نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار، هنرهای اسلامی، دانشگاه هنر اسلامی، تبریز، ایران

2 کارشناسی‌ارشد، نگارگری، دانشگاه هنر اسلامی، تبریز، ایران

چکیده

از رویکردهای مهم در مطالعات اسطوره‌شناختی متون ادبی، نظریات نورتروپ فرای در این خصوص است. پژوهش حاضر داستان رستم و سهراب در متن شاهنامه را با الگوی پیشنهادی فرای و با روش توصیفی-تحلیلی، بررسی می‌کند. گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای است. مطابق بررسی‌ها، حضور عناصری مانند اسطورة زوال، مرگ فاجعه‌آمیز، قربانی کردن و انزوای قهرمان، داستان را با میتوس پاییز و تراژدی انزوا در نظریة فرای قرین می‌نماید. پس از برشماری مراحل ششگانة تراژدی در الگوی فرای، انطباق آن با سیر وقایع این داستان بررسی گردید. نهایتاً چنین نتیجه گرفته شد که بر اساس الگوی تراژدی انزوا، قهرمان اسطوره‌ای یعنی رستم به سبب انزوای منتج از وجه خودآگاهی-اش، مرتکب عملی می‌شود که تجربه‌ای فردی برایش به همراه دارد. همچنین طبق نظر فرای دربارة نقش اسطوره در انعکاس دورة اجتماعی مؤلف، نتیجه شد که شکل‌گیری اسطورة رستم و سهراب می-تواند بازتابی از دیدگاه فردوسی به اوضاع اجتماعی معاصرش باشد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Mitosi's Critique of the Story of Rostam and Sohrab According to Northrop Frye's Theories

نویسندگان [English]

  • Mehdi Kazempour 1
  • Zahra Ahmadi 2

1 Assistant Professor, Islamic Arts, Islamic Art University, Tabriz, Iran

2 M.A. Student, Painting, Islamic Art University, Tabriz, Iran

چکیده [English]

One of the important approaches in the mythological studies of literary texts is Northrop Frye's Theories. The present study investigates the story of Rostam and Sohrab in Shahnameh by using Frye's proposed model and by a descriptive-analytical method. The method of information gathering is the libraries method. Studies show that the presence of elements such as the myth of decay and death, catastrophic death, sacrifice, and hero isolation draws the story closer to Mitus Fall and the tragedy of isolation in Frye's theory. After mentioning the six stages of the tragedy outlined in Frye's model, its adaptation to the course of this story was examined. In the end, it was concluded that: According to the tragedy model of isolation, the hero of the myth performs an act of isolation that results from his self-consciousness, which brings with him personal experience. In addition, regarding Frye's view of the role of myth in the reflection of the author's social era, it was concluded that the formation of the myth of Rostam and Sohrab could be a reflection of Ferdowsi's view of the social situation of his period.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Rostam and Sohrab Battle
  • Northrop Frye
  • Mitosi's Criticism
  • Tragedy
  • Shahnameh

داستان رستم و سهراب یکی از وقایع مهم و برجستة شاهنامة فردوسی و یکی از مهم‌ترین فرازهای زندگی قهرمان حماسی ایران، رستم است. وجود مضامینی همچون پسرکشی، مسئله هویت، عنصر قدرت و اشارة ضمنی به رابطة دو کشور ایران و توران در این داستان، آن را به یکی از یگانه­ترین روایت­های شورانگیز ادب فارسی مبدل ساخته ­است. «اساس داستان، قصه­ای است که نظیر آن را سایر اقوام و ملل دیگر نیز دارند و در جامعه­های قدیم این قبیل حوادث بسیار پیش می­آمده است» (رستگارفسایی، 1373) از میان داستان­های رایج در بین اقوام مختلف که مضمونشان نبرد پدر و پسر است، چهار روایت بیش از همه نزدیک به هم­اند و احتمالاً دارای خاستگاه واحد هندواروپایی هستند. این چهار روایت عبارت‌اند از:

1-روایت آلمانی هیلده براند[1] و هادو براند[2] به زبان آلمانی فصیح باستان

2­-روایت ایرلندی کوکولین[3]  و کنلای[4]  به زبان ایرلندی باستان

3-روایت روسی ایلیا مورمیث[5]  و سکلنیک[6]

4-روایت ایرانی رستم و سهراب (خالقی مطلق، 1372)

 فردوسی از عنصر داستانی رؤیایی پدر و پسر به بهترین نحو ممکن در شاهنامه بهره جسته و چرایی این امر را به شکل تقدیرگرایی هستی و حاکمیت تراژدی، در پیرنگ داستان به تصویر می­کشد که همواره محل نقد و تحلیل بسیاری از ادب پژوهان بوده ­است. نقد کهن الگویی و اسطوره­شناختی از جایگاه مهمی در تحلیل ادبیات برخوردار بوده و همچنان از مباحث پرطرفدار نزد پژوهشگران است. تحلیل پیش رو در صدد آن است که داستان رستم و سهراب را با الگوی پیشنهادی نورتروپ فرای[7]، جهت نقد اسطوره­ای موردمطالعه قرار دهد. فرای از برجسته­ترین محققان قرن بیستم محسوب می­شود و اهمیت نظریاتش در زمینة اسطوره­شناختی و نقد ادبی چنان است که از وی به‌عنوان نمایندة اسطوره­شناسی در قرن پیشین یاد می­شود. هدف از این پژوهش، بررسی مسئله کهن‌الگویی و اسطوره­شناختی مستتر در داستان رستم و سهراب بر اساس دیدگاه فرای می­باشد. نگارنده بر آن است میزان انطباق تراژدی موجود در این داستان را با الگوی میتوسی فرای با عنوان میتوس پاییز بررسی کند.

