نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران

2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران

چکیده

رمان هنرمند یکی از زیرشاخه‌های در آستانه­ی استقلال رمان رشد و کمال به‌حساب می­آید. پژوهش حاضر تلاش دارد که به کمک دقت در عناصر ساختار رمان انگلیسی تصویر مرد هنرمند در جوانی اثر جیمز جویس و رمان شما که غریبه نیستید از هوشنگ مرادی کرمانی؛ به روش توصیفی – تحلیلی مؤلفه‌­های این نوع رمان را معرفی کند. در این نوع رمان، مراحل رشد شخصیت هنرمند، حساسیت­های ذهنی­اش و دیدگاه او در مورد هنر به‌خوبی شرح می­شود. همچنین در این رمان از ابزارهای هنری و آثار برجستگان رشته­ی هنری یاد می­شود. هنرمند هنر خود را در راه خدمت به اجتماع به کار می­گیرد و خط فکری متفاوت از خانواده­اش سبب مهاجرت وی می­شود. در صحنه­ی نهایی رمان، هنرمند را می­­بینیم که نویسنده­ی داستان زندگی خود است. صحنه­پردازی و توصیفات رمان هم‌زمان با رشد هنرمند ارتقا می­یابد. بر اساس این مؤلفه‌ها رمان شما که غریبه نیستید، منطبق­ترین اثر با نمونه­ی خارجی است. به نظر می­رسد که این مؤلفه‌ها در اکثر نمونه­های این نوع ادبی قابل‌شناسایی و تحلیل است اما سه مؤلفه‌ی شرح تکوین شخصیت هنرمند، شرح حساسیت­های ذهنی هنرمند و شرح دیدگاه هنری هنرمند از اهمیت بیشتری برخوردار است و هر رمانی که این سه مؤلفه را دارا باشد؛ در این نوع قرار می­گیرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله [English]

The Typology of the Novel A Portrait of the Artist as a Young Man and You’re No Stranger Here

نویسندگان [English]

  • Zahra Khosravi Zargaz 1
  • Akbar Shaianseresht 2

1 Ph.D. Student of Persian Language and Literature, University of Birjand , Birjand, Iran

2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, University of Birjand, Birjand, Iran

چکیده [English]

Artist’s novel is one of the major and nearly independent subtypes of the bildungsroman novel and a product of the genre’s development and modifications. The present research aims to introduce the novel’s features by focusing on the structural elements of an English novel, A Portrait of the Artist as a Young Man by James Joyce and You’re No Stranger Here by Houshang Moradi Kermani, and using a descriptive-analytical approach. In this type of novel, the stages of the artist’s personality development, his mental concerns, and viewpoints regarding art are explained thoroughly. Also, in this novel, art tools and the titles of some prominent works of art are mentioned. The artist uses his art to serve the community and eventually, his special way of thinking (against his family’s ideals) forces him to immigrate. In the final part of the novel, we occasionally see an artist writing his own life story. Although according to these features, you’re No Stranger Here is the best match for the English novel, apparently, these features can also be observed in most of the selected examples of this subgenre. However, the description of the artist’s personality development, his mental and social concerns, and his loyalty to art originality and importance are among the prominent features of this type of novel.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Literary Genres
  • Bildungsroman
  • Artist’s Novel
  • Fiction

هر یک از انواع ادبی درگذر زمان نه‌تنها اوج و افول به خود دیده، بلکه تطور آثار ادبی به پیدایش انواع تازه­ای انجامیده است. رمان یکی از همین انواع ادبی است که اگرچه می­توان آن را دستاورد عصر نوگرایی دانست، در روزگار ظهورش، با فرازوفرودهایی همراه شده و انواع مختلفی یافته است. آشکار است که رمان نوعی از روایت است که ساختار آن مبتنی بر شخصیت، افکار و روحیات اوست. در فرهنگ غرب، یکی از نخستین گونه­های رمان، رمان پیکارسک است «که در آن شخصیت رذل و بی‌هویت و درعین‌حال زیرک که عموماً شخصیتش ثابت است ظهور می‌کند» (داد، 1371: 151). در ادبیات فارسی شاید بتوان نمونه­ی مشابه این رمان را داستان سمک عیار دانست با این تفاوت که برخی قسمت­های غیرواقعی داستان مانع از آن می­شود که در ذیل نوع رمان پیکارسک قرار بگیرد. علاوه بر این زیرکی شخصیت در برخی دیگر از رمان­های فارسی نیز وجود دارد ولی باز هم بر نوع پیکارسک انطباق کامل ندارد. در تقابل با چنین روایتی و چنین تصویری از شخصیت فرودست در رمان، شخصیت رشد یافته و کمال­گرایی در رمان ظهور می‌کند که نوعی از رمان با نام Bildungs Roman یا رمان رشد و کمال را به وجود می­آورد. «در آلمانی واژه‌ی Bildung به معنای رشد، بالش و تعلیم است و در انگلیسی گاهی از آن به‌عنوان Apprenticeship Novel یاد می­شود که رمان دوره­ی خود­آموختگی و تربیت معنی می‌دهد» (میرصادقی، 1377: 136). موضوع این رمان­ها «رشد فکری و شخصیت قهرمان داستان است در گذار از کودکی تا دوران بلوغ و شناخت هویت و نقش خویشتن در جهان که از طریق تجربیات مختلف و یک بحران روحی صورت می­گیرد» (ایبرمز، 1387: 282). این نوع ادبی در رمان­نویسی «هم‌زمان با نگارش خودزندگی­نامه Autobiography گسترش یافت» (گری، 1382: 44) که هدفش توجه به رابطه­ی بین تجربه، تحصیلات و هویت هر شخصیت است.

بیان مسئله

رمان نویسان گاه با در‌آمیختن داستان و مقوله‌های مختلفی چون تاریخ، هنر، سیاست، فلسفه و نظایر آن روایاتی را می‌آفرینند که در هریک تعامل ادبیات و دیگر حوزه­های علوم را نشان می‌دهد. یکی از همین تعاملات پیوند داستان­نویسی با مقوله­ی هنر و هنرمند است، چنان­که در این نوع ادبی داستان چنان با هنر درمی‌آمیزد که خود شکل جدیدی از رمان را به وجود می‌آورد. به تعبیر دیگر، در این نوع رمان­ها در طرح شخصیت اصلی داستان از هنرمند استفاده می­شود. به این‌گونه رمان که مربوط به زندگی هنرمند است، Kunstler roman یا رمان هنرمند می‌گویند که نوع معمولی از رمان رشد و کمال به شمار می­آید. «این نوع رمان به سال­های شکل­گیری و تکامل شخصیت هنری یک هنرمند مربوط است و دو نوع Erziehungs roman رمان رشد و Entwicklungs roman رمان تکامل شخصیت را دربرمی گیرد؛ هرچند اختلاف بین این دو اندک است» (Webster, 1995: 139). تفاوت این دو زیر نوع بسیار کم است به‌طوری‌که در بسیاری از موارد کاملاً هم‌پوشانی دارد اما در برخی از موارد می­بینیم که رمان صرفاً به مراحل رشد هنرمند اشاره دارد و در نوع دیگر علاوه بر رشد جسمانی تکامل شخصیتی هنرمند را نیز مدنظر دارد. به‌طورکلی می­توان این نوع رمان را زندگی­نامه­­ی هنری هنرمند دانست که شامل هم مراحل رشد جسمی و هم تکامل شخصیت هنری، هنرمند می­شود و هر دو این اصطلاحات را در برمی‌گیرد.

