نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه قم، قم، ایران
چکیده
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
Abstract
This research examines the structure of poetic propositions in Nizami's Makhzan al-Asrar. The formation of poetic propositions differs significantly from standard prose syntax, as the interplay of grammatical and rhetorical elements creates unique and varied sentential structures. Analysis of Makhzan al-Asrar reveals that this fusion of grammatical and rhetorical components yields propositions distinct from those of ordinary language. These poetic propositions are first classified into two primary categories: relational and non-relational. Each category is further subdivided based on the dominant rhetorical figure, resulting in sub-types such as simile-oriented, metaphor-oriented, metonymy-oriented, irony-oriented, and allusion-oriented propositions. The study also identifies other distinct structures, including propositions with a deep construction rooted in literary tradition, those based on a paradoxical viewpoint, and those structured as proverbs. The findings demonstrate that the poetic propositions in Makhzan al-Asrar exhibit remarkable diversity. The profound influence of rhetorical elements has generated specialized syntactic architectures. This analytical framework can be applied to the works of other poets, paving the way for a more comprehensive understanding of the characteristics and innovations within the grammar of Persian poetry.
Keywords: poetic proposition, sentence structure, grammatical elements, rhetorical elements, Makhzan al-Asrar, Nizami.
Introduction
The linguistic structure of poetry is distinct and more varied than that of other language types, resisting analysis through standard grammatical patterns alone. Furthermore, the poetic language of a stylistically individual poet possesses unique distinctions and specialties that differentiate it from the work of others. To accurately discern a poet's precise linguistic structure, it is necessary to analyze their language beyond the confines of conventional grammar. Fundamentally, in poetic language, meaning is not the sole priority; the mode of expression and the manner of presenting that meaning become paramount. In this regard, some poets are more imaginative, creative, and innovative, while the language of others may hew more closely to the standard language of their period. In any case, poetic language opens a space for aesthetic taste and linguistic innovation, which serves to distinguish the poet's individual voice. It is for this purpose that this study investigates poetic propositions and their typology in Nizami's Makhzan al-Asrar. The results demonstrate that the structure of these sentences differs significantly from standard prose syntax. The integration of rhetorical figures and literary devices profoundly alters the underlying grammatical framework. This variety in rhetorical structures modifies relatively fixed grammatical patterns, rendering the poem's sentences highly distinct and diverse. Consequently, although grammatical structures are typically stable and predictable, in poetic texts we encounter a remarkable array of syntactic forms.
Literature Review
There are several articles concerning Nizami's language and his compositions, some of which are mentioned here. The article "Ganjavi's Nizami Speech: A Brief Comment on Words and Interpretations in Khosrow Shirin and Makhzan al-Asrar" (Shafi'i, 1356) examines specific words and expressions used by Nizami, providing their semantic equivalents by citing verses from the poet. "Compounding in Makhzan al-Asrar" (Yousefi, 2010) deals with compound words in Makhzan al-Asrar and briefly examines the emergence of new words and their grammatical structure. In the article "Musical-Linguistic Creativity in Nizami's Makhzan al-Asrar" (Firouziyan, 2008), the focus is on linguistic innovations at the level of vocabulary and new compositions, analyzing the impact of these innovations on the musical-linguistic structure. The article "Lexical Combinations in the Khamsa of Nizami" (Ghasmipour, 2010) concentrates on Nizami's lexical combinations across his quintet. "Language Functions in Nizami's Makhzan al-Asrar" (Toghyani and Najafi, 2013) examines the linguistic functions in the text, analyzing Nizami's language through three parts: praises and supplications, nocturnal solitudes, and allegorical-moral stories. The article "Nizami Ganjavi's Language" (Poornamdaryan and Mousavi) attempts to prove that Nizami's poetic language was Dari Persian by comparing it with his contemporaries in Ganja, casting doubt on the attribution of Turkish poems to him and suggesting they belong to a later poet, Nizami Qaramanli (9th century AH). As is evident, the subjects of the articles above are different and diverge greatly from the subject of the present article. Therefore, this article adopts a new and different approach, aiming to reveal some of the lesser-known aspects of the poetic language in Makhzan al-Asrar.
Methodology
The current research is descriptive and analytical, based on library sources. After a study of Nizami's Makhzan al-Asrar, the structure of its poetic propositions has been analyzed and categorized in terms of grammar and rhetoric.
Conclusion
The poetic propositions in Nizami's Makhzan al-Asrar are remarkably diverse and intricate. A detailed analysis of their structure necessitates a combined grammatical and rhetorical approach. Standard grammar alone is insufficient for this task, as it lacks the necessary tools to provide a full description of their composition. Conversely, the integration of rhetorical elements into the text significantly impacts its grammatical framework, generating a wide variety of propositions. Relational and non-relational propositions based on metaphor, simile, irony, allusion, paradox, proverb, and similar devices represent only one facet of the poetic propositions found in Nizami's Makhzan al-Asrar. Undoubtedly, the introduction and combination of these core elements further multiplies the number and variety of such structures. This research represents an initial foray into this fascinating field, as the distinctive language of any stylistically unique poet offers similar potential for novelty and diversity. By examining the intertwined grammatical and rhetorical structures, a more precise and comprehensive description of a poet's language can be achieved.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
ساختار زبان شعر نسبت به سایر گونههای زبانی متفاوتتر و متنوعتر است و نمیتوان صرفا با الگوی زبان معیار آن را تجزیه و تحلیل کرد. از سوی دیگر زبان شعری هر شاعرِ صاحب سبک نیز دارای تمایزات و اختصاصاتی است که ممکن است سخن او را از سخن دیگر شاعران متمایز کند. برای دست یافتن به ساختار دقیق زبانی هر شاعر باید فراتر از ساختار دستور معمول، زبان او را بررسی کرد. اصولاً در زبان شعر، معنا در اولویت نیست و طرز بیان و چگونگی ارایۀ آن معنا اهمیت پیدا میکند؛ برخی شاعران از این نظر، تصویرسازتر، ترکیبسازتر و نوآورتر هستند و برخی زبانشان به زبان معیار همان دوره ممکن است نزدیکتر باشد. در هر حال در زبان شعر، پای ذوق و قریحه و نوآوریهای شاعرانه باز میشود و همین امر ممکن است زبان شاعر را متمایز کند. به همین منظور در این پژوهش به بررسی گزارههای شعری و اقسام آن در مخزنالاسرار نظامی پرداخته شده، و نتایج پژوهش نشانگر آن است که ساختار این گزارهها بسیار متفاوتتر از گزارههای زبان معیار است و در اثر ورود شگردهای بلاغی و صناعات ادبی، ساختار دستوریِ گزارهها بسیار تنوع پیدا میکند. تنوع ساختارهای بلاغی باعث تغییر در ساختارهای نسبتا ثابت دستوری شده و جملهبندیهای شعر را بسیار متفاوت و متنوع کرده است، بنابراین هرچند ساختارهای دستوری ساختارهای نسبتاً ثابت و یکسانی هستند اما در متون شعری با ساختارهای متنوعی روبهرو میشویم. هرچه اشعار در سطح ادبی و بلاغی، پیچیدهتر و مصنوعتر شوند کاربرد عناصر دستوری نیز متفاوتتر میشود؛ مثلاً در اشعاری که بسامد استعارهها بیشتر است تفاوتی که بین سطح روساخت و ژرفساخت زبان ایجاد میشود به پیچیدگی عناصر دستوری منجر میشود؛ امّا در اشعاری که تشبیه در آنها بسامد بیشتری دارد این پیچیدگی کمتر است. اصولاً کاربرد آرایهها و صناعات ادبی در تنوع ساختار دستوری بیت تأثیر میگذارد.
