیان و... هستند. به چند نمونه توجه کنید:

ب-1. کلاریس در جایگاه کانون‌شونده

ب-1-1. کانون­سازی کلاریس دربارۀ خودش

* ور سخت­گیر ذهنم پرسید: «از کی تا حالا از چیزهایی که دوست ­داریم حرف ­می­زنیم؟» (پیرزاد، 1393)

* فکر­کردم وقت ­می­کنم به کارهایی که دوست دارم برسم. ورِ ایرادگیر ذهنم پرسید: «چه کارهایی؟» در اتاق نشیمن را باز کردم و جواب دادم: «نمی‌دانم» و دلم گرفت (همان: 19).

 

ب-1- 2. کانون­سازی مادر کلاریس دربارۀ او

* «که پس آدم هر کاری را باید برای خودش بکند؟» پوزخند زد. «پس چرا وقتهایی که آرتوش حواسش ­نیست لباس نو پوشیدی یا سلمانی رفتی یا سر میز گل گذاشتی، لب ­ور می­چینی؟» (همان: 24)

ب-1- 3. کانون­سازی آرتوش دربارۀ کلاریس

*  باز از کاه کوه ساختی؟ بچه­اند. دعوا می­کنند، آشتی ­می­کنند، باز دعوا می­کنند. معاشرت­ کردن یا نکردن ما چه ربطی به این چیزها دارد؟ (همان: 147)

ب-1-4. کانون­سازی آرمن دربارۀ کلاریس

*  «مادرم که فقط بلد است ایراد بگیرد و غذا بپزد و گل به‌کارد و غر­ بزند...»
(همان: 190).

ب-1-5. کانون­سازی المیرا سیمونیان دربارۀ کلاریس

-                     او را شخصی می­داند که قدرت نه گفتن ندارد: «یا شاید هم مهمانی را انداختند گردن شما؟» (همان: 181)

 

ب-2. کلاریس در جایگاه کانون­ساز

ب-2-1. کانون­سازی کلاریس درباره آرتوش

* سر چیزهایی که هیچ به ما مربوط نیست ساعت­ها حرف می­زند و سر مسائل خودمان ول می­کند می­رود...آرتوش خودخواه است. خیلی خودخواه (همان: 151).

مردان (غیر از پدر) از دیدگاه کلا­ریس، مورد کانون­سازی مثبت قرار نمی­گیرند. مثلاً امیل تا اواسط داستان مورد کانون­سازی مثبت راوی قرار­می­گیرد، اما در نهایت کلاریس ادامه ارتباط با ویولت را دلیل اصلی ارتباط امیل با خود می­داند و این کانون­سازی تغییرمی­کند.

* کانون­سازی کلاریس دربارۀ خانم سیمونیان (ر.ک، همان: 91 و 84) و آلیس (ر.ک، همان: 287) از نمونه کانون­سازی منفی دربارۀ زنان است.

ب-2-2. کانون­سازی کلاریس دربارۀ نینا

* یکی از خوبی­های نینا این بود که هیچ­وقت دلگیر ­نمی­شد. می­گفت: «خودم را که می­گذارم جای فلانی می­بینم حق ­دارد» (همان: 82) (نمود تایید کلیشه رفتار سنتی زنان توسط جامعه).

ب-2-3. کانون­سازی کلاریس دربارۀ خانم نوراللهی

* «آرتوش حق داشت. خانم نوراللهی زن لایقی بود. می­دانستم شوهر دارد و سه بچه. مثل خود من. با این حال، هم کار­ می­کرد و هم فعالیت اجتماعی داشت» (همان: 78).

 

3-3-1-2. بسامد و دیرش

دیرش، بیشتر رابطه­ای است بین مقدار زمانی که فرض می­شود وقایع عملاً به خود اختصاص داده­اند و مقدار متنی که برای ارائه همان وقایع صرف ­می­شود (رضویان، 1390). تولان[6] بسامد را «دفعات روایت یک واقعه داستانی واحد در متن» می­داند (همان: 105). بیشترین بخش اختصاص ­یافته رمان، مربوط به کشمکش درونی راوی است که در تک­گویی­ها به­ چشم­ می­خورد. راوی به دلیل زندگی کلیشه­ای، دوری از محیط­های اجتماعی و نیز بی­توجهی جامعه و همسر، شخصیتی نامطمئن پیدا کرده­ و در تمام بخش­های داستان، درگیر یک کشمکش درونی است که درنهایت به خودشناسی منجر می­شود. سپس بحث انتخاب میان تعهد و آزادی مطرح ­می­شود. انتخاب آزادی، نوعی گریز از کلیشه­ها و برعکس، انتخاب تعهد به­معنی تحمل زندگی فعلی است. از این رو، این امر که به عنوان دغدغۀ مداوم راوی، پس از ورود امیل، ذهن او را به خود مشغول می­کند، بسامد بالایی در داستان دارد.

نمونه‌های بسامد انتخاب میان تعهد و آزادی در رویای کلاریس (پیرزاد، 1393)، مشهود است که در نهایت، کلاریس، کلیسا و کشیش؛ یعنی تعهد را انتخاب و دعا­ می­کند از کشمکش درونی و آزمون انتخاب رها شود.