در کتاب واژه‌نامه‌ی هنر داستان‌نویسی اصطلاح رمان هنرمند را زیر‌مجموعه‌ی رمان رشد و کمال طبقه‌بندی می­کند و بیان می‌نماید که اگر این نوع رمان زندگی هنرمند را عرضه کند، یعنی نویسنده شرح‌حال و زندگی هنرمند را تصویر و تشریح کند، می‌توان از آن به‌عنوان Kunstler roman یعنی رمان هنرمند نام برد (واژه‌ی آلمانی Kunstler به معنای هنرمند است). در ترجمه‌ی فارسی کتاب فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی ایبرمز؛ نویسنده این رمان را یکی از انواع مهم رمان رشد و کمال به شمار می‌آورد که تکیه‌ی آن بر شرح زندگی و احوالات هنرمند در رمان است.An important subtype of the bildungsroman in the Kunstler roman "artist novel" (Abrams, 2011: 229).

الگوی رمان­های هنرمند را عموماً شبیه به یکدیگر دانسته­اند، گرچه تبیین این امر نیازمند تحقیق جدی است. «مرد جوان حساسی با گرایش­های فکری یا کاسب­کارانه­ی خانواده­ی خود موافق نیست؛ پس خانواده را ترک می­کند و تصمیم می­گیرد به زندگی هنرمندانه­اش در جهان خارج ادامه بدهد. بهترین نمونه­ی انگلیسی این نوع رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی اثر جیمز جویس، نمونه­ی آلمانی آن رمان کوتاه کروگر از توماسمان، نمونه­ی فرانسوی آن رمان ژان کریستف اثر رومان رولان است» (میرصادقی، 1377: 137). سؤال پژوهش این است که آیا می­توان برای رمان هنرمند به‌عنوان یک نوع مستقل مؤلفه‌ها و ویژگی­های منحصری مشخص کرد؟ به نظر می­رسد برای رمان هنرمند به‌عنوان یک نوع ادبی، مؤلفه‌ها و ویژگی­هایی مانند شرح تکامل شخصیت هنرمند، شرح درونیات هنرمند، نام بردن ابزار هنری و... می­توان نام برد.

اهداف

به نظر می‌رسد تبیین رمان هنرمند به‌عنوان یک نوع اصلی در رمان‌نویسی و خارج کردن آن از ذیل رمان رشد و کمال می‌تواند به درک و شناخت بهتر از این نوع رمان کمک شایانی کند و در طبقه‌بندی و تحول انواع ادبی به‌ویژه انواع ادبیات داستانی بسیار مؤثر باشد.

پیشینه­ی پژوهش و نقد منابع

مسئله‌ی نوع‌شناسی به‌ویژه نوع شناسی رمان یکی از دغدغه‌های پژوهشگران در سال‌های اخیر است و پژوهش‌هایی مانند «رمان پژوهشی» از فاطمه شکیبا و اکبر شایان سرشت که در آن ویژگی‌های مختص رمان پژوهشی را بررسی و پیوند این نوع رمان را با دیگر انواع آشکار می­سازد. همچنین مقاله‌ی «نوع شناسی رمان تاریخی» از بهارک ولی نیا و ابراهیم محمدی که در آن به بررسی سیر انتقال رمان تاریخی از ادبیات اروپا تا ادبیات عربی و فارسی و تحلیل دو نمونه­ی فارسی و عربی اشاره کرده است، از این پژوهش­ها هستند.

 درباره­ی رمان هنرمند در ادبیات غرب پژوهش­های زیادی صورت گرفته است. نمونه‌ای از این پژوهش که در ادبیات غرب انجام شده است؛ رابرت آپهوس (1967) به بررسی رمان لولیتا به‌عنوان یک رمان هنرمند از ناباکوف پرداخته است. در قسمتی از این پژوهش این رمان با عنوان تصویر مرد هنرمند در حال مرگ با رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی نوشته­ی جیمز جویس به مقایسه و تحلیل پرداخته‌شده است. همچنین کارل مالگرین 1987)) به بررسی کار در متن رمان­های هنرمند مدرنیست و پست‌مدرنیست می­پردازد و در این بررسی برای این رمان­ها چندین ویژگی نام می­برد ازجمله: هنرمند نام خود یا علت نام‌گذاری خود را توضیح می­دهد، در شکل ظاهری هنرمند یا رفتار او یک مورد عجیب فیزیولوژیکی وجود دارد، والدین هنرمند اغلب ویژگی­های متفاوت با هنرمند دارند، هنرمند خودآگاه است و قدرت تخیل زیادی دارد. سایمون نیز در پی این است که اثبات کند رمان دیوید کاپرفیلد نوشته‌ی چارلز دیکنز یک نوع رمان هنرمند است. هرچند خود سایمون اذعان می‌کند که در این رمان درونیات هنرمند خیلی کم‌تر از نمونه‌ی «تصویر مرد هنرمند در جوانی» آشکارشده است.

روش­شناسی

تبیین نوع شناسی رمان هنرمند با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و دقت در عناصر ساختار رمان بر اساس نمونه‌ی مشهور غربی تصویر مرد هنرمند در جوانی و نمونه­ی ایرانی شما که غریبه نیستید، انجام می‌گیرد. پس از مطالعه‌ی فرهنگ‌ها و دانش‌نامه‌های فارسی و انگلیسی به تعریف جامع از رمان هنرمند خواهیم رسید و با مطالعه‌ی نمونه‌ی غربی و ایرانی و تحلیل سبک و ساختار آن، نوع­شناسی این رمان انجام می­شود. در این پژوهش ما در پی شناساندن مؤلفه‌ها و ویژگی­هایی هستیم که به‌عنوان عامل تمایز این نوع از سایر انواع رمان است و تقریباً در تمامی نمونه­های این نوع ادبی قابل‌شناسایی باشد. در اکثر فرهنگ­ اصطلاحات ادبی داخلی و خارجی از رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی به‌عنوان یک نوع موفق از انواع رمان هنرمند یاد می­شود؛ بنابراین در میان نمونه­های غربی ما این رمان را برای بررسی انتخاب کرده­ایم. علت انتخاب رمان شما که غریبه نیستید از میان انواع موجود در زبان فارسی؛ سبک نگارش خاص و برجسته­­ی هوشنگ مرادی و استقبال زیاد خوانندگان از این رمان و گذشته از این موارد برهه­ی زمانی این رمان که مانند نمونه­ی خارجی از کودکی تا آغاز یک مهاجرت برای رسیدن به اوج هنری است را شامل می­شود؛ بنابراین به نظر می­رسد در کنار رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی بهترین نمونه­­ی ایرانی برای انجام این پژوهش است.

1.بحث و بررسی

با بررسی تعریف­های ارائه‌شده در فرهنگ اصطلاحات و تحلیل عناصر ساختار دو رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی نوشته­ی جیمز جویس و رمان شما که غریبه نیستید نوشته­ی هوشنگ مرادی کرمانی به مؤلفه‌ها و ویژگی­هایی دست‌یافتیم که به نظر می­رسد در این نوع خاص رمان قابل‌شناسایی و عامل تمایز است. در ادامه به‌صورت مفصل به بررسی این ویژگی­ها خواهیم پرداخت.

1-1.تکوین شخصیت هنرمند

این رمان از نخستین خاطراتی که در ذهن شخصیت وجود دارد آغاز می‌شود و چندین دوره از عمر هنرمند را روایت می‌کند. خاطرات مبهمی که از کودکی دارد، خاطرات دوره­ی نوجوانی و آغاز جوانی او را نیز شامل می‌شود. «این نوع رمان در خدمت این است که نشان دهد زندگی حداقل برای قهرمان هدفمند است و وقایع ظاهراً اتفاقی پی­رنگ درواقع به یکدیگر مربوط‌اند و برای تبدیل‌شدن قهرمان به عضو مفید و همگون جامعه ضروری­اند» (Melville logan, 2011: 94).

