نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی، مرکز تحقیقات زبان‌شناسی کاربردی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران

2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، مرکز تحقیقات زبان‌شناسی کاربردی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران

چکیده

انسان در عصر حاضر به دلیل رشد صنعت و تکنولوژی از معیارها و ارزش­های اخلاقی فاصله گرفته است،  بنابراین، برای تعالی نیاز دارد از هر آنچه می­تواند به تقویت این مهم یاری رساند،  بهره بگیرد. اریک فروم روان­شناسی را جدا از اصول اخلاقی نمی­داند؛ از این رو، منش و شخصیت انسان در زندگی را ترکیبی از جهت­گیری­های غیربارور که شامل گیرنده، استثماری، بازاری و مال­اندوز و جهت­گیری بارور و خودانگیخته می­داند. وی به گونه­ای افراطی به ارزش و مقام انسان ارج می­نهد، زیرا تحت تفکر اومانیسم به اصالت و محوریت انسان در زندگی معتقد است. انسان در اشعار بهبهانی جایگاه والایی دارد، زیرا وی به وجود واجب‌الوجود ایمان داشته و به آن به عنوان مرجع قدرتی فراتر از انسان معتقد است. هدف از این جستار تحلیل جهت­گیری­های شخصیت (بارور و غیربارور) در رویکرد روان­شناختی- جامعه­شناختی  اریک فروم در اشعار سیمین بهبهانی برای شناخت هرچه بیشتر شخصیت و افکار اوست. روش تحقیق در این پژوهش تحلیلی- توصیفی است. بهبهانی و فروم جایگاه انسان در هستی، تکامل، سعادت و رسیدن او به خیر و تعالی را در نظر دارند، اما تفاوت بارز میان آن­ها انسان‌محوربودن فروم و دین­محور بودن بهبهانی است. 

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Excellence of Human Character in the Poems of Simin Behbahani Based on the Theory of Erich Fromm

نویسندگان [English]

  • Zahra Ghanbarali Baghni 1
  • Shahin Ojaghalizadeh 2

1 Ph.D. Candidate in Persian Language and Literature, Applied Linguistics Research Center, Roudehen Branch, Islamic Azad University, Roudehen, Iran

2 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Applied Linguistics Research Center, Roudehen Branch, Islamic Azad University, Roudehen, Iran

چکیده [English]

Human beings today, due to the growth of industry and technology, have departed from ethical standards and values, so they need to do everything in their power to promote this vitality. Erich Fromm does not consider psychology to be separate from ethics, so he views human nature and personality in life as a combination of non-fertile orientations, including recipient, exploitative, market-oriented, and fertile and spontaneous. He extensively values human dignity because he believes in the principle of humanity in the life of humanism. Man has a high place in Behbahani's poetry because he believes in the existence of the Necessary Being and believes in it as a source of power beyond man. The purpose of this essay is to analyze the orientations of personality (fertile and non-fertile) in the psycho-sociological approach of Erich Fromm in Simin Behbahani's poems in order to understand his personality and thoughts more and more. The research method in this study is analytical-descriptive. Behbahani and Fromm consider man's place in existence, his evolution, prosperity, and achievement of goodness and transcendence, but the obvious difference between them is the man-centered forum and religion-centered behavior.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Erich Fromm
  • human excellence
  • Simin Behbahani
  • fertile and non-fertile orientations
  • human-centered
  • Authoritarianism

شناخت سرشت واقعی انسان و جایگاه او در نظام هستی از محوری­ترین و پیچیده­ترین مسائل اندیشۀ بشر است. تلاش برای شناخت حقیقت و ماهیت انسان، تاریخی به بلندای تاریخ حیات او دارد، اما نه تنها به شناخت کامل او منتهی نشده، بلکه او را به معمای هستی تبدیل کرده است. در علم روان­شناسی مطالعه شخصیت و نقش آن در تعالی انسان، جایگاه ویژه­ای دارد، زیرا روان‌شناسان محور اصلی فعالیت خود را مطالعه روان، شخصیت و رفتار انسان می‌دانند. ارزش مطالعه نظریه­های شخصیت در این است که عدم توافق در بین نظریه­ها به معنی ناکارایی آن­ها نیست، بلکه هر یک از نظریه­های شخصیت بینش و فهم شگفت­انگیزی را درباره ماهیت، رشد و تعالی انسان به دست می­دهند. از جمله روان‌شناسانی که به نمودهای اجتماعی وروان­شناسی انسان به صورت ویژه توجه می­کنند، اریک فروم[1] است.

            «اریک فروم نظریه­پردازی است که در روان­کاوی اجتماعی، انسان‌شناسی، روان­شناختی، جامعه­شناسی انتقادی به ویژه در زمینه تغییرات اجتماعی وساخت جوامع انسان­گرای آینده، بنیان­گذار بوده است» (آرون، 1376). وی در عین حال که یک اومانیسم[2] است، یک اگزیستیالیسم[3] نیز است. خود فروم بر انسان‌محور بودنش بیشتر تأکید دارد، اما از آنجایی که نگرش او به انسان منتهی به انسان­شناختی بر پایۀ روان‌شناسی شده و اعتقاد وی به تقدم وجود انسان و خواست وی بر ماهیتش در تحلیل­های روان­شناسانه فروم بارز است، موجب اثبات این نام برای او شده است. در واقع «با تمام اختلافات میان متفکران اگزیستانس، برخی ویژگی­های مشترک میان آن­ها وجود دارد. یکی از این ویژگی­های مشترک این فلاسفه که علت نام­گذاری آنان نیز تلقی می­شود، این است که همه آن­ها معتقدند وجود انسان بر ماهیتش مقدم است. منظور فلاسفه اگزیستانس از این ایده، این است که فقط انسان برحسب علاقه و انتخاب خودش ماهیت خودش را می­سازد» (دهقان سیمکانی، 1391).

            سیمین بهبهانی نه تنها گرایشی به انسان‌محور بودن و اندیشه­های این مکتب ندارد، بلکه به وجود واجب­الوجود ایمان داشته و به آن به عنوان مرجع قدرتی فراتر از انسان، وابسته است. اندیشۀ استبدادستیزی وی که اقتدارگرایی مستکبرین را برنمی­تابد، موجب اندک تشابهی میان اندیشۀ او با تفکرات اریک فروم است، چنان که فروم نیز با هرگونه اقتداری که اختیار را از دیگران سلب می­کند، مخالف است. بهبهانی و فروم جایگاه انسان در هستی، تکامل، سعادت و رسیدن او به خیر و خوبی را در نظر دارند، اما تفاوت بارز میان آن­ها انسان‌محور بودن فروم و دین­محور بودن بهبهانی است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش کتابخانه­ای است که با روش تحلیلی- توصیفی و با سود جستن از منابع و مأخذ مکتوب در زمینه ادبیات و روان­شناسی به بررسی این عوامل پرداخته شده است.

                هدف از این جستار، تحلیل جهت­گیری­های بارور و خودانگیخته و غیربارور منش انسان که در چهار بعد: گیرنده، استثماری، بازاری و مال­اندوز براساس نظریۀ فروم در دیوان سیمین بهبهانی است که از این طریق بتوانیم به شناخت برخی از خصوصیات شخصیتی وروانی بهبهانی دست ­یابیم. همچنین بررسی اندیشۀ انسان‌مدارانه در رویکرد روان­شناختی فروم و تشابه و تفاوت این اندیشه­ها با افکار سیمین بهبهانی پیرامون اندیشۀ فروم و تقابل آن با اقتدارگرایی و تحکم بر انسان است. این جستار در پی پاسخ به این پرسش­هاست که چه تشابه و تفاوتی میان مراحل تعالی شخصیت در دیدگاه فروم در مقایسه با اشعار سیمین بهبهانی وجود دارد؟ همچنین جهت­گیری­های بارور وغیربارور در نظریۀ اریک فروم چه نمودی در اشعار بهبهانی دارد؟