* نمونه­هایی از کشمکش درونی کلاریس (ر.ک، همان: 236 و 151)

 

3-3-1-3. گسترۀ مکانى

زاویۀ دید مکانی، ابزاری ­است که در بیان­های مکانی و اشاره­ای، نمودهای دستوری قابل لمسی دارد. نشانگرهای زبانی به خوبی در ایجاد زاویه دید مکانی در یک متن، عمل ­می­کنند. علاوه بر آن، شاخص­های دیدگاه فیزیکی، تعدادی نشانگرهای سبکی دیگر همچون اشاره به حواس، افکار و احساسات بازتاب گوینده ممکن است، وجود داشته باشد که نشان ­می­دهد یک چشم­انداز درونی‌شده روان­شناختی چیست (کرد­چگینی، 1391). در این روایت، راوی -قهرمان داستان- به مرور خاطرات و بررسی جزییات ریزی از گذشته، رفتار، گفته­ها و به­خصوص ظاهر اطرافیان می­پردازد و به این ترتیب دیدی جزئی­نگر و درشت­نما اختیار­کرده و در زمینۀ توصیف مکان­ها نیز به صورت جزئی به پردازش مکان­ها و موقعیت­ها پرداخته ­است. توصیفات مکانی به صورت مستقیم با احوالات راوی در ارتباط است. در جاهایی که راوی قهرمان ناراحت است، فضا نیز در توصیفات او دلگیر است و برعکس.

توصیفات خانۀ سیمونیان با حال و هوای المیرا سیمونیان و خانواده­اش متناسب است، خانواده­ای متناقض (پیرزاد، 1393). همچنین این امر که منزل خانواده سیمونیان مکانی ناخوشایند توصیف می­شود با حال و هوای کلاریس مرتبط است (ر،ک؛ همان: 53).

* به‌کار ­بردن درختان بیعار و نزدیکی این کلمه با بی­عار که در معنی شخصی است که از انجام کار ناشایست ننگی نداشته باشد، می­تواند متناسب با حال کلاریس باشد که در پی تحول و دودلی در پذیرش عشقی نامعلوم است. به‌کار بردن نور کم، باد گرم و گل­های خرزهره که در نام خود زهر پنهان دارد نیز می­تواند نمود حال ناخوش کلاریس و سردرگمی او باشد (ر.ک؛ همان: 181).

 

3-3-1-4. ترتیب

به عقیده تولان، ترتیب، به روابط بین توالی مفروض وقایع در داستان و ترتیب واقعی به بازنمایی آن­ها در متن اشاره­ دارد. ژنت، هرگونه انحراف در ترتیب وقایع در متن را نسبت به ترتیب آشکار وقوعشان در داستان نابهنگامی می­نامد (رضویان، 1390). در رمان حاضر، با توجه به اینکه راوی، اول شخص است در طول روایت داستانی بیشتر، دارای دید هم­زمانی است. این داستان، خط سیر زمانی منسجم ندارد. قهرمان داستان، گاه به مرور خاطرات خود می­پردازد و با

پس­زمینه­ای از گذشته به حال، می­نگرد. بنابراین، داستان، دید­گاهی واپس­نگرانه و مرورگر نیز پیدا­ کرده ­است.

تحلیل دید مرورگر راوی نشان­ می­دهدکه در اشاره به کودکی و خاطرات پدر، همواره، حس و حال خوشایند جریان­ دارد (پیرزاد، 1393)، اما در مرور خاطرات از زندگی با همسرش، خاطره زیبایی بازگو نمی‌شود که خود نماینده نارضایتی وی از زندگی فعلی است (ر.ک؛ همان: 151).

 

3-3-2. ﺑﺮرﺳﻲ ﺧﺮدﻻﻳﻪﻫﺎی ﺑﻼﻏﻲ و واژﮔﺎﻧﻲ

3-3-2-1. تقابل

درکشف ایدئولوژی پنهان متن، بررسی موضوع تقابل، بسیار ضروری است. تقابل­های موجود در داستان، مشخص­می­کند که نویسنده، چگونه می­اندیشد و نیز ارزش­های نهفته در متن را از لحاظ برجستگی برای مخاطب، آشکار­ می‌کند. در ادامه نمونه­هایی از تقابل در متن، ارائه شده است.

الف-1. تقابل مرد با زن و تقابل جامعه و زن

در بخش­هایی از داستان مشاهده­ می­شود که زنان به تبعیض جنسیتی دامن می­زنند. مثلاً نینا ازدواج آلیس را به سوژه­ای برای تمسخر تبدیل­کرده ­است (ر.ک؛ همان: 127و170). همچنین این موضوع، مقبولیت زنان در جامعه به واسطه ازدواج را نشان­ می­دهد؛ به نحوی ­که کلیشۀ دختر ترشیده، موجب تمسخر اطرافیان می­شود. در جای دیگر نیز مادر کلاریس، امیل را که در کار منزل کمک­ می­کند، طرد ­می­کند (ر.ک؛ همان: 214) که مؤید این مفهوم است که کار خانه از دید جامعۀ سنتی و مردسالار (و حتی زنان) منحصر به زنان است.

* نمونه­هایی از تقابل آرتوش با مادر کلاریس (ر.ک؛ همان: 51) و تمسخر زنان توسط آرمن (ر.ک؛ همان: 67) را می‌توان در رمان دید.