رمان تصویر مرد هنرمند از نخستین خاطرات دوران کودکی استیون آغاز می­شود و مهم‌ترین خاطرات دوران نوجوانی او نیز شرح می­گردد. در آغاز جوانی، استیون که دوران نوجوانی­اش به پایان رسیده است بر کناره­ی ساحل حرکت می­کند و با خودش می­اندیشد. «اکنون نوجوانی­اش کجا بود؟ کجا بود آن روحی که از تقدیر محتوم خود روی‌گردان شده بود تا به‌تنهایی در ننگ زخم‌هایش تأمل کند و در خانه‌ی آلوده و خلوت خود آن را ملکه‌وار کفنی رنگ‌باخته بپوشاند و تاج گلی بر سر آن بگذارد که به یک اشاره دست پژمرده می‌شد، یا او خود کجا بود؟» (جویس، 1380: 125). شخصیت استیون به حدی تغییر می­کند که برخلاف تمام دوران کودکی­اش که فکر می­کرد؛ در آینده کشیش شود در آغاز جوانی آزادی را بر آن آرزو ترجیح می­دهد. «چشمان آن دختر او را ندا داده بود و روح او با این ندا از جا جسته بود. زیستن، خطا کردن، سقوط کردن، پیروز شدن، زندگانی را از دل زندگانی از نو آفریدن. فرشته‌ای وحشی بر او ظاهر شده بود. فرشته‌ی جوانی و زیبایی فانی، سفیر دربار باشکوه زندگی تا در یک آن جذبه‌ی دروازه‌های همه‌ی راه‌های خطا و افتخار را به روی او بگشاید. به‌پیش و به‌پیش و به‌پیش و به‌پیش» (همان: 222). استیون در گفت‌وگو با کرانلی در سن بیست‌سالگی به او می‌گوید که تمام عقایدش نسبت به دوران نوجوانی تغییر یافته است. «استیون گفت: منظورم این است که آن موقع‌ها خودم نبودم، آن­جور که حالا هستم و آن­جور که بایستی می‌شدم» (همان: 311). به‌طورکلی جویس در نشان دادن مراحل تکامل جسمی هنرمند به‌خوبی عمل کرده و در کنار آن توانسته تکامل شخصیت هنری هنرمند را نیز به‌واسطه‌ی فضاسازی­های متنوع به‌خوبی نشان دهد.

آغاز رمان شما که غریبه نیستید از نخستین سال­های عمر نویسنده است و چون راوی داستان همان شخصیت اول داستان است سعی دارد از نخستین خاطراتی که در ذهنش مانده شروع کند. «نمی­دانم یادم نیست چند سال دارم صبح عید است» (مرادی کرمانی، 1386: 7). برخی اتفاقات در زندگی انسان، باعث رشد یک‌دفعه او می­شود. مریضی آق بابا برای هوشنگ از همان دسته اتفاقات است. «قند و چایی که آق بابا از شهر آورده دارد ته می‌کشد. دیگر قند نمی‌خورم، چایی‌ام را تلخ می‌خورم» (همان: 116). با ورود به دوره­ی نوجوانی عشق به کتاب درون او جوشش بیشتری می­گیرد. «کتاب از زیر بغلم نمی‌افتد. تا فرصتی پیدا می‌کنم، لای کتاب را باز می‌کنم. داستان می‌خوانم. همه جور داستانی، داستان‌های عاشقانه و پرماجرا و سوزناک و اشک‌آور را زیاد دوست دارم» (همان: 269). هر چه به سن او افزوده می­شود این علاقه نیز بیشتر و بیشتر می­گردد. «آن‌همه کتاب و مجله جان می‌دهد برای خواندن. تنم، چشمم، مغزم تشنه است. تشنه­ی خواندن، ورق زدن مجله­ها» (همان: 292).

 هوشنگ به مرحله­ای از رشد می­رسد که فکر می­کند با هنر خود می­تواند تمام اتفاقات ناگوار اطراف خود را درست کند و بار غم را از روی دوش دیگران بردارد... «رفته بود عروسی خواهرش، توی اتاق قایمش کرده بودند... داستان زندگی‌اش را نوشتم و آخرش را از خودم ساختم که عروس و داماد آمدند و او را با التماس و احترام بردند» (همان: 267). در صفحات پایانی رمان که شخصیت هنری او تا حدودی تکوین یافته است در جواب به عمو قاسم که او را از رفتن به تهران بازمی‌دارد با جملات ادبی پاسخ او را می­دهد. «کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد، در من زندانی ستمگری بود که هرگز به آوای زنجیرش خو نکرد» (همان: 335). هدف مرادی کرمانی نوشتن زندگی­نامه­ است و چون بر دقائق و جزئیات زندگی خودآگاه است آن­ را باصداقت و دقت زیادی شرح می­کند.

در روند تکامل، هنرمند عشق را نیز تجربه می­کند. قهرمان رمان در طول مراحل رشد خود عموماً دو بار درگیر یک رابطه­ی عشقی می­شود. او در رابطه­ی اول دچار شکست می­شود اما رابطه­ی دوم برای او موفقیت­آمیز است. استیون در کودکی به ازدواج با آیلین می­اندیشد اما بعدها دختر دیگری معشوق تمام اشعار عاشقانه او می­گردد. «در سرسرا بچه‌هایی که تا آخر مانده بودند داشتند رخت­هایشان را می‌پوشیدند. مهمانی تمام شده بود. آن دختر شالی دور گردن خود گرفته بود و همچنان که همراه یکدیگر به‌طرف تراموای می­رفتند ... به نظر می­آمد که هر دو گوش می­کنند، استیون روی پله بالایی و دختر روی پله­ی پایینی... دل استیون با حرکات او مانند چوب‌پنبه بر روی خیزاب می­رقصید» (جویس،1380: 95). بعد از چندین سال شک و تردید نسبت به آن دختر که در دل استیون ریشه دوانده بود و او را منع می­کرد از اینکه شعر مثلث را که برای او سروده است. «آری امروز ازش خوشم آمد. کم یا زیاد؟ نمی­دانم. ازش خوشم آمد و این برای من احساس تازه­ای است» ( همان: 327).

 دررمان شما که غریبه نیستید علاقه­ی هوشنگ به رفعت، خواهر دوستش از نوع اول است. «رفعت می‌آید به برادرش سر بزند. ده دوازده سال دارد. چشم‌های درشت و آبی دارد. روی صندلی چرخ‌دار نشسته... رفعت می‌خندد، شیرین و بانمک می‌خندد، خنده‌اش قند تو دلم آب می‌کند. نگاهش می‌کنم وقتی می‌خندد دوتا چاله­ی کوچک می‌افتد روی لپ‌هاش» (مرادی کرمانی، 1386: 266). با اوج گرفتن دوران نوجوانی آرزوی تجربه­ی عشق در دل هوشنگ تقویت می­شود. «دلم می‌خواهد عاشق شوم. بیشتر دوستانم عاشق‌اند. برایشان نامه‌های عاشقانه‌ی پرسوزوگداز می‌نویسم که می‌اندازند سر راه معشوقه یا می‌گذارند لای ترک دیوار یا توی شاخه‌ی درختی که بردارند» (همان: 317).

رمان­های هنرمند در آغاز بیشتر با قهرمان مرد نوشته می­شدند اما امروزه رمان «نقاش سکوت» نوشته الکس میکلیدس داستان یک زن نقاش و همچنین رمان ایرانی جزیره­ی سرگردانی نوشته­ی سیمین دانشور که به زندگی هنرمندی به نام هستی پرداخته است، نمونه­هایی با قهرمان­های زن هستند. به‌طورکلی رمان رشد و کمال در مورد رشد زنان نیز بوده است و از «کنایه برای نشان دادن برخی از پیش‌زمینه‌های محروم‌کننده هنجارهای پشت پرده جامعه­ی مردانه­ی بورژوازی استفاده می­کند» (Melville Logan, 2011: 94). بین تصویر زن در رمان قرن هفدهم و رمان قرن هجدهم تفاوت بسیار زیادی است. «در قرن هجدهم زنان رمان‌نویس به‌شدت تلاش می­کردند زمینه­ی آزادی زنان و روابط برابر با مردان را فراهم کنند» (Bannet, 1991: 200). در ادامه­­ی همین تلاش­ها رمان­هایی با قهرمانان زن نوشته شد.