پیشینه پژوهش

دربارة داستان رستم و سهراب کتاب­ها، رسالات و مقالات متعددی نوشته شده ­است که برخی حتی به خود موضوع تراژدی در این متن پرداخته­اند که از آن جمله­اند: مقالة "ساختار تقدیر محور داستان­های تراژیک شاهنامه" نوشتة ایرج مهرکی و خدیجه بهرامی رهنما (1390) عواملی که باعث شکل­گیری تراژدی در داستان می­شود را به‌صورت موازی و همزمان در داستان­هایی نظیر ایرج، رستم وسهراب، سیاوش و...بررسی می­کند. همچنین مقالة "غمنامة رستم و سهراب، تضاد عشق و حماسه" که توسط مهدی قریب در سال (1369) به رشتة تحریر درآمده ­است. مقالة "بازسازی معناهای عاطفی در فرایند ارزشی گفتمان در داستان نبرد رستم و سهراب، رویکرد نشانه-معناشناختی" (1393) نوشتة اعظم برامکی و غلامعلی فلاح، فرآیند شکل­گیری گونة عاطفی پشیمانی و ناامیدی در رستم پس از مرگ سهراب را با مدل طرحوارة فرآیند عاطفی مورد تحلیل قرار می­دهد. مقالة "همانندی­های دو قهرمان اسطوره­ای در ادبیات حماسی ایران و ادبیات نمایشی ایرلند (رستم_کوهولین)" (1384) نوشتة فرهاد مهندس پور و محمدرضا پورجعفر که به ارزیابی شباهت­ها و تفاوت­های طرح داستانی نمایشنامة کوهولین با داستان رستم و سهراب پرداخته­است. پایان­نامة کارشناسی‌ارشد "پسرکشی در شاهنامه با رویکرد جامعه­شناختی" نوشتة فاطمه حسن بیگی (1393)، موضوع پسرکشی را در داستان­های رستم و سهراب، رستم و اسفندیار و سیاوش با رویکرد جامعه­شناختی مورد واکاوی قرار داده و نتیجه می‌گیرد که در داستان رستم و سهراب بحث قدرت بیشتر مشهود است. همچنین "حماسة رستم و سهراب" (1373) توسط منصور رستگار فسایی به نگارش درآمده است. از پژوهش‌های صورت گرفته با محوریت بررسی آراء فرای در حوزة شاهنامه پژوهی می­توان اشاره کرد به کتاب "اسطوره و ساختارگرایی نورتروپ فرای در شاهنامة فردوس" تألیف شایان بهرامی فر (1396) که توسط انتشارات تنعیم به چاپ رسیده است. مقالة "نورتروپ فرای و نقد اسطوره­ای" (1388) نوشتة بهار مختاریان که در شمارة 14 نشریة پژوهشنامة فرهنگستان هنر چاپ شده است و همچنین مقالة "بررسی و مقایسة چهار دورة قهرمانی شاهنامه بر اساس نقد کهن‌الگویی" توسط غلامعلی فلاح و نوشاد رضایی به نگارش درآمده است که در (پاییز 1394) در نشریة متن پزوهی ادبی به چاپ رسیده است.

روش[8]

داستان رستم و سهراب به دلایلی که پیشتر ذکر شد، همواره از موضوعات مورد علاقة منتقدین ادبی بوده و از جنبه­های مختلف اجتماعی، تاریخی، نشانه شناختی و... موردپژوهش قرار گرفته­ است؛ اما به رغم آنکه اکثر پژوهندگان به وجود عنصر تراژدی در این داستان اسطوره­ای اذعان داشته­اند، هرگز از ساحت نقد کهن الگویی ارائه شده توسط فرای که از شاخص‌ترین نظریه‌پردازان این عرصه در قرن بیستم بوده، بررسی نشده ­است. فقدان چنین رویکرد ادبی در مطالعة یکی از تراژدی­های شاهکار ادب پارسی نگارنده را بر آن داشت تا به‌نقد و بررسی این مهم بپردازد. پژوهش پیش رو در مرحلة نخست، با معرفی مبانی نظری میتوسی فرای، الگوی تراژدی موجود در نظریة وی را تببین می­کند. سپس با توضیح مختصری از اوضاع سیاسی و اجتماعی معاصر با سرایش شاهنامه که مکمل نقد میتوسی روایت است، مراحل ششگانة نظام تراژدی فرای را در داستان رستم و سهراب بررسی خواهد کرد.