* وقتی کلاریس با آرتوش بحث می­کند و آرتوش جا­شکری را روی میز آشپزخانه دمر می­کند و بیرون می­رود، کلاریس می­گوید: «برگشتم طرف ظرفشویی. نورمن ویزدم هنوز، می­خندید» (همان: 187). این نمونه، می­تواند نمود پیروزی جنس مرد بر زن باشد که بغض کلاریس را در برابر خنده ویزدم قرار­داده ­است.

* توصیف نماگرد به عنوان ماکت جامعه از نمونه‌های بارز تقابل جامعه با زنان در رمان است (ر.ک؛ همان: 217).

* تقابل کلاریس با خودش: کلاریس در تمامی طول داستان کشمکش درونی دارد که تضاد دو ­­ور ذهنش، نمود این امر است. نکته‌ای که در یکی از این تقابل‌ها قابل توجه است، این است که با وجود اینکه حضور امیل زندگی کلاریس را به­هم زده­ است، او مادربزرگ و نوه­اش را مقصر­ می­داند (ر.ک؛ همان: 192) که این امر نیز می­تواند نمود نوعی از تقابل جامعه با زن باشد.

ب-2. تقابل سنت و مدرنیته

* اشاره به تابو بودن طلاق از سوی مادر کلاریس در برابر پذیرش آن از سوی نسل جدید (ر.ک؛ همان: 122) و تلاش‌های نوراللهی در انجمن حقوق زنان (ر.ک؛ همان: 194) نمونه‌های بارزی از تقابل سنت و مدرنیته است.

* در جایی از داستان ضرب‌المثل مرد است و قولش از طرف سوفی به­عنوان نماینده نسل جدید به «زن­ست و قولش» تغییر می­کند (همان: 293) که نمود در هم شکسته شدن باورهای جنسیتی توسط نسل جدید است.

3-3-2-2. قطبیت گزاره

قطبیت منفی در کلام راوی، نمود حس نارضایتی وی از شرایط موجود است. در بخش­هایی از رمان که کلاریس در بحران روحی قرار ­دارد (ر.ک؛ همان: 177و178) گزاره­هایی با اعتبار منفی در کلام او نمود بارز یافته­اند. این قطبیت منفی پس از سپری ­شدن اوج بحران و متعادل­ شدن حال روحی کلاریس به تدریج در کلام او کاهش می­یابد. موضوع قابل توجه، وجود قطبیت منفی در کلام مادر کلاریس به عنوان زنی سنتی و درگیر چارچوب­های اجتماعی است که نشان سرخوردگی و اعتماد به نفس پایین این شخصیت به عنوان نماینده­ای از زنان هم‌صنف او است.

 

3-3-2-3. وجهیت

وجهیت میزان پای­بندی راوی به واقعیت گزاره­های بیان­ شده را نشان ­می­دهد. نظام دستوری وجهیت، بخشی از زبان است که به کاربران اجازه­ می­دهد تا عقیده، نگرش، اطمینان و اجبار را به گفته یا نوشته خود، اضافه­کنند (رضویان، 1390). سیمپسون وجهیت را به دوگروه تقسیم می­کند: وجهیت مثبت و وجهیت منفی (کرد­چگینی، 1391). در این رمان، به­کارگیری بسامد بالای نظام وجهی شناختی مبتنى بر­ حدس، بیانگر عدم شناخت کامل است. قیدهای شک و تردید در جملات راوی با بسامد بالاو... نشان­دهندۀ قطعیت پایین راوی و برخورد او از دیدگاه فرودست است. عدم اطمینان به خویشتن که از ابتدای داستان وجود ­دارد -در ادامه- پررنگ­تر شده و هر چه به نقطۀ اوج بحران نزدیک ­می­شویم، فزونی­ می­گیرد. این نظام وجهی تا پایان داستان نیز ادامه ­دارد. کلاریس در اکثریت قریب به اتفاق جملات، عدم اعتماد و وجود شک و دودلی به خویش را با به‌کارگیری این نوع وجهیت، نشان­می­دهد. همچنین اقتدار در کلام آرتوش به عنوان شخصیت اصلی مرد داستان در بسیاری از مکالمات به­چشم ­می­خورد (افعال امر، نهى، شناختى مبتنى بر اطمینان و...) نشان از موضع فرادست وی دارد (ر.ک؛ پیرزاد، 1393).

الف-1: نمونه­هایی از وجهیت پایین در کلام کلاریس

* دو دل که لباس بی­آستینم یقه­اش زیادی باز نیست؟ دامن لباسم زیادی تنگ نیست؟ (همان: 43)

* اصلاً چرا دعوت را قبول کرده بودم؟ شاید به خاطر دوقلوها که از چند روز پیش یکبند از امیلى حرف ­زده ­بودند و اینکه بالاخره همسایه بودیم (همان: 49).

نکته قابل توجه اینجاست که وقتی کلاریس با فرزندانش باید از جملات امری برای وا­داشتن ایشان به انجام کار درست استفاده­ کند نیز این وجه فعل را به­کار ­نمی­برد و از ساخت مصدری استفاده­می­کند (ر.ک؛ همان: 9 و 13).

