Ecocriticism of Moniro Ravanipour's Ahl-e-Ghargh

Document Type : Research Paper

Authors

1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Ramhormoz Branch, Islamic Azad University, Ramhormoz, Iran

2 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Ramhormoz Branch, Islamic Azad University, Ramhormoz, Iran

Abstract

One of the main axioms of eccentric criticism is the examination of the interrelationship between humans and the environment. This type of criticism seeks to understand how human attitudes to nature and how environmental issues are reflected in literary works and to analyze the impact that human beings have on nature and the physical and psychological properties of humans in literary works. In Moniro Ravanipour's Ahl-e-Ghargh, nature is not only regarded as the scene of events but as the main context of the story itself, the agent of events and the advancing events, directly affecting the characters and interacting with humans and their decisions. In this story, the characters sometimes find themselves exposed to the power of the sea as part of submissive wildlife, and sometimes it is nature that inevitably interferes with man and his power. In this story, the characters are sometimes frightened and wandering against nature, sometimes mingling with nature and resting in its lap.

Keywords

Main Subjects


در ادبیات داستانی معاصر ایران، ‌مکتب جنوب یکی از برجسته­ترین مکتب­های داستان‌نویسی فارسی است؛ مکتبی که می­توان گفت براثر تقابل میان سنّت و مدرنیسم شکل گرفته است؛ مردمی با شکل زندگی سنّتی و کاملاً ناآشنا با مؤسسات نفتی و تجهیزات مربوط به آن، ‌درگیر تبعیض می­شوند و در مدتی اندک، ‌عناصر بومی­شان را در حال غارت و نابودی می­یابند؛ بنابراین تنوع فرهنگی و آمیختگی شکل­های گوناگون زندگی در جنوب ایران به سبب موقعیت تجاری و اقتصادی و تنوع جغرافیایی آن در کنار هم و آمیزش آن­ها با صنعت نفت و مسائل مربوط به آن، ‌به داستان­های این منطقه از کشور سبکی ویژه بخشیده است.

در داستان­های اقلیمی جنوب با سه­گونه توصیف از طبیعت مواجهیم: 1. محیط دریایی، ‌2. محیط بیابانی و نخلستانی و 3. محیط کارگری و صنعتی. (صادقی شهپیر، ‌1397) به داستانی که دریا زمینة اصلی­اش باشد و حوادث و شخصیت­ها به شکلی پویا بر دریا متکی باشند، ‌»داستان دریایی» یا "Sea Story" (Bluefarb,1959) می­گوییم؛ بر این اساس رمان اهل غرق را نیز می­توان یک داستان دریایی نامید؛ روانی­پور که خود زادة روستای جفره در جنوب ایران است، ‌زمینة اصلی داستانش را بر پایه طبیعت جنوب به‌ویژه دریا بنانهاده است و ازآنجاکه یکی از موضوعات مهم نقد بوم­گرا، ‌بررسی تأثیر انسان بر طبیعت و بالعکس تأثیر طبیعت بر انسان و ویژگی­های فیزیکی و روانی اوست، ‌در این داستان نیز می­توان تأثیر متقابل انسان و طبیعت را - که دریا به‌عنوان بخشی از حیات­وحش در آن برجسته می‌نماید- بررسی کرد.

بسیاری از پژوهشگران برجستة ادبیات داستانی ازجمله رضا سید حسینی (سیدحسینی، ‌1394) اهل غرق منیرو روانی­پور را از نمونه­های موفق رئال جادویی می­دانند؛ زیرا همان‌طور که می­دانیم و در این رمان نیز برجسته می­نماید، ‌گرایش به رئالیسم جادویی ناشی از بحران دگرگونی ارزش­ها است؛ به تعبیری دیگر رئالیسم جادویی سبک بیان شکافی است که براثر ورود تجدّد به جوامع سنتی ایجاد می­شود. (میرعابدینی، ‌1387)