ساختار زبان مخزنالاسرار نظامی با بهرهگیری از این آرایهها و عناصر بلاغی از پیچیدگی خاصی برخوردار شده است «زبان نخستین منظومه نظامی، بیاندازه دشوار است. شاید وی خواسته است که در آن، تسلط خود را به تکنیک پیچیده شعری نشان دهد» (برتلس، 1355: 71)، زبان نظامی در دیگر منظومهها نیز از اختصاصات و ویژگیهایی برخوردار است که منحصر به اوست و کمتر شاعری را میتوان از این منظر با او مقایسه کرد. «وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند در هر مورد، و تصویر جزئیات و نیروی تخیل ... و به کاربردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است» (صفا، 1381: 808) باید توجه کرد که ویژگیهای خاص زبانی او هم در ترکیبات و جملهبندیها و در سطح دستوری ظهور پیدا میکند و هم در آفرینشهای بلاغی. «نظامی در لفظ و معنی و موضوع مبتکر است و طراوت و تازگی در کلام او موج میزند و همین سبک تازه سبب شده است که او را مطرزی بنامند» (زنجانی، 1373: سه). در سطح بلاغی، تنوع و ازدحام تصاویر شعری بکر، از او شاعری یگانه و تکرار نشدنی آفریده است. «اگر شعرا را بر حسب تنوع و تعداد صورخیال دستهبندی کنیم شاید صدرنشین این ردهبندی جز نظامی کسی دیگر نباشد. او بر اثر نگرشی دقیق و احساسی عمیق و خلاقیت شعری تشبیهات و استعارات و کنایاتی آورده است که در نوع خود کمنظیر میباشد» (زنجانی، 1377: 60). یکی دیگر از ویژگیهای زبانی او تلفیق زبان حکمی و تعلیمی با زبان عامیانه آن روزگار است و این امر موجب شده در کنار آن اصطلاحات، از امثال و ضربالمثلها و باورهای عامه بسیار بهره بگیرد «چنان مینماید که انتخاب این زبان مخصوصا با تناسبی که در جمع بین عناصر عامیانه و برخی الفاظ اهل مدرسه در آن هست کاملا از روی تامل و با توجه به شیوهای که پاسخگوی نیاز گوینده در تقریر معانی مورد نظر اوست صورت گرفته باشد» (زرینکوب، 1389: 223). همه این ویژگیهایی که اجمالاً بیان گردید باعث شده ساختار و دستور زبان نظامی، خاص و متمایز از دیگر شاعران شود. «خاورشناسان معتقدند که شعر منطقۀ قفقاز و آذربایجان با طرز بیان و واژگان و دستور زبان خاص، حاوی ویژگیهایی است که در سایر شعرای شرق ایران دیده نمیشود و یا کمتر به چشم میخورد» (احتشامی هونه گانی، 1372: 122). نکته مهم آن است که این نوع زبان شاعرانه منحصربهفرد و خاص را صرفا با قواعد دستوری زبان معیار نمیتوان تحلیل و ارزیابی کرد. چنانکه گذشت زبان این اشعار آمیخته به مباحث بلاغی است و با زبان عادی تفاوت دارد، بهخاطر همین تفاوت نباید توقع داشت قواعد زبان معیار و زبان غیرادبی بتواند تمام زوایای زبان شعر را بشناساند. در هر حال باید بین تحلیل دستوری یک جمله عادی، و شعر فرقی وجود داشته باشد. در بیشتر مواقع با تغییر ساختار شعر به نفع قواعد دستوری، درصدد اعمال و تحمیل قواعد دستوری بر شعر هستیم که باعث نایدهگرفتن جنبههای زیباییشناسانه شعر میشود و شعر را با تمام زیباییهایش به یک جمله عادی از زبان معیار تقلیل میدهیم. در اینجا صحت تحلیل دستوری و تعیین نقشها و نوع دستوری، هدف اصلی قرار میگیرد و ظرایف و زیباییهای شعر فراموش میشود. بنابراین در گزارههای شعری به جای مقولههای دستوری و نوع و نقش دستوری باید از عناصر دستوری- بلاغی در کنار هم بهره گرفت تا تمام زوایای شعر بههمراه عناصر زیباییشناسانه آن حفظ شود و با این شیوه نیاز نیست که ابیات را به یک جمله خوش ساخت معیار تقلیل دهیم. این گزارهها در متون شعری نظیر مخزنالاسرار بسامد بیشتری دارند و معمولاً از منطق قواعد دستوری گریزان هستند.
درباره زبان نظامی و ترکیبسازیهای او مقالاتی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میشود: مقاله «سخن نظامی گنجوی: نظری بهاجمال در لغتها و تعبیرها: خسرو شیرین – مخزنالاسرار» (شفیعی، 1356)؛ این مقاله ناظر بر برخی کلمات و تعابیر نظامی است و معادل معنایی آنها را با ذکر ابیاتی از شاعر نشان میدهد. مقاله «ترکیبسازی در مخزنالاسرار» (یوسفی، 1370)؛ این مقاله به ترکیبسازی در مخزنالاسرار پرداخته و پدید آمدن کلمات جدید و ساختمان دستوری آنها را اجمالاً بررسی کرده است. مقاله «آفرینشگری موسیقایی - زبانی در مخزنالاسرار نظامی» (فیروزیان، 1388)؛ در این مقاله بیشتر به نوآوریهای زبانی در سطح واژگان و ترکیبات تازه، و تأثیر نوآوریها در ساختار موسیقایی-زبانی توجه شده و ساختار برخی از ترکیبات واکاوی شده است. مقاله «ترکیبسازیهای واژگانی در پنج گنج نظامی» (قاسمیپور، 1390)؛ این مقاله ناظر بر ترکیب سازیهای واژگانی نظامی در پنج گنج است و عناوینی مانند ترکیبات ونددار و شبه ونددار، صفت فاعلی و مفعولی مرکب مرّخم، ترکیبات اسمی و وصفی بررسی شده است. مقاله «کارکردهای زبانی در مخزنالاسرار نظامی» (طغیانی و نجفی، 1393)؛ این مقاله به بررسی کارکردهای زبانی نظامی در مخزنالاسرار میپردازد و از این منظر زبان نظامی را در سه بخش: اول، ستایش خداوند و مناجات و مدح پیامبر، دوم، خلوتنشینیهای شبانه و بخش سوم، داستانهای تمثیلی و اخلاقی واکاوی میکند. مقاله «زبان نظامی گنجوی» (پورنامداریان و موسوی)؛ در این مقاله سعی شده با بررسی زبان نظامی و مردم همعصر او در گنجه، اثبات شود که زبان شعری نظامی، فارسی دری بوده، و درباره انتساب اشعار ترکی به نظامی تردید وجود دارد و شعرهای ترکی منتسب به نظامی، مربوط به شاعری به نام نظامی قارامانلی است که در قرن نهم هجری میزیسته است. همانطور که دیده میشود موضوع مقالات فوق متفاوت است و با موضوع مقاله حاضر تمایز زیادی دارد؛ بنابراین موضوع این مقاله دارای رویکرد جدید و متفاوتی است و میتواند برخی از زوایای کمتر شناخته شده زبان شعریِ مخزنالاسرار را نشان دهد.