به نظر می‌رسد که کیفیت رمان هنرمند هم‌زمان با رشد هنرمند ارتقا می‌یابد. رمان هنرمند غالباً ادبی و آمیخته به اشعار است و هماهنگ با رشد هنرمند زیباتر و عمیق­تر می­گردد همچنین با پیشرفت جریان رمان خواننده از تصویر خود به‌عنوان یک هنرمند تجدیدنظر می­کند. در آغاز رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی، استیون دوساله با خود تکرار می‌کند: آه، سبزه، تل، کفه. «استیون به زبان کودکانه خود گل را تل و می­شکفد را فقط کفه می‌گوید» (جویس، 1380: 332). همان­طور که انتظار می­رود در قسمت­های آغازین رمان توصیف­ها بیشتر ملموس و عینی است و درخور ذهن یک کودک شش تا نه سال است. «در بحبوحه­ی سکوت، آتش تیره­ی آن­ها نور غروب را به تابشی حنایی رنگ فروزان کرد. قلب استیون همچون گلی در بیابان که حس کند باد سموم از دور فرامی‌رسد پژمرده شده بود» (همان: 143).

 استیون به واژه­ها و عبارت­ها می­اندیشد و سعی دارد زیبایی را از ظاهر آن­ها تشخیص دهد «آن عبارت و روز و صحنه در یکنوا هماهنگ شدند، واژه­ها. آیا به سبب رنگ آن­ها بود؟ مجالشان داد تا بتابند و محو شوند، رنگ و وارنگ:...» (همان: 215). این روند ادامه دارد تا در پایان فصل چهارم توصیفات تا حدود زیادی انتزاعی و تحول یافته است. «در حالت کرختی خواب‌آلوده چشمانش را بست. پلک­هایش چنان می­لرزید که گویی حرکت عظیم دورانی زمین و نگرندگان آن را حس می­کردند... روحش افسون زده­ی جهان دیگری شده بود جهانی وهمی، تیره‌وتار و نامعلوم که گویی زیر دریا بود و قیافه­ها و موجودات ابری از آن می­گذشتند...» (همان: 222). هرچند که تصویرسازی و تشبیهات عینی نیز همچنان حضور دارند اما به نحو پیچیده‌تری. «نور زننده­ی کبودی که در آب راکد بازتاب می­یافت و بوی شاخه­های نمناک بالای سرشان گویی با سیر اندیشه­ی استیون در جنگ بود» (همان: 268). تشبیهات نیز در پاره­ای از موارد تشبیه عینی به ذهنی است. «درختان پارک از باران سنگین شده بودند و باران هنوز یک­ریز در دریاچه می­بارید که به رنگ خاکستری مانند سپری لمیده بود» (همان: 295). درنهایت در فصل پنجم در یک سحرگاه قلب استیون مهبط الهام شعری قرار می­گیرد و هنرمند به تکامل هنری خود نزدیک می­شود. «ناگهان از همه‌ی جوانب لحظه­ی الهام بازتابیده بود. آن لحظه همچون نقطه­ی نورانی درخشید ... آه در زهدان باکره­ی خیال کلمه به گوشت تن بدل شده بود... شعرها از ذهنش به لب‌هایش رسید و آن­ها را چند بار زیر لب گفت، احساس کرد که حرکت موزون شعر مثلث در میان آن­ها جریان دارد. نور گلرنگ پرتوهای قافیه خود را روانه کرد...» (همان: 281). «شرح و نقدهای این رمان بر این نکته تأکیددارند که رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی از سبک­های کودکانه به سبک­های نوجوانانه پیش می­رود» (سید، 1382: 259).

آمیختگی رمان هنرمند با زبان ادبی به حدی است که رمان کارآگاهی «مأمور مخفی» را به خاطر متن ادبی یک رمان هنرمند می­داند. او «در این مورد استدلال می‌کند که رمان جوزف کنراد متنی با دورویه‌ی متفاوت و وابسته به هم است. رویه­ی نخست آن یک رمان کارآگاهی و جاسوسی و رویه­ی دوم آن یک رمان هنرمند است» (Holland, 2016: 93).

 در رمان شما که غریبه نیستید نویسنده در نخستین صفحات آنچه توصیف می‌کند همان چیزی است که یک کودک پنج‌ساله می­بیند. «از لای در اتاق که سرک می‌کشم، در نور گردی که از سقف روی اسباب و اثاث افتاده، رختخواب می‌بینم و کاسه و کماجدان و دیگ مسی و سماور» (مرادی کرمانی، 1386: 8). نویسنده به‌خوبی تفکرات یک کودک پنج‌ساله که خود را مرکز دنیا می­داند و همه‌چیز را از دید خود تفسیر می­کند، نشان می‌دهد. «شب روی پشت‌بام می‌خوابیم... فکر می‌کنم اگر بایستم سرم می‌خورد به آسمان و ستاره­ها. می‌ترسم ستاره‌ای بیفتد رویم، سرم را زیر شمد قایم می‌کنم» (همان: 32). معمولاً متن رمان هنرمند آمیخته با شعر است. آغاز این رمان با توجه به فضای داستان آمیخته به دوبیتی­ها و فراقی­های محلی است. «صدای آق بابا تو کوه­ها می­پیچد ستاره در هوا مشمارم امشو*به بالینم نیا بیمارم امشو» (همان: 73). این روند در جای‌جای رمان ادامه دارد و در تقویت فضاسازی کمک به سزایی می­کند.

در روند رمان به‌مرور که شخصیت بزرگ‌تر می‌شود توصیفات دقیق‌تر و جزئی‌تر می­گردد. «حیاط را نگاه می­کنم. آفتاب تازه درآمده. سرشاخه­های درخت چنار رنگ آفتاب‌گرفته. توی داربست درخت انگور گنجشک­ها قیامت کرده­اند. روی برگ­های زرد شده­ی درخت پای می­کوبند و جیک‌جیک می­کنند» (همان: 201). هم‌زمان با رشد هنرمند و تکوین شخصیت هنرمند، بیشتر از ابیات شاعران برجسته استفاده می­شود. «آدم تا سختی نکشه به‌جایی نمی­رسه و شعری از مولوی می­خواند: هیچ حلوایی نشد استادکار*تا که شاگرد شکرریزی نشد» (همان: 254). علت این ارتقای متن هم به دلیل پیگیری روند تکامل شخصیت است؛ «اگر رمان هنرمند پیشرفت شخصیت یک شخصیت هنری خیالی را ردیابی کند و به نتیجه­ی هنری قابل‌اندازه‌گیری برسد که در حوزه هنری رمانتیک آن قابل‌تشخیص باشد درنتیجه یک رمان زندگی­نامه از پیشرفت هنری مربوط به یک نویسنده خواهد بود که لزوماً با یک اثر هنری ملموس شناخته نمی‌شود. این معیارها، یک تصویر از رمان هنرمند است» (Wawrzycka, 2017: 239). در این نوع رمان بیشتر منظور ما از تکامل، تکامل هنرمند در هنر خود است هرچند ممکن است این تکامل در ظاهر مثبت نباشد. به‌طور مثال در رمان «Parfum» نوشته­ی پاتریک زوسکیند، جوان عطرساز در هنر خود که عطرسازی است به کمال می­رسد اما در این راه دست به قتل انسان­ها می­زند. «این رمان یک رمان هنرمند پست‌مدرن و قهرمان آن‌یک هنرمند قاتل است» (Jacobson, 1992: 202).

