نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

این پژوهش به شیوة توصیفی – تحلیلی تلاش می­کند تا به این پرسش پاسخ دهد که آیا الگوهای گفتار زنانه در بافت متنی رمان­های «خوف» و «نی­نا» اثر شیوا ارسطویی، با الگوی رابین لیکاف (DSL) مطابقت دارد یا الگوهای ارائه شده در این آثار با الگوی مدّنظر وی در تعارض هستند؟ در این پژوهش از میان شاخصه­های مدّنظر لیکاف (1975) بر سطح واژگانی تأکید شده و هر 5 مؤلفة این سطح شامل «استفادة مکرر از تردیدنماها یا تعدیل‌کننده‌ها»، «کاربرد صورت‌های مؤدبانة زبان و پرهیز از دشواژه‌ها»، «استفاده از قیدهای تشدیدکننده»، «کاربرد صفات عاطفی» و «کاربرد واژگان خاص زنانه» در نظر گرفته شده است. با این هدف پس از طبقه‌بندی داده­های پژوهش و تحلیل آن‌ها، ابتدا سعی شد که سبک نوشتاری شیوا ارسطویی در سطح گفتار شخصیت­های زنانة این دو رمان مشخص و سپس با مؤلفه­های مدّنظر لیکاف انطباق داده شود. یافته‌ها نشان می­دهد که ارسطویی در زمینة انتخاب زبان شخصیت زنان این دو رمان دقت فراوانی داشته و مؤلفه‌هایی مانند سن، طبقة اجتماعی، شغل، تحصیلات و ... در سبک گفتار زنان داستان‌های وی به­وضوح قابل مشاهده هستند و می‌توان ادعا کرد که وی یکی از موفق‌ترین زنان داستان‌نویس در این زمینه است. علاوه بر این، بسیاری از مؤلفه­های حاکم بر سبک گفتار زنانه در داستان‌های وی با الگوی رابین لیکاف مطابقت دارد. مؤلفه­هایی مانند واژگان خاص زنانه، تردیدنماها، تشدیدکننده‌ها، سوگندواژه­ها و جملات عاطفی شاخص­ترین نمودهای این انطباق هستند.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Study of Female Speech Patterns in the Textual Context of Shiva Arastouei's Novels "Khof" and "Neyna" based on the DSL Approach

نویسندگان [English]

  • Roya Rahimi 1
  • Latifeh Salamat Bavil 2
  • Ahmad Khiali Khatibi 2

1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Central Tehran Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran

2 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Central Tehran Branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran

چکیده [English]

This research tries to answer the question in a descriptive-analytical way whether the patterns of female speech in the textual context of Shiva Arastouei's novels "Fear" and "Neyna" correspond to the model of Robin Lakoff (DSL1975). Or are the patterns presented in these works in conflict with the pattern considered in the DSL approach? In this study, among the characteristics considered by Lakoff, the lexical level is emphasized and all 5  components of this level include "repeated use of skeptics or modifiers", "use of polite forms of language and avoidance of suffixes", "use of aggravating adverbs", "The use of emotional attributes" and "the use of specific feminine words" are considered. With this aim, after classifying the research data and analyzing them, first, an attempt was made to determine the writing style of Shiva Arastouei at the level of the speech of the female characters of these two novels and then to adapt it to the components considered by Lakoff. The findings show that Arastouei was very careful in choosing the language of the female characters in these two novels, and components such as age, social class, occupation, education, etc. in the style of women's speech in his stories are clearly visible and can be claimed. She is one of the most successful women novelists in this field. In addition, many of the components of the feminine style of speech in her stories are consistent with Robin Lakoff’s model. Components such as specific feminine words, doubt markers, intensifiers, swear words and emotional sentences are the most significant manifestations of this adaptation.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Feminine Speech
  • DSL Approach
  • Shiva Arastouei
  • Khof and Neyna

یکی از مواردی که تأثیر جنسیت در کاربرد زبان را نشان می‌دهد، کاربرد واژه‌ها و اصطلاحات مخصوص به هریک از دو جنس «زن و مرد» می‌باشد. میزان کاربرد این واژه‌ها می‌تواند در محیط‌های متفاوت زنانه و مردانه تغییر کند. همچنین میزان کاربرد این اصطلاحات در محیطی که هر دو جنس حضور داشته باشند، متفاوت است. بر همین اساس داستان­نویسان برای اینکه هر چه بیشتر واقعیت محیط زبانی را نشان دهند، سعی می‌کنند در آثار خود این تفاوت را نشان دهند؛ به‌عبارت‌دیگر می‌کوشند این واقعیت زبانی را به‌گونه‌ای که هست حتی­المقدور بازنمایی کنند. لیکاف (1975) در مورد «الگوی گفتار زنانه در گفتمان» صحبت کرده است. بر اساس این دیدگاه، زنان و مردان به‌هنگام سخن گفتن یا نوشتن، زبان متفاوتی دارند. لیکاف شاخصه‌های زبانی زنانه را تحت سه عنوان طبقه‌بندی می‌کند: نخست نشانه‌های واژگانی یعنی واژگان مختص زنان در زمینة مد، دکوراسیون و استفاده از صفات نامشخص (محشر، معرکه)، عبارات احساسی نظیر عشق و غم، اجتناب از الفاظ و عبارات خصمانه و خشونت‌آمیز، استفاده از صورت‌های محترمانه و غیره. دوم نشانه‌های واجی که شامل تلفظ‌های دقیق‌تر و صحیح‌تر، ویژگی‌های زنجیری خاص زنان و غیره. سوم ویژگی‌های نحوی-کاربردی که شامل استفاده‌ از ساختارهای پرسشی و بیانی احترام و تردید و عدم اطمینان را نشان می‌دهد. لیکاف (1975) تمایز زبان زنان از مردان را به لحاظ واژگانی در پنج سطح موردبررسی قرار می‌دهد. این پژوهش می‌کوشد تا با بررسی دو رمانِ «خوف» و «نی­نا» از شیوا ارسطویی، «بازنمایی جنسیت» و «کارکرد آن را» در سطح زبان به لحاظ کاربرد واژگان و اصطلاحات خاص جنسیتِ زنانه مورد تحلیل قرار دهد.

بیان مسئله

 «زبان­شناسی جنسیت» یکی از شاخه­های موردتوجه در حوزة «جامعه­شناسی زبان» است که به مطالعة تأثیر «متغیر جنسیت» بر ایجاد گوناگونی­های زبانی می­پردازد. رابین لیکاف در فصلی با عنوان «زبان، جنسیت و سیاست» از کتاب زبان و جنسیت (انتشار الکترونیکی 2008) بیان می‌کند که زبان انعکاس­دهندة کلیشه­ها است و بر بقای آن­ها تأثیر دارد. وی معتقد است زبان زنان از زبان مردان فرودست­تر است؛ زیرا شامل انگارة ضعف و عدم قطعیت است و بر مطالب بی­اهمیت و غیرجدی و واکنش­های عاطفی تأکید دارد. لیکاف (1975) در مورد الگوی گفتار زنانه در گفتمان صحبت کرده است. از دیدگاه وی «سبک گفتار زنان و مردان»، حتی در پوشیده‌ترین حالات، کاملاً متمایز از هم است و بر مبنای تقسیم ساختار جنسیتی زبان، در دو شاخة فکری و زبانی تشخیص داده می­شود. بر اساس دیدگاه وی، زنان و مردان به­هنگام سخن گفتن یا نوشتن، زبان متفاوتی دارند. به نظر می‌رسد نظریة لیکاف به دلیل توجه به زوایای مختلف کارکرد زبان و جنسیت در آثار ادبی، الگویی مناسب برای بررسی آثار ادبی از نگاه «زبان و جنسیت» است. در پژوهش حاضر از این نظریه برای تحلیل کارکرد زبان و جنسیت در دو رمان «خوف» و «نی­نا» اثر شیوا ارسطویی بهره گرفته شده است. روش این پژوهش مبتنی بر بررسی اختلافات زبانی شخصیت­های زنان و مردان به لحاظ پارامترهای واژگانی یاد شده است. تفاوت اصلی این پژوهش با تحقیقاتی که تاکنون انجام شده­اند، در وهلة نخست در نوع «جامعة آماری» است؛ تفاوت دوم در «جامعیت شاخص­ها» است. برخی از پژوهش­هایی که تاکنون انجام شده‌اند، مبنای تحلیل را یک شاخص قرار داده­اند؛ اما نگارندگان در این پژوهش تلاش می­کنند تمام شاخص­های مدّنظر رویکرد لیکاف را لحاظ کنند. در سال­های اخیر با رونق گرفتن مطالعات میان­رشته­ای بین «ادبیات و زبان­شناسی»، مباحثی مانند «ادبیات مردانه»، «ادبیات زنانه» و «مردانه‌نویسی» و «زنانه­نویسی» مدّنظر پژوهشگران متعددی قرار گرفته که هرکدام از زاویة­دید خاص خود به این مقوله نگریسته‌اند. اهمیت اصلی این­گونه مطالعات، توجه به رابطة بین «زبان» و «جنسیت» است. با توجه به اهمیت نوع ادبی «رمان» و به‌طور خاص «رمان‌های زنان»، ضرورت مطالعة شاخص‌های زبانی در ارتباط با مقولة جنسیت در این نوع ادبی، می­تواند در مسیر مطالعات سبک‌شناسی ادبی آثار زنان راهگشا و مؤثر باشد. پرسش اصلی این پژوهش این­گونه مطرح می‌شود: «زبان شخصیت­های زن» در داستان­های شیوا ارسطویی در کدام‌یک از ابعاد با پیش­بینی رابین لیکاف مطابقت دارد؟