یافته‌ها

1.نورتروپ فرای

نورتروپ فرای اهل کانادا از برجسته­ترین پژوهشگران و اسطوره­شناسان در قرن بیستم است. وی به جهت مطالعات فراوانش اطلاعات فراوانی در زمینة اسطوره­ها و تمدن­های گوناگون دارد و از سویی به سبب دارا بودن دیدگاهی منطقی نسبت به ادبیات و فلسفه ازجمله افرادی ا­ست که یکی از جامع­ترین نظریات در حوزة اسطوره، ادبیات، هنر و حتی علوم انسانی را ارائه داده­ است. نقدشناسی فرای به بررسی کلی و کلان نقد و گونه­شناسی آن محدود نمی­شود، بلکه فرای در عین معرفی و طبقه­بندی نقدها روی نقد کهن الگویی و میتوس[9] تأکید ویژه­ای دارد که همین تأکید موجب می­شود تا اندکی بر آن تأمل شود. کهن الگو و میتوس به همراه اسطوره (میت[10]) از مباحث محوری نقد فرای­اند؛ که مبنای تحلیل­ها و مطالعات وی می­شوند. (نامورمطلق، 1393) ریچارد هارلند[11] نظریه­پرداز ادبی دربارة فرای می­گوید: «با انتشار کالبدشناسی نقد اثر نورتروپ فرای در سال 1957، نقد اسطوره از نقد نو پیشی گرفت. این منتقد کانادایی علاوه بر آنکه انبوه عظیمی بر کار پیروان پیشین نقد اسطوره افزود، ادراک­ها را به‌سوی ماهیت و رسالت دقیق نقد ادبی گرایش داد. (هارلند، 1388) از نکات قابل‌توجه نظریة فرای، همانند خواندن اسطوره و ادبیات است. «فرای با جسارتی درخشان اسطوره را با ادبیات یکسان می­بیند و می­گوید که اسطوره اصل ساختاری و سازمان دهندة شکل ادبی است.» (گرین[12] و مورگان[13]، 1376) جنبة جالب توجه اندیشه­های فرای این نکته است که وی به‌رغم آنکه به استقلال ادبیات و هنر از جهان­های فرامتن به‌ویژه جهان واقعی تأکید می­ورزد و این جهت­گیری به‌نوعی نظریه­اش را به‌نقد ساختارگرا و فرمالیسم سوق می­دهد (نامورمطلق، 1393)؛ اما در خصوص رابطة میان اسطوره و جامعه، نظری متفاوت از رویکرد فوق ارائه کرده و می­نویسد: «اثر ادبی به‌عنوان تمثیل تاریخی، داده­های اجتماعی دورانش، یعنی حوادث تاریخی و اشتغالات ذهنی وسوسه­گون و تنش­ها و کشمکش­های ساختار اجتماعی همان زمانه را انعکاس می­بخشد. پرداخت اسطورة پرومته توسط شلی[14]، برای ما درنیافتنی خواهد بود، اگر آن را از موقعیت اروپا بدان­گونه که شلی در 1819 می­دید، یعنی پس از انقلاب کبیر فرانسه و ناپلئون و مهم‌تر از آن، پیش از بروز انقلابی که وی قریب الوقوع می­دانست[15]، منتزع کنیم.» (فرای، 1378) فرای الگوی پیشنهادی و نتایج مطالعاتش را در کتاب­هایش نظیر تحلیل نقد، رمز کل، تخیل فرهیخته و صحیفه­های زمینی که به فارسی نیز برگردان شده­اند، به رشتة تحریر درآورده ­است. روتون در کتاب اسطوره در خصوص رده­بندی ارائه شده توسط فرای می­نویسد: «تلاش جاه طلبانه برای ابداع رده بندی تازه­ای در ادبیات بر پایة اصول اسطوره­ای را در اثری از نورتروپ فرای به نام کالبدشناسی نقد (1957) می‌توان دید. اثری که نمادگرایی کتاب مقدس و تا حدی اساطیر کهن را به مثابة دستوری برای کهن نمونه­هایی ادبی در نظر می­گیرد و می­گوید ادبیات عبارت است از اساطیر جابه‌جاشده که اگر در بافت اساطیری درست خود قرار گیرد، بهتر درک می­شود.» (روتون[16]، 1385) به‌طور خلاصه فصل کهن الگویی نظریة فرای به دو بخش کلی تقسیم می­شود: اول؛ نظریة کهن الگویی که در سه بخش بهشتی، دوزخی و قیاسی بررسی شده ­است. قسمت دوم که اختصاص به نظریة میتوسی وی یافته ­است و آن را به چهار زیربخش میتوس بهار: کمدی، میتوس تابستان: رمانس، میتوس پاییز: تراژدی و میتوس زمستان: طنز و تهکم تقسیم می­کند. او معتقد است: «در روایت مکتوب چهارعنصر را قبل از انواع ادبی داریم که من آن‌ها را میتوس یا طرح نوعی می­نامم.» (فرای، 1377) سپس در توصیف این طرحش می­گوید: «اگر تجربة خود را از این میتوس­ها در نظر بگیریم، پی می­بریم که دو جفت متضاد را تشکیل می­دهند. تراژدی و کمدی به‌جای اینکه در هم بیامیزند، باهم تضاد دارند. رمانس و تهکم نیز که به ترتیب طلایه­دار آرمان و واقعیت­اند، همین گونه­اند. از سوی دیگر، کمدی در یک قطب با هزل درمی­آمیزد و در قطب دیگر با رمانس و رمانس چه بسا که کمیک یا تراژیک باشد. دامنة تراژیک هم از رمانس برتر تا رئالیسم تلخ و تهکمی کشیده می­شود.» (فرای، 1377) به‌زعم نگارنده داستان رستم و سهراب شاهنامه که متعاقباً شرح آن داده می­شود، با میتوس پاییز پیشنهادی فرای مطابقت دارد. ازاین‌رو به بیان تفصیلی این میتوس پرداخته و به جهت پرهیز از طولانی شدن مطلب، از بیان سه طرح میتوسی دیگر چشم­پوشی می­کنیم.

  1. میتوس پاییز: تراژدی

در وصف این میتوس به توضیحاتی که بهمن نامور مطلق در کتاب اسطوره و اسطوره‌شناسی نزد فرای ارائه می­دهد، می­پردازیم: میتوس پاییز در الگوی چرخشی فرای در میانه قرار دارد و تفاوتش با میتوس پاییز قرارگیری آن در قوس نزولی چرخه است و به همین روی با تراژدی مرتبط است. پاییز شروع یک پایان است و در این‌گونه تراژدی و انواع غمنامه­ها رایج می­شوند. از دست رفتن امید، ضعف و ناتوانی، مجموعه­ای از اشتباهات از خصوصیات این گونة ادبی است. رکود و خمودگی از یک سو و لجاجت و انعطاف‌ناپذیری از سوی دیگر و همچنین خطای بزرگ موجب برهم خوردن قدرت و نظم می­شود. ابتدای میتوس پاییز جلوه­هایی از تابستان را دارد، اما به‌مرور از آن کاسته شده، عنصر تراژدی قوت می­گیرد و در پایان به عنصر تلخ و تهکمی می­گراید. مراحل ششگانة میتوس پاییز عبارت‌اند از:

- مرحله نخست: معصومیت کامل

- مرحله دوم: معصومیت نوجوانی توأم با ناپختگی

- مرحله سوم: تکمیل وضعیت آرمانی

- مرحله چهارم: خطای فردی

- مرحله پنجم: مقهور قوانین طبیعت

- مرحله ششم: وضعیت شوک و هولناکی (نامورمطلق، 1393)

 فرای در کتاب دیگرش ابلهان زمان (1967) به‌طور اختصاصی انواع تراژدی را معرفی کرده و از سه عنوان تراژدی نظم، احساس و تراژدی انزوا نام می­برد:

2-1. تراژدی نظم

در این تراژدی مرگ به‌عنوان عنصری گریزناپذیر ظاهر می­شود. فرای عقیده دارد که مرگ دِینی است که انسان باید به طبیعت بپردازد. (فرای، 1388) قهرمان این نوع تراژدی پادشاهان یا شاهزادگان هستند که اعتبار خانوادگی­اش از او چهره­ای مشهور و دراماتیک می­سازد. نکتة مهم در این ژانر، کشته شدن یک شخصیت پرنفوذ است؛ اتفاقی که آغازگر کنش اصلی تراژدی است.