رمان با حضور آبی دریایی آغاز می­شود؛ موجودی که هستی­اش به دریا بسته است. باور اهل جفره این است که این آبی­ها و بوسلمه می­توانند روی نیکشان را نشان دهند و با دست یافتن به زیباترین جوان آبادی و بارور کردن مروارید در دهان ماهی کوچک، ‌مردم را تا ابد از جست­وجوی نان رها کنند و هم می­توانند بدکردار باشند و دلیرترین ماهیگیر را به کام دریا بکشانند؛ اهل غرق حکایت مردمان دیاری است که برای گذران زندگی و تأمین نان، ‌در گیر­و­دار دائمی با دریا و ساکنانش هستند؛ همة امورات مردم جفره، ‌به دریا بستگی دارد و ترس مردم از خشم دریا همیشگی است؛ البته نکتة روشن در داستان این است که دریا به‌خودی‌خود خشمگین یا آرام نمی­شود؛ این ساکنان دریا هستند که از عکس­العمل جفره­ای­ها خشمگین می­شوند؛ بنابراین مردم باید تلاش کنند که بوسلمه و آبی­ها را راضی نگه دارند تا روزی­شان قطع نشود و جوانان به کام دریا کشیده نشوند. اهل جفره برای آرام کردن «بوسلمه» باید خون مه­جمال را که شخصیتی واقعی- دریایی دارد، ‌به دریا بریزند؛ شاید آنچه باعث شده جفره­ای­ها خشم دریا را به ساکنان اسطوره­ای یا افسانه­ای دریا نسبت دهند، ‌تقدّس همیشگی و باستانی طبیعت نزد بشر باشد.

«بوسلمه» این دشمن اسطوره­ای که هرلحظه ممکن است یکی از اهالی جفره را با خود به عمق آب­ها ببرد، ‌در فصل­های بعدی جای خود را به انگلیسی­ها، ‌حزبی­ها و مأموران دولت می­دهد (مرادی و حسینی، ‌1394) که با تأسیس و استخراج نفت، ‌طبیعت جفره را نابود می­کنند. با نابودی طبیعت، ‌فقر، ‌قحطی و آشفتگی بر زندگی مردم سایه می‌اندازد؛ مردم ابتدا با عاملین این بدبختی به مبارزه برمی­خیزند؛ اما کم­کم متوجه می­شوند که قدرت مقابله ندارند و به‌ناچار به کوچ اجباری روی می­آورند و قهرمانانشان نیز که مردانه ایستادگی کرده­اند، ‌به کام مرگ می­روند.

 در این پژوهش برآنیم که به دو پرسش اصلی نقد بوم‌گرا که عبارت‌اند از: 1. اثر ادبی چه دیدگاه و رویکردی نسبت به محیط­زیست دارد؟ و 2. محیط­زیست و طبیعت در شکل­گیری اثر چه نقشی داشته است؟ پاسخ دهیم.

پیشینه پژوهش

آثاری که نوشته­های منیرو روانی­پور را بررسی کرده­اند، ‌به‌غیراز رساله­های دانشجویان تحصیلات تکمیلی، ‌عبارت‌اند از:

  1. کتاب­های حوزة ادبیات داستانی: ازجمله «پسامدرنیسم در ادبیات داستانی ایران» (1388) از منصوره تدینی که نویسنده، ‌بخش قابل‌توجهی از کتاب را به بررسی آثار منیرو روانی­پور اختصاص داده است؛ «صدسال داستان­نویسی ایران» (1387) از حسن میرعابدینی که در آن، ‌آثار پدیدآمده در هر دوره، ‌در چند جریان اساسی طبقه­بندی و موردبررسی تاریخی- انتقادی قرار گرفته است؛ «گزاره­هایی در ادبیات معاصر ایران» (1393) از علی تسلیمی که نویسنده ضمن تقسیم داستان­ها بر اساس مضمون، ‌سیر تاریخی را نیز در آن گنجانده است و در خلال آن، ‌آثار نویسندگانی را که در چهارچوب یک موضوع قرار دارند، ‌مورد نقد و بررسی قرار داده است و در همین راستا آثار منیرو روانی پور را به‌عنوان داستان­های رئالیسم جادویی و مدرن، ‌به‌صورت گذرا بررسی کرده است؛ «سیری در تاریخ ادبیات و مکتب­های ادبی» از منصوره تدینی که نویسنده در آن، ‌داستان «آبی­ها»­ را به‌عنوان نمونة رئالیسم جادویی بررسی کرده است؛ «اقلیم داستان­نویسی» (1397) از رضا صادقی‌شهپر که در آن، ‌داستان­نویسی اقلیمی ایران در محدودة تاریخی انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی در پنج حوزة اقلیمی مورد تحلیل قرار گرفته است که یکی از حوزه­های اصلی، ‌داستان­نویسی اقلیمی جنوب است؛ اما در این بخش نیز جز به اشاره، ‌نقدی بر داستان­های روانی­پور نوشته نشده است.
  2. مقاله­هایی که در این زمینه نگاشته شده است، ‌عبارت‌اند از: «بررسی رئالیسم جادویی و تحلیل رمان اهل غرق» (1384) از ناصر نیکوبخت و مریم رامین­نیا که در آن، ‌رمان با توجه به ویژگی­ها و مشخصه­های رئالیسم جادویی بررسی شده است؛ «تحلیل ساختاری رمان اهل غرق» (1393) از تیمور مالمیر و علیرضا ناصربافقی که نویسندگان بر اساس نظریة ساختاری تودورف به بررسی رمان اهل غرق پرداخته­اند؛ «بینش اساطیری در آثار منیرو روانی­پور» (1393) از فرزانه مونسان، ‌عباس خائفی، ‌علی تسلیمی و محمدعلی خزانه­دارلو که در آن به کارکرد اسطوره­ها در آثار روانی­پور پرداخته شده است؛ «کاوش گفتمان کنشی گرمس در رمان اهل غرق از منیرو روانی­پور» (1398) از لیلا رحمتیان، ‌خلیل بیگ­زاده و غلامرضا سالمیان که در آن نویسندگان، ‌بر اساس گفتمان کنشی گرمس، ‌به بررسی نقش عوامل کنشی در آفرینش نظام گفتمانی کنشی- القایی یا مجابی در رمان اهل غرق پرداخته­اند؛ بنابراین با بررسی پژوهش­های صورت گرفته، ‌می­توان به این نتیجه رسید که تاکنون هیچ­گونه پژوهشی در زمینة نقد بوم­گرایی (محیط­زیستی) رمان اهل غرق صورت نگرفته است.