  1. بیان مسأله

انسان امروز به دلیل اشتغال بیش از حد در زندگی صنعتی، ماشینی و دیجیتالی به شدت از مسیر تکامل روحی- روانی خود فاصله گرفته است؛ همان­طور که در غرب روزگاری افراط در امور مذهبی و ایدئولوژیک باعث ظهور اومانیسم شد، امروزه خردگرایی محض و مادی موجب فاصله گرفتن انسان از هویت خود شده است. اصل اومانیسم[4] یا انسان‌محور بودن طبق نظر فروم گونه­ای دیگر از عقاید آزادی­خواهانۀ انسان از وابستگی و مرجع قدرت است و رویکرد او به انسان‌مدار بودن شامل پردازش اصول بارز اخلاقی برای تبیین تکامل بشر از منظر روان­شناسانه است. در این گرایش، فروم به بحث دربارۀ هنجارها و ارزش­هایی می­پردازد که به درک نفس و توانایی­های انسان کمک می­کند. پردازش فلسفه و اصول اخلاقی انسان امروز در راستای تحلیل علت اینکه با وجود فراهم آمدن شرایط رفاهی بیشتر برای انسان و اندیشۀ تملک در بسیاری از امور، چرا انسان امروز هنوز دچار سرگشتگی و احساس بیهودگی است. به نظر فروم انسان عصر حاضر از مهم­ترین مسألۀ هستی انسان که همان هنر زیستن برای خود انسان است، غافل مانده است. به تعبیر دیگر، آنکه انسان با پیشرفت در زندگی مادی به ظاهر بر ماشین و زندگی ماشینی تسلط یافته و حکومت می­کند. اما در واقع این زندگی ماشینی است که بر وی حکمرانی می­کند و او را در بند هنجارهایی چون عقاید عمومی، وابستگی و هم­زیستی گرفتار کرده و آزادی و رهایی واقعی را از نفس او ربوده است.

                فروم معتقد است: «هدف انسان این است که خودش باشد و شرط رسیدن به آن هدف نیز در این است که انسان برای خویشتن باشد»[5] (فروم، 1370). فروم برای گریز از این احساس ناخوشایند بشر را به مسیری فرا می­خواند که براساس آن به پیروی از هنجارهای اخلاقی انسان­محور رهنمون می­شود. وی انسان را منبع ارزش­ها می­داند و معتقد است انسان برای گریز از مرگ یا به مذهب پناه می­برد یا خود را در لذت و شادی زندگی غرق می‌کند[6] و یا به زندگی بارور و خودانگیخته روی می­آورد که باعث ایجاد خلاقیت و نوآوری در تکامل انسان می­شود. در این مفهوم انسان با به‌کار گرفتن توانایی­های بالقوۀ خود در اجتماع می­تواند خویشتن خود را تعالی و کمال ببخشد.

  1. پیشینۀ پژوهش

پیش از پژوهش حاضر به دلیل دیدگاه تطبیقی نظریۀ اریک فروم با سیمین بهبهانی، پژوهش­های دیگری در این زمینه انجام شده است. به عنوان نمونه، می­توان به مقالۀ «نشانه‌های رشد و تباهی در شعر سیمین بهبهانی براساس نظریۀ اریک فروم» از زری‌فام و دهقان (1393) که نمودهایی از رشد مانند عشق به زندگی و انسان وتقابل آن با تباهی مانند عشق به مرگ وخودشیفتگی مورد واکاوی قرار گرفته است، اشاره کرد. در مقالۀ «بررسی مبانی انسان­شناسی دیدگاه­های اریک فروم» از مصباح و محیطی‌اردکانی (1389) مبانی انسان­شناسی مانند اومانیسم، ماهیت انسان، دین و از خودبیگانگی را با توجه به معارف اسلامی مورد نقد قرار گرفته است. مقالۀ «عشق از دیدگاه سعدی واریک فروم» از نظری و کمالی (1394) به بررسی انگیزه­های عشق­ورزی و ماهیت آن پرداخته شده است. با توجه به بررسی­های به عمل آمده، جست‌وجوها نشان می­دهد هیچ پژوهش مستقلی با عنوان «تعالی ­شخصیت انسان در اشعار سیمین بهبهانی بر پایۀ نظریۀ اریک فروم» تاکنون صورت نگرفته است.

  1. اریک فروم و نظریۀ منش و جهت­گیری­های شخصیت

اریک فروم، روان­شناس و جامعه­شناس آلمانی است. شاخص مهم دیدگاه وی اندیشۀ انسان­گرایانه اوست و وجه خاص انسان­مداری او شناخت نقش و اهمیت شخصیت انسان در فرآیند تشکیل جامعه و تاریخ است. او در این دیدگاه در پی برپاسازی جامعه­ای سالم برای انسان است تا در آن انسان به کشف هستی بزرگ بشری، عشق، تعالی، رشد وکمال بپردازد. اریک فروم دو دیدگاه برای منش انسان در نظر می­گیرد؛ جهت­گیری بارور یا متعالی- انسانی و جهت­گیری غیرباور. وی در برابر جهت­گیری بارور که متعلق به تعالی شخصیت انسان است، چهار جهت­گیری غیربارور یا انحطاطی از جمله: جهت­گیری گیرنده، استثماری، مال اندوز و بازاری را برمی­شمارد[7].

                اریک فروم در کتاب «دل آدمی و گرایشش به خیر و شر» به «انسان­گرایی دیالکتیک» (فروم، 1387) از نظر ساختار شخصیتی انسان­ها اشاره می­کند و معتقد به این اصل است که «شخصیت­ها سازنده اجتماع نیستند، بلکه این اجتماع است که شخصیت­ها را می‌سازد» (سیاسی، 1397). به عبارت دیگر، اختلاف شخصیت­ها ناشی از اختلافات اجتماعات بشری است. نوع عمل اشخاص را همیشه احکام ارزشی؛ یعنی اصول و موازین اخلاقی که زاده اجتماع هستند، تعیین می­کنند. بنابراین، چنین نگرشی نسبیت در اخلاق را به دنبال دارد، چراکه در این نظریه، انسان موجودی تأثیرپذیر و منفعل معرفی می‌شود که در مقابل تأثیرات محیطی و ارثی، سر تعظیم و تسلیم فرود می­آورد و هیچ‌گونه خاصیت تأثیرگذار بر نهاد انسان متصور نیست.

                آنچه فروم تحت جهت­گیری­های مختلف مطرح می­کند در واقع اشکال و صور مختلف تحقق نفس فردی است که هر یک حول یکی از صفات خاص نفسانی متمرکز شده است. او در کتاب جامعۀ سالم، معتقد است که «صورت غالب منش قرن بیستم منش بازاری است که بر مبنای آن شخصیت هر انسانی به عنوان کالایی برای مبادله در بازار شخصیت مطرح می‌شود» (فروم، 1394).

                فروم مدعی است که منش بارور که او مطرح می­کند تنها صورت سالم شخصیتی است و به واسطه پیروی از اخلاق و وجدان انسان­گرایانه و عشق بارور پدید می­آید. او کوشیده است دیدگاهی خوش­بینانه به انسان ارایه کند و او را برای تلاش بیشتر در جهت پرهیز از فردیت­گرایی، لذت­طلبی، تأمین امنیت و وابستگی انسان حرکت به سوی عشق و فراهم کردن شرایط اجتماعی مناسب و ایجاد جامعه سالم برای رسیدن به نیازهای سالم را پیشنهاد کند. فروم تلاش می­کند در فاصلۀ میان تولد و مرگ فرصتی را برای آفرینندگی بیفریند و آن را با نیاز به تعالی مطرح می‌کند. در این نوشتار براساس الگوها و تقسیم­بندی­های فروم به تحلیل و واکاوی -هرچندمختصر- اشعار بهبهانی پرداخته شده است. تا طبق منش و جهت­گیری­های بارور و غیر بارور به شکوفایی و تعالی  شخصیت انسان پرداخته شود.