 

 

 

3-3-3. آرایه­های ادبی

3-3-3-1. تشبیه

کلاریس خود را به پرستار و آرتوش را به دکتر تشبیه می‌کند. دکتر دستور می­دهد و پرستار، اجرا می­کند (ر.ک؛ همان: 167). در این تشبیه، مشخص است که کلاریس، همسرش را نفر اول و تصمیم­گیرنده می­داند.

3-3-3-2. ضرب­المثل

این آرایه در متن، بیشتر برای طعنه و کنایه­زدن به­کار­ می­رود و گاهی، میزان نفوذ مردسالاری در لایه­های زیرین جامعه را نشان ­می­دهد که حتی در ضرب­المثل ها نیز که ریشه در گذشته دارند، نفوذ کرده است.

* «مرد است و قولش» (همان: 261).

3-3-3-3. کنایه

به­کار ­بردن حجم بالای جملات استهزایی که از خصوصیات گفتار زنان است که معمولاً از بیان مستقیم نظرات خودداری می­کنند و کنایی سخن می­گویند در این اثر، قابل ­توجه است (ر.ک؛ همان: 165).

* استفاده از کنایات جنسی چون «گیس­ بریده» برای شاهنده (ر.ک؛ همان: 69).

 

3-3-3-4. استعاره

* استفاده از استعاره لباس توسط خانم نوراللهی (ر.ک؛ همان: 197) در واقع نظرش راجع به ازدواج  است که روزمره و کسالت­بار می­شود.

 

3-3-4. لایه واژگانی

3-3-4-1.   رمزگان بدنی

نشانه­شناسان، طبقه­بندی­های متفاوتی از رمزگان­های اجتماعی ارائه­ کرده­اند؛ از جمله رمزگان کلامی، رمزگان بدنی، رمزگان کالایی، رمزگان ساختاری و رمزگان فرآیندی (فتوحی رودمعجنی، 1390). با توجه به تعدد رمزگان بدنی در رمان، این رمزگان بررسی می­شود. در نمونه­های ارائه­ شده درخصوص رمزگان بدنی می­توان موضع برتر مرد را در این رمان دید. در رفتار کلاریس نیز می­توان رمزگان بدنی با مفهوم اضطرار، ضعف، ترس، سرخوردگی و کلافگی را مشاهده­کرد. بررسی رمزگان بدنی به کشف ایدئولوژی پنهان متن کمک­ می­کند.

الف-1. رمزگان بدنی کلاریس

الف-1-1. رمزگان اضطراب در کلاریس

* مو دور انگشت پیچیدم و بازکردم، پیچیدم و بازکردم (پیرزاد، 1393).

الف-1-2. رمزگان عصبی بودن در کلاریس

وقتی کلاریس از اظهارنظر نسبت به چیزی که ناراحتش ­می­کند، خودداری­ می­کند، دستش را به نشان عصبی بودن، مشت ­می­کند.

* گل سرخابی توی دستم مچاله شده ­بود (همان: 36).

* نفس بلندی کشیدم، سیم تلفن را محکم دور دست پیچاندم... (همان: 83).

ب-2. رمزگان کلافکی و بی‌قراری در کلاریس

* نفس بلندی کشیدم... گفتم: «ما خانه­ای داریم، که این خانه آشپزخانه‌ای دارد، که این آشپزخانه پنجره­ای دارد، که روی هره‌ی این پنجره سالهاست گلدانی گذاشته­ایم و من سالی یک­بار توی این گلدان، گل نخودی می­کارم و سالی دوبار خاک این گلدان را__» (همان: 147).

ب-2. رمزگان بدنی آرتوش

ب-2-1. رمزگان بی توجهی آرتوش به کلاریس

* رو به پنجره، گفتم: «جای نینا و گارنیک، همسایه­های جدید آمدند». روزنامه، خش­خش کرد. «ممم» (همان: 23). به­کار بردن

پاسخ با آوا و نیز آمدن صدای روزنامه که نشان از ادامه مطالعۀ روزنامه آرتوش است، نشان از بی­توجهی وی به کلاریس دارد.

* وقتی حرف از علاقه‌مندی امیل می­شود که اتفاقاً با کلاریس نیز مشترک است، دوباره رمزگان بدنی بی­حوصلگی و بی­توجهی از سوی آرتوش نمایان ­می­شود؛ خمیازه­کشید (همان: 92).

عکس­العمل آرتوش در برابرکلاریس وقتی نظرش را دربارۀ  فعالیت­های سیاسی­اش و بی­توجهی به خودش می­گوید؛ «در جاشکری را باز کرد و بی­حرف، انگار باغچه آب بدهد، شکرها را پاشید روی میز و صندلی­ها و کف آشپزخانه» (همان: 259). این حرکت آرتوش -به صورت ضمنی- به این معنی است که تو یک زن خانه­داری و نباید درمورد مسائل خارج از خانه، اظهارنظر کنی.

 

3-3-5. سمبل­ها و نمادها

ذهنیت نمادگرا، ذاتاً خلاق، درون­گرا و متمایل به پوشیده­گویی است (فتوحی رودمعجنی، 1390). شمار بالای نمادهای به‌کار برده شده در متن با توجه به جنسیت نویسنده و سایر مولفه‌های متنی این کتاب، نشان‌دهنده وجود جامعه مردسالار است که زنان را به پوشیده­گویی وا­می­دارد.