2-1.شرح حساسیت‌های ذهنی و عاطفی هنرمند (سیلان ذهن)

در این نوع رمان حساسیت‌های ذهنی شخصیت تا حدود زیادی شرح می­گردد و آن را به تکنیک جریان سیال ذهن نزدیک می­کند. سیلان ذهنی، صورتی از ارائه­ی فرآیندهای ذهنی شخصیت­های داستان است که مفاد افکار و احساسات او برای مخاطب روشن شود. در واقع «آگاهی به‌کل حوزه­ی آگاهی و واکنش عاطفی و روانی فرد گفته می­شود که از پایین‌ترین سطح یعنی سطح پیش تکلمی آغاز می­شود و به بالاترین سطح که سطح کاملاً مجزای تفکر منطقی است، می­انجامد» (میرصادقی، 1389: 642). در این روش اندیشه­ها و برداشت­های مختلف، خاطرات گسسته و بدون نظم، احساسات گذرا و... که در یک‌لحظه به ذهن فرد خطور می­کند. «کاربرد این صناعت از زمانی در ادبیات داستانی رایج شد که نویسندگان مدرنیست توجه خود را بیش از پیرنگ به عنصر شخصیت معطوف کردند» (پاینده، 1394: 356).

نویسنده رمان هنرمند در پی نشان دادن سیر تکامل شخصیت اصلی است و جریان سیال ذهن، تکنیک کاربردی و مناسبی برای نشان دادن بسیاری از جنبه­های تکامل شخصیت هنرمند که در رفتارها­ی ظاهری آشکار نمی­شود، است. به‌طور مثال بعد از عذرخواهی دوست استیون، در ذهن استیون این جملات مرور می­شود: «عذرخواهی کرد چون می­ترسید باعث بیماری شده باشد» و بعد بلافاصله قسمتی نامربوط از اطلاعات درس به ذهنش خطور می­کند. «کانکر بیماری گیاهان است و کانسر بیماری جانوران است. یا یک‌چیز دیگر» (جویس، 1380: 34). استیون بعدازاینکه پدر آرنال همکلاسی او فلمینگ را تنبیه می‌کند نسبت به آموزه‌هایی که تا آن لحظه آموخته است دچار تردید می‌گردد. «آیا گناه بود که پدر آرنال دچار خشم می‌شد یا که او مجاز بود...» (همان: 68) بلافاصله ذهنش از این ترتیب به کلمه سلسله‌مراتب می‌رسد. برای نشان دادن ذهنیات یک کودک در آن سن و اینکه چگونه سعی در شناخت مسائل پیچیده‌تر دارد این تکنیک بسیار مناسب است.

در سفری که استیون به شهر کورک دارد در آمفی‌تئاتر چشمش به یک میز می‌افتد. روی میز کلمه‌ی «جنین» را دید. این کلمه خونش را به جوش آورد. «از کلمه‌ای که بر روی میز کنده‌شده بود منظره‌ای از زندگی آنان پیش چشم او ظاهر شد که سخنان پدرش از پدید آوردن آن عاجز بود» (همان: 121). ذهن یک نویسنده همواره در خیال‌پردازی و تجسم وقایع بی‌نظیر است. استیون با دیدن یک کلمه صحنه­ای را مجسم کرد که در آن چندین دیالوگ گفته شد.

راوی «رمان شما که غریبه نیستید» اول شخص است و به همین دلیل در جای‌جای رمان آنچه در ذهن او می­گذرد به‌خوبی توصیف می­­شود بخصوص ترس­ها و امیدهایش که بر زبان جاری نمی­شود. حس می‌کنم مارها تو صندوق می‌جنبند. دست می‌گذارم روی صندوق، تنشان، سرشان می‌خورد به درودیوارهای صندوق، چفت صندوق می‌لرزد و من جیغ می‌کشم (مرادی کرمانی، 1386: 27). پدربزرگش، آق بابا به هوشنگ گفته که آدم‌های پیر یک روز غیب می­شوند «همه­ی پیرهای آبادی را به یاد می‌آورم و با انگشته‌ام می­شمارم... فکر می‌کردم آق بابا و ننه بابام از همان اول پیر بوده‌اند و پیر به دنیا آمده‌اند و یک روز غیب می‌شوند و من تنها می‌مانم. گریه‌ام می‌گرفت، زیر لحاف هق‌هق می‌کنم» (همان: 36).

 بعد از مرگ آق بابا هوشنگ بسیار متأثر می­شود و احتمالاً به همین دلیل دچار لکنت زبان می­گردد بااین‌وجود دیگران هنوز نگاه­های پرسرزنش خود را به او ادامه می­دهند. «هیچ‌کس به فکر من نیست. هیچ‌کس نمی­داند که هوشو چه حالی دارد» (همان: 121). با خواندن این جملات به‌خوبی احساسات کودک و تنهایی که او را آزار می­دهد، درک می­گردد. هوشنگ سعی دارد به کمک قوه­ی خیال‌پرداز خود سختی­های مدرسه­ی شبانه‌روزی را کم کند. «توی خوابگاه خوابم نمی‌برد. به سیرچ می‌روم، در خیال. لب رودخانه می‌دوم، توی پونه‌ها» (همان: 222). هنرمند در نشان دادن هیجانات خوب خود و خوشحالی­اش نیز از همین ترفند استفاده می­کند. «رفیقی پیدا کرده‌ام که خیلی آقا بود. مرا برد سر جعبه‌اش، گنجی نشانم داد که دنیا را برایم عوض کرد. توی جعبه‌اش پر از مجله کیهان بچه‌ها بود... مثل کیسه‌ای پر از نقل‌ونبات بود، سخت نبودند. پر از خیال‌های خوش بودند و پر از مهر و دوستی و دلگرمی» (همان: 226).

 با شروع مهاجرتش نیز برای اینکه احساسش را نشان بدهد که چگونه در میانه­ی پشیمانی و اطمینان گام برمی­دارد، درونیات خود را به قلم می­آورد. «باد شن‌ها را به شیشه­ی اتوبوس می­کوبد، تق‌تق صدا می­آید. انگار هزار­ها انگشت به شیشه می‌کوبند تا مرا بیدار کنند، هشیار کنند... می‌بینم جور دیگر هم می‌شود صدای شن‌ها را شنید. خیال می‌کنم جماعتی دارند برایم کف می‌زنند، لبخند می‌زنند. آرام می‌شود» (همان: 339).

1-3.ارائه­ی دیدگاه هنرمند در مورد هنر

هنرمند به‌واسطه‌ی اینکه در دنیای هنر به دنبال آینده خود است به‌طور مداوم به بررسی چیستی هنر و زیبایی می­پردازد و نظریه­های مختلف در این زمینه را بررسی می­کند. استیون با دوستان خود در مورد بهترین نویسنده و بهترین شاعر به بحث گفت‌وگو می‌پردازد. «هرون گفت: بزرگ‌ترین نویسنده کیست؟ استیون گفت: منظورت نویسنده‌ی نثر است؟ اره، به نظر من نیومن...» (جویس، 1380: 119). استیون با مدیر دروس بحث مفصلی در مورد اینکه زیبایی چیست و اصولاً چه چیزی را زیبا می‌داند می‌کند... جیمز ر. بیکر می‌گوید: «پیدایش نظریه­ی استیون نشان‌دهنده‌ی اوج تلاش فکری هنرمند جوان است» (سید، 1382: 226). استیون برای پاسخ ازجمله‌ی اکویناس استفاده می‌کند. «زیبایی چیزی است که بینایی را لذت می‌بخشد». بعدازاین گفت‌وگو است که استیون تلاش می‌کند مقاله‌ای در مورد زیبایی بنویسد. در راستای همین تلاش است که گفت‌وگویی با لینچ در مورد اینکه هنر چیست و آن زیبایی چیست که هنر آن را پدید می‌آورد؟ بحث می‌کند.» استیون گفت: هنر عبارت است از کار انسان در نسق دادن به امر محسوس یا معقول با غایت زیباشناختی است (جویس، 1380: 268). این اظهارنظر بیشتر به خاطر سن کم اوست که از خلق هنر عاجز است. یکی از آن‌ها مخصوصاً برای استیون صادق است که به‌عنوان یک هنرمند نوپا می‌تواند در مورد هنر نظریه بدهد اما هنوز نمی‌تواند هنر را تولید کند. بلوچ استدلال می‌کند که در این سن و سال هنر صحبت کردن ساده‌تر از دستیابی است (Rando, 2016: 42).

