نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

چکیده

نقد روان‌شناختی شخصیت ازجمله پژوهش‌های جدید در حوزه داستان­نویسی است. احمدمحمود (اعطا) (1381-1310 ه.ش) در رمان «درخت انجیر معابد» با پرداختن به شیوه­های جدید داستان‌نویسی ازجمله: 1-توصیف ضدّ قهرمان 2-تفاوت در شخصیت‌پردازی 3-جریان سیّال ذهن 4-عدم قطعیت 5-درهم‌آمیزی واقعیت و خیال و توصیف ذهنیات اشخاص، اثری متفاوت ایجاد کرده و به رمان­های روانکاوانه نزدیک شده است. یکی از نظریات جدید روانکاوانه در تبیین شخصیت، نظریه کارن هورنای است. وی ازجمله روانکاوان پسافرویدی است که با مطرح کردن نظریه «تیپ­های شخصیتی سه‌گانه» و «خود ایده­آلی»، همچون آدلر به نقش موثّر اجتماع بر رفتار افراد تأکید ورزید. واکاوی رفتار شخصیت­های رمان درخت انجیر معابد که تحت تأثیر اجتماع، دچار اضطراب و تنش­های درونی می­شوند قابلیت تطبیق با نظریه هورنای را دارد. ازاین‌رو نگارنده در این مقاله پس از پرداختن به جنبه­های گوناگون نظریه هورنای، به بررسی مؤلفه­ «خودهای سه­گانه فعلی، واقعی و خود ایده­آلی» در یکی از شخصیت­های اصلی رمان یعنی «فرامرز» که بیشترین نقش را در حوادث داستان داشته، پرداخته است. شخصیت­ یادشده پس از مواجه‌شدن با «خود فعلی»، با عوامل مخرّبی همچون تحقیر، بی­اعتنایی، خشونت و اجحاف، دچار تضاد اساسی شده است و در اسارت خود ایده­آلی و تبعات آن: یعنی توقعات عصبی، غرور و بایدهای عصبی قرار می­گیرد و بیش از پیش بر اضطراب، خشم و افسردگی وی افزوده می­گردد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Self-Actualization and Ideal Self in the Novel "The Fig Tree of Temples" from Horney's Perspective

نویسندگان [English]

  • Azar Akbarzadeh Ebrahimi 1
  • Fatemeh Kouppa 2
  • Narges Mohammadi Badr 3
  • Pedram Mirzaei 3

1 Ph.D. Student of Persian Language and Literature, Payame NoorUniversity, Tehran, Iran

2 Professor, Department of Persian Language and Literature, Payame Noor University, Tehran, Iran

3 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Payame Noor University, Tehran, Iran

چکیده [English]

Psychological critique of personality is one of the new researches in the field of storytelling. Ahmad Mahmood (1310-1381) in the novel “The Fig Tree of Temples” by addressing new writing styles including 1-Anti-heroic description 2- Difference in characterization 3- Flow of mind-body 4-Uncertainty 5-Smooth Reality and imagination, and the description of the person's minds, has produced different effects and approached psychoanalytic novels. One of the new psychoanalytic theories for describing personality is Karen Horney's theory. He is one of the post-war psychoanalysts who emphasized the role of the community in influencing people's behavior by introducing the theory of "triple personality types" and "self-ideal", such as Adler. The analysis of the behavior of the characters of “The Fig Tree of Temples”, which is influenced by the community, and is subject to anxiety and internal stress, can be adapted to Horney's theory. Hence, in this article, after discussing various aspects of Horney's theory, the author explores the "current, real, and self-ideal triple virtues" component in one of the novel characters, "Faramarz", who played the most important role in the events of the story. Following the confrontation with the "present self", the mentioned character has suffered a fundamental conflict with destructive factors such as contempt, neglect, violence, and impunity, and is in ideological captivity of the ideal self and its consequences: i.e. nervous expectations, pride and nervous needs and his anxiety, anger, and depression increase more and more.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Self-Ideal
  • Superiority
  • Karen Horney
  • Ahmadmahamood
  • Fig Tree of Temples

از میان تعداد بی‌شمار روان‌پزشکان و روان‌شناسانی که متأثّر از مکتب تحلیل روانی فروید و مهم‌ترین همکارش، کارل گوستاو یونگ بودند، تنها عدّة معدودی به نوآوری‌هایی مهم دست زدند. آن عدّه که باعث تغییرهای اساسی در نظریه‌های روان‌پویایی فروید و یونگ شدند، پیروان مکتب روان‌شناسی اجتماعی بودند. این افراد تحت تأثیر علوم اجتماعی جدید و به‌ویژه مردم‌شناسی به این نتیجه رسیدند که انسان محصول اجتماعی است که در آن زندگی می‌کند؛ یعنی شخصیت انسان بیشتر از عوامل بیولوژیک، به‌وسیلة عوامل و نیروهای اجتماعی شکل می‌گیرد، درصورتی‌که فروید و یونگ بیشتر به عوامل بیولوژیک اهمیت می‌دادند. آلفرد آدلر، کارن هورنی، اریک فروم و هری استک سالیوان از جملة کسانی بودند که سعی کردند از مفاهیم فیزیولوژیک و فیزیک قرن نوزدهم ـ که در نظریات فروید تأثیر بسزایی داشتند ـ فاصله بگیرند و مفاهیم جدید روان‌شناسی اجتماعی را در روانکاوی وارد سازند. مهم‌ترین خدمت اینان ازجمله هورنای تأکید بر تأثیر شرایط اجتماعی در رشد شخصیت است. او معتقد بود شخصیت ما هم بازتاب فرهنگی است که در آن زندگی می­کنیم و هم روابط خانوادگی شخصی (لاندین، 1378: 298).

رمان «درخت انجیر معابد» داستانی به سبک رئال اجتماعی است که ضمن بیان ویژگی‌های درونی شخصیت‌ها، به سمت مضامین سورئال نیز کشیده شده است. احمد محمود در این رمان با پرداخت مناسب شخصیت علاوه بر نقل داستان به بیان درونیات افراد نیز توجه داشته است. «احمدمحمود از نویسندگان واقع­گرای نسل دوم ایران است که شاخصه­هایی همچون بومی­نویسی و لحن عامیانه، زبان ساده و پرتحرک، مطابقت زبان با جهان داستانی، تحول و بسط زبان روایی، ایجاز بر محور زیبایی‌شناسی، مهارت در شخصیت­پردازی و پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی در طرح داستان از وجوه برجسته نویسندگی او به شمار می­آید» (کوپا و توکلی، 1394: 5).