اصطلاح نقد بوم‌گرا در سال 1978 م توسط ویلیام روکرت ابداع شد. طی این سال­ها ده­ها کتاب در سراسر جهان در این زمینه نگاشته شده است که سرآمد آن­ها دو اثر پایه­ای بود که برای اولین بار در اواسط دهة نهم چاپ شد: «گلچین نقد­بوم ادبی» ویراستة چریل گلوتفلتی و هرولد فروم و «پندار زیست­محیطی» اثر لارنس بوئل؛ اما در ایران این نقد، ‌نوپا و کمتر شناخته شده است؛ اصلی­ترین منابع فارسی نقد بوم­گرا، ‌سه کتاب و چندین مقالة ارزنده از زهرا پارساپور است؛ کتاب­ها شامل: «نقد بوم‌گرا (ادبیات و محیط­زیست)» (1392) که در آن به معرفی نقد بوم‌گرا و بیان ضرورت، ‌اهداف و موضوعات آن پرداخته شده است. «دربارة نقد بوم­گرا» (1392) که در آن، ‌شش مقالة معتبر جهانی در زمینة نقد بوم‌گرا گردآوری شده است و در فصل آخرکتاب، ‌فرهنگ توصیفی پاره­ای از اصطلاحات نقد بوم‌گرا آورده شده است و «ادبیات سبز» (1396) که در آن، ‌مقالات نقد بوم­گرایانه در ادبیات فارسی جمع­آوری شده است؛ البته پیش از آن، ‌مقالاتی درمورد مبانی این نوع نقد از داوود عمارتی­مقدم (1387)، ‌ناصر مودودی (1390) و مسیح ذکاوت (1390) نگاشته شده بود. علاوه بر این، ‌پژوهش­های کاربردی مفیدی نیز حول متون ادبی در این زمینه انجام شده است؛ از جمله: مقالة «بررسی شعر نیما بر مبنای نقد بوم­گرا» (1395) نوشتة غلامرضا سالمیان، ‌تورج زینی‌وند و رضوان محمدی؛ «شعر سهراب سپهری در پرتو نقد بوم‌گرا» (1396) نوشتة غلامرضا سالمیان، ‌تورج زینی‌وند و رضوان محمدی؛ «نقد بوم­گرایانة دفتر شعر «از زبان برگ» سرودة محمدرضا شفیعی کدکنی» (1396) از فرهاد بشیریان و اکبر شایان سرشت و «بررسی بوم­گرایانة با شبیرو، ‌اثر محمود دولت­آبادی» (1393) از مرتضی حبیبی نسامی.

روش پژوهش

در این پژوهش که از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است، ‌در ابتدا منابع نقد بوم‌گرایی به دقّت موردمطالعه قرار گرفته است؛ سپس رمان اهل غرق، ‌مطالعه و شواهد بر اساس نقد محیطی­زیستی (نقد بوم­گرا) جمع­آوری شده­اند و در نهایت، ‌یافته­ها بر پایة نقد بوم‌گرا مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته­اند.

  1. نقد بوم­گرا

با آغاز پیشرفت­های روزافزون انسان در زمینه­های علمی و تکنولوژی، ‌اثرات مخرب دخالت­های ناروای بشر در طبیعت پیرامونش، ‌بیش‌ازپیش نمایان شد؛ طوری که در یکی دو قرن اخیر، ‌آثار دهشتناک تخریب محیط­زیست و انواع آلودگی­های زیست­محیطی و انقراض هزاران گونه گیاه و جانور، ‌جهان را در لبة پرتگاه زیست­محیطی قرار داد؛ انسان نوگرا با اندیشة «انسان­محورانه»، ‌خود را مرکز و فرمانروای عالم دانست و تنها به رفاه خود و بهره­وری از منابع طبیعی اندیشید و این نگاه سودجویانه به طبیعت، ‌مقدمات بحران­های کنونی را فراهم آورد.