روش پژوهش

 در این پژوهش مدل لیکاف (1975) به‌عنوان چارچوب نظری انتخاب شده ‌است. این چارچوب در ابعاد واژگانی، آوایی، نحوی و کاربردشناختی مطرح‌شده؛ اما در این پژوهش با توجه به موضوع موردنظر به معرفی مقولات واژگانی در این مدل بسنده شده است. در پژوهش حاضر دو رمان شیوا ارسطویی با عنوان «خوف» و «نی‌نا» برگزیده شده است. پس از ارزیابی جمله‌ها بر اساس الگوی مدّنظر، به طبقه­بندی آن­ها پرداخته شده است. در تحلیل داده‌ها با توجه به پارامترها‌ی واژگانی ارائه­شدة لیکاف بازنمایی زبان زنان توسط شیوا ارسطویی ارزیابی شد. طبق چارچوب ارائه­شده جمله‌ها استخراج و سپس دسته‌بندی شد و بر اساس پارامترهای ارائه‌شده در چارچوب نظری مورد تحلیل قرار گرفتند.

 

پیشینة پژوهش

الف) مطالعات حوزة زبان و جنسیت

 پیشینة مطالعات حوزة «زبان و جنسیت» به دهة هفتاد میلادی و افرادی مانند ساپیر، لیکاف، تانن، گوم، هولمز، کامرون و ... مربوط می­شود. لیکاف نخستین کسی است که مسئلة «زبان و جنسیت» را با ارائة پژوهشی با عنوان «زبان و موقعیت زن» مطرح کرد. بعد از وی رابطة زبان و جنسیت در تحقیقات از دو جهت موردبررسی قرار گرفت؛ جهت اول کاربرد متفاوت زبان توسط زنان و مردان و جهت دوم بررسی بازتاب ناهمسانی زنان و مردان در زبان است. در سال­های اخیر برخی از پژوهشگران به بازنمایی جنسیت در آثار برخی از نویسندگان پرداخته­اند که از آن جمله می‌توان به آثار زیر اشاره کرد. ولی‌زاده (1387) در پژوهشی با عنوان «جنسیت در آثار رمان‌نویسان زن ایرانی» می‌کوشد از خلال ردیابی نظام‌های بازنمایی جنسیت در آثار برخی نویسندگان زن ایرانی به این مهم بپردازد که جنسیت زنانه در آثار زنان رمان‌نویس ایرانی چگونه تصویر می‌شود. یعقوبی (1388) به بررسی «تأثیر جنسیت بر شیوة بیان تقاضا» در زبان فارسی توجه داشته است. ایسوندی (1390) «عذرخواهی در زبان فارسی و انگلیسی از دیدگاه بین فرهنگی و جنسیتی» را بررسی کرده ‌است.

 

ب) مطالعات مربوط به آثار شیوا ارسطویی

 خسروی و کیوانی (1396) در پژوهشی با عنوان «زن در آیینۀ رمان؛ مقایسۀ نقش زنان در سه رمان فارسی چراغ‌ها را من خاموش می­کنم؛ نگران نباش و بی‌بی شهرزاد»، به بررسی نگاه زنانِ نویسنده به موقعیت زن در جامعة ایرانی پرداخته­اند. جاور و علیزاده (1397) در پژوهشی با عنوان «بررسی عناصر گروتسک در رمان «خوف» اثر شیوا ارسطویی» نشان داده­اند که این اثر روایی، با درآمیختن اجزای گروتسکی، روایت­گر فضای هراسناکی است که برای نخستین بار در یک داستان زنانه به خدمت گرفته شده است. خسروی و کاظمی (1392) در مقالة «بررسی و تحلیل عناصر داستانی در داستان کوتاه «هنوز نه، اما بعد»، به این نتیجه رسیده­اند که آنچه بیشتر در این داستان نمود دارد، مشکلات و دغدغه­های زنانه­ای است که نویسنده به نمایندگی از زنان جامعة خود ارائه می‌دهد. روزبه و طالبی (1389) در مقالة «نقد فمینیستی مجموعه داستان­های شیوا ارسطویی» نشان داده­اند که مضمون داستان­ها، مسائل عاطفی ـ اجتماعی زنان در برابر مردان و جامعه است. باقری (1393) در پژوهش خود با عنوان «دگرگونی ایزد بانوان در رمان خوف اثر شیوا ارسطویی»، به ردیابی ویژگی­های اسطوره­ای و کهن الگوییِ رمان خوف بر مبنای نقد اسطوره­ای تمرکز کرده است.

 

1.مبانی نظری پژوهش

1-1.زبان­شناسی جنسیت و رویکرد رابین لیکاف (DSL)

 «زبان­شناسی جنسیت» یکی از شاخه­های موردتوجه در حوزة «جامعه­شناسی زبان» است که به مطالعة تأثیر «متغیر جنسیت» بر ایجاد گوناگونی­های زبانی می­پردازد. پژوهش در زمینۀ رابطۀ زبان و جنسیت از حدود دهۀ 60 میلادی در ایالات­متحده آغاز شد و ازآن‌پس به‌سرعت در سرتاسر اروپا و آمریکا به بحث داغ زبان­شناسان، چه نظری و چه کاربردی، تبدیل شد. یکی ازنظریه‌های نوین دربارة زبان‌شناسی و جنسیت، تئوری DSL از رابین لیکاف، زبان‌شناس برجستة آمریکایی است. وی به‌اختصار معتقد است که سبک گفتار زنان و مردان، حتّی در پوشیده‌ترین حالات، کاملاً متمایز از هم است و برمبنای تقسیم ساختار جنسیتی زبان به دوشاخة فکری و زبانی ‌تشخیص داده می‌شود. لیکاف معتقد بود که بانوان عموماً از نوعی سبک زبانی برخوردارند که در آن از الگوهای کلامی مشخصی استفاده می­کنند. او همچنین بر این نکته تأکید کرده که در برخی موارد زنان از همه یا حتی بعضی از این الگوها تبعیت نمی­کنند. دامنة این بحث به قلمروی ادبیات نیز کشیده شده است و در سراسر دنیا، آثار فراوانی، اعم از کتاب و مقاله به بررسی کارکرد جنسیتی زبان در آثار مختلف ادبی پرداخته‌اند.