3-3-5-1. قورباغه

هرجای متن که حس و حال بدی در آن جریان­ دارد یا اتفاقی ناخوشایند می­افتد، قورباغه به عنوان نماد خبررسانی یک واقعه تلخ با مرثیه قور­قورش، حضور­دارد.

وقتی بین آلیس و کلاریس مشاجره­ای درمی­گیرد، قورباغه، حضور­ دارد. به­نظر می‌رسد، حضور قورباغه که نماد احساسات و افکار بد و ناخوشایند است، موید این امر است که افکار کلاریس در این زمان درست نیست و باید تغییری در آن بدهد (ر.ک؛ پیرزاد، 1393).

* در داستانی که کلاریس بعد از سرخوردگی و ناامیدی از عشق امیل برای دوقلوهایش تعریف می­کند (ر.ک؛ همان: 269) که در آن دختری که کار بدی کرده -به­صورت سمبلیک- به خود کلاریس و گناهی اشاره­ دارد که در ذهن داشته و حال از کابوس گناه برخواسته و به زندگی عادی، بازگشته ­است. خود، در صفحات بعدی به وضوح، اشاره  می­کند: حالم خوب بود... «با خودم گفتم شاید هم چون امروز صبح بیدار شدم و دیدم قورباغه نیستم» (همان: 270).

3-3-5-2. سیب

در داستان‌های مذاهب، سیب، سمبل گناه است. گناهی که حوا آغازگر آن بود. پایان همیشگی که کلاریس، آن را در داستان­گویی برای فرزندانش تکرار ­می­کند، می­تواند اشاره به کهن­الگوی سیب و حوا داشته ­باشد که به زن گناهکار اشاره ­دارد.

* «از آسمان سه تا سیب افتاد-»آرمینه خواب­آلود گفت:«یکی برای گوینده» آرسینه با خمیازه ادامه داد:«یکی برای شنونده» بوسیدمشان و گفتم «یکی هم برای_» سه­تایی با هم گفتیم: «همه بچه­های خوب دنیا» (همان: 19).

با توجه به اینکه گوینده (کلاریس) و شنونده (آرمینه و آرسینه) همگی زن هستند، می­توان این بچه­های خوب دنیا را هم زن در­نظر­ گرفت. بودن نماد سیب -به عنوان گناه- نیز به این امر صحه­ می­گذارد. به­نظر­می­رسد، پیرزاد در این بخش داستان، زنان را به نوعی عصیان و شورش دعوت­ می­کند. چون این سیب گناه­آلود که باعث طرد آدم از بهشت شد، نتیجه وسوسه حوا بود. به­کار­ بردن واژۀ خوب در بچه­های خوب دنیا نیز نشان از دعوت این زنان خوب به اندکی خروج از نرم­های معمول زن خوب از دیدگاه اجتماعی دارد.

* در قصۀ دیگری که کلاریس برای سوفی و دخترانش تعریف­ می­کند، باز شاهزاده خانم باید برای هر مردی که به شوهری برمی­گزیند، سیب پرتاب­کند (همان: 204). این سیب، دوباره می­تواند نماد زن گناهکار را به ذهن متبادر ­کند.گویا جامعه می­خواهد، کلیشه گناهکار بودن زن از کودکی در ذهن کودک، نقش­ ببندد.

3-3-5-3. چراغ­ها را تو خاموش می­کنی یا من

این سوال که بارها در متن داستان تکرار می­شود، سمبل اختصاصی رمان حاضر محسوب­ می­شود که کسالت، تکرار و روزمرگی زندگی کلاریس را در ذهن تداعی ­می­کند. این سوال که به صورت مداوم در زندگی او تکرار­می­شود؛ همیشه یک جواب دارد: «من».

3-3-5-4. لباس سفید

نماد زن خوب، پاک و فرشته صفت که با لباس سفید به خانه همسر می­رود و با کفن سفید از آنجا خارج می­شود. در ادامه حرف­های اطرافیان، اعم از زن و مرد، موید درستی این فرضیه است (ر.ک؛ همان: 44).

3-3-5-5. ملخ

ملخ­ها می­توانند نماد خانواده سیمونیان باشند که دائم در حال مهاجرتند و با حضورشان در یک مکان باعث ویرانی می­شوند. در جای دیگر، ملخ­ها به عنوان نماد عقوبت گناه ذکر شده­اند (ر.ک؛ همان: 237 و252).

3-3-5-6. آسمان

آسمان، نماد حال روحی کلاریس است. وقتی طوفانی و سرخ است، کلاریس نیز در نقطه اوج بحران است و در پایان داستان که کلاریس آرام و راضی است ، صاف وآبی است.

در کل، تمام سمبل­ها و نمادهای شخصی و فرهنگی که از داستان استخراج ­­می­شود با حال و هوای قهرمان داستان، متناسب است و با افکار و احساسات او تناسب و پیوندی کامل دارد.