پژوهش حاضر به شیوة توصیفی - تحلیلی، مبتنی بر منابع کتابخانهای شکل گرفته؛ یعنی پس از مطالعة مخزنالاسرار نظامی، ساختار گزارههای شعریِ آن از نظر دستوری و بلاغی واکاوی و دستهبندی شده است. در این روش، ابتدا باید گزارهها از نظر روساختِ دستوری بررسی شوند و ساختار اسنادی و غیراسنادی آنها مشخص گردد، سپس با توجه به ژرفساخت بلاغیِ گزارهها، دستهبندی دیگری - که از تلفیق عناصر دستوری و بلاغی به دست میآید-ارائه میشود.
در این پژوهش بر تحلیل و بررسی ساختار گزارههای شعری تمرکز میشود و با بهرهگیری از مخزنالاسرار نظامی، موضوع واکاوی میشود. با توجه به تنوع شعر فارسی، این گزارهها متعدد میشوند؛ البته اساس تقسیمبندی آنها، مبتنی بر ساختارهای دستوری است و در کنار مباحث دستوری به عناصر بلاغی بیت نیز توجه شده است. ابتدا بر حسب فعل که از مهمترین ارکان جمله است گزارههای ادبی (دستوری- بلاغی) به دو دسته گزارههای شعریِ غیراسنادی و گزارههای شعریِ اسنادی تقسیم میشوند، سپس زیرشاخههای آنها بررسی میگردد:
3- 1. گزارههای غیراسنادی
در گزارههای شعری غیراسنادی، روابط اسنادی حاکم نیست و افعال آن غیراسنادی است، این گزارههای شعری عمدتا مبتنی بر تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه و تلمیح و غیره است، و گاهی تلفیقی از این عناصر بلاغی در یک گزاره دیده میشود:
3- 1- 1. گزارۀ غیراسنادیِ تشبیهی (گزارۀ تشبیهمحور)
در این نوع گزاره، تشبیه مرکزیت دارد و ساختار گزاره تحتتأثیر تشبیه شکل گیرد و نقش عناصر دستوری از این تشبیهات تأثیرپذیر میشود:
رخش بر او چون جگرش گرم کرد پشت کمان چون شکمش نرم کرد
(نظامی، 1383: 109)
مصراع دوم گزاره غیراسنادیِ تشبیهی است، پشت کمان به شکم آهو تشبیه شده است «پشت کمان را از مالش چون شکم آهو نرم کرد» (همان)؛ از نظر دستوری پشت کمان نقش مفعولی دارد و شکم، متمم است.
تات چو فندق نکند خانه تنگ بگذر ازین فندق سنجابرنگ (همان: 113)
در گزارۀ غیراسنادیِ تشبیهیِ مصراع اول، خانه یا گور در تنگی به فندق تشبیه شده؛ یعنی تا آسمان، گورِ تو را مانند فندق، تنگ و کوچک نکند؛ از نظر دستوری فندق متمم و خانه مفعول است.
نرمی دل میطلبی نیفهوار نافهصفت تن به درشتی سپار (همان: 100)
در گزارۀ غیراسنادیِ تشبیهیِ مصراع اول، بین نرمی دل و نیفه رابطۀ شباهت وجود دارد؛ یعنی مانند نیفه، دل را نرم میخواهی یا نرمی دل را نیفهوار میخواهی؛ در هر دو وجه رابطۀ شباهت برقرار است، در خوانش اول دل مفعول و نیفه متمم است و در خوانش دوم نرمی دل مفعول و نیفهوار تمیز است.
مرغ هوا در دلم آرام کرد دانه تسبیحِ مرا دام کرد (همان: 120)
مصراع دوم گزاره غیراسنادی تشبیه است، تلویحاً دانة تسبیح (مشبه) به دام (مشبهبه) تشبیه شده؛ مرغ هوا، گروه نهادی است، دانه تسبیح، نقش مفعول دارد و دام تمیز است.
بر فلکت میوۀ جان گفتهاند میشنوش کان به زبان گفتهاند (همان: 112)
در گزارۀ غیراسنادیِ تشبیهیِ مصراع اول، انسان به میوۀ جان تشبیه شده؛ یعنی تو را بر فلک میوۀ جان گفتهاند، تو مفعول و میوۀ جان تمیز است.
نمونۀ دیگری از حافظ آورده میشود تا در کنار هم قرار گرفتن دو تشبیه اضافی در یک گزاره نشان داده شود:
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
(حافظ، 1369: 273)
در این نوع از گزارهها روابط تشبیهی کلمات غالب است، می به خورشید تشبیه شده و ساغر به مشرق؛ فعل طلوعکرد تحت تأثیر معنایی هر دو مشبهبه است، هرچند از نظر نقش دستوری، می و ساغر مرکزیت نقشی دارند؛ اما به دلیل همین رابطه شباهت، خورشید نهاد، می مضافالیه، مشرق متمم و ساغر مضافالیه است، هرچند در واقع می، نهاد و ساغر متمم است.
3- 1-2. گزارۀ غیراسنادیِ استعاری (گزارۀ استعارهمحور)
در ساختار این نوع گزارهها ممکن است تشبیه نیز به کار رفته باشد؛ اما گرانیگاه گزاره بر استعاره استوار است:
صبح برآمد چه شوی مست خواب کز سر دیوار گذشت آفتاب (نظامی، 1383: 93)
صبح برآمد گزاره غیراسنادی استعاری، و صبح نهاد استعاریِ آن است؛ این گزاره ظاهراً شبیه گزارههای عادی زبان است ولی صبح استعاره از پیری، و خواب هم استعاره از غفلت جوانی است «صبح: موی سپید و دوره پیری» (نظامی، 1372: 319)؛ با این توضیح از گزارههای معمول زبان فاصله میگیرد. باید توجه کرد که صبح برآمد در معنای معمول و فارغ از اینکه صبح استعاره از پیری باشد، باز گزاره غیراسنادی استعاری است که از نهاد عادیِ صبح، بههمراه فعل برآمد، گزاره استعاری ساخته است.
پره گل (پرده گل) باد خزانیش برد آمد پیری و جوانیش برد (نظامی، 1383: 94)
مصراع اول گزاره غیراسنادی استعاری است، پره گل یا پرده گل استعاره از جوانی و چهره گلگون است و نقش مفعولی دارد، باد خزان نیز نهاد دستوری، و استعاره از مرگ و پایان عمر است؛ مصراع دوم هم از گزاره قبل رمزگشایی کرده و آن را به زبان معیار معنا میکند.
شاهد باغست درخت جوان پیر شود بشکندش باغبان (همان: 95)
مصراع دوم حاوی دو گزاره اسنادی و غیراسنادیِ استعاری است، درخت جوان استعاره از جوانی، درخت پیر استعاره از پیری، و باغبان استعاره از خداوند است. درخت جوان نهاد و پیر مسند است، باغبان نهاد گزاره دوم و بشکندش فعل و مفعول است.