1-2.طبقه­بندی شاخصه­های زبانی در رویکرد رابین لیکاف (DSL)

 سال‌های زیادی از مطرح­شدن مدل لیکاف (1975) می‌گذرد؛ اما هنوز مدلی موفق در بازنمایی جنسیت در زبان آثار رمان­نویسان و داستان­نویسان به حساب می‌آید. بر همین اساس در این پژوهش مدل موردنظر وی به‌عنوان چارچوب نظری برگزیده شده ‌است. بر اساس دیدگاه وی، زنان و مردان به‌هنگام سخن گفتن یا نوشتن، زبان متفاوتی دارند. لیکاف از این سبک گفتار زنانه با عنوان «زبان ضعیف» یاد می­کند و تسلط مردان را در سلسله‌مراتب طبیعی جنسیت عامل استفاده از این عنوان می­داند. به نظر لیکاف «زنان» برای یافتن جایگاهی مناسب با شأن خود در جامعه با زبان مؤدبانه صحبت می­کنند (بهمنی­مطلق و مروی، 1393: 76). از دیدگاه وی تفاوت‌های زبانی میان زنان و مردان یکی از نتایج نابرابری‌های اجتماعی است و ویژگی­های زبانی آنان بازتاب تفاوت­هایی است که ازنظر نقش و موقعیّت اجتماعی میان اعضای این گروه وجود دارد (فارسیان، 1378: 12). وی شاخصه‌های زبانی زنانه را تحت سه عنوان طبقه‌بندی می‌کند:

 

جدول 1. طبقه‌بندی شاخصه­های زبان ازنظر رابین لیکاف

ردیف

شاخص زبانی

نمودهای زبانی

1

نشانه‌های واژگانی

واژگان مختص زنان در زمینة مد، عبارات احساسی، اجتناب از الفاظ و عبارات خشونت­آمیز، استفاده از صورت‌های محترمانه و غیره.

2

نشانه‌های واجی

تلفظ‌های دقیق‌تر، صحیح‌تر و غیره.

3

ویژگی‌های نحوی کاربردی

استفاده‌ از جملات پرسشی و بیانی که تردید و عدم اطمینان

را نشان می‌دهد.

3-1.نگاهی اجمالی به بافت موقعیتی رمان­های «خوف» و «نی‌نا»

 رمان «خوف» روایتی ساده از ترس­های پیچیدة انسان مدرنی است که از میان همة شیوه‌های زندگی، تنهایی را انتخاب می­کند. راوی در این روایت، در مواجهة تنگاتنگ با نوع زندگی­اش و واقعیت­های غیرقابل پیش­بینی­ای که این نوع از زندگی پیش رویش قرار داده، دچار اضطراب و وحشتی خارج از توان و ظرفیت بشر امروز می­شود. وحشتی که متن تلاش می­کند آن را به­عنوان عنصری معلول از درون به اجزا دربیاورد؛ اما علت آن را در بیرون از متن جست­وجو می­کند». این رمان که در 22 قول یا فصل نوشته‌شده از جنبه‌های مختلف قابل‌بررسی است: زبان کارشده و بارز آن یک منظر است و تصویر واقعی‌ای که از زن در جامعه ما ارائه می‌دهد، منظری دیگر که شاید مهم‌ترین نکته کار همین تصویری است که از شخصیت اصلی رمان یعنی شیدا ارائه می‌دهد. زنی نویسنده، موفق و تنها که می‌خواهد مستقل باشد و به آنچه حقش است برسد؛ اما انگار جامعه می‌خواهد چیز دیگری را که از او تصویر کرده به او بقبولاند، آن‌چنان‌که در قول آخر که در روایت کاوه آمده است، تصویری معکوس و تردید برانگیز ازآنچه تاکنون گفته‌شده به خواننده ارائه می‌دهد. در سطح متنی، داستان با حکایت زندان رفتن «شیدا» آغاز می‌شود و همچنین با همین حکایت به پایان می‌رسد. گویی زندان به‌عنوان ظرفی در نظر گرفته می‌شود که محتویات آن، همین رمان و شخصیت‌هایش است. روایت‌های شیدا از زندان شبیه به روایت‌های اوست از سوئیتی که در آن زندگی می‌کند. زندان و خانه به­عنوان دو فضای متفاوت به یکدیگر شبیه می‌شوند و این به دلیل حضور موش‌ها، به دلیل آزار رسانی هم‌بندان یا پسر سرهنگ و به دلیل تنهایی «شیدا» در هر دو فضا رخ می‌دهد. گویی خانه با زندان فرقی ندارد؛ اما این دو فضا متعلق به دو زمان داستانی متفاوت هستند. فضای زندان، متعلق به زمان ساواک است و فضای خانه متعلق به دوران کنونی زندگی شیداست؛ به‌عبارت‌دیگر، زندان ویژگی‌های خودش را به خانة شیدا منتقل می‌کند و خانه را به زندانی بزرگ‌تر تبدیل می‌کند که در سطح جامعة کنونی «شیدا» گسترده می‌شود، به همین دلیل ترس «شیدا» از شرایطش در زمان کنونی بیش از ترس او در دوران زندان است. (نک: نقد رمان خوف توسط لیلا صادقی).

 رمان «نی‌نا» به سال‌های بعد از انقلاب و جنگ می‌پردازد و زندگی دختری به اسم «نینا» و سیروس، پدرش را روایت می‌کند. سیروس در دنیای خیالی و کوچک خودش زندگی می‌کند و خانواده او هم همین‌طور؛ اما خوشبخت به نظر می‌رسند و یک خوشبختی مستحکم. خواننده کم­کم وارد جهان ذهنی نینا می‌شود و او را با توهمات و دغدغه‌ها و هذیان‌هایش می‌شناسد و ردپای رویدادهای اجتماعی را بر ذهن او می‌بیند. او دچار دگرگونی‌های شخصیتی می‌شود و رنج یک تحول برای رسیدن به یک جهان‌بینی فردی را متحمل می‌شود. در «نی‌نا» مکان‌ها اهمیت زیادی دارند. مثل زیرزمینی که احمدجان در آن پناه می‌گیرد یا خانه هاسمیک که در مرکز شهر و در میدان فردوسی قرار دارد. این خانه وقتی اهمیت پیدا می‌کند که درست در دوره‌ای که بخش زیادی از مردم درگیر بحران‌های جمعی هستند، عده‌ای از زنان طبقة متوسط به مرکزی‌ترین نقطه شهر می‌آیند تا فال قهوه بگیرند. میدان فردوسی و خیابان انقلاب از شلوغ‌ترین نقطه‌های تهران و همیشه مکانی برای حضور مردم بوده؛ اما خانه هاسمیک، انگار جزیره‌ای مجزا و تک‌افتاده در مرکزی‌ترین نقطه شهر است. جزیره‌ای که بحران نی‌نا در آن به اوج می‌رسد. (برگرفته از نقد آثار ارسطویی در شهر کتاب)

 

4-1.معرفی شیوا ارسطویی و سبک نوشتاری او

 شیوا ارسطویی نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی متولد اردیبهشت 1340 در تهران، با تحصیلات کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی و کارشناسی بهداشت صنعتی از دانشگاه تهران است. او سابقه تدریس داستان‌نویسی در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابی را داشته و اکنون در یکی از دانشگاه­های غیرانتفاعی هنر در حال تدریس است. همچنین ده سال است کارگاه داستان­نویسی «وانکا» را برگزار می­کند. او بازیگری در چند فیلم کوتاه را نیز تجربه کرده است. از آثار ارسطویی می­توان به مجموعه داستان­های «آمده بودم با دخترم چای بخورم»، «آفتاب و مهتاب»، «من دختر نیستم و رمان­های «او را که دیدم زیبا شدم»، «بی­بی شهرزاد»، «آسمان خالی نیست» و رمان «افیون» که در آلمان به چاپ رسیده است، اشاره کرد.

5-1.شیوه­های بازنمایی شخصیت­های زنانه در رمان­های «خوف» و «نی‌نا»

 دهه‌های هفتاد و هشتاد را می‌توان دوران تثبیت «ادبیات زنان و شکل‌گیری گفتمانی زنانه» دانست. شیوا ارسطویی از جمله‌ نویسندگانی است که با محور قرار دادن زنان در آثارش سعی در کلیشه‌زدایی از مفهوم زنانگی دارند. ارسطویی سبکی خاص در شخصیت‌پردازی زنان در داستان‌هایش دارد و اغلب شخصیت‌های داستان‌های او زن هستند. «زنان مردمحور»، «زنان خودمحور» و «زنانی که دچار دوگانگی» هستند. شخصیت‌هایی از قبیل «شهرزاد»، «شیوا»، «نینا»، «فخری» و غیره. این شخصیت‌ها به‌واسطة نام، ظاهر، حرکات، گفته‌ها و ناگفته‌ها در سه بخش قابل‌تقسیم هستند: زن‌های مردمحور، زن‌های خودمحور و زن‌های دوپاره.