 برخلاف استیون در رمان شما که غریبه نیستید به‌جای اظهارنظر در مورد هنر، هنرمند دست به قلم می­برد و می­نویسد. «دفتر خاطرات را باز می‌کنم، دور صفحه گل کشیده‌اند... حیفم می‌آید صفحه‌ی سفید و خط‌دار را خراب کنم. کلمه‌ها، جمله‌ها تو مغزم می‌جوشند. پایین می‌آیند، از گردن و شانه می‌گذرند، به بازویم می‌رسند، به سرانگشت‌ها، به نوک مداد» (مرادی کرمانی، 1386: 230). هوشنگ مدتی بنا به دلایلی در برابر این علاقه­ی خود ایستادگی می­کند اما درونش که دائماً در پی خواندن و نوشتن است لحظه‌ای او را آرام نمی­گذارد. «هوای خواندن و نوشتن می‌کنم. هوای نوشتن و نمایش ولم نمی‌کند. اگر تکه کاغذی توی هوا ببینم که باد می‌برد، می‌دوم، می‌گیرم و می‌خوانمش. معتاد کتاب شده‌ام» (همان: 309).

در رمان هنرمند قهرمان که به دنیای هنر تعلق دارد تجاربی از انواع متفاوت هنر کسب می­کند. «عنوان چهره مرد هنرمند در جوانی نشان می­دهد که جویس می­خواسته هنری را به هنر دیگر تشبیه کند. این نظر که رمان خود گونه­ای چهره‌پردازی است در دهه­ی 1880 جای خود را باز کرده بود» (سید، 1382: 7). استیون نیز هنرهای متفاوتی را تجربه می­کند. «چند لحظه بعد خود را روی صحنه در میان شعله­های پرزرق‌وبرق چراغ‌گاز و دکوری که معلوم نبود چیست دید که در برابر چهره­های بی­شماری که توی خلأ بودند بازی می‌کند» (جویس، 1380: 115).

در رمان شما که غریبه نیستید هوشنگ تجارب متفاوتی از انواع هنر به دست می‌آورد. نخستین تجربه­ی او از سینما علاقه­ی او را به نمایش آشکار می­کند. «از سینما خیلی خوشم آمد. روز بعد توی مدرسه ادای علی مراد را درمی‌آورم و بچه‌ها می‌خندند» (مرادی کرمانی، 1386: 109). وقتی به کرمان می­رود رفتن به سینما یکی از مهم­ترین علایقش می­شود. «وقتی آن فیلم روی پرده بود، ده بار دیدمش. مزه‌ی فیلم و سینما رفت زیر دندانم. عاشق فیلم و سینما شدم» (همان: 276). رادیو و گویندگی نیز از علایق هنری هوشنگ است. «بچه‌های همسایه را جلوی رادیو می‌نشاندم و خودم می‌نشستم پشت رادیو دست می‌بردم و پیچ رادیو را می‌پیچاندم و صدایم را می‌انداختم توی گلوم... شنوندگان عزیز اینجا رادیو سیرچ است. ما در ایران هستیم. سیرچ در ایران است...» (همان: 161).

نویسندگی از مهم­ترین علایق هوشنگ است به‌طوری‌که نخستین نمره­ی بیست را از درس انشا می‌گیرد. در کرمان نیز داستان و خاطره می­نویسد و در روزنامه دیواری نوشتن هم موفقیت کسب می­کند. هوشنگ نمایشنامه­های زیادی را می­نویسد و خودش آن را کارگردانی می­کنند. «نمایشنامه‌ای نوشته‌ام به نام خیانت برادر یک ماه تمرین کرده‌ایم» (همان: 310). چون از راه نویسندگی پول به دست نمی­آورد؛ خطاطی را هم پیگیری می­کند. از نوشتن اطلاعیه­های سینما تا رونویسی از کتاب کیمیاگری را انجام می­دهد.

در رمان هنرمند هم‌زمان با آشنایی هنرمند با هنر و تجربه­های مختلفی که از هنر به دست می­آورد از وسایل هنری نیز نام برده می­شود. در این رمان استیون از همان کودکی با برخی از سازها آشنا می­شود. «بوی مادرش از بوی پدرش بهتر بود. مادرش برای او پیانو رنگ ملوانی می‌زد تا برقصد» (جویس، 1380: 16). گاهی نیز به نام ترانه­ها و سرودها اشاره می­شود. «صدای سازها را شنید که ترانه­ی سوسن کیلارنی می­زدند» (جویس، 1380: 114). در صحنه­ای دیگر هم­صدا با خواهران و برادرانش که ترانه­ی «بارها در شبانگاه آرام» را می­خوانند زمزمه می‌کند.

دختری که استیون او را دوست دارد نیز از او می­خواهد که یکی از ترانه‌های غریب خود را بخواند. سپس استیون پشت پیانوی قدیمی نشسته و به نرمی از شستی‌های لکه‌دار آن پرده‌های همساز بیرون می‌کشد. استیون که شاعر نیز هست در لحظه­­ی الهام شعری در پی ابزار­های نوشتن است.

 در رمان شما که غریبه نیستید، نویسنده نحوه­ی ساختن مرکب برای نوشتن را توضیح می‌دهد. «شب‌چراغ موشی را می‌گذاریم جلومان، فتیله‌اش را روشن می‌کنیم. دود سیاه‌رنگی از سر فتیله بلند می‌شود... دودها را می‌ریزد توی دوات. آق بابا روی دوده‌ها کمی آبجوش می‌ریزد... ننه بابا پارچه‌ای ابریشمی می‌آورد و کمی ازش قیچی می‌کند و پدرم از آن لیقه درست می‌کند... آن شب برای اولین بار با قلم حلبی و مرکب مشق می‌نویسم» (مرادی کرمانی، 1386: 96). به وسایل نقاشی و علاقه به مداد رنگی «کاش تویش دفترچه­ی نقاشی و جعبه­ی مداد رنگی بود عاشق مداد رنگی بودم» (همان: 115) اشاره می­کند. محمود، دوست هوشنگ نی و نی­لبک می­زند. «قشنگ و خوب نی لبک می‌زند، نی هم میزند اما نی‌لبک را بیشتر دوست دارم، بهتر می‌زند. نی غمگین است. دلم می­گیرد. یاد آق بابام، پدرم، ننه بابام، مادرم و تنهایی‌ام می‌افتم. نمی‌خواهم به آن‌ها فکر کنم نی‌لبک که می­زند همه‌چیز شاد است» (همان: 126). خود او نیز بعداً که در کرمان نمایشنامه­های خود را به کمک دوستانش اجرا می­کند در بین پرده­های نمایش نی‌لبک می­زند. بیشترین اشاره­ای که در این رمان به ابزار هنری می­شود بی­شک اشاره به کاغذ و کتاب و مجله است. «صفحه سفید کاغذ بهترین کسی بود که حرف‌هایم را گوش می‌کرد و گوش می‌کند. صفحه سفید کاغذ مسخره‌ام نمی‌کند» (همان: 230).