  1. بحث و بررسی

فروم در بررسی هنجارهای اخلاقی به تفاوت موجود در معیارهای اخلاقی قدرت­گرا و انسان­گرا اشاره دارد و تفاوت بارز میان آن­ها را جبرگرایی و اختیار می­داند؛ در آیین قدرت­گرایی هنجارها و بایدها و نبایدها توسط مرجع قدرت تعیین می­شود، اما در اصول اخلاقی انسان‌محور که بر پایۀ انسان­ است، واضع و تابع هنجارها خود انسان است. در نظام­ اقتدارگرایی استبداد، استثمار، عدم انتقادپذیری، قدرت و ترس و به عبارت واضح­تر ظلم و خفقان حاکم است. بهبهانی در اشعارش به گسترش نظام­های دیکتاتوری و مستبد در اقصی نقاط جهان که بر پایۀ آیین اقتدارگرایی بنا شده است، چنین اشاره می­کند:

مـن با تـوام ای رفیــق! با تــو!
رنجی که تو برده­ای زغولان
زخمی که تو خورده­ای ز دیوان
تو یک نفــر... نه! بیشمـاری:
یک جمـع به هم گرفته پیوند
زردی؟ نه! سفید؟ نه! سیه؟ نه!

 

دیری­سـت که با تو عهـد بستم
بر چهر من اسـت نقش بستــه
بنگر که به قلـب من نشستــه!
هـرسـو نظـر کنـم، تو هستـی!
یک جبهه­ی سخت بی­شکستی!
بالاتری از نژاد و از رنگ و ز هر کجایی

                      (بهبهانی، 1394)

سلطۀ این اقتدار و رنج حاصل ازآن چنان است که بهبهانی زندگی را قفسی تنگ و تاریک و اقتدارگرایان را غولان ودیوان بدنهادی می­داند که عرصه را بر انسان تنگ کرده‌اند. وی در ادامۀ گستره و دامنۀ قدرت­طلبی خودکامگان واستثمارگران را به وسعت شرق تا غرب می­داند و با اشاره به سه رنگ زرد، سفید و سیاه به تفاوت نژادی انسان­ها از سرتاسر جهان که در طول تاریخ مورد ظلم مستبدین قرار گرفته­اند، اشاره کرده است. شاید دلیل بدبینی بهبهانی به حاکمان، اوضاع کشور در سال­های دهۀ 20 و بعد از آن است که نابسامان وآشفته بود. «محروم­ترین طبقة شهری، جمعیت حاشیه­ای شامل خدمتکاران، شبگردها، کارگران نیمه­وقت، گدایان و روسپیان و دزدان بود. اینان که از قبل نیز تهیدست­ترین مردم شهرها بودند با کاهش درآمد روبه‌رو شدند. در دورة رضاخان، زنان از حق رأی برخوردار نشدند و جنبش­های زنان از خودجوشی و فعالیت و سرزندگی چندانی برخوردار نبود» (حسن لی، 1385). وی اولین اشعارش را در این دهه سرود. بنابراین، اوضاع جامعه در ناامیدی حاصل از قدرت­طلبی حاکمان آن دوره در سروده­های وی تأثیر بسزایی داشت[8].

                در مکتب اومانیسم دغدغۀ اصلی عمل به خواست انسان است، نه خواست خداوند. این مکتب خداوند را چون دیگر قدرت­گرایان مستبد و استثمارگر می­داند، اما بهبهانی نسبت به مقام خداوند و جایگاه انسان چنین دیدگاهی ندارد. در واقع اگر بخواهیم وجه اشتراکی در عقیدۀ سیمین با فروم بیابیم این اشتراک تنها در استبداد­ستیزی وی در برابر مستبدین روی زمین است که از ویژگی­های روح آزادی­خواه و بشر دوست وی سرچشمه می­گیرد، زیرا که خداوند را مرجع اقتدار غیرمنطقی نمی­داند. چنان که در نمونۀ پیشین به مخالفت او با استبداد در سرتاسر جهان اشاره شد. در شعر زیر بیان خلوت عارفانۀ سیمین با معبودش بیان‌گر ایمان او به ذات الهی و گویای دین­مداری و اعتقاد وی به قدرت برتر است:

رفـیق اهـل دل و یار محرمـی دارم
کنار جو، چمن شسته را نمی­خواهم
گذشتم از سر عالم، کسی چه می­داند

 

بسـاط بـاده و عیـش فراهمـی دارم
که جوی اشکی و مژگان پُرنَمی دارم
که من به گوشه­ی خلوت چه عالمی دارم

   (بهبهانی، 1394)

                نظر بهبهانی در مخالفت با اقتدارگرایان با نظر فروم بی­شباهت نیست. او نه تنها افکار و آرا سردمداران قدرت و سلطه را فریب و یاوه، وجودشان را بیزار از گرمای آفتاب عشق و مهر بر نوع انسان و خواستشان را هوای خیس (که کنایه از هوای ابری و بارانی که رمز غم و رنج است) می­داند، بلکه رسالت آنان را ضلالت و گمراهی انسان از خودباوری می­داند و این دیدگاه به معنای دوری این مدعیان از انسان دوستی و تمایل به قدرت و استبداد بر مردم است:

ای فکـرتان زبونی­یِ شـب تاب بینـوا
ای پُر فریب یاوه فروشـان دوره­گـرد
گفتی رسالت است؟دریغا ضلالت است

 

بیزار از آفتاب و ملول از هوای خشک
انباشته به دامن تر، عقل و رای خشک...
این چند لفظِ بی­هدف نارسای خشک

(همان)

شاعر در اینجا هدف قدرت­گرایی را زوال شکفتگی و خار و خس می­داند که نشان از عدم باروری فرد و دوری از یکی خاستگاه­های عقیدۀ انسان­محوری؛ یعنی شادکامی است. در این شعر، تقابل خاستگاه قدرت­گرایی و جایگاه و احترام انسان منطبق بر دیدگاه فروم است.

  1. انواع منش و جهت­گیری­های شخصیت انسان

با آهنگ صنعتی شدن زندگی، آزادی افراد نیز دچار دگرگونی شده و استقلال و آزادی انسان در اسارت ماشینی شدن نوع زندگی وتکنولوژی جدید درآمد. در چنین جوامع پر از تنش و اضطراب «انسان باید اعتماد به نفس وسلامت روحی خود را از دست ندهد تا بتواند در برابر رشد نظام­های توتالیتر وضد آزادی مقاومت به خرج دهد و در کار مبارزه تصویر سازگاری از جهان بسازد که با خرد وعشق به زندگی وآزادی انسان عجین باشد» (فروم، 1380). در ابتدای امر، هدف انسان جدید از جامعۀ جدید کسب شادکامی و سعادت بود و «فرض بر این بود که رفاه مادی وآسایش همگانی سبب شادکامی عمومی می­شود. تثلیث تولید نامحدود، آزادی مطلق و شادکامی همگان، هسته مذهب جدیدی را تشکیل داد. «بهشت خاکی پیشرفت» می­رفت تا جای بهشت موعود خداوند را بگیرد... این رؤیا که ما حاکم مستقل بر زندگی خود هستیم، هنگامی پایان یافت که دریافتیم در ماشین دیوان‌سالاری مهره­ای بیش نیستیم» (فروم، الف 1388). در این عصر انسان اسیر وگرفتار زندگی ماشینی شده و با تملک هرچه بیشتر در صدد تأمین رفاه، شادی وسعادت خود برآمد، غافل از آنکه به تعبیر فروم «هنر زیستن» را فراموش کرده است، حال آنکه زندگی عصر حاضر و حاکمیت صنعت و تکنولوژی مانع از زیستن انسان براساس طبع و منش بارور انسانی شده است. فروم معتقد است «آگاهی، اراده، تمرین، تحمل ترس و تجربه جدید برای تغییر انسان و کسب موفقیت در زندگی، ضرورت دارند» (فروم، 1393).

طبق نظر فروم، خصوصیات رفتاری افراد بیان­گر بخش بزرگی از ویژگی­های شخصیتی او است و این رفتارها طی فرآیند برقراری ارتباط انسان با دیگران و چگونگی تأمین رفاه خود از طریق اصل مالکیت نمود می­یابد. «پایۀ بنیادی منش بر انواع مشخصی از وابستگی شخص به جهان است. در روند زندگی انسان خود را به دو طریق با جهان مربوط می‌کند: 1- با به دست آوردن و جذب اشیا و 2- با ارتباط با مردم و (خودش)» (فروم، 1393).