 

جدول 2. شیوه­های متفاوت «بازنمایی شخصیت­های زنانه» در آثار شیوا ارسطویی

 

ردیف

نوع شخصیت‌پردازی زنان

ویژگی شخصیت­های زنانه

1

شخصیت زن خودمحور

زن به‌عنوان شخصیت محوری در مواجهه با دیگر شخصیت‌های داستان باعث شکل‌گرفتن زن به مثابة شخصیت‌ اصلی می‌شود.

2

شخصیت زن مردمحور

مرد به‌عنوان شخصیت محوری باعث شکل‌گرفتن زن به مثابة شخصیت اصلی می‌شود.

3

شخصیت دوپاره

بخشی از شخصیت زن، خودمحور و بخشی دیگر مردمحور است.

 

 ارسطویی در رمان نی‌نا بر دوپارگی زن به­عنوان شخصیت اصلی و محوری توجه دارد. در این رمان که روایت و ساختاری کلاسیک‌تر از دیگر آثار ارسطویی دارد، دختری به نام نینا در ارتباط با شخصیت‌هایی چون سیروس، شهروز و احمدجان از هم شکافته می‌شود و دوباره از نو ساخته می‌شود. در این اثر، به نظر می‌رسد ارسطویی از سبک‌ پیشین خود تا حدی فاصله می‌گیرد و در پی شکل‌گیری رمانی با روایت و ساختاری کلاسیک‌تر است. عنوان این کتاب را می‌توان شمایل‌گونگی از شخصیت دو پارة نینا، شخصیت اصلی کتاب دانست. شخصیتی که در بخشی از رمان مردمحور است و در بخشی خودمحور. به عبارتی، نینا در بخشی از کتاب، شخصیت اصلی است و نه محوری. چراکه سیروس، شهروز و احمد شخصیت او را شکل می‌دهند و وابستگی نینا به آن‌ها، باعث می‌شود نینا تنها موضوع رمان باشد و نه کنشگر اصلی. آدم‌ها و مکان‌ها در رمان «نی‌نا» سمبلیک نیستند و به نشانه‌هایی مرتبط به هم در ساختار یک مجاز مرسل بلند تبدیل شده­اند. در طول خیابان درازی که انتهای تهران را از شرق آن متصل می‌کند به مرکز تهران و ازآنجا به کوچه‌برزن‌های دوروبر. همان خیابان درازی که محل برخورد آدم‌های طبقه‌ی متوسط با هم است. این خیابان دراز مسیری است که تمایز طبقات اجتماعی در آن بی‌معنا می‌شود و همة تغییر‌و‌تحول‌ها و داستان‌ها را پشت سرهم ردیف می‌کند. نه‌فقط هاسمیک و یاقوت؛ بلکه تمام زن‌های رمان مکمل یکدیگراند و بدون هم معنایی ندارند. در رمان «خوف» کاوه، فردی دوجنسیتی است که جهان او نیز به دو قسمت تقسیم می‌شود. جهان مردانه‌ای که همان راوی اصلی رمان است، بر کل داستان سیطره دارد و شالودة جهان این متن را شکل می‌دهد. کل رمان بر اساس دفترچه خاطرات شیدا که از سوی کاوه دزدیده شده، نقل می‌شود، اما با خاطرات شیدا از زبان کاوه. درنتیجه کاوه، در خلال صدای خود، ناگزیر به انعکاس صدای شیدا است. فصل دوم و فصل بیست و دوم (پایانی) روایت کاوه است از ماجرای شیدا و در این روایت، کاوه به حضور واقعی شیدا، نغمه و همه حوادث شک می‌کند، گویی قرار است مخاطب در ابهام میان واقعی بودن، ممکن بودن و ناممکن بودن این جهان‌ها باقی بماند. در تعلیق میان باور کردن و باور نکردن و درنهایت داستان به روایتی نمادین تبدیل می‌شود از انسان‌هایی در اسارت خود و ترس‌هایشان.

 

جدول 3. عناوین شخصیت­های زنان و طبقة اجتماعی آنان در دو رمان «خوف» و «نی­نا»

ردیف

نام شخصیت

نوع شخصیت

سن، طبقه اجتماعی، شغل و ...

1

نینا

اصلی / پویا

دختری جوان از خانواده­ای متوسط،

دانشجو و آموزگار

2

فخری

فرعی / ایستا

زنی میانسال، خانه­دار

3

هاسمیک

فرعی / ایستا

زنی میانسال، فالگیر

4

یاقوت

فرعی / ایستا

زنی میانسال، زنی مجنون و دوره­گرد

5

گُلی

فرعی / ایستا

دختری جوان از خانواده­ای مرفه

5

خانم عابدی

فرعی / ایستا

زنی میانسال و آرایشگر

6

زنان آرایشگر

فرعی / ایستا

زنانی میانسال

7

زنان فالگیر

فرعی / ایستا

زنانی میانسال

8

شیدا

اصلی / پویا

زنی جوان و نویسنده

9

نغمه

فرعی / ایستا

زنی جوان و خانه­دار

10

ژینوس

فرعی / ایستا

زنی جوان و خانه­دار

 

2.بحث و تحلیل داده‌ها

در این قسمت هر پنج پارامتر واژگانی موردنظر رابین لیکاف در بافت متنی گفتار زنانه موردبررسی قرار گرفته ‌است: استفادة مکرر از تردیدنماها یا تعدیل­کننده‌ها، کاربرد صورت‌های مؤدبانة زبان و پرهیز از دشواژه‌ها، استفاده از قیدهای تشدیدکننده، کاربرد صفات عاطفی و کاربرد واژگان خاص زنانه.

2-1.کاربرد زبان معیار، عامیانه و محافظه­کارانه

 نقش­های اجتماعی گوناگون، الگوهای رفتاری متفاوت و انتظارات اجتماعی مختلفی به وجود می­آورد و به همین دلیل است که انتظارات اجتماعی از زنان و مردان در زمینة رفتار اجتماعی آنان یکسان نیست. رفتار زبانی یکی از جنبه‌های رفتار اجتماعی انسان است و بنابراین تابع ملاک‌ها و اصول کلی آن است. به نظر زبان­شناسان اجتماعی ازآنجاکه در بیشتر جوامع از زنان در مقایسه با مردان رفتار اجتماعی صحیح­تر و مناسب­تری انتظار می‌رود، رفتار زبانی آنان نیز نه‌تنها با مردان متفاوت است؛ بلکه به‌طورکلی ازنظر اجتماعی از شکل­های بهتر یا صحیح­تر، بیشتر از مردان استفاده می­کنند. شاید علت آن چنین باشد که فشارهای اجتماعی- فرهنگی در هر جامعه بر روی زنان بیشتر است. همین امر آنان را نسبت به رفتار زبانی خود و کاربرد ویژگی­های زبانی معتبر حساس­تر می­کند (نوشین­فر، 1381: 186) ازنظر لیکاف، تفاوت گفتاری زنان و مردان بیشتر از اینکه در حیطة زبان‌شناسی و تفاوت گفتاری قابل‌بررسی باشد، انعکاس­دهندة روابط فرهنگی جامعه است؛ بدین معنا که در حیطة فرهنگی جامعه، سطح انتظارات از هر زن با سطح انتظارات از مرد متفاوت است؛ حتی در جوامعی مانند جوامع صنعتی که نقش‌های زنان و مردان چندان از یکدیگر دور نیست، تفاوت­هایی در گفتار زنان و مردان وجود دارد. با توجّه به فضای حاکم در دو رمان «خوف» و «نینا» به نظر می­رسد نویسنده شخصیت­های زن این دو رمان را به استفاده از نوع بهتر و درست­تر زبان ملزم کرده و زنان داستان در مقایسه با شخصیت­های مرد، صورت صحیح­تری از زبان را به کار می­گیرند. این الزام در مقایسة گفتار شخصیت‌هایی مثل «سیروس»، «شهروز» و «نینا» و «هاسمیک» به­وضوح قابل مشاهده است:

  • «اونجا رو داشته باش که فقط داشته باشیش، قورباغه!» (ارسطویی، 1394: 6) «گفتار سیروس»
  • «قور قور نکن. خونه مردمو خالی کن» (همان: 85) «گفتار سیروس»
  • «یاقوت داره تاوون سختی میده» (همان: 21) «گفتار شهروز»
  • نگرانش نذار عزیز، این مرد تا نگران نشه زنگ نمیزنه اینجا (همان: 14) «گفتار هاسمیک»
  • اگر تقصیر خودش بوده باشد چی؟ اگر دیگر نتواند بیخودی به شهروز بگوید نه چی؟ اگر دیگر نپرسد... اگر دیگر نگوید... اگر باز هم انقلاب بشود چی؟ اگر این محله بی شهروز مانده باشد چی؟ اگر این انقلاب شهروز نداشته باشد چی؟ (همان: 66) «گفتار نینا»

2-1-1.استفادة محدود از دشواژه‌های غیررکیک

 لیکاف زنان را استادان استفاده از حُسن بیان می‌داند؛ اما برخلاف زنان، مردان در عرصة گفتار بسیار رقابت‌گرا و در پی نشان­دادن برتری خود به طرف مقابل هستند و ازنظر اجتماعی نیز آزادی‌های بیشتری دارند؛ به همین دلیل، خیلی بیشتر از زنان از دشواژه‌های رکیک، استفاده می‌کنند (جان‌نژاد، 1380: 75). در این پژوهش دشواژه‌ها به دو دستة رکیک و غیررکیک تقسیم‌بندی شده‌اند. در رمان‌های ارسطویی به دلیل بیان و نقد مسائل اجتماعی از جملات عامیانه و روزمره آن زمان از دشواژه‌های غیررکیک در موارد محدودی استفاده شده ‌است. دشواژه‌های غیررکیک جزء آن دسته از واژگانی هستند که خنثی و غیرتابو می‌باشند؛ اما در بافت‌های خاص به تابو یا دشواژه‌های رکیک یا غیررکیک تبدیل می‌شوند. دشواژه‌های غیررکیکی که در کلام شخصیت‌های زنانه در بافت متنی رمان­های ارسطویی به کار رفته­اند، عبارت­اند از:

  • «گورِ بابای هر چی مردِ فراریه! مردی که از وسوسه زن بترسه و...» (ارسطویی، 1394: 219)
  • دیوانه­ست این زن. باید ببرنش یه جا درمونش کنن (همان: 21)
  • دیگه برنمی­گردم به اون بالاخونة کوفتی! (همان: 226)
  • «که بقیة زن­های احمق رو هم به گریه بندازی» (همان: 165)
  • شوهر بی­غیرتت از اولش می­دونست میری دنبال صفای خودت...» (همان: 164)

2-2.استفادة مکرر از تردیدنماها یا تعدیل‌کننده‌ها

 لیکاف (1975) معتقد است که زنان بیشتر از مردان از تعدیل‌کننده‌ها استفاده می‌کنند و دلیل آن را نحوة خاص اجتماعی‌شدن آنان می‌داند. او می‌گوید: «زنان به‌گونه‌ای اجتماعی شده‌اند که این باور در آن‌ها رشد یافته که بیان و اظهار قاطع و با اطمینان، خصیصة شایسته یک زن نیست و یک رفتار زنانه محسوب نمی‌شود» (جان‌نژاد، 1380: 109-108). لیکاف (1975) علت استفاده بیشتر زنان از تعدیل­کننده‌ها را عدم­قطعیت و اطمینان آن‌ها می‌داند. او سه عملکرد را برای تعدیل­کننده‌ها شناسایی کرده است:

  • عدم اطمینان گوینده را نشان می‌دهد.
  • در حالت‌های مؤدبانه به‌کاربرده می‌شود.
  • از مشخصه‌های زبان زنانه است؛ یعنی کسانی که از قدرت در جامعه برکنار هستند (نجفی‌عرب و بهمنی‌مطلق، 1394: 134).

 دلیل استفادة بیشتر زنان از تردیدنماها آن است که آن­ها معمولاً از گفتارهای قطعی می‌پرهیزند و در گفتار زنان نوعی تردید و دودلی وجود دارد. کاربرد تردیدنماها در گفتار زنان می‌تواند به دلیل کمبود اعتمادبه‌نفس آن‌ها یا جایگاه متزلزلشان در اجتماع مردسالار باشد. یک دلیل دیگر نیز می‌تواند این باشد که زنان معمولاً سعی دارند از گفتار مؤدبانه استفاده کنند و به همین دلیل با تردید و مکث صحبت می‌کنند تا مطمئن باشند که از کلمات و فرم‌های مؤدبانة زبان استفاده کرده‌اند (لیکاف، 1975: 54). تردیدنماها کلماتی‌ هستند که حس عدم اطمینان و درنگ گوینده را به مخاطب می‌رساند. درواقع، گوینده با استفاده از این کلمات از اظهارنظرهای قطعی می‌پرهیزد. در دو رمان «خوف» و «نینا»، بیشترین بسامد تردیدنماها مربوط به کلام «نینا» و «شیدا» به­عنوان شخصیت­های اصلی روایت است. «تردید» همان‌طور که در تمام سطوح زندگی این دو شخصیت نمایان است، در کلامشان نیز نمود یافته است:

  • کاش لازم نبود آدما شهامتشونو امتحان کنن (ارسطویی، 1394: 84)
  • شایدم عشق فیلم باشه. یه نقشی رو برای خودش نوشته و توی اون نقش فرو رفته (همان: 22)
  • خواهش می­کنم، این چه حرفیه؟ اونجا می­گفتن شما مشاور امور بین­الملل یک هیئت دولتی بودین،» (ارسطویی، 1393: 53).
  • ببخشید که اون روز تو استانبول، بی‌خبر گذاشتم و رفتم پی کارم» (همان: 117)
  • آقای کمالی! لطفاً در رو بازکنین! من اینجا دارم از ترس می­میرم!» (همان: 97)
  • بفرمایین جانم! چای آماده است» (همان: 154)

 مقایسة گفتار این شخصیت­ها با شخصیت­های مرد در زمینة کاربرد «تعدیل­کننده­ها و تردیدنماها»، نشان از کاربرد عواملی در گفتار مردان دارد که جنبة «قطعیت» به کلام آن­ها می­بخشند و به‌این‌ترتیب از الگوی گفتاری زنان روایت متمایز می­سازد. افعال اسنادی، ادات تأکید، افعال منفی و جملات خبری کوتاه از نشانه­های قطعیت در کلام مردانِ این رمان­ها هستند. «احمد جان»، «سیروس»، «شهروز» و «مظهری­فرد» از جملة این مردان هستند:

  • «یک انسان در خود فرورفته­ست که بهش میگن اوتی است» (همان: 22) «گفتار احمدجان»
  • «یه دختر خوب اینجوری جواب نمی‌ده به بزرگ‌تر» (همان: 27) «گفتار شهروز»
  • «من حرف بدی نزدم، فقط پرسیدم کلاس چندمی» (همان: 27) «گفتار شهروز»
  • «خانمی شدی برای خودت عروسک! گفتم بزرگ می­شی» (همان: 35) «گفتار شهروز»
  • «خوب است. من برعکس شما عاشق صراحتم» (ارسطویی، 1393: 60) «گفتار مظهری­فرد»
  • «بله جانم! زن­ها به محض آنکه بترسند، همین­کار را می­کنند» (همان: 58) «گفتار مظهری­فرد»