سبزتر از برگ ترنج آسمان آمده نارنج بهدست آن زمان (همان: 56)
گزاره غیراسنادی استعاری در دو مصراع قرار گرفته «سبز آسمان ترنجی رنگ، علم صبح و نارنج خورشید را بر دست گرفت» (همان)؛ آسمانِ سبزتر از برگ ترنج، گروه نهادی است، عبارت نارنج بهدست به نظر میرسد نقش قیدی دارد تا اینکه بر حسب معنای دستگردی آن را مفعول بدانیم، فعل لازم آمد هم دلیل دیگری است بر اینکه گزاره، مفعولپذیر نیست؛ از نظر بلاغی، نارنج کاربرد استعاری دارد و در معنای ماه (نظامی، 1372: 265) یا خورشید (نظامی، 1383: 56 ) است.
لاله ز تعجیل که بشتافته از تپش دل خفقان یافته (همان: 57)
در این بیت نیز گزاره غیراسنادی استعاری دیده می شود، لاله نهاد است که شتافتن و خفقان یافتن به آن نسبت داده شده، و ساختار استعاری گزاره نیز کاملاً مشخص است.
3- 1-3. گزارۀ غیراسنادیِ مجازی (گزارۀ مجازمحور)
این نوع گزاره در عین حال که غیراسنادی است مبتنی بر یکی از اقسام مجاز است و با گزارههای عادی زبان متفاوت میشود:
موی سپید از اجل آرد پیام پشت خم از مرگ رساند سلام (همان: 94)
در هر دو مصراع گزاره غیراسنادی با نهاد مجازی دیده میشود، موی سپید و پشت خم مجازاً یعنی پیری، نهاد روساختی و نهاد ژرفساختی هر دو بیجان هستند و به همین دلیل فعلی که به آن ارجاع میشود نهایتا گزاره را به گزاره استعاری تبدیل میکند، آرد پیام و رساند سلام، هر دو فعل و مفعول هستند که به نهادهای مذکور برمیگردند.
شهر و سپه را چو شوی نیکخواه نیک تو خواهد همه شهر و سپاه (همان: 79)
در مصراع دوم، گزاره غیراسنادی، مبتنی بر مجاز است؛ یعنی شهر مجازاً به معنی اهل شهر، و سپاه نیز مجازاً به معنی سپاهیان به کار رفته است.
3- 1-4. گزارۀ غیراسنادیِ کنایی (گزارۀ کنایهمحور)
گزاره غیراسنادی با ساختار کنایی از دیگر گزارههای زبان شعر است، در این نوع گزاره، محوریت با کنایه است و سایر عناصر زبانی و دستوری تحتتأثیر کنایه توجیه میشوند:
صبح برآمد چه شوی مست خواب؟ کز سر دیوار گذشت آفتاب
(نظامی، 1383: 93)
مصراع دوم گزاره غیراسنادی کنایی است که در داخل خود استعاره نیز دارد یعنی آفتاب استعاره مصرحه است از عمر، که در داخل ترکیب کناییِ آفتاب از سر دیوار گذشتن «نزدیک شدن غروب، کنایه از سپری شدن عمر و رسیدن مرگ» (نظامی، 1372: 319)، قرار گرفته است. اگر مصراع دوم صرفا به عبور آفتاب از سر دیوار اشاره داشت، و گذر عمر مورد نظر نبود، با گزاره غیراسنادیِ استعاری روبهرو میشدیم که فقط گذشتن به آفتاب نسبت داده می شد و دیگر کاربرد کنایی نداشت.
نی به شکر خنده برون آمده زرده گل نعلبهخون آمده (نظامی، 1383: 56)
مصراع دوم حاوی گزاره غیراسنادی کنایی است، زردۀ گل، نهاد و اضافه تشبیهی است و نعلبهخون آمده، کنایه از سرعت و با عجله آمدن است «گویی سواری با شتاب آمده نعل اسبش خونین شده است» (نظامی، 1389: 284).
نوح درین بحر سپر بفکند خضر درین چشمه سبو بشکند (نظامی، 1383: 36)
گزاره غیراسنادیِ کناییِ مصراع اول، اگر گزاره عادی فرض شود به این معنا خواهد بود که حضرت نوح وقتی به این دریا برسد سپر خود را میافکند، این معنا قطعاً مورد نظر نظامی نیست؛ بلکه بحر استعاره از عرفان (نظامی، 1372: 228)، و مخزنالاسرار (نظامی، 1389: 256) است، و سپر افکندن در آن، کنایه از عاجزشدن است. در مصراع دوم نیز چشمه، استعاره از عرفان و هنر سخنوری دانسته میشود و سبوشکستن در این بیت کنایه از ناامید شدن است، یعنی حضرت خضر «شعر را با ارزشتر از آب حیات میبیند» (نبیلو، 1392: 141).
وانکه عنان از دو جهان تافتست قوت ز دیواره دل یافتست (نظامی، 1383: 47)
مصراع اول، گزاره غیراسنادیِ کنایی است و عنان تافتن کنایه از روی گرداندن است؛ اگر آن را در معنا و کاربرد عادیاش ببینیم دریافت درستی از بیت نخواهیم داشت، در اینجا عناصر استعاری در گزاره وارد نشده و ساختار دستوری و بلاغی پیچیدهای در آن دیده نمیشود.
هم به تو بر سخت جفا کردهاند زان رسنت سست رها کردهاند (همان: 114)
مصراع دوم دارای گزاره غیراسنادیِ کنایی است، رسن را سست رها کردن کنایه از آزاد و مختار گذاشتن است؛ این امر برای حیوانات کاربرد دارد و اطلاق آن برای انسان خارج از معنای کنایی آن، پذیرفتنی نیست.
آتش در خرمن خود میزنی دولت خود را به لگد میزنی (همان)
در مصراع دوم اگر گزاره در معنای عادیاش در نظر گرفته شود قابلتوجیه نخواهد بود یعنی نمیتوان با لگد، به بخت و اقبال ضربه زد، بنابراین باید به سراغ کاربرد کنایی آن رفت، لگدزدن کنایه از دورکردن و در اینجا از دست دادن است «بهنادانی منافع را از دست دادن» (نظامی، 1372: 352)؛ لگد زدن به امر غیرملموسی مانند بخت و سعادت با کاربرد استعاری نیز همراه میشود.
مرغ پر انداخته یعنی ملک خرقه در انداختن یعنی فلک (نظامی، 1383: 14)
خرقه قائل شدن برای فلک موجب استعاری شدن گزاره شده است اما ترکیب خرقه درانداختن با توجه به ابهام و پوشیدگیای که دارد سبب کنایی شدن و خیال انگیزتر شدن ساختار این گزاره شده است؛ این کنایه میتواند واجد این معانی باشد: نشاط و سماع صوفیانه (همان)، نشاط (نظامی، 1372: 177) و کنایه از تسلیم محض (دهخدا)؛ علاوهبراین معانی به معنای روشن شدن فلک و کنار رفتن تاریکی و کبودی آسمان (نبیلو، 1392: 102) هم میتواند باشد.