3-3-5-7. خواب

خواب، نوعی سمبل و برخواسته از ناخودآگاه افراد بشری است. کلاریس در طول مدت کشمکش روحی، خواب­­هایی می­بیند. در این خواب­ها، معما، همان انتخاب بین تعهد و آزادی است که در زندگی عینی کلاریس وجود­ دارد. کشیش، سمبل تعهد و دوقلوها، سمبل الگو و کلیشه­های اجتماعی هستند که زنان عادی با پذیرش آن به هم شبیه می­شوند (دقیقاً مثل شباهت دوقلوها به هم). علاوه بر این، می­توانند نمایندۀ خانواده و فرزندان کلاریس باشند. اینکه کشیش ضمن اقدام به بردن دوقلوها به کلاریس معمایی می­گوید که تا پیدا کردن جواب آن حق خروج ندارد، نشان­دهنده این است که اگر کلاریس آزادی را انتخاب کند -که سمبل آن زن دامن قرمز خواب اوست، زنی که متفاوت از جامعه بود و دهان بند نداشت- خانواده­اش را از­ دست ­می­دهد، چون داشتن بچه­ها مستلزم قبول تعهد است. کلاریس پس از برخواستن از

خواب نیز به کلیسا می­رود که با توجه به خواب، نمود انتخاب تعهد است و اینکه دعا می­کند: «و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده» (همان: 221) موید این انتخاب نهایی است.

جایی کلاریس می­گوید: «یادم آمد که از پارچه لباس خانم نوراللهی من هم بلوز دامن دارم» (همان: 280)که اشاره به این همسانی میان پارچه لباس کلاریس و خانم نوراللهی است که می­تواند سمبلی از رد کلیشه ازدواج به عنوان هدف و مسیر غایی زنان در جامعه سنتی و نیز نشانه­ای از تمایل کلاریس در ورود به دنیای احقاق حقوق زن و فعالیت­های اجتماعی باشد.

 

3-3-6. به­کار بردن واژگان نشان­دار توسط شخصیت­ها

واژه­های نشان­دار، حامل دیدگاه و نگرش ارزش­گذار و تلقی­های ایدئولوژیک هستند و به این جهت، شامل شاخص اجتماعی هستند (فتوحی رودمعجنی، 1390).

* اکثر واژگان نشان­دار که در قالب توهین و تحقیر به­کار می­رود از جانب زنان و برای تحقیر دیگر زنان است؛ از جمله: به‌کار بردن واژگان رکیک و تحقیر­آمیز  توسط المیرا سیمونیان درباره امیلی (پیرزاد، 1393).

* به‌کار بردن واژگان توهین­آمیز توسط آلیس، وقتی زنی به او فخرفروشی می­کند (ر.ک؛ همان: 76)؛ از جمله: به­کار بردن واژه­های انگلیسی در میان کلمات فارسی، نشان از ورود فرهنگ غربی در فرهنگ ایرانی دارد که بر همۀ جنبه­ها از جمله زبان مردم تاثیر ­گذاشته ­است و شاید همین امر است که به­تدریج، باعث تقابل سنت و مدرنیته می­شود.

* ورود واژگان غربی در کلام و جوک­های مردم عامه، نشان از نفوذ عمیق این فرهنگ دارد؛ مثل جوک آلیس در همین خصوص که موجب خنده تمامی اعضای خانواده می­شود (ر.ک؛ همان: 72) یا مادر کلاریس که زنی متعصب و از قشر سنتی است در کلامش از این واژگان استفاده‌ می‌کند (ر.ک؛ همان: 76).

 

3-4. ایدئولوژی پنهان متن

کلاریس در موضع کانون­شونده، زنی بی­توجه به علایق خود، فاقد اعتماد به نفس اظهارنظر و سنتی توصیف­شده که از سوی مردان به فقدان واقع­بینی، ایرادگیری و سطحی­نگری، متهم ­می­شود. نارضایتی کلاریس از زندگی درکانون­سازی وی از آرتوش، مشهود ­است. کانون­سازی کلاریس از مردان اطرافش (آرتوش و امیل)، وجود مردسالاری و استفاده ابزاری از زن را نشان­ می­دهد. کانون­سازی­های منفی کلاریس در مورد زنان داستان از فشار اجتماعی وارد بر زنان در جامعه خبر می­دهد. کانون­سازی از زنان در اکثر موارد وقتی مثبت ­می­شود که زن در قالب کلیشه­های اجتماعی عمل­کند. پس جامعه می­کوشد زن را به سمت کلیشه­های سنتی، سوق دهد. تنها کانون­سازی­ای که درخصوص شخصیت­های زن داستان در این قالب نمی­گنجد در مورد خانم نوراللهی است و موید این امر است که نویسنده، نوراللهی را که زنی شاغل و فعال در عرصه اجتماعی است، زنی موفق و مثبت می­داند. بنابراین، در معرفی این دیدگاه به عنوان مسیر موفقیت زنان تلاش­می­کند.

 

4. جمع‌بندی

بررسی بسامد و دیرش و دو عنصر وجهیت و رمزگان بدنی، نشان از عدم­اطمینان قهرمان به خویش دارد که پس از گره­گشایی نیز در وجود او مرتفع نمی­شود. در واقع، شرایط زن در اجتماع، خشونت و فشار و به حاشیه راندن وی توسط خانواده و اجتماع که در بررسی رمزگان بدنی مشهود­ است به این فقدان اعتمادبه­نفس دامن­می­زند. انتخاب میان تعهد و آزادی از دیگر نمودهای بارز داستان در زمینه بسامد و دیرش است که ناشی از تلاش جامعه در اجبار زنان به سکوت و انفعال است.