2-2. تراژدی احساس

ماجراهایی نظیر عشق­های مرگ­آور و دلباختگی­های نافرجام از ویژگی­های تراژدی احساس­ هستند. تعارض و کنش اصلی در عین بی­پروایی قهرمان رخ می­دهد. این ژانر از تراژدی را خود فرای، تراژدی تماشاگر می­نامد. (فرای، 1388) در اینجا نیز مرگ نقطة پایانی ماجراست که قهرمان در جریان وقایع هرلحظه به سمت آن گام برمی­دارد. حضور شخصیت­هایی مانند شخص بزدل، منافق و خائن از خصایص این نوع تراژدی است.

2-3. تراژدی انزوا

 سومین نوع تراژدی در تقسیم­بندی فرای تراژدی انزوا است. در این نوع تراژدی، وجه خودآگاهی در شخصیت اصلی بروز می­نماید که موجب کناره­گیری وی از سیر وقایع و فرورفتن در لاک خود می­شود. در کتاب اسطوره و اسطوره­شناسی نزد فرای (1393) چنین گفته می­شود: ویژگی مهم تراژدی انزوا، فردی بودن آن است. چراکه قهرمان در تراژدی انزوا، خود را سپر بلا می­کند و تمامی بار داستان را به دوش می­کشد و در انتها تجربه­ای را به تماشاگر نشان می­دهد که معنای نهایی تراژدی است و منجر به رها شدن قهرمان در برهوت تهی تجربه­ها می­شود. داستان تراژدی می­تواند از یک اسطوره گرفته شده باشد. (نامورمطلق، 1393)

3.شاهنامه و داستان رستم و سهراب

در ابتدا پیش از پرداختن به اصل داستان، ذکر نکاتی دربارة دوره و شرایط اجتماعی پدید آمدن و سرایش شاهنامه از سوی فردوسی ضروری می­نماید؛ شاهنامه در قرن پنجم و منطقة توس که زادگاه شاعر است، سروده شده­ است. دوره­ای که مردم خراسان و ناحیة طوس با خاطره­های شکوهمندی که از راه روایت­های داستانی کهن و وصف­های رنگین و پرشور از دلاوری­ها و پیروزی­های پهلوانان و آزادگان باستانی بدیشان رسیده بود، به هیجان می‌آمدند؛ اما در واقعیت روزمرة زندگانی­شان، خود را گرفتار جنگ و سرپنجة اقتدار مهاجمان فرهنگ ستیز می­دیدند. طوری­که با شکست جنبش­های رهایی­جویانه، مبارزه در گسترة ادبیات برای حفظ زبان فارسی تداوم یافت. (دوستخواه، 1384) البته این جریان هم دیری نپایید و با تحریک و حمایت دستگاه خلافت بغداد، گروهی از ترک تباران در منطقة «فراز رود» به‌سوی قدرت خزیدند و سپس حکومت غزنویان برای مهار کردن جنبش رهایی خواهی ایران به دست «سبکتکین» بنیاد نهاده شد، او و پسرش «محمود»، در دوران فرمانروایی­شان، امیرنشین­ها و فرمانروایی­های محلی ایران‌زمین را که هرکدام یک کانون زبان فارسی دری و فرهنگ ایرانی بود، یکی پس از دیگری از میان برداشتند. (دوستخواه، 1390) در چنین اوضاعی بود که فردوسی کار خود را در لحظة تاریخی بایسته و در نقطة اوج شور و آگاهی ایرانیان نسبت به موقعیت خود در برابر ستمگران بیگانه و خودی که هم‌نژاد مردم این سرزمین و دارای پیشینة تاریخی یکسانی به گواه شاهنامه بودند، آغاز کرد. محمدامین ریاحی در کتاب سرچشمه­های فردوسی شناسی (1372) می­نویسد: «عظمت فردوسی در این است که او شاهکار خود را علی­رغم سیاست فرهنگی حاکم بر آن روز سروده ­است و بعد از فردوسی هم تا کابوس خلافت عربی بغداد دوام داشت، او و اثرش مقبول فرمانروایان دست نشاندة خلافت و قلم‌به‌دستان وابسته بدان دستگاه­ها نبودند.» (ریاحی، 1372)