1.بیان مسئله و سؤالات پژوهش

در این پژوهش، رمان «درخت انجیر معابد» مورد بازخوانی قرارگرفته و ساختارهای مختلف احساسی و منطقی آن بیان شده است. بیان اضطراب­ها و راهکارهای مقابله با اضطراب­ها در شخصیت اصلی داستان از مهم‌ترین مضامین به‌کاررفته در این اثر است. این مقاله به بررسی تأثیر روانی اضطراب­های فردی و اجتماعی بر «فرامرز» شخصیت اصلی رمان پرداخته است. بدین ترتیب، نگارنده در پی آن است که با تحلیل روان‌شناختی این اثر بر اساس نظریه هورنای، به سؤالات زیر پاسخ دهد:

1-شخصیت اصلی داستان مواجه با چه نوع اضطراب­هایی است؟

2-از منظر هورنای، شخصیت اصلی داستان، برای فرار از اضطراب،­ از کدام شیوه­ها بهره می­گیرد؟

 3- نشانه­های «خود فعلی » و «خود ایده­آلی» در شخصیت داستان چیست؟ 

از میان تاکتیک­های  سه­گانه نظریه هورنای، وی با برتری­طلبی، قصد مقابله با اضطراب­های درونی را دارد و با انتخاب روش دفاعی «خود ایده­آلی» و درگیرشدن با غرورها و بایدهای عصبی هر چه بیشتر از «خود واقعی» فاصله می­گیرد.

2.پیشینه پژوهش

در معرفی آثار داستانی احمدمحمود به‌ویژه رمان درخت انجیر معابد تاکنون کتاب‌ها و مقالات فراوانی منتشر شده است که اغلب به بررسی تطبیقی این اثر با آثار مشابه و یا جنبه فراواقعی رمان پرداخته­اند؛ ازجمله آن می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف-پایان نامه­ها

رحمانی، فاطمه (1389)؛ در پایان­نامه­ای با عنوان «نقد ساختارگرایی رمان درخت انجیر معابد» از نظریه ژرار ژنت استفاده نموده است. در این اثر پس از بیان عناصر داستانی به بررسی آن در رمان و سه مبحث نظم، تداوم و بسامد که مربوط به زمان روایت است، پرداخته شده است. نوروزی، زینب (1393) «بررسی تطبیقی جلوه­های ادبیات شگرف در دو رمان درخت انجیر معابد و کواییس بیروت» با مقایسه دو رمان، نشانه­های شگرف بودن ادبیات این دو اثر را بررسی نموده و با بیان عناصری همچون کانونی‌شدگی، تقابل، شک و تردید و ترس به این نشانه­ها اشاره کرده است.

ب- مقاله­ها

مرتضی قاسمی (1391) در «تحلیل رؤیا در رمان درخت انجیر معابد» ضمن بیان رؤیاهای مطرح­شده در این رمان، به زبان نویسنده و با کمک روش فروید در تفسیر خواب و بر اساس ساختگرایی تکوینی به تحلیل رؤیا می­پردازد.

در زمینه روایت شناسی، فاطمه کوپا و صفیه توکلی در مقاله­ای با عنوان «تحلیل ساختاری زمان در رمان درخت انجیر معابد با تأکید بر نظریة روایت­شناسانه ژنت » (1396) ضمن پرداختن به مؤلفه­های روایت در این اثر، سعی نموده­اند عنصر زمان را بررسی نمایند. درباره تحلیل روان‌شناختی این رمان تاکنون اثر جامعی منتشر نشده است بنابراین پژوهش حاضر در زمینه واکاوی رفتار شخصیت‌ها و نشانه­های حقارت و سازوکار جبران این حقارت، نو و بدیع است.

  1. مبانی نظری

3-1.نقد روانکاوی

نقدهای پیشین بیشتر جنبه تاریخی، زیبایی‌شناختی و یا اخلاقی داشته و آن نقدی که امروزه می­تواند جوانب فراموش­شده یک اثر ادبی را موردبررسی قرار دهد، نقد روانکاوانه است. «ادبیات، بیرون از حوزه روانکاوی و پژوهش‌های روانکاوانه نیست و نظریه روانکاوی نیز چونان ابزاری از جنسی دیگر برای حلاجی متون ادبی به کار برده نمی­شود» (پاینده، 1390: 284).

در قرون اولیه هجری نیز ادیبان گذشته ما همچون عبدالقاهر جرجانی، ابوهلال عسگری و ابوالحسن جرجانی دیدگاه­هایی روان‌شناسانه در پیوند با شعر مطرح کردند. به‌عنوان‌مثال عبدالقاهر جرجانی، دربارۀ تأثیر شعر بر روان، ملاحظات و نظراتی دارد. او مزّیت و لطافت متن را با پیچیدگی آن و دور شدن از ارتباطات انسانی مرتبط می­داند؛ دو چیزی که در روان، انگیزه­های اشتیاق و رغبت به آن شعر را ایجاد می­کند (شایگان­مهر، 1394: 46).

3-2.تاکتیک­های سه‌گانه هورنای

کارن دانیلسین، هورنای، (1952-1885 م)  در ابتدا نظریات فروید را پذیرفت اما در ادامه کار همچون اریک فروم و آدلر پیرو نظریه روانکاوی اجتماعی شد که به این گروه نوفرویدیان می­گویند. آن‌ها اگرچه به لحاظ ساختمانی نظریه عمومی فروید را دنبال می­کنند ولی تغییراتی را در آن ایجاد کردند. «کارن هورنای که خود را «نوفرویدی» می­دانست، اصلاحاتی در نظریه‌های فرویـد انجام داد؛ ازجمله اینکه از سهم عوامل زیستی کاست و بر نقـش عوامـل اجتمـاعی افـزود» (برزگر، 1389: 38).

توجه عمده هورنای بر روی «اضطراب» است. «به نظر من اضطراب حکم تنه درختی را دارد که ده‌ها شاخ و برگ و مسئله فرعی از آن می­روید. یکی از انگیزه­های ایجاد مکتب روانکاوی، درمان اضطراب روان­رنجور است. اضطراب یک وضعیت عاطفی از ترس، عصبی بودن و نگرانی در مورد تهدید حوادث مرتبط با هوشیاری فیزیولوژیکی است که همراه با بی‌قراری، خستگی، مشکلات در تمرکز و تنش عضلانی است» Mekonnen, 2020: 3)).