تحلیل مولفه ترتیب و قطبیت، نشان از نارضایتی گروه­ها و نسل­های مختلف زنان اعم ازکلاریس و مادرش به عنوان نماینده دو نسل از زنان جامعه از شرایط فعلی و بی­توجهی جامعه به این جنس دارد. آنچه در این دوگروه قابل­ توجه است، وجود شخصیت منفعل و عدم ورود آن­ها در فعالیت­های اجتماعی است که رابطه معناداری با این نارضایتی دارد.

درخصوص گستره مکانی به­دلیل هماهنگی حال کلاریس با توصیفات مکانی، می‌توان ناراحتی و نارضایتی وی را در توصیفات مکانی تیره در داستان مشاهده کرد، اما پس از گره­گشایی داستان، این توصیفات رو­به روشن­تر شدن می­رود.

در بررسی تقابل، فشار جامعه بر زن، خود را در قالب خودسانسوری، سکوت، انفعال و اجبار به پذیرش سنت­های جامعه مردسالار از قبیل زن مقبول، زن متاهل و دختر ترشیده مورد تمسخر،آشکار ­می­کند. تقابل مرد و جامعه با زن نیز نمود جامعه مردسالاری است که مردان را مبرا و زنان را مقصر می داند. در بررسی تقابل سنت و مدرنیته نیز مشهود است که با گذر زمان، ارزش­های سنتی درحال رنگ ­باختن است و تلاش خود زنان (از جمله خانم نوراللهی) نیز می­تواند در این خصوص راه­گشا باشد. در این بخش نیز به دیدگاه جامعه درخصوص زن شاغل و این امر که از دید مردان نیز زنی که شغل و پایگاه اجتماعی دارد، لایق تحسین است، اشاره ­می­شود.

در بررسی آرایه­های ادبی ، فرودستی زنان در آرایۀ تشبیه، نفوذ مردسالاری در جامعه در ضرب­المثل، حجم بالای کنایات و نیز کنایات جنسی استفاده ­شده توسط شخصیت­های زن به­دلیل عدم توانایی آن­ها در بیان مستقیم نظراتشان، مردسالاری جامعه و فشار بر زن، مشهود ­است. در بررسی استعاره نیز کلیشه­های سنتی جامعه در مورد زنان، رد ­می­شود.

در نمادهای اختصاصی داستان (قورباغه، ملخ و...) که با حال روحی کلاریس ارتباط مستقیم دارند، نارضایتی قهرمان داستان به خوبی قابل مشاهده است؛ به کلیشه­ای و یکنواخت ­بودن زندگی زنان اشاره­ می شود و با عنوان کردن سمبلی مانند لباس نوراللهی به لزوم دوری از سنت­ها و زدودن کلیشه­ها و ورود زن به اجتماع­ تاکید ­می­شود. نمادهای عام (خواب و سیب) نیز وجود جامعه مردسالار و فشار اجتماعی بر زنان را تایید­ می­کند.

تحلیل واژگان نشان­دار، ورود گسترده زبان غربی در فرهنگ و زبان ایرانی را نشان  می­دهد که مضاف بر تقابل سنت و مدرنیته، نشان از تغییر در باورهای سنتی دارد که نسل جدید  می­توانند در این امر موثر باشند. در این مولفه توجه به شمار بالای واژگان توهین‌آمیز که توسط زنان در قبال هم­جنس استفاده­شده بر ایدئولوژی جامعه مردسالار صحه ­می­گذارد؛ جامعه­ای که در آن، زن نیز پشتیبان هم­جنسان خود، نیست.

بافت بیرونی و موقعیتی متن موید آشنایی پیرزاد با آداب و سنن زندگی در آبادان، مشاهده شرایط خاص زنان در آن زمان و تاثیر مستقیم آن  بر رمان وی است. بنابراین با بررسی عناصر بالا، ایدئولوژی حاکم بر اثر که نارضایتی زنان، نظام مردسالار مسلط بر فضای اثر، خشونت اجتماعی علیه زنان و نیز راهکارهایی جهت بهبود موقعیت ایشان است (داشتن کار و فعالیت اجتماعی)­­، تایید شد.

 

بحث و نتیجه­گیری

با بررسی ایدئولوژی پنهان متن می­توان گفت در جامعه­ای که پیرزاد در این رمان به تصویر کشیده، خشونت علیه زنان در تمامی لایه­ها از داستان­های کودکان گرفته تا رفتار مرد با زن و حتی زنان با یکدیگر به خوبی مشهود است. در این جامعه،­ زن، تنها وقتی در قالب چارچوب­های تحمیلی جامعه مردسالار بگنجد، مقبول است. ازدواج به عنوان مفری از سوی جامعه سنتی به زن معرفی می­شود که البته در صحبت­های خانم نوراللهی، المیرا سیمونیان و خود کلاریس این مفر رهایی، سراب دانسته ­می­شود. پس از دیدگاه پیرزاد، قرارگیری در قالب­های کلیشه­ای سنتی، راه نجات زن نیست. او که خود در این جامعه چشم به جهان گشوده و با قواعد آن کاملاً آشنا است به بیان مسائل و معضلات زنان می‌پردازد و سردرگمی، استیصال و عدم اعتماد به نفس زن سرخورده از جامعه را (که قطعاً انفعال زن نیز یکی از مسببین آن است) به تصویر می­کشد. وی در خلال داستان، روزنه­های امید، مبنی بر وجود تغییرات در اجتماع و بهبود آن را با اشاره به تقابل سنت و مدرنیته نوید می­دهد، اما گام نخست و رهایی بخش برای زن را داشتن شغل و مشارکت در فعالیت­های اجتماعی می­داند.