 با ذکر مقدمة فوق از شکل­گیری شاهنامه، به بیان داستان رستم و سهراب می­پردازیم؛ چنانکه در منابع مختلف آمده این داستان دارای بازگفت­های کهن­تری می­باشد، اما ازآنجاکه قصد نداریم در این گفتار بیش از این به مبدأ و خاستگاه اولیة داستان بپردازیم، از این بحث می­گذریم. طبق روایت شاهنامه، روزی رستم دل‌آزرده از روزگار به نزدیک شهر سمنگان (مرز ایران و توران) می­رود و پس از شکار گوری به خواب می­رود. در آن حین تنی چند از تورانیان رخش را می­دزدند. رستم که از خواب برمی­خیزد برای یافتن رخش و ترس از آبروی خویش که در خواب اسبش را ربوده­اند و او مطلع نگشته، راهی سمنگان می­شود. شاه سمنگان رستم را به میهمانی می­پذیرد و قول می­دهد که رخش را بیابد. شب‌هنگام تهمینه به خیمة رستم می­آید و از شنیده­هایش دربارة دلاوری­ها و شجاعت رستم که ندیده دل او را ربوده ­است، می­گوید و از وی می­خواهد اورا به همسری برگزیند. رستم به تهمینه دل می­بازد و او را خواستگاری می­کند. صبح روز بعد رستم همراه با رخش بازیافته­اش، آمادة بازگشت می­شود. مهره­ای را که شهرة همگان است، از بازوی خود بازکرده و به تهمینه می­دهد که اگر فرزندشان دختر بود به گیسویش و اگر پسر بود به بازویش ببندد. رستم به ایران بازمی‌گردد و این ماجرا را باکسی در میان نمی­گذارد. پس از نه ماه سهراب به دنیا می­آید که صفات یک پهلوان را دارد. هنگامی‌که ده ساله می­شود از هویت خود می­پرسد و تهمینه رستم را به او می­شناساند. سهراب علیه وضع موجود شورش می­کند و در صدد آن برمی­آید که با یاری پدرش، افراسیاب و کاووس را سرنگون کنند و رستم بر مسند حکمرانی بنشیند. سهراب با سپاهی راهی ایران می­شود و دژها را یکی پس از دیگری فتح می­کند. کاووس سوارانی پی رستم به زابلستان می­فرستد. رستم در آغاز از آمدن سرباز زده و تعلل می­کند. سرانجام که به بارگاه کاووس می­آید، کاووس بر وی به دلیل کاهلی خشم گرفته و رستم را می­رنجاند. رستم کاخ را ترک کرده و حاضر به جنگ نمی­شود. سپس با میانجیگری گودرز بازمی­گردد و به نبرد با سهراب می­رود. همراهان سهراب از افشای هویت رستم نزد وی امتناع می­کنند و خود رستم نیز هویت خود را از سهراب پنهان می­دارد. ازاین رو دو پهلوان بدون آنکه یکدیگر را بشناسند، باهم می­جنگند و سهراب به دست رستم کشته می­شود. در لحظة مرگ، سهراب نشان مهرة خویش را به رستم می­نمایاند و رستم پی به هویت فرزند خود می­برد. رستم که از کردة خود پشیمان است، اقدام به خودکشی می­کند که گودرز مانع می­شود. رستم پیکی سوی کاووس شاه می­فرستد و از او طلب نوشدارو می­کند، اما کاووس از ترس قدرت گرفتن رستم و پسرش از دادن نوشدارو امتناع می­کند و بدین شکل داستان پایان می­یابد.

  1. نقد میتوسی داستان رستم و سهراب

بهمن نامور مطلق در کتاب خود ضمن تحلیل آراء فرای در مبحث میتوس­های چهارگانه، میتوس را از منظر فرای عنصری فراتر و پیشتر از انواع ادبی قلمداد می­کند و چنین استنباط می­کند که در نظریة فرای میتوس عنصر اولیه و کلی­تر نسبت به اسطوره بوده و اسطوره­ها در تقسیم­بندی میتوس­ها قرار می­گیرند. (نامورمطلق، 1393) اسطورة رستم در شاهنامه در قامت قهرمانی ظاهر می­شود که در طی روایت داستانی خود مراتبی از اوج و فرود، شکست و پیروزی را از سر می­گذراند. هفت‌خوان رستم نمایشگر شکل­گیری وجه پهلوانی و اسطوره­ای رستم است که نمایشگر نبردهای قهرمانانة وی با ناهنجاری‌ها و موانع بیرونی همچون دیوان و اژدها و... بوده و درعین‌حال بیانگر بلوغ قهرمان به جهت فائق آمدن بر امیال و ناهنجاری­های درونی­اش همچون حرص و خشم و هوس است. نبرد رستم و سهراب که منجر به عمل پسرکشی از سوی رستم می­گردد به گفتة محمدعلی اسلامی ندوشن اولین شکست رستم در شاهنامه محسوب می­شود؛ «هم شکست است و هم ضعف و هم شرم. وی که همیشه سربلند و پیروز بوده، در برابر نوجوان خود را ناتوان می­بیند و به دعا و نیرنگ دست می­زند تا بتواند جان خود را نجات دهد» (اسلامی ندوشن، 1369)؛ اما حیله و خدعه که سهم مهمی در پیشبرد پیروزی­های رستم ایفا می­کند دیری نمی­پاید؛ چنانچه کزازی در کتاب خود "رؤیا، حماسه، اسطوره" می­نویسد: «سرانجام تیر جادویی چاره آموختة سیمرغ، همسنگی را از بین می­برد. با این کار رستم پاره­ای از بوش خود را از میان برمی­دارد و بعد رستم در چاهی می­افتد که برادرش شغاد کنده است و به مرگی که شایسته نیست می­میرد.» (کزازی، 1376) چنانچه ملاحظه می­شود قهرمان اسطوره­ای شاهنامه مطابق با نظر فرای هر چهار دورة تولد قهرمان، بلوغ، شکست و پایان تهکم­آمیز را در روایت داستانی خود از سر می­گذراند. فرای در پایان کتاب کالبدشناسی نقد به سیالیت معنای اسطوره و نقش میتوس در معناپردازی آن در نقد ادبی تأکید ورزیده و چنین توضیح می­دهد: «روشن است که اسطوره در موضوعات متفاوت معانی متفاوتی دارد. بی­تردید روزی خواهد آمد که این معانی باهم سازگار شود و وظیفة سازگار کردن آن‌ها در دامن آینده نهفته است. در عرصة نقد ادبی، اسطوره درنهایت به معنای میتوس است که عبارت باشد از اصل ساختاری نظام دهندة نوع ادبی.» (فرای، 1377) با مطالبی که از الگوی میتوسی فرای و شرح داستان رستم و سهراب در بالا گفته شد، نگارنده معتقد است داستان پیش رو متعلق به دستة تراژدی انزوا است و در این گونة ادبی جای می­گیرد. مواردی نظیر فردی بودن تجربة تراژدی و بارز بودن وجه خودآگاهی در شخصیت قهرمان و اصرار او در کناره­جویی از سیر وقایع و انزوا، دلایلی است که آن را در این طبقه جای می­دهد. در ابتدای داستان با فضایی روبرو هستیم که تداعی­گر مسئله مرگ و کهن الگوی زوال است و شاعر از دل‌آزردگی رستم سخن می­گوید. اشارة شاعر به میوة ترنج نارسیده (استعاره­ از سهراب) که از مرکبات است، نیز پاییز را تداعی می­کند. استفاده از ابیاتی در سرآغاز داستان ناخودآگاه حس اندوه و فقدان و از بین رفتن زیبایی­های کمال مطلوب را در وقایعی که پیش روست، در ذهنمان ایجاد می­کند:

«اگر تندبادی برآید ز کنج
ستمکاره خوانیمش آر دادگر
اگر مرگ داد است بیداد چیست
از این راز جان تو آگاه نیست
همه تا در آز رفته فراز
برفتن مگر بهتر آیدش جای
دم مرگ چون آتش هولناک
درین جای رفتن نه جای درنگ
چنان دان که دادست بیداد نیست
جوانی و پیری به هنگام مرگ

به خاک افکند نارسیده ترنج
هنرمند دانیمش ار بی هنر
ز داد این‌همه بانگ و فریاد چیست
بدین پرده اندر تورا راه نیست
بکس بر نشد این در راز باز
چو آرام یابد به دیگر سرای
ندارد ز برنا و فرتوت باک
بر اسپ فناگر کشد مرگ تنگ
چو داد آمدش جای فریاد نیست
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ»

(فردوسی،1390)

سپس در پرداختن به روایت داستان می­گوید:

«ز موبد برین گونه بر داشت یاد
غمی بد دلش ساز نخجیر کرد

که رستم یکی روز از بامداد
کمر بست و ترکش پر از تیر کرد»

(همان)

 طبق الگوی فرای می­توان مراحل تراژدی را در متن داستان مشاهده نمود:

4-1. مرحله اول تراژدی بر اساس الگوی فرای، زمانی است که صحبت از مقام و منزلت شخصیت اصلی داستان است. ویژگی خاص قهرمان، اصالت خانوادگی و مقام اوست که ما در این داستان، بواسطة اطلاعات حاصل از روایت داستانی شاهنامه از روند سیر تکامل زندگی قهرمان، از آن مطلعیم. رستم پهلوانی ایرانی و حاکم زابلستان است.

4-2. در دومین مرحله تراژدی که هنوز وجه رمانسی آن بارز است، قهرمان وارد سیر اتفاقات تراژیک نشده ­است. رستم که در پی یافتن اسب خود به سمنگان رسیده است، دل به تهمینه می­بازد؛ و پس از وصلت با او با آرامشی سرشار از معصومیت و بی­خیالی، خود و آنچه پیش خواهد آمد را به روزگار سپرده و به سرزمین خود بازمی­گردد و هنوز وارد جریان­های پیچیدة نزاع و درگیری با تورانیان نشده­ است. درواقع چنین استنباط می­شود که حوادثی که بعدأ برایش رخ می­دهد، صرفاً نتیجة ضعف شخصیتی رستم نیست.

4-3. مرحله سوم مرتبط با سیر و سلوک قهرمان است. به دستور کاووس شاه رستم بایست به نبرد با سهراب و سرکوب شورش او آماده جنگ شود. جنگ با فردی که شناختی از وی ندارد و تنها وصف دلاوری­های او را شنیده ­است. رستم که گویی وجهی خودآگاه به شخصیتش افزون شده­ باشد، اولین چیزی که به ذهنش می­رسد این است که فرزندی هم سن و سال این پهلوان تورانی دارد:

«من از دخت شاه سمنگان یکی
هنوز آن گرامی نداند که چنگ
           

پسر دارم و باشد او کودکی
توان باز کردن به هنگام جنگ»


(فردوسی، 1390)

 رستم اما خود را فریب می­دهد و اینجاست که درگیری­های ذهنی­اش آغاز می­شود. او از نبرد با سهراب امتناع می­کند و با پناه بردن به مِی، در لاک خود فرو می­رود. انسان در مواجهه با بن­بست­های ذهنی­اش، هنگامی‌که واقعیت عینی با خواسته­اش متعارض است، توهم تنها گریزگاهی است که او را به انکار حقیقت وامی­دارد. (قریب، 1369) رستم به دلیل شورش بی­هنگام سهراب، اجبار کاووس و تردید و تعلل خود، اینک تنها مقابل سرنوشت ایستاده و این نقطه­ای است که قهرمان تراژدی را وادار به سقوط می­کند. پس از سه روز و سه شب میگساری و انزوا، راهی بارگاه کاووس می­شود. پس از مشاجرة لفظی با شاه که نمایانگر اختلافات رستم و کاووس است و شاید از دلایلی باشد که انزوا و کناره‌جویی او از دربار کاووس را توجیه می­کند، با دلخوری آمادة نبرد با سهراب می­شود. این نکته نشانگر تناقض تراژدی است. مختاری در کتاب رمز و راز ملی (1379) می­گوید: «رستم با سهراب به ستیزه می­رسد چراکه تابع نظمی است که سهراب آن را نپذیرفته­ است و در پی برهم زدن آن است. رستم با کاووس نیز در تعارض می­افتد، چراکه کاووس درخور نظمی نیست که رستم بدان وفادار است؛ ازاین‌جهت انگار رستم حق را به سهراب می­دهد. او از کسی چون کاووس خشمگین و آشفته می­شود اما قادر به شوریدن بر او نیست.» (مختاری، 1379)

4-4. در مرحله چهارم قهرمان با دنیای تجربه درمی­آمیزد و قصه در قوس نزول قرار می‌گیرد. درحالی‌که سهراب از هژیر نشان رستم را می­جوید، رستم ژنده­رزم را که تنها عامل شناساندن دو پهلوان به یکدیگر است، با ضربة مشت می­کشد. خطای تراژیک[17] به قدرتمندترین رخ جلوه می­کند. در گفتگوهای میان رستم و سهراب، کتمان نام و بحران هویت فاجعة نهایی را تسریع می­بخشد. فرای عامل این خطا را هامارشیای[18] حاکم بر تراژدی می­داند که عنصری طعنه­آمیز و طنزی تلخ در بر دارد و تراژدی را به پایان تهکم‌آمیز خود سوق می­دهد.