اضطراب اساسی[1] قبل از هورنای در نظریه روان‌شناسان پیشین به‌کاررفته بود اما با مطرح‌شدن نظریه آدلر و هورنای، رنگ اجتماعی به خود گرفت. این اضطراب شبیه «احساس حقارت آدلر» است با این تفاوت که نظر دو روان‌شناس در مورد منشأ اضطراب گوناگون است. «آدلر احساس حقارت را نتیجه کوچک بودن کودک نسبت به دیگران می­داند، درحالی­که هورنای به تأثیر دنیای بیرون در ایجاد اضطراب تأکید دارد» (رأس، 1373: 130).

 

نمودار 1. اضطراب از منظر روانکاوان

افراد به‌طور ناخودآگاه از مکانیزم‌های دفاعی[2] توسعه‌یافته برای حفاظت از خودشان در برابر تغییر و اضطراب استفاده می‌کنند. این سنگرها گاهی اوقات می‌توانند مانعی بر سر راه یک فرد از تطبیق با تغییر باشند (. (Bovey, 2001: 534 ازنظر آدلر اولین واکنش در برابر احساس حقارت، سائق پرخاشگری[3] است. پس‌ازآن افراد با اعتراض مردانه، برتری‌طلبی و تلاش برای رسیدن به کمال مطلوب و جبران، سعی می­کنند حقارت[4] خود را بپوشانند. ازنظر آدلر یک فرد، سه نوع راه جبران نقص ممکن است در پیش بگیرد: جبران درهمان ناحیه، جبران در ناحیه­ای دیگر، جبران افراطی (برتری‌طلبی). جبران افراطی یا عقده برتری ازنظر آدلر یعنی «فرد با سخت‌کوشی نه‌تنها مشکل خود را حل کند بلکه سعی کند بهتر و بالاتر از دیگران قرار گیرد البته مکانیزم‌های درمانی همیشه این‌گونه نیستند بلکه گاهی با توسل به دروغ یا با استفاده از موارد مخدر قصد جبران دارند» (ناصحی، 1386: 58).

   ازنظر هورنای، هر شخص مضطربی ابتدا برای فرار از هیجان و تسکین اضطراب، از وسایلی همچون «بیگانگی از خویش»، «تعکیس»، «کنترل اتوماتیک»، «مشبّک ساختن ذهن»[5] و «حل کردن مسائل با عقل و هوش بهره می­گیرد.

قبل از هورنای، آدلر و پس از او فروم هریک در تبیین تیپ­های شخصیتی نظریات خاصی مطرح کرده­اند. ازنظر آدلر سه عامل اصلی رفتار انسان عبارت‌اند از: 1- تلاش برای برتری؛ 2-علاقه اجتماعی؛ 3-درجات فعالیت (لاندین، 1378: 286). ازنظر هورنای شخص مضطرب برای مقابله با اضطراب سه راهکار در پیش رو[6] دارد که با اتخاذ هرکدام از آن موارد می­تواند بر مشکلات فائق آید: حرکت به‌سوی مردم؛ حرکت به‌دوراز مردم؛ حرکت علیه مردم. البته کودک برای درامان بودن از شرّ اذیت و آزار و خشونت اطرافیان منحصراً به یکی از این سه طریق پناه نمی­برد. بلکه از هر سه آن‌ها توأماً استفاده می­کند. منتهی از بعضی صریح و بعضی به‌صورت غیرمستقیم استفاده می­کند و بنابر موقعیت­های مختلف از هر سه راه یادشده کمک می­گیرد که این خود باعث تضادّ اساسی می­شود (بهنام­فر، 1393: 177).

3-3. خودواقعی، فعلی و ایده­آلی

ابتدا فروید با مطرح­کردن ساختار شخصیت بر اساس سه اصل نهاد، خود و فراخود به تبیین اهمیت این ساختار در وجود انسان پرداخته است. ازنظر فروید، نهاد بخشی از شخصیت است که با انسان زاده می­شود و برگرفته از غرایزی است که زندگی انسان را ممکن می­سازد. در مقابل نهاد، خود، جنبه واقعی می­یابد.

 «نهاد در سطح ناهشیار عمل می­کند. ابتدایی بوده و در هر فرصتی به دنبال لذّت آنی و رهایی فوری از هرگونه تنش است که ازنظر فروید این عملکرد اصل لذت نام دارد» (رأس، 1373: 95). ازنظر فروید «خود» بر اساس واقعیت عمل می­کند و در سه سطح هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار است و «فراخود» در حقیقت داور و قاضی رفتارهایمان است. فراخود دسترسی به دنیای بیرون ندارد و خود ایده­آل درواقع مرکز قضاوت­کننده در درون خود است. بایدها، نبایدها و اجبارها از گنجینه لغات فراخود است (همان: 98).

کارن هورنای نیز معتقد به سه «خود» در تبیین شخصیت افراد است: «خود فعلی» در نظریه کارن هورنای، موقعیت کنونی فرد است. ناراحتی­ها و عذاب­هایی که شخص از خانواده و اجتماع متحمل می­شود ضربه­ای بر پیکر خود فعلی است. «خود فعلی یا عملی یعنی آن شخصیتی که فرد تحت تأثیر تضادها و اضطراب ناشی از آن در حال حاضر دارد» (یحیی­آبادی، 1381: 38).

3-4.غرور و بایدهای عصبی

شخص عصبی، ناآگاهانه انتظار دارد در هر زمینه­ای برای او یک امتیاز و استثناء خاصی قائل شوند. اعتمادبه‌نفس[7] و غرور عصبی[8] ظاهراً شبیه هم هستند. اولی بر اساس صفات و شایستگی­ها و استعدادهای واقعی است درحالی‌که دومی اصولاً تخیلی و بی­اساس است. تصوراتی که شخص از خود دارد و شایستگی­هایی که از آن خود می­داند و فاقد آن‌هاست، همان غرورهای عصبی است.

شخص برای تحقق بخشیدن به خود ایده­آلی از خودش، دیگران، طبیعت و جامعه توقعات و انتظارات افراطی و عصبی پیدا می­کند. امر «باید» در تمامی افراد وجود دارد با این تفاوت که در شخص طبیعی عامل و محرک «خود واقعی و اصلی» است درحالی‌که در شخص عصبی عامل «خودایده­الی» است.