3- 1-5. گزارۀ غیراسنادی تلمیحی (گزارۀتلمیح محور)
در این نوع گزاره، تلمیحی محوریت و مرکزیت پیدا میکند و از گزاره عادی متمایز میشود:
روزی از آنجا که فراغی رسید باد سلیمان به چراغی رسید (نظامی، 1383: 86)
در مصراع دوم گزارۀ غیراسنادیِ تلمیحی دیده میشود که با عناصر بلاغی دیگر یعنی مجاز، کنایه و استعاره پیوند خورده است؛ محوریت گزاره به حضرت سلیمان بر میگردد و باد سلیمان، گروه نهادی است، چراغ متمم است و رسید فعل؛ اما باد مجازاً نفس«بادِ نفسِ اعتراض وی به چراغ مردی روشندل رسید» (همان) و گفتار «گفتار اعتراضآمیز سلیمان» (نظامی، 1372: 310) است، و در معنی عادی به کار نرفته، چراغ هم استعاره از پیر برزگر است و مجموعِ باد به چراغ رسیدن، کنایه از خاموشکردن و سبب کدورت خاطر شدن است. در اینجا به بادی که تحت تسخیر سلیمان نبی بود اشارتی ندارد.
باد در او دم چو مسیح از دماغ باز رهان روغن خود زین چراغ (نظامی، 1383: 79)
مصراع اول گزاره غیراسنادیِ تلمیحی است که به حضرت مسیح مربوط میشود و گزاره، دارای کنایه و تشبیه است. باد ظاهراً مفعول و او یا خورشید متممِ گزاره است و مسیح هم متمم بعدی است. باد دمیدن در این گزاره کنایه از خاموشکردن است و معنای شعلهور کردن آتش، در نظر نیست، «بر چراغ خورشید باد بدم و خاموش کن مانند عیسی...» (همان)؛ در مصراع دوم، روغن خود را نسوزانیدن «کنایه از عمر خود را بیهوده تلفنکردن» (نظامی، 1372: 300) است.
گرگ سگی بر گذر افتاده بود یوسفش از چه به در افتاده بود (نظامی، 1383: 136)
در هر دو گزارۀ غیراسنادی که به هم مرتبط هستند تلمیح دیده میشود و با استعارههایی که در آن بهکار رفته از گزارههای عادی زبان متمایز میشود و بدون در نظر گرفتن بُعد تلمیحی و استعاریِ آن، با گزارۀ اشتباهی مواجه میشویم. تلمیح به داستان حضرت یوسف و در چاه افتادن او و دریدهشدن پیراهنش توسط گرگ در گزارهها مرکزیت دارد؛ صرفاً با در نظر گرفتن این تلمیح، گزاره، منطقی و بینقص نخواهد بود. با واردکردن عناصر استعاری، معنایِ گزاره درست و منطقی میشود؛ یوسف استعاره از روح، و چاه استعاره از جسم است «روح او از چاه تن بیرون رفته بود» (نظامی، 1389: 323).
گرنه سگی طوق ثریا مکش گرنه خری بار مسیحا مکش (نظامی، 1383: 127)
مصراع دوم گزارۀ غیراسنادی است که تلمیح دارد به داستان حضرت عیسی؛ البته صرفا با تکیه بر این تلمیح نمیتوان دریافتِ دقیق و کاملی از گزاره بهدست آورد؛ زیرا در این حالت حاصل معنا این است که اگر خر نیستی بار حضرت عیسی را مبر، این گزاره هرچند روساخت درستی دارد ولی منظور نظامی محدود به آن نیست؛ بلکه با توجه به بافت متن مراد این است که اگر انسانی و حیوان نیستی منتدار کسی مشو.
3-2 . گزارههای اسنادی
در این گزارهها روابط اسنادی حاکم است و عناصر دستور و بلاغی با اسناد، گزاره را میسازند، این گزارهها نیز ممکن است مبتنی بر تشبیه، استعاره و... باشند:
3-2 -1. گزارۀ اسنادیِ تشبیهی (گزارۀ تشبیهمحور)
این گزارههای اسنادی دارای نهاد و مسندند و با بهرهگیری از رابطۀ شباهت شکل گرفتهاند یعنی روساخت آنها حاوی ژرفساختی تشبیهی است و بدون توجه به این امر گزارهها ممکن است بیمعنا و ناقص باشند:
مسندالیه و مشبه + مسند و مشبهبه + صفت
صبح چراغی سحرافروز شد کحلی شب قرمزی روز شد (نظامی، 1383: 53)
این گزارۀ اسنادی از طریق تشبیه شکل گرفته و در واقع مسندالیه آن، مشبهِ تشبیه، و مسند آن، مشبهبهِ تشبیه است؛ صبح که مسندالیه است به چراغ تشبیه شده که نقش مسندی دارد و سحرافروز صفت آن است.
خاک همان خصم قویگردنست چرخ همان ظالم گردنزنست (همان: 83)
در هر دو گزارۀ بیت، رابطۀ اسناد تشبیهی برقرار شده، خاک، مسندالیه و مشبه است و خصم قویگردن، مسند و مشبهبه؛ در مصراع دوم نیز بین چرخ و ظالم گردنزن، همین رابطه دستوری و بلاغی؛ یعنی اسناد و تشبیه دیده میشود. قویگردن و گردنزن هر دو صفت هستند.
مسندالیه و مشبه + مسند و مشبهبه (با رابطۀ تشبیهیِ معکوس در ژرفساخت)
هر ورقی چهره آزادهایست هر قدحی فرق ملکزادهایست (نظامی، 1372: 306)
در اینجا رابطه اسنادی و تشبیهی وجود دارد و باید به معکوسشدن تشبیه نیز توجه شود، معمولاً چهره به گل، و فرق به قدح تشبیه میشود؛ اما نظامی در این بیت با برعکسکردن این رابطه، تأکید معنایی مورد نظر خود را بیشتر کرده است.
پیر دو مویی که شب و روز تست روز جوانی ادبآموز تست (نظامی، 1383: 94)
در این گزارۀ اسنادیِ تشبیهی، شب و روز به پیر دو مو تشبیه میشود «شب و روز را به پیر دو مویی تشبیه کرده که ما را در دورۀ جوانی پند میدهد» (نظامی، 1372: 320)؛ اگرچه ظاهراً ترتیب قرارگرفتن مشبه و مشبهبه در بیت تغییر کرده؛ اما نباید این امر رابطه مسندالیه و مسند را دگرگون کند. این جابهجاییِ رابطۀ اسنادی و تشبیهی در بیت زیر نیز دیده میشود:
آب من اینک عرق پشت من بیل من اینک سر انگشت من (نظامی، 1383: 88)
مسندالیه و مشبه (اضافه تشبیهی)+ مسند و مشبهبه
ای سپر افکنده ز مردانگی غول تو بیغوله بیگانگی (همان: 89)
مصراع دوم گزاره اسنادی تشبیهی است؛ یعنی بیغولۀ بیگانگی غول تو شده؛ این گزاره دو نوع ساخت دستوری و بلاغی ممکن است داشته باشد:
مسندالیه و مشبه + متمم و مشبه به+ مسند
من چو لب لاله شده خندهناک جامه به صد جای چو گل کرده چاک
(نظامی، 1383: 53)
در این گزارۀ اسنادیِ تشبیهی، من نقش مسندالیهی دارد و همچنین مشبه است، چو لب لاله، مرکب از حرف اضافه و متمم، مشبهبه تشبیه است و خندهناک نقش مسندی دارد.