فروم با بررسی روان­شناسانۀ رفتارگرا به بررسی رفتار انسان وتحلیل خصوصیات جهت‌گیری­های شخصیت وی می­پردازد. در این عملکرد، منش انسان را از دو نوعِ جهت‌گیری غیربارور و جهت­گیری بارور خارج نمی­داند:

5-1. جهت­گیری­های غیربارور

انسان برای برآورده کردن نیازهایش به تولید و برای دوری از تنهایی وتجرد به ارتباط با دیگران روی می­آورد و «منش او تا حدودی متأثر از یادگیری اجتماعی- فرهنگی است و در طول زندگی رشد می­کند. هر یک از ابعاد سرشتی و منشی در یک دستگاه تعاملی، تجربه­های زندگی را راه اندازی و هدایت می­کنند» (عزیزی و دیگران، 1393). فروم در مدل خود، جهت­گیری­های غیربارور منش انسان را بر پایۀ برقراری ارتباط با دیگران و تملک در چهار بعد گیرنده، مال­اندوزی، استثمار و بازاری تعریف می­کند. به باور فروم انسان­ها می­توانند چیزهایی را از طریق یکی از چهار جهت­گیری غیربارور به‌دست آورند. با این حال، جهت­گیری­های غیربارور کاملاً منفی نیستند، بلکه هرکدام جنبۀ مثبت و منفی دارند. شخصیت انسان آمیزه­ای از چندین جهت­گیری است، اما معمولاً یک جهت­گیری غالب است. انسان در جهت از بین بردن تنهایی خویش، یکی از انواع جهت­گیری­ها را انتخاب می­کند که هریک مختصات خاص خود را داراست. در روش گیرنده، فرد به طور انفعالی متکی بر حمایت عوامل خارجی مثل دولت، والدین، همکاران یا دوستان می­شود. در روش استثماری، فرد با مهارت و زیرکی دیگران را مورد استثمار قرار می­دهد. در چنین فردی خصومت، بدگمانی، رشک و حسادت متداول است. در منش مال اندوز، فرد امنیت را با مالکیت مساوی می­داند و همه‌کس و همه‌چیز را حتی همسرش را به عنوان یک شی در نظر می­گیرد. از نظر این جهت­گیری، ارزش شخصیت افراد براساس مقدار پول یا  ثروتی که دارند، تعیین می­شود. با بررسی دیوان سیمین بهبهانی براساس طرحی که از فروم در دست داریم، پاره­ای از اشعار یافت شد که گویای جهت­گیری­های غیربارور منش شاعر است.

5-1-1. جهت­گیری گیرنده

در جهت­گیری گیرنده، شخص احساس می­کند که «منبع همه خوبی­ها» در بیرون است و معتقد است که تنها راه تأمین خواسته­هایش به دست آوردن آن­ها از منابع خارجی است. «در این نوع جهت­گیری، عشق منحصراً به معنای «محبوب واقع شدن» است نه عشق ورزیدن. این دسته از مردم در برابر بی­مهری و بی­توجهی شخص مورد علاقه و عشق خود بسیار حساسند... همواره در جست‌وجوی یک «معجزه­گر» هستند. اینان بسیار وفادارند و به طور فزاینده­ای وابسته به دیگران می­شوند و در تنهایی احساس سرگشتگی می­کنند. به طور کلی، می­توان گفت این قبیل اشخاص خوش­بین و مهربانند» (فروم، 1370). از ویژگی­های مثبت افراد گیرنده وفاداری، پذیرفتن و اعتماد است؛ در عین حالی که باعث سلطه‌پذیری، حساس بودن و فقدان اعتماد به نفس (ویژگی­های منفی) شخص می‌شود. ارتباط شخص با بیرون می­تواند از طریق عشق، محبت، دانش و... باشد. در شعر زیر، شاعر با «رسن­های وفا» و تشبیه شاخه­های درخت تاک به رسن در پی مفاهیمی چون وفاداری و وابستگی (ویژگی مثبت) است. همچنین اشتیاق پوشیده­ای در مصراع آخر وجود دارد که به نظر می‌رسد این شوق از سر «محبوب واقع شدن» وی از میان دیگران در نظر محبوب باشد:

به رسـن­های وفـــا، پـای گریـز تـو ببنـدم
آه­سیمین! دل آن دوست بدست آر ومرنجان

 

همچو تاکی که ز هر شاخه­ی او رُسته رسن­ها
زان که آمد ز همه خلق جهان، سوی تو تنـها

(بهبهانی، 1394)

شاعر در جای دیگر با شرح شعری داستان­وار از ماجرای زن و هووی او به حساس بودن (ویژگی منفی) آن زن نسبت به کم­توجهی یا بی­مهری همسرش چنین اشاره می­کند:

طفل من بیمـار بود امـا پـدر
من به سختی ساختم تا بهر او

 

نقل و شیرینی پی این زن خرید!
دستبنـد و جامـه و دامـن خریـد!

(همان)

                تعالی خویشتن یکی از نیازهای روحی انسان است، زیرا انسانیت انسان در جست‌وجوی او برای دسترسی به یک معنا و هدف، مفهوم می‌یابد. جست‌وجوی معنا و خوبی­ها باید در خارج از وجود فرد محقق شود. از این‌رو، فرد نیاز دارد تا این معنا را در شخص یا چیزی غیر از خود پیدا کند. در این مسیر هر چه از خویشتن فاصله بگیرد و به معنای مورد نظر نزدیک شود، قابلیت‌های انسانی خود را بیشتر محقق می­سازد. در این رابطه فرانکل، روان‌شناس مشهور، گوهر هستی انسان را در «از خود برگذشتن» می‌داند (فرانکل، 1381) و انسان را موجودی از خود «فرارونده» معرفی می‌کند. «آنچه من آن را تعالی وجود خویشتن نامیده‌ام به معنای این حقیقت اساسی است که انسان بودن به معنای وابستگی به شخصی یا چیزی دیگر سوای خود است. حال چه این وابستگی، تحقق بخشیدن به یک معنا باشد یا رویارویی با دیگر انسان‌ها و اگر این تعالی خویشتن تحقق نیابد، گوهر وجود سقوط می‌کند و از بین می‌رود» (فرانکل، 1383).

5-1-2. جهت­گیری مال­اندوز

 در این جهت­گیری، اشخاص به آن­چه از دنیای خارج به دست می­آورند، اعتماد کمتری دارند. امنیت و ایمنی آن­ها در مال­اندوزی و پس‌انداز کردن است و خرج کردن را تهدید تلقی می­کنند. این اشخاص حتی در احساسات، عواطف، افکار ومادیات خسیس ­هستند. آن­ها عشق­ورزی نمی­کنند، بلکه سعی دارند از طریق مالک شدن به محبوب خود دست­ یابند؛ بنابراین، عشق از نظر آنان یک تملک است. «احساساتی بودنشان سبب می­شود که گذشته­ها را خاطره­هایی طلایی بدانند و در حسرت تجربیات و محسوسات سپری شده باشند... از نظر آنان مرگ و نابودی بیشتر از زندگی و رشد حقیقت دارد» (فروم، 1370). از ویژگی­های مثبت این جهت­گیری می­توان به نظم و خوش قولی و از ویژگی­های منفی می­توان به شخصیت محتکر، وسواس و فقدان خلاقیت اشاره کرد.

در اشعار بهبهانی مواردی وجود دارند که بیان­گر اندیشۀ تملک­مآبانه انسان عصر حاضر است. این اندیشه در بالاترین سطح آن، که مالکیت بر انسان است نه اشیا و سایر جانداران، نمود پیدا می­کند:

نـه تنـها مرکـب و کــاخ توانگـــر
زن اشراف هم ملک است­ و این ملک

 

میان دیگـران ممتـاز بایـد:
ظریف ودلکش وطناز باید

(بهبهانی، 1394)

                در این شعر سخن از طبقۀ بالای جامعه؛ یعنی اشراف و توانگران است که در آن زن مانند ملک در تملک توانگران (ویژگی منفی) قرار می­گیرد. آن­ها در رابطۀ عاشقانه، سعی می­کنند معشوق خود را به تصرف درآورند و به جای اینکه اجازه دهند این رابطه، تغییر و رشد کند، آن را محفوظ نگه می­دارند. فروم بالاترین لذت و شادی را در مالکیت بر انسان می­داند؛ «شاید بالاترین لذت در مالکیت بر موجودات زنده باشد نه مالکیت بر اشیا. در جامعۀ پدرسالاری[9] حتی تنگدست­ترین مردان در فقیرترین طبقه می­توانند مالک باشند و مایملکی داشته باشند؛ در رابطه با همسر، فرزندان و حیوانات که بر آن­ها تسلط مطلق دارند» (فروم،  الف1388). در شعر اخیر نیز شاعر زن را در میان توانگران مانند ملکی که دارای ویژگی­هایی مانند طنازی، دلکشی و ظرافت (ویژگی­های مثبت) است به تصویر می‌کشد.