4.خود فعلی و  ایده­آلی[9] شخصیت فرامرز در رمان درخت انجیر معابد

4-1.نمود خود فعلی در رمان درخت انجیر معابد

رمان درخت انجیر معابد با توصیف دوران نوجوانی فرامرز و درگیرشدن او با اضطراب­های فراوان به مدت بیست سال همراه است. نمود خود فعلی این شخصیت را می­توان با گرفتاری او در اسارت دو دسته اضطراب بیان کرد. دوره­ای که در ابتدا با رفاه و خانواده و خانه مناسب همراه بود ولی با روی دادن اتفاقاتی به زمین خورد و راه اشتباهی برای پیشرفت انتخاب کرد که بر مشکلاتش افزوده شد.

4-1-1.مشکلات خانوادگی

-ازهم‌پاشیده شدن خانواده

یکی از عوامل اضطراب­آور در نظر هورنای دچار شدن کودک به اضطراب اساسی است. «او این مفهوم را به‌عنوان احساس تنها ماندن و بی­پناه بودن کودک در جهانی خصمانه تعریف کرده است» (رأس، 1373: 130).

تمایل به ایمنی که یک اضطراب اساسی آن را مشروط می­سازد در ساختمان شخصیت نقش بسیار مهمی دارد. این اضطراب به احساس خصومت واپس شده ظاهر می‌گردد که به‌نوبه خود در اثر تجارب دوره کودکی مبنی بر طرد شدن و مورد تنقید قرار گرفتن ایجاد می­شود (بلوم، 1363: 210).

در رمان، نقطه شروع این اضطراب­ها را می­توان فوت پدر دانست که باعث ایجاد بحران و نقص در زندگی فرامرز می­شود. آه پدر با این روزگار غدار تنهام گذاشتی. ای دنیای دون از این تنهایی (محمود، 1379، ج1: 221).  «از روز اول قسمت ما این بود که چند سال زیر سایه پدر و مادر در ناز و نعمت و نوازش زندگی کنیم و تا چشم باز کنیم و بفهمیم کی هستیم و چی هستیم ناغافل ستون و خیمه و خرگاهمان بشکند» (همان، ج1: 199).

از دست دادن تدریجی اعضای خانواده: فوت اسفندیار، خودکشی فرزانه، از دست دادن مادر و روانه شدن کیوان به خارج، ضربه­ای طاقت­فرسا بر زندگی فرامرز بود. شخص عصبی ممکن است برای فرار از اضطراب از تاکتیک اجتناب استفاده کند. به تعویق انداختن کارها، نرفتن به دندانپزشکی، طفره رفتن از یک ملاقات، همه طرق مختلف اجتناب هستند. اصولاً احساسات در سلامت و روان و جسم انسان نقش مهمی دارد. تحریک­پذیری، آسیب‌پذیری، ازخودبیگانگی، انکارکردن واقعیت، بدبینی، حسادت، منفی فکر کردن، مستحیل کردن شخصیت در مواد مخدر یا کارهای غیرسالم از اثرات واضح تنش­های عصبی است (یحیی­آبادی، 1381: 233).

-بازماندن از تحصیل

       یکی از عوامل ایجاد اضطراب توجه بیش‌ازحد به فرزندان است. کودکان ناز پرورده، کانون توجه خانواده هستند. هر درخواست یا نیاز آن‌ها برآورده می‌شود و چیزی از آن‌ها دریغ نمی­شود. این کودکان تحت چنین شرایطی، فکر می‌کنند مهم هستند و دیگران باید همیشه تسلیم آن‌ها شوند. آن‌ها هرگز یاد نگرفته­اند برای چیزی که می‌خواهند صبر کنند و یاد نگرفته­اند بر مشکلات غلبه کنند یا با نیازهای دیگران سازگار شوند.

فرامرز باوجود علاقه به درس در این کار به نتیجه نمی­رسد زیرا تلاشی دراین‌باره ندارد و هر بار هم قصد می­کند دوباره از نو شروع کند، موفق نمی­شود:

من همیشه تو زندگی همین‌طور بوده­ام همیشه خوب ول کرده­ام  بد گرفته­ام. (همان، ج1: 366).

-تحقیر و شکست عشقی

شخص عصبی مانند جسمی زخم خورده است که با کوچک‌ترین تلنگر بر درد و رنجش افزوده می­گردد. با بی­پاسخ ماندن خواسته­هایش خود را مطرود می­داند. با ضعیف شدن روحیه شخص در مواجهه با خشونت اطرافیان، به‌تدریج در رابطه با دیگران نیز قدرت خود را از دست می­دهد. «در مقابل ناملایمات اجتماع تبدیل به موجودی ناتوان، حقیر، حساس و زودرنج و آسیب­پذیر می­گردد؛ احساس می­کند موجودی است مطرود، ناخواستنی، بی‌کس و بی­پناه» (هورنای، 1365: 91).

فرامرز قصد ازدواج با دختری به نام نازک را داشت؛ اما علیرغم تلاش‌های خودش و فرزانه این امر میسّر نشد. «باب رفت‌وآمد خانوادگی را با خانواده نازک باز می­کند، گردش­های دسته‌جمعی خانواده­ها در روزهای خوش بهار، دعوت فرامرز و فرزانه از نازک، شیدا و گردش و خنده و شوخی در باغچه و انداختن سفره ناهار کنار جوی آب و همه این‌ها آشفته و درهم خیلی زود می­گذرد تا جایی که نفهمید چه وقت و چگونه خانواده نازک به شهر دیگر منتقل شد و حسرت نامزدی و ازدواج با نازک در دلش پینه بست» (محمود، 1379: 307).

توقعات شخص عصبی ازنظر هورنای عنادآمیز است و اساس واقعی ندارد. اگر توقعاتش برآورده نشود احساس شکست­خوردگی و بی­ارزشی می­کند. منشأ این توقعات، احتیاجات عصبی درونی اوست. مثلاً انتظار دارد فلان شخص عشق او را قبول کند و ملتفت نیست که آن شخص ممکن است اصولاً توان و استعداد مهرورزی نداشته باشد (یحیی­آبادی، 1381: 43).