گاه چو شب نعل سحرگاه باش گه چو سحر زخمه گه آه باش (همان: 101)
در این گزارۀ اسنادیِ تشبیهی، مخاطب مسندالیه و مشبه است، شب متمم و مشبهبه است، نعلِ سحرگاه ضمن اینکه از نظر دستوری نقش مسندی دارد، خود مشبهبه برای شب نیز محسوب میشود «گاهی مانند شبدیز شب نعل سپید سحرگاه داشته و سحرخیز باش» (همان)؛ یعنی مخاطب و شب همزمان مشبه تشبیه دیگری میشوند که در آن هر دو به نعل سحرگاه همانند شدهاند.
3-2 -2. گزارۀ اسنادیِ استعاری (گزارۀ استعارهمحور)
در گزاره اسنادیِ استعاری معمولاً یکی از طرفین اسناد- که بیشتر مسندالیه است- با بخش مسندِ گزاره، رابطه استعاری پیدا میکند و بین دو طرف اسناد، مانند گزارههای اسنادیِ تشبیهی، رابطه شباهت برقرار نمیشود؛ البته این گزاره ممکن است با گزارههای اسنادی دیگر مشتبه شود بنابراین مقداری توضیح نیاز دارد؛ گزارههای خورشید گریان شد یا خورشید گریزان شد معادل خورشید گریست و خورشید گریخت، است؛ این گزارهها اسناد تشبیهی نیستند و گزاره عادی زبانی هم فرض نمیشوند؛ یعنی مسندالیه و مسند آنها تشبیهی یا عادی نیستند، مسند آنها چون برای غیرجاندار آمده، قید حالت نیز نمیتواند باشد؛ بلکه نوعی اسنادِ همراه با استعاره را بیان میکند؛ این گزاره مانند گزارههای دیگر پرتکرار نیست، از ویژگیهای این گزاره، آن است که مسندالیه آن بیجان است و مسند آن معمولاً صفتی است که برای جانداران بهکار میرود، همچنین مسندالیه آن میتواند استعاره مصرحه باشد، مثلاً در گزاره خمره خاموش شد، خمره میتواند علاوهبر کاربرد عادی، مثلاً استعاره مصرحه از شکم باشد. فرق این گزاره با گزاره اسنادی عادی در آن است که مسند به مسندالیه، صفت انسانی یا جاندار بودن میدهد.
خنبره نیمه برآرد خروش لیک چو پر گردد گردد خموش (همان: 177)
در گزاره عادی نمیتوان خاموشی را به خمره نسبت داد و باید این گزاره را از نوع اسنادی استعاری دانست، از سوی دیگر خمره در این بیت به وجود خود نظامی هم برمیگردد و ضمن اینکه مسندالیه مصراع دوم است، استعاره مصرحه از وجود نظامی نیز هست. خموش مسند است که برای جاندار بهکار میرود و در اینجا از طریق اسناد استعاری به خمره نسبت داده شده است.
شیر ز کم خوردن خود سرکش است خیرهخوری قاعده آتش است (همان: 158)
گزاره قاعدۀ آتش خیرهخوری است، اسناد استعاری است و قاعده آتش مسندالیه و خیرهخوری مسند آن است که از طریق استعاره، به قاعده آتش اسناد داده شده، بدون رابطه استعاری گزاره بی معنا میشود.
ساده دل است آب که دلخوش رسید وز گرهی عود بر آتش رسید (همان: 155)
ساده دل بودن مسند است و از طریق استعاره، این صفت به آب اسناد داده شده است.
زهد نظامی که طرازی خوش است زیرنشین علم زرکش است (همان: 161)
گزارۀ زهد نظامی زیرنشین علم زرکش است، گزاره اسنادی استعاری است؛ زهد مسندالیه، زیرنشین مسند، و رابطۀ اسناد از طریق استعاره برقرار شده «زهد نظامی که طراز جامه تقوای مطرز اوست، زیر علم خلعت زربفت سلطان جای دارد» (همان).
روز به یک قرصه چو خرسند گشت روشنی چشم خردمند گشت (همان: 158)
گزارۀ روز به یک قرصه (خورشید) خرسند گشت، گزاره اسنادی استعاری است، روز مسندالیه، و خرسند مسند آن است.
3-2 -3. گزارههای اسنادی مجازی (گزارۀ مجاز محور)
در این گزاره اسناد، مبتنی بر قسمی از مجاز است؛ در ابیات زیر همۀ گزارهها اسنادی است و ساختار آنها بر یک مجاز استوار است:
لرزه در افتاد به من بر چو بید روی خجل گشته و دل ناامید (همان: 76)
خجل شدن و ناامید شدن فقط به رو و دل محدود نمیشود؛ بلکه مجازاً کل وجود پادشاه مدّنظر نظامی است.
تا بود آن روز که باشد بهی گردنت آزاد و دهانت تهی (همان)
گردن و دهان مجازاً به کل جسم انسان بر میگردد.
هست در این دایره لاجورد مرتبه مرد به مقدار مرد (همان: 88)
مرد مجازاً به جای انسان به کار رفته است.
آینه و شانه گرفته به دست چون زن رعنا شده گیسوپرست (همان: 89)
گیسو مجازاً به تمام زیبایی زن اشاره دارد.
3-2 -4. گزاره اسنادیِ تشبیهی- استعاری
لعبت زرنیخ شد این گوی زرد چون زن حایض پی لعبت مگرد (نظامی، 1383: 79)
در مصراع اول گزاره اسنادی، تلفیقی از تشبیه و استعاره را در خود دارد، گوی زرد استعاره از خورشید است که در جایگاه مسندالیهی واقع شده و از نظر بلاغی مشبه نیز هست و لعبت زرنیخ (عروسکی زرنیخی) از نظر دستوری مسند، و از نظر بلاغی مشبهبه برای گوی زرد است؛ بنابراین در این اسناد هم استعاره دخیل است و هم تشبیه و اگر ساختار بلاغی اسناد استعاری- تشبیهی را کنار بگذاریم گزاره کاملاً بیمعنا خواهد بود.
شاهد باغست درخت جوان پیر شود بشکندش باغبان (همان: 95)
در مصراع اول ابتدا با گزاره اسنادی تشبیهی مواجه میشویم، درخت جوان، مسندالیه و مشبه است که به شاهد باغ؛ یعنی مسند و مشبهبه تشبیه میشود؛ اما نظامی فقط همین اسناد مدّنظرش نبوده؛ بلکه سخن دربارة پیری و جوانیست؛ یعنی از طریق استعاری میخواهد بیان کند که جوانی شاهد و زیبارویِ باغ وجود است؛ بنابراین، شاهد، باغ و درخت استعاره از زیبارو، وجود و جوانی است.
3-2 -5. گزاره اسنادی کنایی (گزارۀ کنایهمحور)
از مشخصات این گزارهها وجود رابطه اسنادی همراه با شکلگیری کنایه در مسند و فعل است، در این گزاره کنایه مرکزیت دارد و سایر عناصر دستوری و بلاغی نیز کنایه را پیش میبرند:
چشمه مهتاب تو سردی گرفت لاله سیراب تو زردی گرفت (همان: 94)
چشمۀ مهتاب مسندالیه، و استعاره از جوانی است، سردی گرفتن یعنی سرد شدن، از مسند و فعل ربطی تشکیل شده و در عین حال سرد شدن کاربرد کنایی دارد و به معنی از دست رفتن و بیرونق شدن جوانی است؛ بدون این وجه بلاغی، گزاره جوانی سرد شد، گزارهای بیمعنا میشود. لاله سیراب، مسندالیه، و استعاره از رخ زیباست، زردی گرفت؛ یعنی زرد شد ضمن مسند و فعل ربطی بودن، کنایه از بیرونق شدن رخسار و از بین رفتن زیبایی آن است؛ در هر دو گزاره گرفت در معنای شد بهکار رفته است.