5-1-3. جهت­گیری استثماری

پایه و بنیاد جهت­گیری استثماری نیز مانند جهت­گیری گیرنده بر این احساس است که منبع تمام خوبی­ها در بیرون است. با این تفاوت که در جهت­گیری استثماری «شخص توقع ندارد که خواسته­های خود را به عنوان هدیه و عطایا از سایرین دریافت کند، بلکه آن­ها را به زور یا نیرنگ و زرنگی به دست می­آورد... شرط مورد توجه بودن از نظر آن­ها وابستگی به شخص دیگر است، آنان عاشق شخصی غیر وابسته وآزاد نمی­شوند... در نظر آنان هر کسی هدفی برای استثمار است و بر حسب میزان مفید بودنش برای این منظور مورد قضاوت قرار می­گیرد. اینان بدبین و بدگمان و حسود هستند» (فروم، 1370).

                در شعر زیر بدبینی و بدگمانی به وفای محبوب، همراه با اغواگری و تکبر (ویژگی­های منفی) به وضوح بیان­گر منش استثماری است:

مگر هنوز به خاطر، تو را خیال من است
عجب ز آینه­ی قلب تو، که در آن نقش

 

که هر کجا به زبان تو شرح حال من است؟
ز بعد رفتن مـن، بـاز هـم خیـال مـن اسـت

(بهبهانی، 1394)

                سیمین در جای دیگر حس حسادتش را به ابر تیره تشبیه کرده که از سر خودخواهی (ویژگی­های منفی) اجازۀ رفتن به بام دیگری به چرخ نمی­دهد:

«چو ابر تیره حسودم، روا ندارم چرخ
بـه خانـه گـرچــه اسیــرم،

 

ز بام غیر تو را همچو اختر آویزد
خیــال مـن بـا تـوســت

(بهبهانی، 1394)

 و یا علاقه­مندی به معشوقی که چون مرغ شکسته بال در دام او است و از سر غرور (ویژگی­ مثبت) و تکبر،  پرخاشگرانه (ویژگی­های منفی) به او تذکر می­دهد که وی را با دلربایی (ویژگی­ مثبت) به چنگ آورده است:

چو آرزو به دلم خفتـه‌ای همیشه و حیـف
هوای سرکشی این طبع من، مکن! که دگر

 

که آرزوی فریبنده و محال منـی
اسیر عشقی و مرغ شکسته بال منی

(بهبهانی، 1394)

                 از جمله ویژگی­های منفی منش­های استثماری خودخواهی، تکبر و اغواگری است و اعتماد به نفس، غرور، دلربایی و.. از ویژگی­های مثبت آن­هاست.

                در نمونۀ زیر سه جهت­گیری گیرنده، مال اندوزی واستثماری با هم در منش یک فرد مشهود است. شاعر در ابتدا مدعی است که می­تواند خاطره­های یار را فراموش کند، اما در اصل این کار را غیرممکن می­داند؛ وی در و دیوار را استعاره از لوح دل و جان خود می‌داند که خاطرۀ یار برآن نقش بسته است (مال­اندوزی)، ترس از تنهایی و سرگشتگی نیز از دردمند بودنِ به دلیل دوری یار استنتاج می­شود (گیرنده)، حسادت به آن دیگری که معشوق او را برگزیده است (استثماری)، زندگی و هستی انسان توسط ایام به تاراج رفته و از دست می­رود و توجه به حقیقت مرگ و نابودی (مال اندوزی)، همگی بیان­گر جهت‌گیری­های غیر بارور منش­اند:

گفتم که خاطراتـت را
مانده­ست بر در و دیـوار
این درد با که باید گفت؟

تـا دیگــری به بـر دارد
تاراجگــاه ایـام اسـت
آیـا تمـام شـد یـاری؟
مرگت رسیده است ای دل

 

از یاد می­توانـم بـرد
صدها نشـان یـاد آور...
یار از برم گریزان شد
دیگر نگیردم در بـر...
این باغِ بی­در و پیـکر
آری تمام شـد، آری
گیرم نمی­کنی بـاور...

 

(بهبهانی، 1394)

5-1-4. جهت­گیری بازاری

فروم، منشی را که «ریشه­اش در تجربۀ شخصی به عنوان کالا و ارزش شخص به منزلۀ ارزش مبادله­ای باشد، جهت­گیری بازاری» (فروم، 1370) می­نامد. چون موفقیت به میزان زیاد موکول به طرز فروش وعرضه شخصیت است؛ بنابراین، شخص خود را کالا و یا فروشندۀ کالای فروشی تجربه می­کند. انسان نگران زندگی و رفاه خود نیست، بلکه علاقه‌مند به قابل فروش شدنش است؛ زیرا در بازار شخصیت باید باب روز شد و برای این منظور باید بدانیم که چه شخصیتی طالب و خواهان بیشتری دارد. فروم این ویژگی منش انسان در «بخش آزادی ومقولۀ اسارت نفس و از دست دادن استقلال توسط پدیدۀ هم‌رنگی با افکار عمومی و تسلط زندگی ماشینی بر فرد» (فروم، 1370) مورد بررسی قرار می­دهد. در چنین منشی، انسان شخصیت خود را همچون کالا در بازار عرضه می­دارد. فروم در تحلیل ویژگی­های شخصیتی، این عملکرد انسان امروز را از ویژگی­های منش بازاری می­داند. در شعر زیر بهبهانی خطاب به خود (با نام کولی)[10] مرگ آزادی را با تعبیر «هلاکی خموش» بیان کرده است و آوازه‌خوانی را بر خود واجب می­داند، زیرا این ویژگی موردپسند دیگران است و انسان امروز باید طبق خواست دیگران ویژگی­های موردپسندِ خود را همچون کالا عرضه دارد:

کولی! برای نمـردن
یعنی: به حرمتِ بودن

 

باید هلاکیِ خموشی!
بایـد ترانـه بخوانـی.

(بهبهانی، 1394)

فروم نتیجۀ این فروش شخصیت را ناباروری و ناشادی می­داند و بهبهانی با این نوع منش مخالف است، اما در عین حال خواست مردمی که در خواب غفلت فرو رفته­اند به این سمت روان است و روح آنان مانند بیماری بازیچۀ دست قدرت شده است:

گوش است و صدایی نه، چشم است و صفایی نه
ایـن پردۀ خامـوشی، ایـن گَـرد فـرامـوشــی
درخواب گـران، خلقـی، پویـان و دوان هرسـو

 

جز نالۀ ناکـامی، جز آیۀ بیـزاری
چون عایق سُربی شد سرپوش تبه‌کاری
روح همگی امـا، بازیچـه­ی بیمـاری

(همان)

                افراد در این جهت‌گیری در مقایسه با سایر جهت­گیری­های دیگر صفات مثبت کمتری دارند، زیرا پوچ هستند و منتظرند تا مملو از ویژگی­هایی شوند که بیش از همه قابل عرضه‌اند. برخی از ویژگی‌های مثبت شخصیت بازاری این است که آن‌ها تغییرپذیرند، خالی از تعصب، سازش‌پذیر و سعادت­مند هستند.