4-1-2.مشکلات اجتماعی

-دام خرافات و جهل مردم

در این رمان اعتقاد به معجزات درخت، باورهای خرافی مردم و پرداختن به مسائل سنّتی ازدواج از مظاهر سنّت گرایی بوده و از سوی دیگر موضوعات آزادی زنان، تجرّد، آموزش‌وپرورش، کتابخانه و دانشگاه، روی آوردن به شهرنشینی و ثروت­طلبی از طریق نفت از مضامین مدرنیته به شمار می­آید. درخت که از مظاهر سنّت­ها و باورهای قدیمی است در تضاد یا مدرنیته نقش اساسی تا پایان داستان دارد. وجود پررمزوراز که حکایت­های غریب از آن نقل شده بود و نذرونیاز مردم برای آن یکی از اعتقادات خرافی در این رمان است.

 

نمودار 2. مظاهر سنت و مدرنیته  در رمان

مدرنیته را می­توان مجموعه منش، تفکر و نوعی طرز تلقی از زندگی تعریف کرد که پس از نهضت عظیم فکری فرهنگی رنسانس در غرب پدید آمده است. پس از قرون‌وسطی و تسلط همه‌جانبه کلیسا بر جنبه­های مختلف زندگی در اروپا، به‌واسطه تألیفات و آثار اندیشمندان و نویسندگان، تحول شگرف و همه جانبه­ای در عرصه­های مختلف ذهن و زندگی مردم اروپا پدید آمد و مفاهیمی جدید و تازه شکل گرفت که تا قبل از آن وجود نداشت. مفاهیمی مثل: تغییر و دگردیسی، تعقل گرایی، دموکراسی، آزادی و برابری و انسان- گرایی (مناجاتی، 1398: 43).

شخصیت اصلی رمان نه‌تنها با خرافه­پرستی مردم بلکه با جهالت آنان مخالف است. یکی از این خرافات نذر و دل بستن مردم به وجود درختی است که حوادث داستان حول آن محور است: فرامرز برخلاف پدر، عمه تاجی و کسانی که به درخت انجیر معابد اعتقادی داشتند، آن را خرافه­ای بیش نمی­دانست و منتظر فرصت بود تا نیرنگ فریب‌دهندگان مردم را به خودشان برگرداند. خرافه تا حدّ زیـادی تـابع محیط جغرافیایی یا اقلیمی مناطق زیست انسانی است و پیدایش آن نیز ناشی از کیفیت بینش آدمی نسبت به مسائل حیات و رویدادهای متنوع آن‌هاست (شریلو، 1395: 8)

-اجحاف قدرت­طلبان

در نظریه هورنای، تیپ برتری‌طلب علّت  فاصله موجود بین خود ایده آلی و خود فعلی­اش را  ظلم و اجحاف دیگران می­داند. شـاید مهم­تریـن دلیلی که رمـان را قادر سـاخته اسـت تـا واقعیـات زندگـی انسـان را به‌خوبی بازتـاب داده و از عهـدۀ انعـکاس عادات و حالتـش برآیـد، ایـن باشـد که رمان ازنظر شـکل و محتوا نسـبت بـه بقیه هنرها، شـاید به‌جز سـینما، به‌طور مسـتقیم­تری از پدیده‌های اجتماعـی مایـه می­گیرد (مصلحی، 1396: 253).

 شخصیت اصلی در بخش­های گوناگون رمان به ناروایی­های اجتماعی که زمینه به وجودآمدن فقر و تبعیض در اجتماع شده است معترض است. با فوت اسفندیار، مهران، وکیل مدافع او، با افسانه ازدواج می­کند. بیشترین نقشه­های انتقامی فرامرز مربوط به مهران است که حالا نقش ناپدری او را به عهده دارد. او برای مبارزه با مهران حتی اولین بار با اسلحه به سمت مادرش و مهران شلیک می­کند و مدتی را در زندان به سر می­برد. سودجویی مهران و فریبکاری او را با صدای بلند اعلام می­دارد: «مهران شهرکی بزرگ قالتاق­داران دنیاس، آلکاپون پیشش جوجه‌ی روزه­س»(محمود، 1379/1: 216).

4-2.نمود خود ایده­آلی در شخصیت فرامرز

شخصی که به علت اجبار و تحقیر و اضطراب به سمت تاکتیک­های برتری­طلبی، مهرطلبی و انزواطلبی گرایش پیدا می­کند درواقع از خود واقعی­اش فاصله گرفته و با غرورها و توقعات نادرست سعی در نزدیک شدن به خود ایده­آلی دارد. «این امر مسیر زندگی و هدفش را به کلّی تغییر می­دهد و او را در یک خطّ منفی و مضر به حرکت و تلاش وا‌می‌دارد» (هورنای، 1365: 19). شخص عصبی در رویارویی با اضطراب سعی می­کند به خود ایده­آلی نزدیک شود بدین منظور با سه اصل غرورها، توقعات و بایدهای عصبی به این جایگاه خود را نزدیک می­گرداند.

فرامرز در این رمان نماینده برتری‌طلبی است هرچند او همچون هر جوان دیگر غوطه­ور در آرزوهاست  ولی با درگیری­های ذهنی که مرتباً با آن روبروست عملاً از رسیدن به خواسته­هایش بازمی‌ماند و با روی آوردن به خود ایده­آلی قصد جبران مافات را دارد. فرامرز در خانواده­ای تحصیل‌کرده و با فرهنگ رشد کرده است، ولی رفتارهایی چون: دزدی، کلاهبرداری، کلّاشی، عوام‌فریبی و قتل از رفتارهای دوگانه و متناقض فرامرز است. او بیش از آن‌که یک قهرمان باشد، یک ضدّ قهرمان است؛ اما شگفت این‌که در ساحتی دیگر و برای مخاطبانی دیگر قهرمانی صاحب کرامت و بصیرت است مرد سبز چشم. (نوروزی، 1393: 440).

4-2-1.غرورهای عصبی

غرورهای عصبی یعنی صفات و شایستگی­هایی که شخص در تصورش فکر می­کند دارد، اما حقیقتاً فاقد آن‌هاست. چیزهایی که شخص عصبی نسبت به آن‌ها غرور دارد عبارت است از: عقل و هوش، استعداد، امتیازات منحصربه‌فرد مثل شکست‌ناپذیر بودن، بخشنده بودن، مردخدا بودن، مریض نشدن و آسیب­پذیر نبودن (یحیی­آبادی، 1381: 49).