سدره ز آرایش صدرت زهی است عرش در ایوان تو کرسینهی است (همان: 24)
عرش مسندالیه است و کرسینِه ضمن اینکه میتواند مسند و مشبهبه برای عرش باشد، بُعد کنایی هم دارد؛ زیرا کرسینِه در کاربرد غیرصریحش به معنی خدمتکار است، بنابراین گزاره اسنادی با کنایه و تشبیه آمیخته میشود. اگر گزاره بدون این لایه بلاغی در نظر گرفته شود یعنی عرش کرسینهی است، معنای موجهی بهدست نمیآید.
دور جنیبتکش فرمان تست سفت فلک غاشیهگردان تست (همان: 10)
در مصراع اول این بیت، دور مسندالیه، جنیبتکش، مسند و مشبهبه است، و کنایه از فرمانبردن و خدمتکردن است. در مصراع دوم سفت فلک، مسندالیهی است که ساختار اضافه استعاری دارد و غاشیهگردان مسند است؛ اما با کاربرد کنایی در معنی چاکری و خدمتگری. هر دو گزاره بدون توجه به ساختار بلاغی آنها بیمعنا میشوند؛ زیرا نه دور میتواند جنیبتکشی کند و نه فلک میتواند غاشیهگردانی کند.
بر صفت شمع سرافکنده باش روز فرو مرده و شب زنده باش (همان: 44)
مخاطب در جایگاه مسندالیه قرار دارد و سرافکنده «متواضع» (نظامی، 1372: 246)، مسندی است که صرفا معنای سرافکندگی آن، مدّنظر نیست؛ بلکه بهشکل کنایی معنای تواضع نیز از آن بهدست میآید، مگر آنکه معنای تواضع را کلاً در این گزاره دخیل ندانیم و بپذیریم که تواضع برای شمع بیمعنا است.
3-2 -6. گزاره اسنادی تلمیحی (گزارۀ تلمیحمحور)
در این گزاره اسناد با مرکزیت یک تلمیح ایجاد میشود و بدون در نظر گرفتن تلمیح ممکن است گزاره معنای موجهی نداشته باشد:
گازری از رنگرزی دور نیست کلبه خورشید و مسیحا یکیست (نظامی، 1383: 95)
در مصراع اول با گزاره اسنادیِ استعاری مواجه میشویم که ژرفساخت تلمیحی دارد و به رنگرزی حضرت عیسی اشاره میکند، و در مصراع دوم، نظامی با تشبیه و تلمیح صریح از گزاره اول رمزگشایی میکند. نکتة باریکتر آن است که گازری و رنگرزی هر دو استعاره از پیری و جوانی است و در معنای عادی مدّنظر نیستند. «سیاهشدن مو: رنگرزی جوانی و سپید شدنش: گازری پیری است؛ یعنی گازری و رنگرزی مربوط به هم و همیشه با هم است، چنانکه عیسای رنگرز با خورشید گازر در خانۀ آسمان چهارم جای دارند... رنگرزی مسیحا هم از معجزات اوست که از یک خم آب به هر رنگی میخواستند جامه را رنگ میکرد» (همان). با توجه به این توضیحات این گزاره ضمن اسناد دارای ژرفساخت استعاری و تلمیحی است.
یوسف تو تا ز بر چاه بود مصر الهیش نظرگاه بود (همان: 114)
گزاره اسنادی در هر دو مصراع مبتنیبر استعاره و تلمیح است، تلمیح آن به داستان حضرت یوسف و ملازمت چاه و مصر با این داستان مشخص است، نکتة قابلتوجه این است که یوسف، چاه و مصر در معنای عادی و روساختی متوقف نمیشود؛ بلکه لایة استعاری و ژرفساختی آن نیز باید در نظر گرفته شود تا گزاره، موجه و پذیرفتنیتر شود. «یوسف: کنایه از روح، چاه: کنایه از دنیای مادی، مصر الهی: کشور و شهر الهی، کنایه از عالم علوی. نظرگاه: محل توجه، مورد نظر. معنی: روح تو هنگامیکه اسیر چاه این دنیا نشده بود و در عالم علوی بود، توجهاش به عالم علوی و آرزویش آن بود که در مصر ارواح بماند و از آنجا دور نشود» (نظامی، 1372: 352).
3-3. گزارههای اسنادی و غیراسنادی دیگر
علاوه بر گزارههای پرتکرار فوق در مخزنالاسرار به گزاره دیگری بر میخوریم که توجه به ساختار و ژرفساخت آنها، به شناخت بهتر گزارههای این اثر کمک میکند. این گزارهها با ژرفساخت سنت ادبی و عقاید و باورهای قدیمیِ پذیرفته در متون ادبی شکل میگیرند و یا از تناقض و مثل در ژرفساخت آنها بهره گرفته شده است. این گزارهها به شکل اسنادی و غیراسنادی دیده میشوند، که به برخی از آنها اشاره میشود:
1-3-3. گزاره با ژرفساخت سنت ادبی و باورهایِ پذیرفته شده در ادبیات
در صدف صبح به دست صفا غالیه بوی تو ساید صبا (نظامی، 1383: 23)
گزارۀ استعاری بیت با این ژرفساخت تشکیل شده که غالیه را در داخل صدف میسایند «معمولاً غالیهسازان اجزاء غالیه را در پوسته صدف میساییدند» (نظامی، 1372: 197).
وان دوسه تن کرده ز بیم و امید زان صدف سوخته دندان سپید (نظامی، 1383: 126)
باور پذیرفت این است که «صدف سوخته در قدیم برای سپید کردن دندان به کار میرفته» (همان).
طالع جوزا که کمر بسته بود از ورم رگ زدنت رسته بود (همان: 111)
«معتقد بودند که اگر در طالع جوزا رگ بزنند و خون بگیرند زخم خوب نمیشود و ورم میکند» (نظامی، 1372: 347).
مه که سیه روی شدی در زمین طشت تو رسواش نکردی چنین (نظامی، 1383: 111)
«عوام در گرفتن ماه طشت مسی به صدا میآورند و عقیده داشتند صدای طشت سبب میشود اژدهایی که ماه را گرفته و خفه میکند بترسد و فرار بکند» (نظامی، 1372: 347).
شیر تنید است درین ره لعاب سر چو گوزنان چه نهی سوی آب (نظامی، 1383: 113)
«شیر برای شکار گوزن بر اطراف چشمۀ آب، از دهن خود لعاب ریزد و به گوشهای کمین کند» (همان).
هر که در او دید دماغش فسرد دیده چو افعی به زمرد سپرد (همان: 123)
«معتقد بودند که اگر چشم افعی به زمرد نگرد کور شود» (نظامی، 1372: 365).