2-3.استفاده از تشدید‌کننده‌ها

 ازنظر لیکاف زبان مردانه قاطعانه، بزرگسالانه و مستقیم؛ درحالی‌که زبان زنانه نابالغ، خیلی رسمی و بیش‌ازحد مؤدب و غیرقاطعانه است. (نعمتی و بایر، 2007: 187). لیکاف و واردهوگ معتقدند زنان به خاطر این‌که از دسترسی به قدرت در جامعه محروم شده‌اند، از استراتژی‌های زبانی دیگری برای ابراز و به‌دست‌آوردن جایگاه خود در اجتماع استفاده می‌کنند. مطالعات نشان‌ می‌دهد در برخوردهای مختلط، کاربرد تشدیدکننده‌ها به‌وسیله‌ی زنان نسبت به مردان بیشتر است و بنابراین تفاوت استفاده مردان و زنان از این استراتژی‌های زبانی را می‌توان به نقش‌های متفاوتی که آن‌ها در اجتماع دارند، نسبت داد (نجفی‌عرب و بهمنی‌مطلق، 1393: 132). لیکاف بر این باور است که معمولاً زنان به این دلیل که در اجتماع جایگاه امنی ندارند، سعی می‌کنند با زبان گفتاری و نوشتاری خاص خود موقعیت مستحکم‌تری را کسب کنند. آن‌ها در توصیف هرچیزی با شدت بیشتری عمل می‌کنند؛ اما مردان معمولاً به یک توصیف ساده و خنثی اکتفا می‌کنند (محمودی‌بختیاری و دهقانی، 1392: 551). تشدیدکننده‌ها نشان‌دهندة اطمینان و قدرت گوینده است که کلام خود را با شدت بیشتری بیان می‌کنند. زنان برای تأکید بر گفتار خود از آهنگ قوی‌تر جملات و تشدیدکننده‌ها استفاده می‌کنند و معمولاً زنان سعی می‌کنند با زبان گفتاری و نوشتاری خاص خود موقعیت مستحکم‌تری را کسب کنند. بر اساس نظریة لیکاف (1973) و واردهوگ زنان برای دسترسی به قدرت در جامعه از استراتژی‌های زبانی دیگری و همچنین برای به‌دست‌آوردن جایگاه خود در اجتماع استفاده می‌کنند. بر اساس مطالعات پیشین در برخوردهای مختلط، کاربرد تشدیدکننده‌ها به وسیلة زنان نسبت به مردان بیشتر است و بنابراین تفاوت استفادة مردان و زنان از این استراتژی‌های زبانی را می‌توان به نقش‌های متفاوتی که آن‌ها در اجتماع دارند، نسبت داد (نجفی‌عرب، بهمنی‌مطلق، 132:1393).

  • لابد اینجا اون قدر شلوغ میشه که آدم اون بالا سرسام می­گیره. (ارسطویی، 1394: 7)
  • دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره (همان: 31)
  • همه­شم الکی می­گه. (همان: 7)
  • نغمه اگر برگردد حتماً می­گوید: دلبریِ تمدن­ها» (ارسطویی، 1393: 63)
  • خیاله عزیز. همه­اش خیاله (ارسطویی، 1394: 72)

4-2.دایرة واژگان خاصّ زنانه «اصطلاحات مربوط به جهان فکری و عاطفی زنان»

 یکی از مواردی که تأثیر جنسیت در کاربرد زبان را نشان می‌دهد، کاربرد واژه‌ها و اصطلاحات مخصوص به هریک از دو جنس «زن و مرد» است. میزان کاربرد این واژه‌ها می‌تواند در محیط‌های متفاوت زنانه و مردانه تغییر کند. همچنین میزان کاربرد این اصطلاحات در محیطی که هر دو جنس حضور داشته باشند، تغییر می‌کند. بر همین اساس داستان­نویسان برای اینکه هر چه بیشتر واقعیت محیط زبانی را به تصویر بکشند، سعی می‌کنند در آثار خود این تفاوت را نشان دهند؛ به‌عبارت‌دیگر می‌کوشند این واقعیت زبانی را به‌گونه‌ای که هست حتی­المقدور بازنمایی کنند. نویسندگان رمان­نویس همواره در این خصوص اهتمام خود را مصروف بازنمایی تفاوت این وجه از زبان زن و مرد بر اساس محیط و شرایط کرده­اند. واژه‌ها را ازنظر جنسیتی به دونوع زنانه و مردانه می‌توان تقسیم نمود. این یک قانون نیست؛ اما در طول زمان و براثر کثرت استعمال بعضی واژگان زنانه و برخی مردانه شده‌اند. یکی از نشانه‌های فرودست‌انگاری زبانی زنان به نحوه‌ اشاره به این مسئله در میان عبارت و واژگان جنسیتی زنانه است. در گفتار زنانه همراه اصطلاحات و واژگان خاصی به کار می‌رود که عمدتاً مربوط به زندگی زنان و جهان فکری و عاطفی آنان است. واژگانی مربوط به مسائل روزمره، عشق­ورزی و ...

  • «دلم می‌خواهد با خیال راحت یک دوش حسابی بگیرم. یک لباس خوشگل بپوشم، یک آرایش تمیز و کم و موقّر کنم، یک کیف خوشگل بگیرم دستم، در رو باز کنم، ببندم، جاکلیدی خوشگلم را با کلیدهایش بیندازم توی کیفم، بروم خانة یک دوست، عید دیدنی و بگویم: صدسال به ازین سال­ها» (ارسطویی، 1393: 30)
  • اون مدادو بردار بکش تو چشات این قدر بی­حال نباشن! (ارسطویی، 1394: 23)
  • یه کم از اون رژ هم بزن رو گونه­هات حال بیاد ... لباتم یه کم با اون برق لب چرب کن، قرآن خدا که غلط نمی­افته (همان: 24).

 

1-4-2.تصویرآفرینی­های زنانه

 «بافت زندگی» هر یک از شخصیت‌های داستانی در رمان موردبحث شامل مواردی مانند سن، سطح تحصیلات، شغل و ... باعث خلق تصاویر خاص و منحصربه‌فرد در کلام آن­ها شده است. تفاوت میان تصاویر هاسمیک، فخری، نینا، شیدا، نغمه، ژینوس و ... گویای این مطلب هستند:

  • «مثل این بود که در یکی از نیمه­شب­های قدیم ایرانی، در یکی از آن اتوبوس­های شمیرانی، مردی که مطمئن هستی مال خودت است، نگران است در راه خانه چیزی را گم‌کرده باشی. فکر می­کردم این مرد در حریم خانة خودش، همان خانه­ای که همان قطار داشت می­رفت طرف آنجا، همان خواهد شد که من دلم می‌خواست بشود...» (ارسطویی، 1393: 79)
  • «از یه راه دیگه برو خونتون. از میدون فردوسی رد نشو. شگون نداره. این میدون زنا رو طلسم می­کنه. مخصوصاً آگه موقع رد شدن ازینجا چشم من افتاده باشه توی چشمشون. می­خوام برم از اینجا. قول بده اون شهروزو بکاری وسط میدون جنگ تا درخت سیب ازش سبز بشه» (همان: 223)
  • فال مثل شعبده بازیه. سه مرحله داره. اول نشون می­دی، بعد اون چیزی رو که نشون دادی غیب می‌کنی، ولی آخرش باید اون چیزی رو که غیب کردی دوباره ظاهر کنی. مردم خودشون دوست دارن گول بخورن. پولشو میدن به من (همان: 34)

2-4-2.عواطف و احساسات زنانه (حسادت، خیال­پردازی، ترس، دلتنگی، نگرانی، مادرانگی و احساسات مادرانه)

 یکی از شاخصه­های دنیای زنان، رؤیاپردازی‌ها و تصورات رمانتیک است. «فرورفتن در عالم رؤیا و خیال­پردازی بیش از آنکه مردانه باشد، زنانه است. رؤیا واژه­ای است که در بیشتر آثار زنانه به چشم می‌خورد. زناها بیشتر از مردان رؤیایی­اند به همین جهت سخن از عالم رؤیا و خیال در آثار ایشان بیشتر است» (حسینی، 1384: 96) حسادت، مادرانگی، چشم و هم‌چشمی و عواطفی از این قبیل نیز مکمل این شاخصه هستند:

  • «خنده­ام نمی­گرفت، ترسیده بودم. عینهو جن. فهمید که ترسیده­ام.... خیلی ترسیده بودم. آن‌قدر که ترجیح می‌دادم به‌جای او، پسر سرهنگ نشسته باشد روی آن مبلِ ناراحت». (ارسطویی، 1390: 53- 54)
  • «یواش­تر بگو! براشینگ مو، اونم هر روز... شاعره، تاجر که نیست!. بخت بهش رو آورده، یه سفر خوش خورده به تورش آبروداری کرده رفته آرایشگاه به سر و وضعش رسیده اومده اینجا یه نفسی تازه کنه و بره و دوباره بشینه سرِ کتاب و کاغذش» (همان: 35).
  • کاش نغمه ایران بود، دلم برایش لک زده. اگر می­دانست چقدر دلم هواش را کرده» (همان: 30)
  • «مبادا در انفرادی از موش بترسی. یکی از بدترین شکنجه­هایی که به دخترهای زندانی می‌دهند، ریختن موش در سلول انفرادی آنها است. دخترها باید این نقطه‌ضعفشان را تبدیل کنند به قدرت. باید یاد بگیریم کاری کنیم که در انفرادی موش­ها از ما بترسند» (همان: 7)
  • «کی باور می کنه همه اینهایی رو که من دارم باور می­کنم؟ یا امان­الخائفین! یا امان­الخائفین!» (همان: 11)
  • زنا وقتی نگران بچه­هاشون میشن هی راپورت میدن به این و اون (ارسطویی، 1394: 52)
  • مامانت امشب مسابقة دختر شایسته راه انداخته؟! (همان: 37)

3-4-2.توجه به جزئیات در توصیف جهان پیرامون

 در جهان زنانه، نگاه ریزبین و جزیی­نگر زن، حاکم می­شود. در نگاه زنان هیچ‌چیز بی‌اهمیت و خرد نیست. ریزبینی و توجه به امور خرد و ریز و نگارش ریزه­کاری­ها و جزییاتی ازاین‌دست، ویژگی برجستة رمان زنانة فارسی است (فتوحی، 1391: 416). زنان به‌طورکلی بیشتر به جزئیات توجه می‌کنند و سعی دارند هرچیزی را درست و کامل توصیف کنند؛ اما مردان معمولاً کمتر به جزئیات توجه می‌کنند. مردان معمولاً دربارة سیاست و مسائل کاری و اجتماعی وارد جزئیات می‌شوند و جزئیات مسائل برایشان اهمیت دارد؛ اما توصیف اشخاص و وسایل برایشان چندان اهمیت ندارد (محمودی‌بختیاری و دهقانی، 1392: 552). در مثال زیر توجه به جزییات «جزیی‌نگری در توصیف ظاهر فرد و فضا» در کلام «نغمه» باعث اطناب در سطح متن شده است:

  • «مظهری­فرد نشسته بود دور میز کنارش. با دو مرد دیگر. قامت و قیافه­اش به عرب­ها می­زد. بعداز آن سفر، خیلی مویِ دماغ شیدا شد. او هم تازه رسیده بود. با یک مشت دیپلمات دیگر. مردی خوش­قیافه نشسته بود مقابلش و داشت گفت­وگویش را با او ضبط می­کرد. صندلی برای هیکلِ بزرگ مظهری­فرد کوچک بود و تنگ. پاهایش را از هم باز گذاشته بود. صندلیش را از میز عقب کشیده بود. انگلیسی حرف می­زد» (ارسطویی، 1393: 32)
  • «یاقوت گفت: من گوش دادم. تو رادیو گفتن که من قرار دارم. توی رادیو گفتن من ساعت پنج بعدازظهر توی همین میدون بغلی قرار دارم. گفتن من تا شب می­مونم منتظر قرارم و میرم و دوباره برمی­گردم سرِ قرار. تو مجله هم نوشتن، اونم نخوندی؟» (ارسطویی، 1394: 183)
  • «نمیدونم چرا این آباژورو گذاشتیم اونجا... باید برش داریم بذاریم اینجا... این کاناپه اینجا فضا رو تنگ کرده... باید برش دارم بذارم اون طرف... میز ناهارخوری باید یه کم اوریب باشه... صندلی­ها نباید بچسبن به میز... چرا اینقدر این رومیز صاف و صوفه؟ رومیزی رو چروک می­کنن، جمع می­کنن وسط میز...» (همان: 149)

4-4-2.شکایت از دنیای زنانه «بیان رنج­های تاریخی زنان»

  • «مث فخری که تو قلعه سیروس همه­ش داره بازی درمی­یاره. اونم شد زندگی؟ یکی آدمو هی کوک کنه بچرخونه دور خودش؟ شایدم دورة شماها دیگه داره تموم میشه. الکی الکی نمی­شه که انقلاب میشه که!» (ارسطویی، 1394: 220)
  • «آسون نیست. شایدم ما زنا اصن قاعدة جنگیدنو بلد نیستیم. آفریده نشدیم برای جنگیدن. شاید طبعمون آینه که باید با خودمون بجنگیم. یا بیفتیم به جون هم گیس همدیگه رو بکنیم یا گیس خودمون بکنیم... من که می­گم تو فقط داری بازی درمیاری با این سر قرار رفتنات. شایدم ما زنا بازی کردنو بیشتر از جنگیدن دوست داریم» (ارسطویی، 1394: 220)

 

5-4-2.حضور عناصر دنیای زنانه

 زنان متناسب با بافت و شرایط زندگی، با پدیده­ها و مسائلی سروکار دارند که درمجموع جهان زندگی و دغدغه‌های ذهنی انان را متفاوت‌تر از مردان می­کند. عناصر دنیای زنانه، یعنی عناصری که زنان روزانه بسیاری از اوقات خود را صرف انجام آن­ها می­کنند در کلام آن­ها نیز تجلی یافته است. در بافت متنی دو رمان موردبحث «محیط فیزیکی» و «امور روزمره» به­خوبی قابل مشاهده است:

  • «ژینوس خندة قشنگی داشت. با دندان­های مرتب و تمیزی که بیشتر به دردِ تبلیغ خمیردندان در عکس­های آگهی­های تجارتی می‌خورد. از صورت گرد و گندمی و موهای مش­کرده­اش، از همان دور می­شد فهمید که ایرانی است. صورت شیرینی داشت. چشم و ابروی مرغوب ایرانی و یک دماغِ عمل نکرده و قشنگ و بی‌نقص که آدم کمتر در صورت زن­های وطنی پیدا می‌کند... چشم‌های عسلی و درشتش را خوب و تمیز آرایش کرده بود. نگاه مهربانش از زیر ابروهای خوش­قواره­اش برق می‌زد» (ارسطویی، 1393: 33)
  • «مامانم یکی رو داره تو آرایشگاهشون که هیچ زن جوونی رو بی­نصیب نمی­ذار؛ البته خانوم عابدی بلد نیست فال قهوه بگیره. اون ورق می­چینه» (ارسطویی، 1394: 6)
  • شالی را که انداخته بودم روی سرم، کشیدم جلوتر و نشستم روی مبل کوچکی که گذاشته بودم پشت به دیوار پیشخوان. به میهمان مهمم گفتم همه چیز در آشپزخانه آماده است (ارسطویی، 1393: 52)

6-4-2.سوگندواژه­ها

 در فرهنگ عامة ما این باور رواج دارد که زنان بیشتر ازمردان سوگند می­خورند. سوگندواژه‌ها می‌تواند هم شامل سوگند خورن به مقدسات دینی باشد مانند » به خدا «،» به حضرت عباس«و هم شامل سوگند خوردن به چیزهای با ارزش و مهم زندگی فرد:

  • پوست بکن دیگه! ولی تو رو خدا مواظب باش! (همان: 81)
  • به خدا تازه مد شده، خودم توی یه شوی خارجی دیدم» (همان: 169)
  • تو رو خدا زخم زبون نزنین دیگه شمام. حالا من کجا باید دنبالشون بگردم؟» (همان: 188)

 

ساخت زبانی «وجه عاطفی، جملات کوتاه، جملات ناتمام، مکث میان جملات»

 یسپرسن در توصیف شیوة سخن زنان، بر این عقیده است که زنان از قیدها یا صفات دارای بار احساسی بیش‌تر، استفاده می‌کنند. لیکاف هم معتقد است بعضی از صفت‌ها مثل شیرین و ملیح، فقط به وسیلة خانم‌ها بکار می‌روند (نجفی‌عرب، 194:1394). زنان در گفتار خود از صفات بیشتری نسبت به مردان استفاده می‌کنند. بر اساس نظریة لیکاف فرض بر این است که زنان از صفات عاطفیِ دارای معنایی مثبت و احساسی، بیشتر از مردان در زبان خود بکار می‌برند.