هنرمند بدون شک برای رسیدن به تکامل هنری نیاز به مطالعه و مشاهده­ی آثار بزرگان رشته­ی هنری خود دارد و یک رمان­نویس در رمان خود از این آثار یا اشخاص برجسته نام می­برد. «در رمان هنرمند، قهرمان تنها خوانندگان متمرکز بر زندگی خود نیستند بلکه خوانندگان متمرکز بر ادبیات و به‌خصوص رمان­هایی در این نوع ادبی هستند؛ مثلاً در رمان ویلهلم میستر گوته قهرمان رمان شیفته­ی هملت است. «کارل مارکس» و «چه گوارا» با رمان­های «دیکنز» و «ویکتور هوگو» و «ماکسیم گورکی» آشنا هستند» (Melville logan, 2011: 96). استیون که نام خانوادگی او از یک اسطوره­ی دانمارکی گرفته شده است در چندین جا از این شخصیت یاد می­کند. «لحظه‌ای پیش شبح مملکت باستانی دانمارکیان از میان جامه­ی شهر مه گرفته نمایان شده بود» (جویس، 1380: 218). در قسمتی دیگر از رمان هر قسمت از شهر استیون را به یاد سبک نوشته­ی یک نویسنده می‌اندازد. «گردش صبحگاهی او در شهر آغاز شده بود و او از پیش می‌دانست که وقتی از زمین‌های باتلاقی می‌گذرد به یاد نثر رهبانی نقره‌گون نیومن خواهد افتاد... و وقتی‌که جاده‌ی ساحلی شمالی را می‌پیماید به یاد طنز تیره­ی کاو الکانتی (شاعر ایتالیایی از دوستان دانته) خواهد افتاد و لبخند خواهد زد و وقتی از جلوی کارگاه سنگبری در میدان تالبوت می‌گذرد روح ایبسن (نمایشنامه‌نویس نروژی که او را بنیان‌گذار نمایش نو می‌دانند و جویس به آثار او علاقه داشت و در جوانی مقاله‌هایی در مورد آن نوشت) همچون باد تندی در او حلول خواهد کرد و وقتی از جلوی مغازه‌ی دودزده‌ی لوازم دریایی می­گذرد ترانه‌ی بنجانسون (شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی) را تکرار خواهد کرد» (همان: 228). در طول مراسم اعتکافی که در مدرسه­ی استیون برگزار می­شود پدر آرنال به شکسپیر نیز اشاره می­کند. گاهی ممکن است نویسنده به‌طور مستقیم از نویسنده یا اثر خاصی نام نبرد اما خواننده از لحن و نحوه­ی روایت به یاد یکی از آثار بزرگان بیفتد. به‌طور مثال در شهر کورک «سایمون ددالوس یکی از دوستان قدیمی­اش را پیدا می­کند و با یکدیگر به شرح نسب پدری استیون می­پردازند که خصوصیت اصلی آن وصف توانایی جسمانی آنان است. جویس برای آنکه به ادا و اطوارهای سایمون ددالوس حالت بازیگری بدهد، مستقیماً از یکی از صحنه­های نمایش­نامه­های هنری چهارم اثر شکسپیر اقتباس می‌کند و آن صحنه‌ای است که قاضی شلو به حسرت از جوانی خود یاد می­کند. در کورک دوستان سایمون ددالوس، سوگند به خدا را تکرار می­کند و سایمون ددالوس از روی مستی می‌کوشد با سخنان او مخالفت کند و از اثر آن­ها بکاهد. درحالی‌که در آن نمایش­نامه حسرت شلو با درک سرنوشت مشترک همه­ی افراد بشر تعدیل می­شود» (سید، 1382: 83).

در رمان شما که غریبه نیستید، هوشنگ در همان نخستین سال­های کودکی‌اش توسط عمو قاسم با کتاب­های ادبی آشنا می­شود. «کتاب‌هایش را ورق می‌زدم خصوصاً کتاب‌هایی که عکس داشت مثل چهل‌طوطی، چهار درویش، امیرارسلان نامدار، شاهنامه» (مرادی کرمانی، 1386: 8). پدرش نیز سواد دارد و قرآن و حافظ و گلستان می­خواند. «پدرم فال حافظ گرفته و دارد با صدای بلند غزلی از حافظ می‌خواند: دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت» (همان: 110). بعداً که اندک سوادی دارد ننه بابایش از او می‌خواهد که کتاب امیرارسلان برایش بخواند. «خواندن کتاب امیرارسلان سخت است. جان می‌کنم تا یک جمله را بخوانم. ننه بابا امیرارسلان را از بر است. پیشاپیش می‌گوید داستان چه می‌شود و چه بر سر امیرارسلان و فرخ لقا می‌آید...» (همان: 197). وقتی به کرمان می­آید علاقه به خواندن سبب می­شود که هر کتابی را بخواند اما بعداً با راهنمایی معلم انشا کتاب­های ارزشمندتر را می­خواند. ازجمله کتاب مروارید اثر جان اشتاین بک است. «من پشت در توی حیاط می‌خوابیدم. کتاب بینوایان ویکتور هوگو را بلندبلند برایش می‌خواندم تا خوابش ببرد» (همان: 283). برای آشنایی بیشتر کتاب هنر تئاتر نوشته‌ی عبدالحسین نوشین را می­خواند تا با اصول نمایش آشنا شود.

4-1.انفکاک فکری از خانواده و آغاز مهاجرت

هنرمندی که شخصیتش به تکامل می­رسد دیگر بسیاری از گرایش­های خانواده را برنمی‌تابد و درنتیجه یک انفکاک فکری بین آن­ها ایجاد می­گردد. «در رمان­های قرن نوزدهمی که مردان جوان موفق وارد دوره­ی بزرگ‌سالی می­شوند... نفی امنیت عاطفی و اقتصادی خانواده به بهای استقلال، مهاجرت از روستا به شهر...» (Melville Logan, 2011: 94).

استیون در گفت‌وگویی که با کرانلی دارد اعلام می‌کند که قصد دارد خانواده‌ی خود را ترک کند. «برای کشف آن شیوه­ی زندگی و شیوه­ی هنری که روحش بتواند به‌وسیله‌ی آن با آزادی بی‌قیدوبندی هرچه دارد بیان کند» (جویس، 1380: 318). استیون که در تمام طول عمر خود به کشیش شدن فکر می­کرد؛ هنگامی‌که زمان آن فرامی‌رسد برخلاف نظر خانواده­اش آن مسیر را انتخاب نمی­کند و گوش به ندای دعوت نمی­دهد. اظهار نارضایتی مادرش از انتخاب استیون در چند جای رمان دیده می­شود در آغاز فصل پنجم، مادر استیون بار دیگر نارضایتی خود را و برحق نبودن دانشگاه را یک‌بار دیگر تقریباً به‌صورت غیرمستقیم اعلام می­دارد. «استیون خوب است که خجالت بکشی، یک روزی می­رسد که پیشمان بشوی از اینکه پایت را آنجا گذاشته­ای» (همان: 227).

استیون در مورد آموزه­های مسیحیت و آنچه آموخته است دچار شک و تردید است به قول خودش نه عیسی را قبول دارد و نه می­تواند او را انکار کند. «گنجینه­ی معارفی که همه گمان می­بردند او روزهای خود را با تأمل در آن‌ها می­گذراند و به همین سبب او را از مصاحبت جوانان به‌سوی خود کشانده است، فقط انبانی بود از کلمات قصار رساله­ی هنر شاعری و رساله­ی نفس ارسطو و...» (همان: 228). درنهایت استیون راهی فرانسه می­شود.

در رمان شما که غریبه نیستید، هنرمند دو بار مهاجرت می­کند. مهاجرت اول که در حدود دوازده‌سالگی هنرمند اتفاق می­افتد اجباری است و نتیجه­ی انفکاک فکری از خانواده نیست. مهاجرت اصلی او در پایان رمان صورت می­گیرد اندیشه­ی متفاوت از خانواده (عمو قاسم) و رؤیای نویسنده و هنرپیشه شدن او را به سفر تهران می­کشاند هرچند که عمو قاسم تلاش دارد او را منصرف کند. «عمو قاسم توی حیاط بغل درخت کوچک سرو نشسته...می­خوام برم تهرون. خودت می­دونی، ولی من راضی نیستم... اهل این چیزها نیستم، این­ها آرزوهای من نیست. اهل چی هستی؟ گشنگی خوردن؟... من کسی رو ندارم نگران من باشه. تهرون رفتن چیزهایی می­خواد که توهیچکدوم رو نداری...» (مرادی کرمانی، 1386: 339). انفکاک فکری از خانواده و رویای هنرپیشه شدن او را وادار به این مهاجرت می­کند.