«از این دو یکی را نجنبید مهر
همی بچه را باز داند ستور
نداند همی مردم از رنج و آز

خرد دور بد مهر ننمود چهر
چه ماهی به دریاچه در دشت گور
یکی دشمنی را ز فرزند باز»

(فردوسی،1390)

 و بدین ترتیب عامل قدرت که فردوسی در مقدمة داستان از آن با عنوان آز یاد می­کند، دو پهلوان را به رویارویی و نبردی بی­حاصل فرامی‌خواند.

4-5. بر اساس الگوی فرای، در مرحله پنجم قوانین طبیعت بر داستان مسلط می­شود. دو پهلوان به نبرد و کشتی گرفتن می­پردازند و اول‌بار این رستم است که توسط سهراب مغلوب می­شود؛ اما رستم به جهت تجربه­های فراوان در مقابل خامی سهراب، دست به خدعه می­یازد و از شکست می­گریزد.

دلیر جوان سر به گفتار پیر
یکی از دلی و دوم از زمان
رها کرد ازو دست و آمد به دشت
همی کرد نخجیر و یادش نبود

 

بداد و ببود این سخن دلپذیر
سوم از جوانمردیش بی‌گمان
به دشتی که بر پیشش آهو گذشت
از آن کس که با او نبرد آزمود

(فردوسی، 1390)

 هنگامی‌که دوباره به رزم می­پردازند، این بار رستم است که بر سهراب جوان غلبه کرده و او را زخمی می­کند. درست در این نقطه است که طبق الگوی فرای، تقدیرگرایی تراژدی آشکار می­شود. سهراب مقهور قوانین طبیعت می­شود و قربانی نظامی می­شود که با کشته شدن وی، باید برقرار شود. فاجعه با تمامی بی­رحمی، جلوه­گری می­کند.

بدو گفت کین بر من از من رسید
تو زین بی گناهی که این کوژپشت
به بازی بگویند همسال من

زمانه به دست تو دادم کلید
مرا برکشید و به زودی بکشت
به خاک اندر آمد چنین یال من

(فردوسی، 1390)

4-6. مرحله ششم در الگوی فرای، وضعیت شوک و هولناکی­ است. سهراب با نشان دادن مهرة خویش، پرده از راز داستان برمی­دارد. رستم که از کردة خود پشیمان است، شروع به گریه و زاری می­کند و حتی اقدام به کشتن خود می­کند که گودرز و دیگران مانع می‌شوند. مأموریت اصلی قهرمان به انجام رسیده است؛ اما پیروزی برایش حاصل نگشته‌است. او خود را شکست خورده می­داند و بار داستان را تنهایی به دوش می­کشد:

چنین گفت با سر فرازان که من
شما جنگ ترکان مجویید کس

نه دل دارم امروز گویی نه تن
همین بد که من کردم امروز بس

(فردوسی، 1390)

 قهرمان خود را سپر بلا می­کند تا به لشکریان (و شاید مخاطبان) بفهماند که جنگ با تورانیان جنگی بی­حاصل و سراسر خویشاوندکشی است. معنای نهایی تراژدی انزوا کامل می­شود و نتیجه­اش رهایی قهرمان در برهوت تجربة فردی است. شخصیت تهمینه در داستان، همان زن بی­پناه و ترحم­انگیز الگوی فرای است؛ که نه تنها فرزندش در پیکار با پدر کشته می­شود، حتی جسد سهراب را نیز به او تحویل نمی­دهند و در زابل دفن می­کنند.

 با کامل شدن مراحل ششگانة تراژدی، داستان رستم و سهراب نیز به انتها می­رسد و تصویری دوزخی شکل می­گیرد؛ که معطوف به همان عنصر تقدیرگرایی و تهکم واقع‌گرایانه در پایان تراژدی است. باید گفت که در این تراژدی، ردپایی از دو ژانر دیگر هم دیده می­­شود. سقوط و مرگ سهراب جوان و همچنین وجود شخصیت­هایی نظیر منافق، خائن و ... که سیر داستان را پیش می­برند، قصه را به تراژدی احساس، مانند می­کند. از دیگر سو گریزناپذیری مرگ و نظمی که با مرگ سهراب برقرار می­شود، ویژگی­های تراژدی نظم را به ذهن متبادر می­کند. آنچه که بیش از همه این داستان را با تراژدی انزوا مطابق می­کند؛ فردی بودن آن است. از ابتدای داستان تا انتها، متن با احوالات رستم و دوراهی­ که با آن درگیر است و درنهایت تجربه­ای که از سر می­گذراند، همگام می­شود.

 باوجودآنکه فرای به خودبسندگی ادبیات تأکید می­ورزد و به ارتباط آن به جهان فرامتن کم‌توجه است، در خصوص رابطة اسطوره و جامعه همان‌طور که در مبحث مبانی نظری تحقیق شرح داده ­شد، نظری متفاوت دارد.

با تأسی از این نظریة فرای که معتقد است: اثر ادبی، به‌عنوان تمثیلی تاریخی، بازتابانندة داده­های اجتماعی و حوادث تاریخی دورانش است (فرای، 1378)، می­توان اسطورة رستم و سهراب را انعکاسی از دورة اجتماعی شاعر که شاهد جنگ­ها و ناظر بر درگیری­های ایرانیان و همسایگانش به تحریک دستگاه خلافت بغداد بود، دانست. داستانی که رویکرد ضد جنگ آن با افکار و تخیل نویسنده­اش هم سو است و با شیوایی خاصی که مختص بیان فردوسی ا­ست، مخاطب را درگیر سرنوشت شخصیت­ها و حوادث تلخ ناشی از جنگ‌افروزی بی­حاصل آن‌ها می­کند و منبعث از دیدگاه انتقادی شاعر به اوضاع‌واحوال اجتماعی و سیاسی هم‌عصر خود است.