هورنای معتقد است: «برای اینکه ببینیم عطش قدرت، پرستیژ و ثروت چه وقت ماهیت عصبی دارد و چه وقت ماهیت سالم، باید عوامل فرهنگی و سنّت­های اجتماعی را هم در نظر بگیریم، زیرا عطش کسب این امتیازات ممکن است به حکم سنّت اجتماعی باشد، نه به خاطر ضعف روحی شخص. هرگاه قدرت­طلبی و نظایر این‌ها وسیله‌ای برای پوشاندن یا جبران احساس حقارت باشند عصبی است» (هورنای، 1365: 175). ازجمله مصادیق غرورهای عصبی در رمان به موارد زیر می­توان اشاره کرد:

-تظاهر به استعداد و هوش

شخص عصبی برای سرکوب کردن اضطراب­ها به دنبال کسب عظمت بوده و نتیجه آن  انتقام گرفتن از شرایط نامناسب زندگی شخص است. یکی از وسایلی که اشخاص مضطرب در پیش می­گیرند پرستیژطلبی یا حیثیت­طلبی است. «کسی که برای جبران احساس بی­ارزشی و ناچیزی خود به تاکتیک «پرستیژطلبی» متوسّل می­شود، سخت محتاج تحسین و تمجید و جلب‌توجه دیگران می­شود» (هورنای، 1365: 184).

-فرامرز در ماجرای فیصله دادن به مجادله مردم، خود را این‌گونه معرفی می­کند:

«من وکیل پایه‌یک دادگستری­ام. چکار به سن و سالم داری علمم نگاه کن» (محمود، 1379، ج1: 221).  پس از شکست در تحصیل مدتی بعد تظاهر به شغل پزشکی می­کند: «دکتر منوچهر آذرشناس، متخصص بیماری‌های داخلی از دانشگاه آکسفورد و عضو آکادمی تحقیقاتی بریتیش رویال کالج لندن و عضو کنفرانس بین‌المللی پژوهش و تحقیق مستقل آینده» (همان، ج1: 444).

«غرورها که در کارگاه خود ایده­الی ساخته می­شوند محرّک و انرژی شخص برای کسب جلال و عظمت می­گردند. حال اگر این غرورها به‌وسیله خودش یا شخص دیگری جریحه­دار شوند، نسبت به خود و یا آن شخص عناد و کینه پیدا می­کند و  میل انتقام منجر به ایجاد غرورهای جدید می­گردد» (یحیی­آبادی، 1381: 56).

-انتقام[10]

در تیپ برتری‌طلب به‌قدری عطش انتقام‌گیری شدید است که تمامی جوانب زندگی­اش را در برمی­گیرد بااین‌وجود بعضی مسائل ازجمله ترس و منافع شخصی و دوستی دیگران مانع بروز این انتقام شدید می­شود. انتقام گرفتن یکی از روش­های شخص عصبی برای جبران غرورهای شکسته­اش است.

فرامرز از ابتدا تا بخش پایانی داستان قصد انتقام دارد: اول از مهران شهرکی که با ازدواج با مادرش و مصادره اموال پدر همیشه مورد خشم خانواده آذرپاد بوده است؛ سپس از علمداران همان متولیان درخت که نسل اندر نسل با دروغ و تزویر سعی در به دست آوردن موقعیت داشته­اند: «علمدار عجب بساطی راه انداخته، عقل آدم حیرون میشه» (محمود، 1379، ج1: 285). «کاش پول میدادین به من عمه تاجی! من از این علمدار حقه‌باز بیشتر احتیاج دارم» (همان، ج1: 339)

حسّ انتقام، سردرگمی، مشکلات و معضلاتی که گریبانگیر اوست، درنهایت او را وادار به آتش‌سوزی در شهرک و سوختن درخت می‌کند. خواننده با شناختی که از فرامرز به دسـت می­آورد، می‌داند که او تردیدی در بی­حاصلی درخت ندارد، اما رفتارهایش به خواننده کمک می­کند تا نسبت به درخت و تقدّس آن شک کند و این سؤال در ذهن خواننده شکل بگیرد آیا: آنچه در مورد درخت گفته می­شود، حقیقت دارد یا بافتة خیال مردم است؟ در بخشی از رمان، فرامرز با رفتارهای حقّه­بازانه­اش باعث اتفاقات شگرف می­شود مرد سبز چشم رمان درخت انجیر معابد، رهبری فرزانه نیست، اما نقش یک رهبر فرزانه را بازی می­کند، او جامعة جدید و ذهنیّت سنّتی را به بازی می­گیرد (نوروزی و هاشمی، 1393: 434).

-مستجاب­الدعوه بودن

شخص عصبی ظاهراً خود را تابع مذهب می­داند ولی درواقع کارهایش اخلاقی نیست. «ممکن است خودش را مذهبی بداند و واجبات دین را هم حتی بیش‌ازحد و افراطی انجام دهد؛ اما کارهای غیراخلاقی و غیرقانونی هم از او سر بزند» (یحیی­آبادی، 1381: 49).

-گروه کثیری از مریدان چشم‌سبز چماق برداشته­اند و هرکس را که سر راهشان آمده کوبیده­اند. مجسمه مهران را طناب انداخته­اند و صدها نفر هم آهنگ با فریاد هی پالا مجسمه را کشیده­اند» (محمود، 1379، ج2: 1031).

خود ایده­آلی باعث می­شود تا تصویر کاذبی از شخصیت برای انسان حاصل شود. برای کسانی که در شهرک مهران هستند او یک رهبر فرزانه است و یک احیاگر و ناجی و برای ما او یک متظاهر و بیمار (سلیمانی، 1380: 69).

4-2-2.بایدهای[11] عصبی

تفاوت بایدهای عصبی با بایدهای اخلاقی این است که بایدهای اخلاقی ناشی از اضطراب نیست بلکه منطقی و پسندیده است و برای انجام امری اخلاقی به کار گرفته می­شود. درحالی‌که بایدهای عصبی تحت تأثیر اضطراب ایجاد می­شود و درواقع ریشه‌ای غیرمنطقی دارد. شخص عصبی برای رسیدن به خود ایده­آلی از همه ازجمله خودش و دیگران توقع و انتظار دارد و این انتظارات برای او به یک «باید» تبدیل می­شود. «بایدها» محرّک و موتور ماشین خود ایده­آلی هستند. تمایلات بایدها اصالت نداشته و خودخواهانه است، ممکن است خلاف اصول اخلاقی هم باشند (یحیی­آبادی، 1381: 46).