 در کلام زنانه جملات و تعابیری مشاهده می­شود که ساختی زنانه دارند؛ این جملات را مردان هم می‌توانند به کار ببرند؛ اما کاربرد گستردة آنان توسط زنان، به این جملات هویتی زنانه بخشیده است (فتوحی، 1391: 400 – 408). واژه‌هایی چون «طفلک»،» نازی»،» حیوونی«در زبان فارسی بار احساسی و عاطفی دارد و نمایانگر احساس فرد است و نوعی همدردی را بیان می­کنند، این واژگان در گونة گفتاری و نوشتاری زنان معمول‌تر است. این توانش سبب اثرگذاری بیشتر بر شریک گفتمانی و جذب مخاطب می­شود (شعیری و ترابی، 1391: 44):

  • یا زهرا!! جوون آدم غمباد بگیره!! خب چرا نداده ردش کنه اون ور مرز؟ (همان: 67)
  • «خدا می­دونه اون طفل معصوم الان کجا غش کرده افتاده تو این سرما. تب داشت. مثِ بید می‌لرزید و هذیون می‌گفت دیشب...» (همان: 227)
  • ای ماااادر... اینجا همه، همه چی رو می­فهمن؛ رسم دنیا اینجوریه. دل ناگرون نباش مادر. بچه که نیست!» (همان: 189)

 در زبان فارسی جملات و عبارات «تعجبی» در دو گروه تقسیم­بندی شده­اند: گروه اول اصطلاحاتی است که با جنسیّت مؤنث گویشور ارتباط دارد و بار کلامی- اجتماعی زنانگی دارد و به هیچ­وجه در رفتار زبانی مردان دیده نمی­شود؛ مانند: اِ وا خاک عالم، وا و .... گروه دوم کلماتی مانند: آه، به، به­به، آخ و ... هستند که بیانگر توجّه مثبت شنونده به گفتار گوینده است و می­تواند هم به وسیلة گویشوران زن و هم گویشوران مرد استفاده شود. (شکاری، 1393: 56). نوع اول این­گونه جملات در کلام شخصیت­های زنِ این دو رمان به­وفور مشاهده می­شود:

  • وا! من قد همین یه الف بچه بودم که لباس عروس تنم کردند فرستادن خونه سیروس (ارسطویی، 1394: 31)
  • آخ! باز یادم رفت ماتیک بزنم! مداد که کشیدم تو چشام! رفتم بیرون ترسیدم ماتیک بزنم (همان: 91)
  • وا؟ مادر! اونا همه­اش فیلم­های کهنه می­تپونن تو جا فیلمی­شون...» (همان: 169)

بحث و نتیجه­گیری

دو رمان «خوف» و «نی­نا» ازجمله آثاری هستند که به مسائل زنان و دغدغه­های مربوط به آنان پرداخته­اند. شیوا ارسطویی در این دو اثر با در نظر داشتن اوضاع اجتماعی و سیاسی عصر، طبقات مختلف زنان را مورد بازنمایی قرار داده است. این زنان در دسته­هایی مانند «دختران جوان»، «زنان خانه­دار»، «زنان نویسنده و متفکر»، «زنان آرایشگر» و ... قرار می‌گیرند. ارسطویی در خلق شخصیت­های داستانی خود به نکات بسیاری توجه داشته که یکی از این موارد «زبان شخصیت‌های داستانی» است. وی نهایت تلاش خود را بکار گرفته تا هر یک از زنان به اقتضای موقعیت اجتماعی، سن، شغل و ... زبانی مختص به خود داشته باشند. در این پژوهش سعی شد تا به این پرسش پاسخ داده شود که سبک گفتار شخصیت­های داستانی شیوا ارسطویی تا چه اندازه با شاخصه‌های مدّنظر لیکاف (1975) انطباق دارد؟ نتایج نشان می­دهد که تقریباً هیچ مؤلفه­ای را در رویکرد لیکاف نمی‌توان یافت که با زبان شخصیت­های داستانی شیوا ارسطویی در تعارض باشد. برای مثال بررسی «جملات و عبارات تعجبی و ندایی» در این دو رمان نشان می­دهد که این متغیّر به‌صورت قابل توجّهی توسط شخصیت­های زنانه در این دو رمان استفاده شده­اند و در طول رمان­ها شخصیت­های مرد ازاین‌گونه جملات در گفت­وگوهای خود استفاده نکرده­اند؛ ازاین‌رو می­توان ادعا کرد که ارسطویی آن­ها را مطابق با مؤلفه­های مدّنظر لیکاف در گفت‌وگوهای شخصیت­ها بکار برده و از این حیث زبان زنان رمان به‌درستی ایجادشده و نویسنده در کار خود موفق بوده است. در مثال دیگر شواهد این دو رمان نشان می­دهد در کلام مربوط به زنان، «صفات عاطفی» بکار برده شده بسامد چشمگیری دارد و در این زمینه نیز سبک نوشتاری ارسطویی با نظریات رابین لیکاف همخوانی دارد و نویسنده به­خوبی توانسته «صفات عاطفی» را در زبان شخصیت­های زن رمان‌های «خوف» و «نی­نا» به کار ببرد و از این لحاظ زبان زنان این دو رمان «زبانی عاطفی» به شمار می­رود. کاربرد صورت‌های مؤدبانة زبان و پرهیز از دشواژه‌های رکیک، استفاده از قیدهای تشدیدکننده، کاربرد واژگان خاص زنانه مانند «سوگندواژه­ها»، «توجه به جزئیات» و ... از نمودهای اصلی این انطباق هستند.

ارسطویی، شیوا. (1393). خوف. تهران: روزنه.
ـــــــــــــــــــ. (1394). نی­نا. تهران: انتشارات پیدایش.
باقری، نرگس. (1393). دگرگونی ایزدبانوان در رمان خوف، اثر شیوا ارسطویی. فصلنامة تخصصی مطالعات داستانی، 2(1)، 5 – 15.
بهمنی­مطلق، یدالله و مروی، بهزاد. (1393). رابطة زبان و جنسیت در رمان شب­های تهران. دو فصلنامة زبان و ادب پارسی، 22(76)، 12 – 20.
جان­نژاد، محسن. (1380). زبان و جنسیت: پژوهشی زبانشناختی اجتماعی تفاوت­های زبانی میان گویشوران مرد و زن ایرانی در تعامل مکالمه­ای. تهران: دانشگاه تهران.
جاور، سعیده و علیزاده، ناصر. (1397). بررسی عناصر گروتسک در رمان خوف اثر شیوا ارسطویی بر اساس نظرات میخاییل باختین، فیلیپ تامسون و ولفگانگ کایزر.  نشریة زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز، 71(237)، 37 – 57.
حسینی، مریم. (1384). روایت زنانه در داستان­نویسی زنانه. کتاب ماه و ادبیات و فلسفه، (93)، 94 – 100.
زرقانی، مهدی. (1390). تاریخ ادبی ایران و قلمرو زبان فارسی. تهران: سخن.
شعیری، حمیدرضا و ترابی، بیتا. (1391). بررسی شرایط تولید و دریافت معنا در ارتباط گفتمانی. دو فصلنامة زبان پژوهشی دانشگاه الزهرا (س)، (6)، 125 – 151.
شکاری، محمود. (1393). مقایسة زبان زنانه و مردانه در رمان چراغ­ها را من خاموش می­کنم. پایان نامة کارشناسی ارشد، دانشگاه بیرجند.
طاهری، قدرت­الله. (1388). زبان و نوشتار زنانه؛ واقعیت یا توهم؟. مجلة زبان و ادب پارسی، (42)، 88 – 107.
فارسیان، محمدرضا. (1378). جنسیت در واژگان. پایان­نامة کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران.
فتوحی، محمود. (1391). سبک­شناسی (نظریه­ها، رویکردها، روش­ها). تهران: انتشارات سخن.
محمودی بختیاری، بهروز و دهقانی، مریم. (1392). رابطة زبان و جنسیت در رمان معاصر فارسی: بررسی شش رمان. زن در فرهنگ و هنر، 5(4)، 543 – 556.
نجفی­عرب، ملاحت و بهمنی­مطلق، یدالله. (1393). کاربرد واژگان در رمان شازده احتجاب از منظر زبان و جنسیت. فصلنامة علمی تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)، 6(20)، 121 – 132.
نوشین­فر، ویدا. (1381)، زبان و جنسیت. مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند، (2)، 181 – 188.