 از میانة قرن بیستم، ‌دانشمندان علوم مختلف به فکر یافتن راه­های برون­رفت از بحران­های محیط­زیستی برآمدند؛ انواع جنبش­ها و سازمان­ها به‌منظور حفظ محیط­زیست به وجود آمد. این جنبش را در فضای ادبیات در سال 1978 ویلیام روکرت در قالب رویکردی تازه به نقد ادبی، ‌به نام «نقد بوم­گرا» به وجود آورد؛ رویکردی که با دیدگاهی زیست­محیطی به نظاره و نقد متن می­نشیند؛ در این راستا مطالعات بین­رشته­ای جدیدی در حوزة ادبیات و محیط­زیست آغاز گردید تا نقش پررنگ طبیعت را در زندگی انسان­های متمدن یادآور شود. ازنظر لغوی اصطلاح نقد بوم‌گرا "Ecocriticism" از دو بخش "Eco" و Criticism"" تشکیل شده است. (پارساپور، ‌1392) این شیوة مطالعاتی نو می­کوشد تا بر هم­کنش­های انسان و محیط پیرامونش را به نقد بکشد؛ منتقدان این عرصه از علم، ‌ادراک آدمی از حیات بکر را مطالعه می­کنند و خواهان فهم این نکته­اند که آیا مسائل نوین زیست­محیطی بازتابی دقیق یا حتی عاطفی در فرهنگ عامة مردم یا در ادبیات مدرن از خود به‌جای گذاشته است یا خیر. (مودودی، ‌1390) در این نقد «ضمن بررسی رابطة انسان با طبیعت در ادبیات، ‌به چگونگی بازتاب مسائل زیست­محیطی و پدیده­های طبیعت در آثار ادبی، ‌در دوره­های تاریخی و مناطق مختلف جغرافیایی پرداخته می­شود و نیز تلاش می‌شود با این مطالعات، ‌رویکردهای نادرست فرهنگی به محیط­زیست، ‌اصلاح و رویکردهای تازه که لازمة ادامة بقای زمین است، ‌در آثار ادبی جدید تقویت شود.» (پارساپور، ‌1391) منتقدان زیست­محیطی، ‌هدف عمدة خود را از میان بردن تقابل انسان/ طبیعت یا فرهنگ/ طبیعت می­دانند و بر آن‌اند که نگاه انسان­مدارانه به جهان، ‌مهم­ترین دلیل ایجاد بحران­های زیست­محیطی است. (عمارتی­مقدم، ‌1387)

هرچند همة انواع ادبی در نقد بوم­گرا، ‌موردتوجه قرار می­گیرند، ‌بررسی برخی ژانرها، ‌نظیر فاجعه­نوشت­ها  "The Writing of the Disaster" و طبیعت­نگاری اهمیت بیشتری دارند؛ همچنین در حوزة داستان، ‌رمان­های اقلیمی که محیط­زیست در آن­ها برجستگی دارد، ‌از اهمیت بالایی برخوردارند؛ (پارساپور، ‌1392) ازاین‌رو پیوند عمیق نویسندة معاصر جنوب ایران، ‌منیرو روانی­پور با طبیعت و پررنگ بودن اقلیم و زادبوم در «اهل غرق»، ‌زمینه را برای بررسی این اثر از دیدگاه نقد بوم‌گرا فراهم نمود. قبل از بررسی بوم­گرایانة اثر، ‌به ابهامی که در زمینة باورهای رایج مردم روستای جفره در داستان وجود دارد، ‌می­پردازیم تا افسانه یا اسطوره بودن این باورها – که شالودة رمان نیز هست- برایمان آشکار شود.

  1. افسانه و اسطوره

افسانه و اسطوره را ضمن داشتن اشتراکاتی، ‌باید از هم متمایز کرد؛ افسانه، ‌فسانه یا اوسانه، ‌قصة غیرواقعی یا داستانی است که در آن، ‌انسان­ها، ‌جانوران، ‌اشیاء یا موجودات تخیّلی، ‌ماجراهای گوناگون باور نکردنی به وجود می­آورند و این تعریف را بیشتر در ادب فارسی به‌ویژه قصه­های عامیانه می­توان افسانه­های عامه نامید. (خانی و کوکبی، ‌1393) افسانه برخلاف اسطوره، ‌مقدّس و راست نیست؛ هم کسانی که آن را روایت می­کنند و هم مخاطبین، ‌می­دانند که دروغ و ساختگی است؛ حوادث افسانه­ها در زمان نامعینی از گذشته رخ می­دهند؛ اما در اسطوره، ‌زمان تاریخی وجود ندارد؛ بلکه زمان ازلی و ابدی در جریان است. (جعفری قنواتی، ‌1397) اسطوره با جامعه و طبیعت ارتباط مستقیم دارد؛ «نحوة مرتبط شدن با جامعه و نحوة ارتباط دادن این جامعه با جهان طبیعت و کیهان؛ این چیزی است که اسطوره­ها همه درباره­اش صحبت کرده­اند.» (کمبل، ‌1398) از سوی دیگر مبارزة قهرمان اسطوره، ‌در راه تعالی جامعه است نه در راه اهداف فردی. بازتاب بسیاری از روایت­های اسطوره­ای به شکل تحریف‌شده‌ای تاکنون در فرهنگ مردم ما جریان دارد (جعفری قنواتی، ‌1397) و در جوامعی که اسطوره هنوز زنده و جاری است، ‌بومیان به دقّت میان اسطوره­ها – داستان­های واقعی- با قصه­ها یا داستان­های خیالی که خودشان آن­ها را «داستان­های دروغین» می­خوانند، ‌فرق می­گذارند؛ در داستان­های واقعی بازیگران اصلی عبارت‌اند از: موجودات الوهی، ‌فوق طبیعی، ‌آسمانی یا اختری. (الیاده، ‌1393)