-فریبکاری و دروغ

یکی از راه­های جبران احساس حقارت گرایش به ثروت­طلبی است. «در اجتماعات امروز ثروت، هم دلیل قدرتمندی است و هم دلیل باارزش­بودن» (هورنای، 1365: 186). ازنظر هورنای تمایل به ثروت یک نوع عارضه اجتماعی و یکی از مظاهر عصبیت است و او با بررسی بیمارانش به این نتیجه رسید که بعضی­ها با فروکش شدن حالت­های عصبی­شان از عطش به ثروتشان نیز کاسته می­شود.

با توجه به سه تاکتیک دفاعی شخص در برابر اضطراب، بایدهای گوناگون ایجاد می­گردد. «حتی در بعضی موارد «بایدها» دستوراتی می­دهند که مخالف اصول اخلاقی است. مثلاً یکی از بایدهای تیپ برتری­طلب این است که تو همیشه باید سر دیگران کلاه بگذاری، باید به‌سادگی خدعه و تزویر کنی، باید در هر رقابتی دیگران را شکست دهی» (هورنای، 1373:  63). فرامرز برای تظاهر به چهره جدید خود یعنی دکتر آذرپاد به گفته راوی، این‌گونه مقدّمات کار را آماده می­کند:

 «می­رود فروشگاه سلیم و لاستیک­ها را می­فروشد نقد با سی‌وپنج درصد تخفیف. دستگاه فشارخون، گوشی و حرارت­سنج می­خرد» (محمود، 1379، ج1: 409). دزدی، رشوه گرفتن و فریب دیگران در منطق فرامرز عدالت به‌حساب می­آید و او برای رساندن حقّ مظلومان این کارها را ناشایست نمی­داند. «معتقدم در دنیای امروز دزدی اجرای عدالت است» (همان، ج1: 242).

وقتی فاصله میان دو «خود» یعنی «خود تصوری» و «خود واقعی» زیاد باشد. شخص عصبی، همه‌ی قدرت و انرژی خود را باید برای پر کردن این فاصله صرف کند و تلاش دائمی به کار می‌برد تا خود را به کمال برساند، در این حالت که بیش از هر چیز کلمه «باید» را تکرار می­کند. من باید شجاع باشم، من باید فلان باشم. باعث می­شوند که فرد ضعف‌ها و نقایص خود را آن‌طور که هستند، نبیند:

 او با عنوان بازرس بهداشت اقدام به رشوه گرفتن می­کند و آن را خلاف هم نمی­داند: «تو با این کارت حقّ حساب نمی­گیری؟ نه همیشه و نه از همه‌کس. حقّ حساب، حق حساب چه از زید چه از عمرو. گوشت رو باید از گاو پروار برید نه از جوجه یک‌روزه» (همان، ج1: 287).

-اعتیاد

استعمال درازمدت مواد مخدّر معمولاً عادتی است که به گرفتاری ثانوی افسردگی­ها و روان­پریشی­های منشی کسب می­شود. ابتدا ممکن است این امر برای تسکین درد باشد ولی هنگامی‌که به‌صورت اعتیاد در آمد انگیزه آن تغییر می­کند و هدفش تسکین آشفتگی درونی می­شود (الکساندر، 1377: 171).

در رمان درخت انجیر معابد، زندان نقطه‌ی عطفی در سقوط و انحراف فرامرز است . برای او که جوانی نازپرورده و سختی نکشیده است تحمل زندان بسیار دشوار و غیرممکن است به همین دلیل برای فراموشی رنج زندان به تریاک پناه می‌برد و احتمالاً با دسیسه­ای به‌دقت طراحی‌شده از طرف مهران گرفتار اعتیادی سیاه و تباه گرداننده می‌شود که برای همیشه او را به خود آلوده می‌سازد و از درون پوک و پوسیده­اش می­کند.

ازنظر هورنای، یکی از راه­های کنارآمدن با اضطراب، تخدیر آن است. «بعضی افراد عصبی برای این­که نیش اضطراب را در خود حس نکنند، به الکل و مواد مخدر پناه می­برند» (هورنای، 1365: 48). 

وضعیت روانی فرد، عامل مهمی در روی آوردن به اعتیاد است. محرومیت­ها و ناکامی­ها، فشارهای روانی ایجادشده و همین‌طور عقده­های سرکوب‌شده، می‌تواند فرد را به دنبال پناهگاهی برای تسکین آلام خود بکشاند. امروزه ارتباط میان برخی بیماری­های روانی و اعتیاد مشخص شده است. به‌طور مثال فردی که از بیماری افسردگی شدید رنج می­برد یا شخصی که رفتار ضداجتماعی دارد، در معرض خطر اعتیاد است (اسعدی، 1394: 11).

فرامرز در این رمان با دسیسه مهران گرفتار دام اعتیاد می­شود و هرچند به این امر آگاهی دارد به دلیل درگیربودن با اضطراب­های فراوان تلاشی برای نجات خود ندارد و هزینه اعتیاد را با یاری عمه تاجی تأمین می­کند. هر بار با وعده­های واهی همچون شرکت در کنکور، ادامه تحصیل و ...،  عمه را به پرداخت هزینه­هایش وادار می­کند

شخص عصبی به طرق مختلف احساسات خود را تخدیر می­کند. به‌ظاهر از کار می‌اندازد تا اضطراب خود را تسکین دهد. الکل، مواد مخدر، خواب، کار زیاد، زیاده‌روی در امور، طریقه­های مختلف تخدیر اضطراب هستند (یحیی­آبادی، 1381: 83).