در اغلب رمان­های هنرمند قهرمان، نویسنده­ی داستان زندگی خود است. «پایان رمان هنرمند اغلب همراه صحنه­ای است که قهرمان داستان در حال نوشتن داستانی است که خوانده­ایم» (Melville logan, 2011: 96). در صفحات پایانی رمان هنرمند، هنرمند را می‌بینیم که در حال ثبت رویدادهاست چند صفحه­ی نهایی رمان تصویر مرد هنرمند نیز خاطرات روزانه­ی استیون است. این امر باعث می­شود که از دید دیگری خود را قهرمان زندگی خود ببیند.

رمان شما که غریبه نیستید زندگی‌نامه‌ی خود نوشت هوشنگ مرادی کرمانی است و چون از کودکی تا دوران جوانی یک هنرمند را شامل می‌شود و مؤلفه‌های رمان هنرمند را داراست از این دسته به‌حساب می‌آید. در رمان‌های هنرمند قهرمان داستان درنهایت زندگی خود را می‌نویسد و این رمان مثال روشنی برای این مؤلفه است.

بحث و نتیجه‌گیری

رمان هنرمند از زیرشاخه‌های رمان رشد و کمال بوده به همین دلیل در آن به تکوین شخصیت یک هنرمند اشاره می‌شود. در طول روند رشد، هنرمند فارغ از جنسیتش که می‌تواند هم زن باشد و هم مرد، عشق و رابطه‌ی عاطفی با جنس مخالف را تجربه می‌کند اما بیشتر از رشد جسمانی، رمان‌نویس در پی نشان دادن تکامل شخصیت هنری هنرمند است. متن رمان هنرمند ادبی و آمیخته به شعر است و هم‌زمان با پیشروی روند رمان تصویرپردازی و صحنه‌سازی هم تقویت و رشد می‌کند. برای نشان دادن تکامل شخصیتی هنرمند راوی ناگزیر است که در پاره‌ای موارد ذهنیات قهرمان داستان را ذکر کند. هنرمند درروند تکامل هنری خود تجربه‌های متفاوتی از انواع هنر به دست می‌آورد و این باعث می‌شود که به‌صورت مداوم دیدگاهش در مورد هنر تغییر کند و همچنین با انواع مختلف ابزارهای هنری آشنا می‌شود و ناچار به مطالعه­ی آثار برجستگان و گاه تحلیل نظر آن­ها شود. تکامل شخصیت هنرمند باعث انفکاک فکری او از خانواده‌اش می‌گردد و درنهایت هنرمند یک سفر برای رسیدن به اوج هنری آغاز می‌کند. در آخرین صفحات رمان، هنرمند را می­بینیم که دست‌به‌قلم برده و نویسنده­ی داستان زندگی خود است. شاید بتوان برای این نوع رمان، مؤلفه‌های دیگری به‌جز موارد ذکرشده معرفی کرد اما آنچه مسلم است این است که اکنون زمان آن فرارسیده که رمان هنرمند را یک نوع مستقل بدانیم.

رمان تصویر مرد هنرمند در جوانی در نشان دادن مراحل رشد جسمی و هنری هنرمند بسیار موفق عملکرده است و کیفیت ادبی رمان نیز هم‌زمان با رشد هنرمند ارتقا پیدا می­کند. جویس که از طرفداران و بنیان‌گذاران جریان سیال ذهن است، به‌خوبی از پس شرح حساسیت­های ذهنی و عاطفی هنرمند برآمده است. دیدگاه هنری استیون هم‌زمان با رشد او به پختگی می­رسد و این تفاوت دیدگاه و فکر، او را از خانواده جدا می­کند و برای تکامل شخصیت خود مهاجرت می­کند.

مرادی کرمانی نیز که قلم در دست گرفته تا زندگی­نامه­ی خود را بنویسد با توجه و دقتی که به اندیشه­ها و حساسیت­های ذهنی خود کرده است؛ موفق شده که این رمان را به یک زندگی­نامه­ی هنری یا رمان هنرمند تبدیل کند. تمامی مؤلفه‌ها شناخته‌شده‌ی این نوع ادبی ازجمله ارتقای کیفیت ادبی رمان هم‌زمان با رشد هنرمند را داراست. مراحل تکامل شخصیت هنرمند و حساسیت­های ذهنی او به‌خوبی شرح می­شود اما به دیدگاه هنرمند در مورد هنر توجه کمتری شده است و این ارتقای دیدگاه هنری هنرمند که سبب مهاجرت او به تهران می­شود، به‌صورت کاملاً جزئی شرح نشده است.

اندرسون، چستر جی. (1387). جیمز جویس. ترجمه­ی هوشنگ رهنما. چاپ اول. تهران: هرمس.
ایبرمز، ‌‌‌ام.اچ وگالت هرفم، ‌‌جفری. (1387). فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی. ترجمه سعید سبزیان. تهران: انتشارات رهنما.
پاینده، حسین. (1394). گشودن رمان. چاپ سوم. تهران: انتشارات مروارید.
جویس، جیمز. (1380). چهره­ی مرد هنرمند در جوانی. ترجمه­ی منوچهر بدیعی. چاپ اول. تهران: نیلوفر.
خزائل، ‌حسن. (1386). فرهنگ ادبیات جهان. تهران: کلبه دبیر.
داد،‌ سیما. (1371). فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: مروارید.
سلیمانی،‌ محسن. (1372). واژگان ادبیات داستانی. تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
سید، دیوید. (1382). قرائتی نقادانه از رمان چهره­ی مرد هنرمند در جوانی شاهکار جیمز جویس. ترجمه­ی منوچهر بدیعی. چاپ اول. تهران: نشر روزنگار.
شریعت، ‌رضوان. (1370). فرهنگ اصطلاحات ادبی. تهران: هیرمند.
شکیبا، ‌فاطمه. (1390). رمان پژوهشی در آثار محمد محمدعلی. پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه بیرجند.
طلایی،‌ هاجر. (1393). تأثیر نقاشی بر رمان چشم‌هایش و ذاکره الجسد. پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه بیرجند.
کادن، ‌‌‌جان آنتونی. (1380). فرهنگ توصیفی ادبیات و نقد. ترجمه‌ی کاظم فیروزمند. تهران: شادگان.
گری، ‌مارتین. (1382). فرهنگ اصطلاحات ادبی. مترجم منصوره شریف‌زاده. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
میر صادقی، جمال. (1389). راهنمای رمان‌نویسی. تهران: سخن.
میرصادقی، ‌جمال ومیرصادقی، ‌میمنت. (1377). واژه نامه­ی هنر داستان‌نویسی. تهران: کتاب مهناز.
میر عابدینی، ‌‌حسن. (1377). صدسال داستان‌نویسی ایران. تهران: نشر چشمه.
ولی­نیا، بهارک و محمدی، ابراهیم. (1392). نوع‌شناسی تطبیقی رمان تاریخی فارسی و عربی (از سر والتر اسکات انگلیسی و جرجی زیدان تا محمّدباقرمیرزا خسروی کرمانشاهی). کاوش نامه ادبیات تطبیقی، 3(11)، 135-160.
هاشمی، ‌حسن. (1394). بررسی تصویر هنرمند در رمان چشم‌هایش و فیلم کمال‌الملک. پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد، دانشگاه بیرجند.