 با توجه به تعریف افسانه و اسطوره، ‌به نظر می­رسد باورهای عمیقی که در رمان اهل غرق، ‌پایة داستان قرار می­گیرند، ‌باورهای اسطوره­ای­اند، ‌نه افسانه­ای. اسطوره­سازی در آثار روانی­پور تحت تأثیر اوضاع اقلیمی و بومی است و عناصر طبیعت در دایرة ذهن او، ‌عامل آگاه همة حوادث و پدیده­هایی بودند که زندگی و مرگ انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهند. (مونسان و دیگران، ‌1393) ماجرای بوسلمه و قربانی کردن مه­جمال برای آرام کردن او، ‌ریشه در اسطوره­های ایران باستان دارد؛ نیروی خیر در این میان می­تواند دریا و آب باشد که مه­جمال برایش قربانی می­شود؛ خون مه­جمال باید پاسبان آب دریا و نیروهای خیر شود تا جلوی خشم و کینة بوسلمه را بگیرد؛ «بن­مایة اسطوره­ای دیگر رمان، ‌جدال میان آب و خشک‌سالی است؛ در اساطیر ایرانی، ‌اهریمن، ‌دیوان، ‌جادوگران و پریان، ‌با درندگان، ‌مارها، ‌اژدها و حشرات در ارتباط هستند و چهارپایان و گیاهان که مقدّس هستند، ‌با اسپندارمذ، ‌الهة زمین و رودها و دریاها که مقدّس و دارای مینو هستند، ‌در ارتباط‌اند.» (مرادی و حسینی، ‌1394، ‌به نقل از بهار)

با نگرشی کلی به اساطیر جهان و ایران، ‌می­توان فهمید که طبیعت و عناصر آن، ‌جزو جدایی­ناپذیر داستان­های اسطوره­ای­اند؛ آب، ‌باران، ‌خشکی، ‌گیاهان، ‌چهارپایان، ‌زمین، ‌دریا و ... . بی­شک مردم هر سرزمینی بسته به طبیعت و محیط‌زیستشان، ‌اسطوره­هایشان را می­سازند؛ ازاین‌روست که مردم نواحی سواحل دریا که ناخودآگاه زندگی‌شان با دریا به‌عنوان بخشی از محیط­زیست گره خورده است، ‌تخیّل، ‌اندیشه و حتی اسطوره­هایشان متأثر از دریاست؛ در این راستا شناختن طبیعت و ابعاد آن در این داستان ضروری به نظر می­رسد؛ دریا در اهل غرق دو چهرة کلی دارد:

الف. چهرة خشمگین و تاریک

  • چهرة مهربان و بخشنده

در ادامه به هرکدام از این ابعاد و اثراتش بر حوادث داستان و شخصیت­ها خواهیم پرداخت:

  1. بعد تاریک طبیعت

زمینة اصلی حوادث رمان اهل غرق بر دریا استوار است؛ رابطة انسان با دریا که بزرگ‌ترین بخش از طبیعت­وحش است، ‌به زمان خلقت انسان برمی­گردد و ازآنجاکه دریا هیچ­گاه برای انسان قابل‌کنترل نبوده، ‌همواره منشأ ترس و وحشت انسان­ها به­ویژه ساکنان مجاور آن بوده است.