بحث و نتیجه‌گیری

مطابق دیدگاه فرای، اسطوره رابطة نزدیکی با میتوس دارد و منظور از آن روایت و طرحی ­است که قابلیت تکرارپذیری دارد و امکان بازخوانی متون ادبی بواسطة آن میسر می­شود. طبق نظر فرای اسطوره جهت دهنده و نظام دهندة نوع ادبی بوده و در این جستار که به تحلیل مرحله­ای حساس ازشخصیت اسطوره­ای رستم می­پردازد، تقارنی محسوس با الگوی پیشنهادی فرای در تحلیل گونة ادبی تراژدی در ساختار ادبی داستان رستم و سهراب مشاهده شد. طبق مقالة پیش رو داستان رستم و سهراب موجود در متن شاهنامه، با الگوی میتوسی نورتروپ فرای بررسی شده و سعی شد با کهن الگوی پاییز در نظریات وی تطبیق داده شود. بر اساس الگوی تراژدی انزوا، قهرمان اسطوره­ای به سبب انزوایی که منتج از وجه خودآگاهی اوست، مرتکب عملی می­شود که تجربه­ای فردی برایش به همراه دارد. این سیر در داستان رستم و سهراب با فاصله گرفتن رستم از جریان وقایع در ابتدا و تردید و تعلل او و سپس مشارکت در فاجعه­ای که پشیمانی برایش به همراه دارد، تکمیل می­شود. تردید رستم در آغاز ماجرا که نمایانگر وجه خودآگاهی قهرمان است، نشان می­دهد که تمایلی به شرکت در جنگی ندارد که احتمال شکست در آن می­رود؛ اما چون گریزی از قبول نبرد با سهراب ندارد، با پسرش وارد نزاع می­شود. بحران هویت، مسئله قدرت، آزمندی و نهایتاً جنگ و پسرکشی، مواردی ­است که شاعر با طرح آن‌ها تقدیرگرایی و عنصر تهکم در تراژدی مدّ نظر فرای را قوت می­بخشد. در پایان داستان، رستم به قیمت از دست دادن پسرش، تجربه­ای فردی مبنی بر تقبیح جنگ و آزمندی را از سر می­گذراند که با مخاطب در میان گذاشته می­شود.

 منطبق بر نظریة فرای در خصوص نقش اسطوره در انعکاس کشمکش­های ساختار اجتماعی زمانة تولید اثر ادبی، می­توان داستان رستم و سهراب را برآیندی از نگرش ضد جنگ مؤلفش به اوضاع برآشفتة سیاسی و اجتماعی دوران زندگی فردوسی در قرن چهارم هجری که آمیخته به جنگ­های داخلی و درگیری­های قومیتی بود، انگاشت؛ آنجا که از زبان قهرمان داستان، جنگ با ترکان تورانی را بیهوده خوانده و آن را جنگی سراسر پسرکشی و پدرکشی می­پندارد.

تعارض منافع

تعارض منافع ندارم.

سپاسگزاری

سپاسگزارم از حکیم ابوالقاسم فردوسی که عمر خویش را در زنده نگاه داشتن اساطیر ایرانی و انتقال­شان به نسل‌های پس از خود اختصاص داد.

 

[1]. Hildebrand

[2]. Hadubrand

[3]. Cuchulainn

[4]. Conlai

[5]. Ilia Muromec

[6]. Sokolnik

  1. Northrop Frye

[8]. Method

  1. Mythos

[10]. Myth

[11]. Harland, R

[12]. Guerin, W

[13]. Morgan, L

  1. Shelley, M

[15].  اشاره به رمان فرانکنشتاین؛ یا پرومتة مدرن اثر نویسندة انگلیسی مری شلی در سال 1818.

[16].  Ruthven, K.K

[17] Tragic flaw

[18] Hamartia

اسلامی ندوشن، محمدعلی. (1369). زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه. تهران: نشر دستان.
خالقی مطلق، جلال. (1372). گل رنج‌های کهن. چ1. تهران: مرکز.
دوستخواه، جلیل. (1384). شناختنامة فردوسی و شاهنامه. چ1. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی.
ـــــــــــــــــــــ. (1390). رازهای شاهنامه: جستارهایی در یادبود هزارة جهانی شاهنامه به کوشش یاسر موحد، مجموعه مقالات همایش هزارۀ سرایش شاهنامه، چ1. تهران: پازینه.
رستگارفسایی، منصور. (1373). حماسة رستم و سهراب. تهران: نیل.
روتون، ک.ک. (1385). اسطوره. ترجمة ابوالقاسم اسماعیل پور. چ3. تهران: نشر مرکز.
ریاحی، محمدامین. (1372). سرچشمه­های فردوسی شناسی. تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه).
فرای، نورتروپ. (1377). تحلیل نقد. ترجمة صالح حسینی. چ1. تهران: انتشارات نیلوفر.
ــــــــــــــــــــ. (1378). ادبیات و اسطوره در اسطوره و رمز. ترجمة جلال ستاری. تهران: انتشارات سروش.
ــــــــــــــــــــ. (1388). ابلهان زمان. ترجمة هلن اولیلیی. اصفهان: نشر فردا.
فردوسی، ابوالقاسم. (1390). شاهنامه. چاپ مسکو. تهران: رهیاب نوین­هور.
قریب، مهدی. (1369). غمنامة رستم و سهراب تضاد عشق و حماسه. چیستا، (74 و 75)، 496-514.
کزازی، میرجلال الدین. (1376). رؤیا، حماسه، اسطوره. چ1. تهران: نشر مرکز.
گرین، ویلفرد. مورگان، لی. (1376). مبانی نقد ادبی. ترجمة فرزانه طاهری. تهران: نشر نیلوفر.
مختاری، محمد. (1379). حماسه در رمز و راز ملی. چ2. تهران: نشر توس.
نامورمطلق، بهمن. (1393). اسطوره و اسطوره­شناسی نزد نورتروپ فرای از کالبدشناسی نقد تا رمز کل. چ1. تبریز: نشر موغام.
هارلند، ریچارد. (1388). درآمدی تاریخی، بر نظریة ادبی از افلاطون تا بارت. ترجمة علی معصومی و .... چ3. تهران: نشر چشمه.