بحث و نتیجه‌گیری

«درخت انجیر معابد» آخرین رمان احمدمحمود است که به سبک رئال اجتماعی بوده و نویسنده با بیان ذهنیات اشخاص به رمان­های روانکاوانه نزدیک گردیده است. ازآنجاکه شخصیت‌ها در این اثر تحت تأثیر اجتماع دچار اضطراب و نگرانی می­شوند، می­توان ویژگی‌های آنان را با نظریه روانکاوی اجتماعی هورنای موردبررسی قرار داد. از منظر روانکاوانه «خود فعلی» و «ایده­آلی» دو مقوله ایست که در واکاوی رفتار شخصیت اصلی داستان یعنی فرامرز موردتوجه قرار می­گیرد. در پی پاسخ دادن یه این سؤال پژوهش که شخصیت اصلی رمان با چه اضطراب­هایی مواجه بوده است؟ می­توان دو گروه اضطراب اساسی ناشی از مشکلات خانوادگی و اجتماعی را موردتوجه قرار داد.  مصادیق نمود «خود فعلی» در شخصیت اصلی رمان درگیری با اضطراب­های فردی همچون از هم پاشیده­شدن خانواده، از دست دادن پدر، ازدواج مجدد مادر، خودکشی خواهر، عزیمت برادر به خارج و شکست عشقی و اضطراب­های اجتماعی ازجمله اعتقادات خرافی، اجحاف برتری‌طلبان و فقر و بیکاری است. مکانیزم­های دفاعی که شخصیت اصلی از آن برای مبارزه با اضطراب­ها بهره می­گیرد  روی آوردن به برتری­طلبی است. وی سعی دارد بر اضطراب­ها و تعارض­های درونی خود فائق آید و درنهایت با دورشدن از «خود واقعی» هرچه بیشتر از شخصیت اصلی­اش فاصله می­گیرد. «خود ایده­آلی» در شخصیت فرامرز با اسارت او در دام غرورهای عصبی همچون: تظاهر به استعداد و هوش، مستجاب­الدعوه بودن و انتقام و بایدهای عصبی همانند: فریبکاری، دروغ و اعتیاد پدیدار می­گردد.

 

  1. Anxietym
  2. Defense Mechanisms
  3. Aggression

[4]. Inferiority

  1. Compartmentalization

[6]. بر طبق این نظر همه تیپ­های مضطرب سلطه­گر، گیرنده و اجتناب­کننده که در نظریه هورنای به ترتیب برتری­طلب، مهرطلب و انزواطلب هستند، دارای علاقه اجتماعی کم بوده در حالی­که فرد سودمند اجتماع علاقه اجتماعی زیاد دارد. تلاش برای قدرتمند بودن به عنوان جبرانی برای احساس ضعف و حقارت است (لاندین، 1378: 284).

  1. 1. Seif Confidence
  2. 2. Nrvous Pride
  3. 1. Ideal Self
  4. Reprisel
  5. Nervous Must

 

اسعدی فیروزآبادی، مریم­السادات و طحانی، احمد. (1394)، بررسی جامعه­شناختی رمان پریچهر. دوفصلنامه تخصصی مطالعات داستانی، 3(3)، 7-22.
برزگر، ابراهیم. (1389). نظریه هورنای و روان‌شناسی سیاسی ناصرالدین‌شاه؛ از کودکی تا عزل نوری. پژوهشنامه علوم سیاسی، 6(1)، 35-73.
بلوم، جرالد اس. (1363). نظریه‌های روانکاوی شخصیت. ترجمه هوشنگ حق­نویس. تهران: چاپخانه سپهر.
بهنام­فر، محمد و طلایی، زینب. (1393). نقد روان‌شناختی شخصیت در رمان سالمرگی بر مبنای نظریه کارن هورنای. متن­پژوهی ادبی، 18(62)، 176-193.
پاینده، حسین. (1390). گفتمان نقد: مقالاتی در نقد ادبی. تهران: انتشارات نیلوفر.
توکلی­مقدم، صفیه، کوپا، فاطمه، گرجی، مصطفی و درودگریان، فرهاد. (1394). شگردهای طنزپردازی در رمان مدار صفر درجه احمدمحمود. فصلنامه تخصصی مطالعات داستانی، 2(3)، 5-20.
رأس، اُ. آلن. (1373). روان‌شناسی شخصیت. ترجمه سیاوش جمالفر. تهران: انتشارات بعثت.
سلیمانی، بلقیس. (1380). این یک درخت نیست. کتاب ماه ادبیات و فلسفه، 49(2)، 67-69.
شایگان­مهر، محمد. (1394). بررسی نقد روان‌شناختی عبدالقاهر جرجانی (با تکیه بر کتاب اسرارالبلاغه). پژوهشنامه نقد ادبی و بلاغت. 3(1)، 43-61.
شریلو، ملیحه و فرزاد، عبدالحسین. (1395). عناصر فرهنگ و کنش‌های عامیانه در داستان­نویسان زن معاصر. نشریه زنان در فرهنگ و هنر، 8(1)، 1-22.
الکساندر، فرانتس گابریل. (1377). مبانی روانکاوی. مترجم فرید جواهر کلام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
لاندین، رابرت. (1378). نظریه‌ها و نظام­های روان‌شناسی. ترجمه یحیی سیدمحمدی. تهران: نشر ویرایش.
محمود، احمد. (1379). درخت انجیر معابد. جلد 1-2. تهران: انتشارات معین.
مصلحی، صفورا، کازرونی، سید احمد و اردلانی، شمس­الحاجیه. (1396). بررسی و تحلیل مضامین اجتماعی در رمان‌های ایرانی از 1370 تا 1390 شمسی. فصلنامه بهار ادب، 10(3)، 251-264.
مناجاتی، علیرضا، کازرونی، سید احمد و اردلانی، شمس­الحاجیه. (1398). تحلیل عناصر مدرنیته در رمان کلیدر محمود دولت‌آبادی. فصلنامه علمی تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی دهخدا، 12(43)، 41-60.
ناصحی، عباسعلی و رئیسی، فیروزه. (1386)، مروری بر نظریات آدلر. فصلنامه تازه‌های علوم شناختی، (33)، 55-66.
نوروزی، زینب و هاشمی، محدثه. (1393). بررسی تطبیقی جلوه­های ادبیات شگرف در دو رمان درخت انجیر معابد و کواییس بیروت. نشریه ادبیات تطبیقی دانشگاه شهیدباهنرکرمان، 6(11)، 424-445.
هورنای، کارن. (1365). شخصیت عصبی زمان ما. ترجمه محمدجعفر مصفا. تهران: نشر گفتار.
ــــــــــــــــــــ. (1373). عصبیت و رشد آدمی. ترجمه محمدجعفر مصفا. تهران: انتشارات بهجت.
یحیی­آبادی، هوشنگ. (1381). درون من طلاست. اصفهان: انتشارات جهاد دانشگاهی اصفهان.