با توجه به پایان خوش رمان، رضایت قهرمان و پذیرش شرایط، توسط وی، اثر پیرزاد به عنوان نویسنده زن محافظه­کار ایرانی در شمار آثار فمینیستی قرار نمی­گیرد. وی شرایط زن ایرانی را می­پذیرد و سعی در نشان ­­دادن سیمای منفی از کلیت شرایط ندارد. پس رمان چراغ­ها نه بیانیه‌ای فمینیستی، بلکه تلاشی برای برانگیختن زنان به تغییر سازنده در راستای ایجاد فعالیت و حرکت در مسیر خروج از انفعال است.



[1]- Jeffries, L.

[2]- Fowler, R.

[3]- Michael Alexander Kirkwood Halliday

[4]- Genet, G

[5]- Shlomith Rimmon-Kenan

[6]- Tolan, M. J.                       

اجاکیانیس، آناهید. (1382). چراغ­ها را من خاموش می­کنم. نامه فرهنگستان،  6(1)،
 174-166.

اعتمادی، ناصر. زویا پیرزاد برندۀ جایزه ادبی کوریه انترناسیونال. مقاله ارائه شده به RFI. بازیابی شده در 2  آبان 1388.

http://www1.rfi.fr/actufa/articles/118/article_9086.asp
بهار، محمد‌تقی. (1349). سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی. چ دهم. تهران: امیر کبیر.
بیاد، مریم و نعمتی، فاطمه. (1384). ﻛﺎﻧﻮن ﺳﺎزی در رواﻳﺖ. فصلنامهپژوهش­های ادبی، 2(7)، 108-83.
پیرزاد، زویا. (1393). چراغ­ها را من خاموش می­کنم. چ پنجاه و یکم. تهران: نشر مرکز.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا).( 1393). «اهدای نشان شوالیه‌ ادب و هنر به زویا پیرزاد». ۸ دی ۱۳۹۳. از  http://www.ibna.ir/fa/doc/tolidi/214411

درپر، مریم. (1391). بررسی ویژگی­های سبکی داستان «جشن فرخنده» از جلال آل احمد با رویکرد سبک­شناسی انتقادی، دوفصل­نامه جستارهای زبانی، 4(1)، 63-39.
________ . (1391). سبک­شناسی انتقادی رویکردی نوین در بررسی سبک بر اساس تحلیل گفتمان انتقادی، مجله نقد ادبی، 5(17)، 61-37.
________ . (1392). سبکشناسی انتقادی: سبک‌شناسی نامه‌های غزالی با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی. چ اول. تهران: علم.
________ . (1392). لایه های مورد بررسی در سبک­شناسی انتقادی داستان کوتاه و رمان، دوماهنامه جستارهای زبانی، 5(5)، 94-65.
________ . (1392). نقد و بررسی کتاب سبک­شناسی. نظریه­ها. رویکردها و روش­ها تألیف محمود فتوحی، فصلنامه تخصصی سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، 6(1)، 481-471.
________ . (1393). رده­بندی و آسیب­شناسی پژوهش­های سبک­شناسی فارسی و راه­حل­های پیشنهادی، فنون ادبی دانشگاه اصفهان، 6(1)، 142-131.

رضویان، سید حسین. (1390).سبک‌شناسی روایت در داستان­های کوتاه: رویکرد نقش­گرا براساس الگوی سیمپسون 2004. رساله دکتری زبان و ادبیات فارسی. دانشگاه تربیت مدرس.

شمیسا، سیروس. (1373). کلیات سبک‌شناسی. چ دوم. تهران: فردوس.
فتوحی­رودمعجنی، محمود. (1390). سبک­شناسی، نظریه­ها، رویکردها و روش­ها. چ سوم. تهران: انتشارات سخن.
کردچگینی، فاطمه. (1391). بررسی انتقادی سبک­شناسی در ایران و پیشنهاد اصول بررسی سبکی(با تأکید بر کتاب سبک­شناسی اثر پاول سیمپسون. رساله دکتری زبان و ادبیات فارسی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
نجفی‌عرب، ملاحت. (1394). ﻧﻘﺪ و ﺗﺤﻠﻴﻞ رﻣﺎن ﭼﺮاغ­ﻫﺎ را ﻣﻦ ﺧﺎﻣﻮش­می­ﻛﻨﻢ از ﻣﻨﻈﺮ زﺑﺎن و ﺟﻨﺴﻴﺖ، پژوهش های دستوری و بلاغی ، 5(7)، 212-181.

همشهری آنلاین.(1388). «زندگینامه: زویا پیرزاد (۱۳۳۱)». 28 فروردین 1388.از