5-2. جهت­گیری بارور و خودانگیختگی

فروم تحقق باروری شخصیت انسان وآزادی مثبت[11] وی را در گرو فعلیت یافتن قوای درونی وی در حیطۀ برقراری ارتباط با دیگران می­داند؛ برای محقق ساختن نفس باید همۀ شخصیت از قوه به فعل برسد و استعدادات هیجانی و ذهنی آدمی هر دو بیان شوند تا به ظهور برسند و حقیقی ­شوند. در جهت­گیری بارور که همان تحقق خودانگیختگی انسان است، تکامل و رشد انسان هدف غایی و آرمان فروم است. در این مفهوم، انسان با به‌کار گرفتن توانایی­های بالقوۀ خود در اجتماع می­تواند خویشتن خود را تعالی ببخشد؛ «در گفت‌وگو از منش بارور من در فراسوی تحلیل انتقادی در جست وجوی ماهیت و منش کاملاً تکامل یافته­ای خواهم بود که هدف تکامل انسان و در عین­حال کمال مطلوب اصول اخلاقی انسانی است... باروری به معنای توانایی انسان در به‌کار بردن نیروهای خود و پی بردن به توانایی­های بالقوه ذاتی خویش است» (فروم، 1370).

                در جهت­گیری بارور فرد مولد، فردی سالم، بالغ و فعال است که حداکثر تلاش خود را برای استفاده از امکانات و توانایی­های خود برای رشد و تعالی فردی و بهبود جامعه­اش به کار می­­بندد. بنابراین، باروری در نظر فروم، درک خصوصیت­های بالقوه شخص به وسیلۀ خود او و بهره­گیری از نیروهایش است. این بهره­گیری می­تواند در زمینه­های گوناگونی باشد؛ از فعالیت خودانگیختۀ یک کودک گرفته تا فعالیت یک هنرمند یا ادیب وشاعر؛ زیرا افکار و احساسات کودکان متعلق به خودشان است و این خودانگیختگی در آنچه می‌گویند و می­اندیشند و احساساتی که بر چهره ظاهر می­کنند به خوبی هویداست. در قالبی که فروم از فعالیت خودانگیخته ارائه می­دهد، منظور فعالیت آزادانۀ نفس است و مراد از فعالیت «انجام دادن کاری» نیست، بلکه کیفیت آفریننده­ای است که می­تواند هم در تجربه­های هیجانی، فکری وحسی آدمی وهم در ارادات وی وارد عمل شود.

از خلاقیت­های بهبهانی که گویای باروری خصلت ادیبانۀ وی است، خلق شخصیتی به نام «کولی» در اشعارش (متمایز با مفهوم غالب آن در جامعه) است. در فرهنگ ایرانی کلمۀ کولی مفاهیمی چون بی­پروایی، بی­قیدی، آزادی، پیوسته در حرکت بودن و گریز از سکون و سکونت را در خود دارد. کولی­گری در زبان فارسی بار منفی دارد و لغت‌نامه­ها آن را مترادف «غرشمالی، ارقگی و داد و فریاد بیهوده کردن» می­دانند (دهخدا،1377). «اما سیمین از کلمۀ کولی آشنازدایی کرده و بار معنایی خاصی به آن بخشیده؛ یعنی همان کاری که حافظ در مورد «پیر مغانم و «رند» انجام داده است. با این بارِ ارزشی جدید کولی نماد زن ایرانی یا خود شاعر است:

کولی منم، آه! آری

این­جا به جز من کسی نیست؛

 تصویر کولی­ست پید

رویم در آیینه­ها تا هست.

 کولی سیمین انسانی آگاه است و آزادی را حق خود می­داند.

(سید رضایی، 1389)

                 خلق شخصیت کولی علاوه بر دلالت بر پویایی ذهنِ نقاد بهبهانی در پی شکافتن تاروپود بسیاری از ارزش­های سنتی دربارۀ زنانگی به ویژه دربارۀ «جای زن» است[12]. تحول در ویژگی­های زنی که پیوسته در پستوی خانه رام و مطیع، زندانی قدرتِ خانه، عقاید و افکار عمومی است، این زن در شعر سیمین ویران­گر دیوار اسارت گردیده، پیوسته در حرکت و نقل مکان است.

سیمین بهبهانی همچنین در زمینۀ وزن شعر فارسی معاصر، نوآوری و خلاقیت خود را اثبات کرده است. او با ابداع اوزان جدید با رعایت قوانین عروض کهن به ابداع در این زمینه دست زده است. وی در این خصوص می­گوید: «واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، وزن و قافیه برای شاعری که حرفی برای گفتن داشته باشد، نه تنها قید نیست، بلکه عصای دست هم هست. نقاشی که با تکنیک آشناست خوب می­داند که از کدام بوم و در کدام چارچوب و اندازه و از کدام رنگ استفاده کند تا نقش خود را بیافریند. شاعر خوب هم می­داند که از کدام وزن و از کدام قافیه استفاده کند ودر چارچوب کدام تعبیر کار کند تا شعرش کمال پذیرد» (بهبهانی، 1378). بیش از 90 درصد اشعار سیمین که در بین سا‌ل‌های 1352 تا 1381 سروده شده، دارای اوزان تازه و نادر است. «اگرچه در نگاه نخست به دلیل مأنوس نبودن خواننده با اوزان ابداعی سیمین، اشعار او چندان خوش‌آهنگ به ‌نظر نمی‌رسد، اما به‌تدریج بر اثر کاربرد زیاد وانس و عادت، زیبایی و دل‌نشینی آن احساس می‌شود» (محمدی، 1390) سیمین،  63 وزن تازه و بی‌سابقه و 25 وزن نادر را در اشعارش به‌کار برده است.

علاوه بر این، برجسته­ترین غزل­های سیمین، غزل­هایی است با مضامین انسانی، اجتماعی و فلسفی که این نوع غزل­ها او را شاعری صاحب سبک و سخنوری مبدع معرفی کرده است. سیمین خود در این باره می­گوید: «با ممارست و تمرین یاد گرفتم که مطلب را با کلماتی صیقل خورده و انتخاب شده در غزل بنشانم تا میان ظرف و مظروف، تناقض و تضادی ایجاد نشود و آن را از حالت نرم ولطیف وخوش­آیند اصلی خارج نکند» (بهبهانی، 1352). شریعتی از جمله علل خلق یک اثر هنری را کمبود چیزی می­داند که هنرمند با خلق آن در پی جبران است؛ «کسی که به یک خلق هنری دست می‌زند برای این است که از کمبود و از نبودن چیزی در عالم واقعیت رنج می‌برد. آرایش، تزئین خانه، نقاشی ساختمان و... در صورت کمبود به وجود می‌آید. انسان می‌خواهد یک کمبود را جبران نماید و از آنچه هست، ناراضی است و احساس کمبود می‌کند و می‌خواهد به واسطة هنر آن را جبران کند» (شریعتی، 1381). بهبهانی با احساس کمبود مضامین، وقایع و مسائل اجتماع در شعر با ابداع سبک جدیدی از غزل علاوه بر مضامین عاشقانه، محتویات اجتماعی و مسائل جامعه را در آن گنجانده است. وی با این ابداع باعث خلاقیت، رشد و تعالی شخصیت خویش در این رابطه شده است. از نظر فروم می­توان این خلاقیت و نوآوری را دلیل باروری و خودانگیختگی وی دانست؛ خودانگیختگی­ای که در عین حال نشان­دهندۀ آزادی نفس شاعر از خواست وعقیدۀ عموم شاعران پیش از وی است.

                فروم در وجدان انسان­مدارانه، باروری و تکامل را در اعمال و احساسات می­داند و هر عملکردی که منجر به زیان و ناخشنودی شود از جانب وجدان گناهکاری است که طبق میل وجدان انسان‌محور خواسته­های خیر را برآورده نکرده است؛ «اعمال، افکار و احساس‌هایی که راهبر به کارهای درست بوده و نشان­دهندۀ شخصیت کلی ما هستند، یک اومانیستیک را به وجود می­آورند. علاوه بر این، اعمال و احساس­هایی که برای شخصیت ما زیان آورند، سبب ناراحتی و ناخشنودی می­شوند که از خصوصیات «وجدان گناهکار» است. پس وجدان عبارت است از واکنش ما نسبت به خودمان. ندای «خود» حقیقی ما است که ما را به برگشت به خود به زندگی بارور به تکامل گسترده و هماهنگ دعوت می­کند؛ یعنی آنچه بالقوه هستیم- بشویم» (فروم، 1370).