2-3-3. گزاره با ژرفساخت متناقضنما
این گزاره با یک کانون زبانیِ متناقضنما همراه است، این تناقض ممکن است در حد لفظی باشد یا در معنا دیده شود، همچنین ممکن است در کاربرد و معنای استعاری، تناقضی ایجاد کند:
من به چنین شب که چراغی نداشت بلبل آن روضه که باغی نداشت
(نظامی، 1383: 47)
در این گزاره بلبل مشبهبه، و روضهای که باغ نداشت، استعاره از عالم معناست؛ «من در این شب بلبل روضۀ آن عالم معنی بودم که صورت باغ در آن وجود نداشت» (همان)؛ هر چند در ژرفساخت ترکیب روضهای که باغی نداشت، موجه و پذیرفتنی میشود؛ اما در روساخت تناقض مرکزیت دارد. اگر بعد تناقضیِ گزاره در نظر گرفته نشود با گزاره ناموجهی روبهرو میشویم؛ یعنی بلبل گلزاری که باغی نداشت.
پر شده گیر این شکم از آب و نان ای سبک آن گاه نباشی گران؟ (همان: 115)
در مصراع دوم گزاره با محوریت تناقض شکل گرفته است، هر چند تقابلِ سبک و گران، دقیقا تقابل قاموسی و لغوی نیست؛ بلکه در فضای بلاغی تناقض ایجاد شده است.
این دو سه یاری که تو داری ترند خشکتر از حلقه در بر درند (همان: 49)
گزارۀ (این دو سه یارِ تر، خشکتر از حلقه در بر درند)، با نوعی تناقض لفظی همراه شده و سپس در فضایی بلاغی، تردامنی و آلودگیِ حواس پنجگانه، با خشکی، عدم تحرک و خست گره میخورد و نهایتا گزاره با این ساختار از گزاره عادی زبان فاصله میگیرد.
3-3-3. گزاره با ژرفساخت ضربالمثلی
کاربرد امثال در مخزنالاسرار بسیار دیده میشود و یکی از ویژگیهای زبانی و سبکی نظامی است. «کاربرد انواع ضربالمثلها، زبانزدها، و صیغههای سوگند و نفرین و دعا که به طور طبیعی در اثنای کلام او انعکاس مییابد به این زبان آکنده از تصویر و موسیقی سرشاری و غنایی میبخشد که همانند آن در زبان شاعران عصرش نیست» (زرینکوب، 1389: 223). در مخزنالاسرار این گزارهها با ژرفساخت و روساخت ضربالمثلی شکل میگیرد؛ یعنی علاوهبر ظاهر مثلگونه، معنا و محتوای دیگری بهعنوان غرض نهایی مَثَل با خود به همراه دارد:
زآمدنت رنگ چرا چون می است کامدنی را شدنی در پی است (نظامی، 1383: 119)
طبیعتاً علاوهبر ظاهر هر آمدنی رفتنی در پی دارد، ژرفساخت آن، بر زندگی و مرگ انسان ناظر است و گزاره، فراتر از شکل ظاهری، معنای درونی و باطنی دارد.
گر به فلک برشود از زر و زور گور بود بهره بهرام گور (همان: 123)
مصراع دوم فقط ناظر به بهرام گور نیست؛ یعنی با روساخت مثلگونه، محتوا بر هر انسانی غیر از بهرام گور مطابقت خواهد کرد و اگر گزاره را فقط به بهرام گور منحصر بدانیم دریافت مورد نظر نظامی برای ما حاصل نخواهد شد و آن را بهجای بهکار بردن برای تمام انسانها، فقط به بهرام گور تقلیل دادهایم.
از پس هر شامگهی چاشتیست آخر برداشت فرو داشتیست (همان: 121)
گزارهها در دو مصراع، از نوع مثلگونه است و علاوهبر معنای ظاهری، عمق و محتوای درونی دیگری با خود به همراه دارند.
در همه کاری که گرایی نخست رخنه بیرون شدنش کن درست (همان: 133)
این گزاره مبتنی بر مثل مشهور قدم الخروج قبل الولوج است و علاوه بر ظاهر، عمق و محتوایی دارد که بر حزم و دوراندیشی و احتیاط استوار است.
در کرم آویز و رها کن لجاج از ده ویران که ستاند خراج (همان: 141)
مصراع دوم گزارهایست با ساختار و محتوای مبتنی بر مثل؛ «نظیر مفهوم این عبارت از قابوسنامه، مفلسی دژ رویین است» (نظامی، 1372: 388).
برای اینکه دادهها و نتایج پژوهش، عینی و ملموستر باشد، 220 بیت از ابیات مخزنالاسرار (10 درصد کتاب) مدّنظر قرار گرفته و یافتهها در جدول زیر ارائه میشود:
جدول بسامد گزارهها
|
گزارهها |
تعداد و بسامد |
|
غیراسنادی تشبیهی |
23 |
|
غیراسنادی استعاری |
59 |
|
غیراسنادی مجازی |
12 |
|
غیراسنادی کنایی |
20 |
|
غیراسنادی تلمیحی |
2 |
|
اسنادی تشبیهی |
32 |
|
اسنادی استعاری |
24 |
|
اسنادی مجازی |
2 |
|
اسنادی تشبیهی- استعاری |
6 |
|
اسنادی کنایی |
4 |
|
اسنادی تلمیحی |
1 |
|
گزاره با ژرفساخت سنت ادبی و باورها |
14 |
|
گزاره با ژرفساخت متناقضنما |
5 |
|
گزاره با ژرفساخت ضربالمثلی |
20 |
|
مجموع |
224 |
از مجموع 224 گزاره، 37 درصد به گزارههای اسنادی و غیراسنادی ِاستعاری اختصاص دارد که بیشترین بسامد را در این اثر نشان میدهد؛ پس از آن، گزارههای تشبیهی با بسامد 24 درصد قرار میگیرد. گزارههای کنایی نیز حدودا 11 درصد هستند و پس از آن، گزارههایی با ژرفساخت ضربالمثلی (9 درصد) و گزارههایی با ژرفساخت سنت ادبی و باورها (5/6 درصد) قرار دارند. این مطلب نشاندهندۀ آن است که نظامی نهتنها در سطح بلاغی استعارهگراست؛ بلکه این امر در ساختار دستوری و جملهبندی او نیز بسیار تأثیرگذار بودهاست.
بحث و نتیجهگیری
همانطور که دیده شد گزارههای شعری نظامی در مخزنالاسرار بسیار متنوع و رنگارنگ است و برای تحلیل دقیق ساختار آنها باید با بهرهگیری تلفیقی از دستور و بلاغت پیش رفت. دستور زبان معیار از تحلیل و بررسی دقیق این گزارهها ناتوان است و ابزار لازم را برای ارائة توصیفی دقیق از ساختار آنها در اختیار ندارد. از سوی دیگر چنانکه مشخص شد ورود عناصر بلاغی در متن و تأثیرگذاری آن بر ساختار دستوری متن، گزارههای متنوعی ایجاد میکند، گزارههای اسنادی و غیراسنادیِ استعارهمحور، تشبیهمحور، مجازمحور، کنایهمحور، تلمیحمحور، تناقضمحور، مثلمحور و غیره تنها بخشی از گزارههای شعری مخزنالاسرار بود و قطعاً ورود و تلفیق همین عناصرِ محوری در کنار یکدیگر بر تعداد و تنوع این گزارهها خواهد افزود. این پژوهش آغازی است برای ورود در این عرصة جذاب؛ زیرا زبان هر شاعر صاحبسبکی میتواند این تازگی و تنوع را برای محقق فراهم کند تا از طریق بررسی ساختار دستوری- بلاغی، بتوان توصیف دقیقتری از زبانِ شعر او به دست داد.
تعارض منافع
تعارض منافع ندارم.