                مطهری در نقد این دسته از متفکرین به ظاهر روشنفکر غرب؛ یعنی فروم و امثال او می‌گوید: «این­ها چون اساس کارشان را بر این گذاشتند که «واقعیت»؛ یعنی محسوس و مادی، آمدند گفتند که انسان یا جست‌وجوگر خیر است -که خیر؛ یعنی همان سود و منفعت مادی- و یا جست‌وجوگر چیزی است که هیچ چیز نیست، فقط ارزش است، همان کلمۀ «سود و ارزش» که در فلسفۀ اروپا آمده و چه انحراف بزرگی هست در فلسفۀ انسانی» (مطهری، 1389). فروم در جای دیگر، ضمن نقد یکسر «شر» یا «خیر» قلمداد کردن شخصیت انسان، می­نویسد: «کسی که یکسر شر یا خیر است، دیگر حق انتخاب ندارد. تقریباً هر کسی می­تواند به جهت­گیری کهن بازگردد یا به سوی شکوفایی کامل شخصیت خویش حرکت کند» (فروم، 1387). هدف فروم از «امکان و استعداد خیر و شر در وجود آدمی» همان اصل «خنثی تلقی کردن انسان» است که اجتماع و شرایط مادی حاکم بر آن، سازنده شخصیت او معرفی می‌شوند. این شکوفایی وی می­تواند از طریق منش بارور صورت بگیرد. در نقد نظر فروم می­توان گفت به فعلیت رساندن قوای درونی به هر نحوی نمی­تواند موجب باروی و تکامل خود شود، چه بسا این عمل موجب بروز خلاقیت­هایی شود که در مسیر فضیلت و به نفع جامعه بشری نباشد، پس هر خلاقیتی را نمی­توان موجب بارور شدن، تعالی وکمال یافتن دانست.

                 علاوه بر این، فروم که درصدد رفع بحران اخلاقی بشر معاصر است با گنجاندن مفاهیمی چون مسئولیت، احترام و... در الگوی «عشق بارور» خود برآن است تا به نوعی در بشر نفس محور تعهد اخلاقی پدید آورد، زیرا می­داند که خوی ویران­گر بشر جدید که محصول اومانیسم است، تمدن غربی را به انحطاط خواهد کشاند. وی در عشق نیز مانند سایر فعالیت‌های انسان به نوع بارور وغیربارور[13] معتقد است. عشق بارور «نزدیک­ترین رابطه بین دو شخص که در آن منزلت و احترام هریک محفوظ است، پدیدۀ وفور بوده و توانایی در آن نشانه بلوغ انسان است. لذت و شادی با عشق بارور ملازمه دارد» (فروم، 1394). عشق بارور در اشعار سیمین حتی تا آنجا پیش می­رود که درد عشق برای او لذت، هیجان و شادی دارد:

دلم خون شد ز بی­دردی خدایا!
اگر دردی در این دنیا نباشد
چه حاصل دارم از این زندگانی

 

چو می­نالم، مگو از ناسپاسی­ست
کسی را لذت شادی عیان نیست
که گر غم نیست شادی هم در آن نیست!

(بهبهانی، 1394)

بحث و نتیجه­گیری

فروم و بهبهانی به جایگاه انسان در هستی، تکامل، سعادت و رسیدن او به خیر و تعالی توجه دارند، اما مراحل تعالی شخصیت در اشعار بهبهانی با تکیه بر دین­محوربودن و عدم توجه وی به انسان‌محور بودن جامع­تر و گسترده­تر از دیدگاه انسان­گرایانۀ اریک فروم است.

                دیدگاه انسان‌محور فروم در تقابل با آیین اقتدارگرایی قرار دارد و بهبهانی نیز با این نوع اقتدارگرایی مخالف است، اما وجه اختلاف میان آن­ها در تعمیمی است که فروم به تمامی مراجع قدرت می­دهد و هر نوع قدرتی را رد می­کند.

                از دیدگاه فروم جامعه معاصر چند نوع جهت­گیری ناسالم از جمله منش گیرنده، استثماری، مال­اندوز و بازاری در انسان­ها پدید می­آورد. پاره­ای از اشعار در دیوان بهبهانی یافت شد که گویای جهت­گیری­های غیربارور منش شاعر در رابطه با این جهت­گیری­ها آمده است. اما جهت­گیری­های غیربارور در اشعار بهبهانی کاملا منفی نیستند، بلکه در آن ترکیبی از ویژگی­های مثبت و منفی منش­ها وجود دارد.

                فروم تکامل انسان را در جهت­گیری بارور می­داند؛ زیرا انسان از تمام توانایی­ها و خلاقیت­هایش برای تعالی و تکامل بهره می­گیرد. از خلاقیت­های بهبهانی در منش بارور که موجب رشد و تعالی شخصیت او شده است؛ خلق شخصیتی به نام «کولی»، ابداع و نوآوری زمینۀ سبک خاص شعری او؛ یعنی غزل و همچنین در زمینۀ وزن شعر فارسی معاصر، ابداع اوزان جدید با رعایت قوانین عروض کهن (63 وزن تازه و بی‌سابقه و 25 وزن نادر) نوآوری و خلاقیت خود را اثبات کرده است.

                بهبهانی مانند فروم در اشعار خودش به عشق بارور که موجب تعالی انسان می­شود، اشاره می­کند، اما در عین حال شاهد حضور عشق غیربارور نیز در اشعار وی هستیم.

                در مجموع هدف نهایی فروم از طرح جهت­گیری­های بارور و اخلاق انسان­گرا ارائۀ راه­حلی برای هدایت انسان به سوی تکامل و شکوفایی است. با وجود این می­توان گفت که آرا وی دارای تضاد است؛ چراکه در نظر او باروری انسان به مفهوم تحقق خلاقیت است، اما وی از این نکته غافل شده است که هرگونه آفرینندگی و خلاقیت منجر به سعادت و شادی نمی­شود.

 

[1]. Fromm, E.

[2]. Humanism

[3]. Existentialism

[4] . واژۀ اومانیسم «برگرفته از واژۀ لاتین هومو(Homo) به معنی انسان است.» (معین، 1382: ذیل واژه اومانیسم) در فرهنگ­ لغت انگلیسی – فارسی واژه­های «انسان گروی، انسان گرایی، انسان باوری و اصالت بشر» (باطنی1396، ذیل لغتHumanism) به عنوان معادل­های این واژه آمده است. در فرهنگ انگلیسی آکسفورد ذیل لغت Humanism آورده است:

A system of beliefs that concentrateson common human needs and seeks ways of solving human problems bassen on reason rather than on faith in god.(sterenson 2010, Humanism).

در واقع اومانیسم به عنوان یک نظام فکری و یکی از اصول اصیل مدرنیته، به معنای «انسان‌محوری» عبارت است «از شیوۀ فکری و حالت روحی­ای که شخصیت انسان و شکوفایی کامل او و نیز عمل موافق با این حالت و شیوۀ فکر را بر همه چیز مقدم می­شمارد.» (مشکات، 1390).

[5]. فرانکل «فرا رفتن از خود» را به توانایی چشم انسان تشبیه می‌کند که می‌تواند هر چیزی را ببیند، اما هرگز خودش را نمی‌بیند، مگر آنکه به بیماری آب مروارید مبتلا شده باشد. (فرانکل، 1383)

[6]. نیاز به تعالی، رشد و شخصیت انسان در نظریۀ فروم با وجود تفاوت­ها که با نیاز به تعالی خویشتن در نظریۀ فرانکل دارد با آن شباهت­هایی دارد. فرانکل معتقد است: «لذت و قدرت هیچ‌یک هدف زندگی و معنابخش آن نیستند و هر چه آن‌ها را بیشتر هدف قرار دهیم سرخورده شده بیشتر از آن دورتر می‌شویم. لذت، محصول فرعی تلاش‌های انسان برای رسیدن به معنا و قدرت وسیله رسیدن به هدف است.» (فرانکل، 1381).

[7] . در نقد نظریۀ فروم می­توان گفت که منش ویرانگری، جنگ، شکنجه، سادیسم و سلطه­گری جایی در میان جهت­گیری­های انحطاطی نمی­یابد و از قلم می­افتد.

[8] . برای توضیحات بیشتر دربارۀ جایگاه امید در اشعار بهبهانی ر.ک «بررسی مفهوم امید در شعر سیمین بهبهانی با تکیه بر نظریات اریک فروم» (1396).

[9] . فروم معتقد است که رنسانس پدرسالاری اثرات مثبت و منفی را در جامعه از خود به جای گذاشته است. از جنبه‌های مثبت جامعه پدرسالاری می­توان به «گرایش به منطق و رشد وجدان اجتماعی و فردی» (فروم، 1394) اشاره کرد. برای اطلاعات بیشتر دربارۀ پدرسالاری و مادرسالاری ر.ک: زبان از یاد رفته (فروم، ب 1388).

[10] . کولی در ادبیات فارسی الهۀ عشق هزار رنگ است. «عشق رنگارنگی که تمام صحنه­های شاد وناشاد زندگی را به دوش می­کشد تا هم بترساند وهم امید بدهد، هم هشدار دهد وهم شاد گرداند.» (ابراهیمی،1392) کولی «مظهر دربه­دری­ها وآوارگی­های زن ایرانی می­شود. آشیانه­ای از خود ندارد. پیوسته در سرگردانی است. خانه به دوش است.» (دهباشی، 1384)

[11] . به عبارت دیگر «آزادی مثبت عبارت است از فعالیت خودانگیختۀ مجموع تمامیت یافتۀ شخصیت.» (فروم، 1366)

[12] . برای اطلاعات بیشتر دربارۀ کولی و ارتباط آن با روح عاشق سیمین بهبهانی ر.ک به مقالۀ «تفسیرکاربردی گونه‌های مختلف معشوق در اشعار سیمین بهبهانی با تکیه بر نظریات اریک فروم» (1396) و «تحلیل ماهیت عشق در اشعار سیمین بهبهانی با تکیه بر نظریات اریک فروم» (1396)

[13] . در مقابل عشق بارور، عشق غیربارور یا غیرمنطقی (همزیستی مازوخیسم یا سادیسم) وجود دارد که در آن رابطه بین  طرفین بر مبنای احترام و منزلت متقابل نبوده بلکه دو شخص بهم وابسته می­شوند، زیرا توانایی اتکا و وابستگی به خود را ندارند. این عشق، مانند سایر تمایلات غیرمنطقی برپایه کمبود، فقدان باروری و ایمنی درونی است. از نمونه‌های عشق غیر بارور در اشعار سیمین می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

گفتم که: «گذارم به پای تو سرِ تسلیم

 

گفتی که: «-نخواهیم کسی را که سری هست...»

  (بهبهانی، 1394)

و یا در این ابیات که اضطراب معشوق باعث آرامش عاشق می­شود، نوعی عشق ناباور را به خواننده القا می­کند:

افتاده بودم ز پای
برخاستم تا ز جای
آیا پریشانیَم
این است اگر پس بیا:

 

دستم گرفتی به مهر
نشناختی دیگرم
آرامشت می­دهد؟
اکنون پریشان­ترم

 

 

 

(همان)

تمایل به تجربه کردن اتحاد با دیگران را می­توان در پست­ترین نوع رفتار نیز دید؛ یعنی «در سادیسم و ویرانگری، همچنین این میل در عالی­ترین نوع رفتار نیز بروز می­کند: پیوستگی و احساس مسئولیت مشترک برمبنای یک فکر یا عقیده» (فروم، ج 1388).

 

آرون، ریمون. (1376). مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی. ترجمۀ باقر پرهام. تهران: انتشارات انقلاب اسلامی.
ابراهیمی، مختار. (1392). گرایش فمنیستی در شعر سیمین بهبهانی. زن و فرهنگ، 16(4)، 69-81.
باطنی، محمدرضا. (1396). فرهنگ لغت انگلیسی- فارسی. تهران: انتشارات فرهنگ معاصر.
بهبهانی، سیمین. (1352). رستاخیز. چ 1. تهران: زوّار.
________. (1394). مجموعه اشعار. تهران: نگاه.
________. (1378). یاد بعضی نفرات. چ 1. تهران: نشر البرز.
حسن لی، کاووس. (1385). بررسی عناصر زندگی معاصر در شعر سیمین بهبهانی. مجلۀ علوم اجتماعی وانسانی دانشگاه شیراز (ویژه نامة زبان وادبیات فارسی)، 3 (25)، 100-85.
دهباشی، علی. (1384). زنی با دامنی شعر. تهران: نگاه.
دهخدا، علی اکبر.(1377). لغت نامه. تهران: دانشگاه تهران.
دهقان سیمکانی، رحیم. (1391). نگاهی انتقادی به مبانی تفکر اخلاقی سارتر. معرفت اخلاقی، 2 (3)، 77-51.
عزیزی، امیر و دیگران. (1393). نقش صفات شخصیتی منش در پیش­بینی کیفیت راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان زندانیان. مددکاری اجتماعی، (3)3، 38-31.
سیاسی، علی اکبر. ( 1397). نظریه های شخصیت یا مکاتب روان شناسی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
سید رضایی، طاهره. (1389). زن در شعر پروین اعتصامی، سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد. زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد فسا، 1(1)، 122-97.
شریعتی، علی. (1381). مجموعه آثار 32. تهران: چاپخش.
فروم، اریک. (1370). انسان برای خویشتن. ترجمۀ اکبر تبریزی. چ 3. تهران: انتشارات کتابخانۀ بهجت.
__________. (1380). انقلاب امید در ریشه های عوامل غیر اومانیستی جامعه صنعتی. حمید روشنگر. تهران: مروارید.
__________. (1394). جامعۀ سالم. ترجمۀ اکبر تبریزی. چ 7. تهران: بهجت.
__________.  (الف1388). داشتن یا بودن. ترجمۀ اکبر تبریزی. چ 10. تهران: فیروزه.
__________.  (1387). دل آدمی وگرایش به خیر و شر. ترجمۀ گیتی خوشدل. چ 11. تهران: نشر نو.
__________. (ب1388). زبان از یاد رفته. ترجمۀ ابراهیم امانت. چ 9. تهران: فیروزه.
__________. (1366). گریز از آزادی. ترجمۀ عزت الله فولادوند. چ  4. تهران: مروارید.
__________. (1393). هنر بودن. ترجمۀ پروین قائمی. چ  4. تهران: آشیان.
__________. (1388ج). هنرعشق ورزیدن. ترجمۀ سمیه سادات آل حسینی. تهران: جاجرمی.
فرانکل، ویکتور امیل. (1381). انسان در جست و جوی معنای غایی. ترجمۀ احمد صبوری و عباس شمیم. تهران: صدا-قصیده.
________________. (1383). فریاد ناشنیده برای معنا. ترجمۀ مصطفی تبریزی و علی علوی نیا. چ 2. تهران: فراروان.
قنبرعلی باغنی، زهرا و شهین اوجاق علیزاده. (1396). تفسیرکاربردی گونه­های مختلف معشوق در اشعار سیمین بهبهانی با تکیه بر نظریات اریک فروم. فصل نامۀ تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی، 9(32)، 273-310.
_________________________________. (1396). بررسی مفهوم امید در اشعار سیمین بهبهانی با تکیه بر دیدگاه اریک فروم. زبان و ادب فارسی، 32(9)،  68-94.
_________________________________. (1396). ماهیت عشق در اشعار سیمین بهبهانی با تکیه بر دیدگاه اریک فروم.  اضاءات نقدیه، 26(7)، 111-131.
مشکات، عبدالرسول (با همکاری جمعی از نویسندگان). (1390). فرهنگ واژه­ها: درآمدی بر مکاتب و اندیشه­های معاصر. تهران: سمت.
محمدی، داود. (1390). معرفی اوزان تازه و نادر در اشعار سیمین بهبهانی. مطالعات زبانی و بلاغی، 3(2)، 111-136.
معین، محمد. (1382). فرهنگ فارسی. تهران: نشر سرایش.
مطهری، مرتضی. (1389). فطرت. چ 22. تهران: صدرا.