طبیعت علاوه بر مزایای بی­شمار و بخشندگی فراوان برای بشر، ‌جنبه­های پیش‌بینی‌ناپذیر پرخطری نیز به همراه دارد؛ جنبه­هایی که اغلب، ‌نمودش را در حیات­وحش شامل جنگل، ‌بیابان و دریا می­توان مشاهده کرد؛ در طبیعت وحش، ‌انسان هیچ­گونه کنترل و احاطه­ای ندارد؛ بنابراین برایش هراس و وحشت به همراه دارد و به‌ناچار، ‌باید راه مسالمت را در پیش بگیرد.

ادموند برک (1757)  بُعد تاریک طبیعت را «سابلایم» و درد و رنج و وحشت ناشی از آن را از اصول مسلم سابلایم "Sublime" معرفی می­کند؛ اما سابلایم علاوه بر بیان مفهوم تاریکی و سیاهی، ‌مفهوم شرارت و بی­تفاوتی طبیعت را نیز به همراه دارد. (حبیبی نسامی، ‌1393) این بُعد تاریک ازآنجاکه تأثیرات طبیعت بر انسان را نشان می­دهد، ‌در نقد بوم‌گرا قابل‌بررسی است.

 هرچند طبیعت­وحش به محیط فیزیکی اشاره دارد، ‌آب‌وهوای (گرما، ‌سرما، ‌طوفان، ‌باران و خشکی) ناشی از آن محیط فیزیکی را نیز که بر کنش و منش انسان­ها تأثیر می‌گذارد، ‌باید جزوی از طبیعت­وحش در نظر گرفت؛ (حبیبی نسامی، ‌1393) در داستان، ‌بارها به طوفان در دریا اشاره شده است؛ طوفانی که همه‌چیز را با خود می­برد و همة زمینیان و دریایی­ها را وحشت­زده می­کند؛ دریا هنگام طوفان در این داستان، ‌اغلب سیاه است و کف­آلود و موجب ویرانی خانه­ها، ‌وحشت، ‌اضطراب، ‌خستگی، ‌گرسنگی و مرگ انسان­هاست. به اثرات این بعد از طبیعت بر حوادث، ‌رفتار و منش شخصیت­های رمان اهل غرق در ذیل اشاره شده است:

3-1. ویرانی خانه­ها

هنگامی‌که دریا خشمگین می­شود و از کنترل انسان خارج می­گردد، ‌یکی از اثراتش ویرانی خانه­ها و زندگی فیزیکی مردم حاشیة آن است. در اهل غرق نیز می­توان این اثر ویرانگر را مشاهده کرد:

«آبادی به عزا نشسته بود. یک هفته بود که دریا می­غرید. باد بوره می­کشید، ‌موج­های بلند روی آبادی خراب می­شد، ‌دیوارها می­رمبید. کپرها را آب می­گرفت و مردم بالای پشت‌بام خانه­های گچی مانده بودند...» (روانی­پور، ‌1384)

3-2.ترس و وحشت

مردم جفره ترس و وحشت خود را از دریا در قالب تصوّر کردن موجودات خشمگین دریا نشان داده­اند؛ برای مثال، ‌بوسلمه که گویا نماد بعد تاریک طبیعت است، ‌گاهی برای بردن یا کشتن کسی می­آید و تا خونش را نریزد، ‌آرام نمی­گیرد؛ گویی بشر ترس و وحشت و عجز خود را در مقابل خشم طبیعت، ‌به باورها و اسطوره­هایش می­دهد. اوج وحشت مردم از دریا زمانی است که بوسلمه خشم می­گیرد و زمین جفره به لرزه می­افتد. توصیف نویسنده از خشم دریا و بوسلمه به اندیشه­های آخرالزمانی نزدیک است: مردگان زنده می‌شوند، ‌زمین می­لرزد و ...:

«زمین می­لرزید، ‌نخل­ها می­لرزیدند و درخت گل‌ابریشم انگار سرگیجه گرفته باشد، ‌شاخ و برگش تکان می­خورد... و حالا بار دیگر بوسلمه با ترفندی کاری، ‌آبادی را نشانه کرده بود. همه‌چیز درهم و پریشان بود. آب­انبار ترک‌خورده بود. حبانه­های آب خالی می‌شد. گچ خانه­ها می­ریخت. دیوارها ترک برمی­داشت و سرگیجه چنان امان مردم را بریده بود که حتی وقتی چشمانشان را می­بستند، ‌جهان دور سرشان می­چرخید... بوسلمه این بار مردگان زمین را رو ­در روی آبادی قرار داده بود.» (روانی­پور، ‌1384)

3-3.مرگ انسان­ها

دریا به‌عنوان نمودی از حیات­وحش، ‌نسبت به انسان­ها، ‌شرور و بی­تفاوت است و یکی از اثرات شرارتش، ‌گرفتن جان انسان­هاست؛ در اهل غرق، ‌دریا شش تا از پسران «دی منصور» را در کام خود فرو برده است و هر آن، ‌اگر خشم بگیرد، ‌می­تواند آبادی را نابود کند:

«چه دل نابکاری دارد بوسلمه که راه بر ماهیگیران جوان و رعنایی چون مه­جمال می‌بندد و آن­ها را به قعر آب­های خاکستری می­برد. چطور نفرین مادران عزادار کاری نمی­کند؟» (روانی­پور، ‌1384)

«آنجا، ‌ته دریا، ‌چیزی از عاطفة زمینی ندیده بود. یاد آن مردان غرق‌شده، ‌یاد پسران شش­گانة دی منصور و آن مرد که می­خواست فایزی بشنود و گریه کند، ‌او را به زمین، ‌به آبادی زنجیر می­کرد.» (روانی­پور، ‌1384)

3-4.خستگی، ‌تشنگی و گرسنگی

یکی دیگر از اثرات خشم دریا برای انسان­هایی که ناچار به ارتباط با آن هستند، ‌خستگی، ‌گرسنگی و تشنگی است:

«نه روز بود که دریا روی کشتی­ها می­رمید... فرصت آتش نبود و مردان خستة ماهیگیر، ‌تمام بار­و­بنة خود را به دریا انداخته بودند. لب­ها خشک و تاول بسته بود. زایراحمد کلافه بود و دیگر نمی­دانست جهان بی­هیاهوی دریا، ‌چه رنگ و بویی دارد. تشنگی و گرسنگی هیچ­کدام نمی­توانست زائر را به زانو در بیاورد. پرطاقت بود و آنچه اکنون توانش را تمام می­کرد، ‌هیاهوی موج­ها و غناهشت دریا بود.» (روانی­پور، ‌1384)

3-5.زوال عقل انسان­ها

 بعد پیچیده و رازآلود دریا گاهی حتی عقلِ «به دریا زدگان» را می­گیرد؛ روزی که مه‌جمال برای آرام کردن دریا و برگرداندن اهل غرق ته دریا، ‌به آب زده بود، ‌گویا در دریا عقل خود را از دست می­دهد:

«مردان و زنان آبادی، ‌به قصة غریب مه­جمال گوش دادند و یقین کردند که او این بار عقل خود را در دریا از دست داده است...» (روانی­پور، ‌1384)

  1. یگانگی انسان و طبیعت (چهرة مهربان و بخشنده)

باوجود وحشت همیشگی مردم جفره از خشم دریا و طبیعت پیرامونشان، ‌شخصیت­ها همواره به چهرة مهربان و بخشندة طبیعت­ عشق می­ورزند و برای یافتن آرامش و آسایششان به آن نیازمندند؛ شخصیت مه­جمال، ‌مدینه، ‌بهادر، ‌شمایل و ستاره در این زمینه، ‌برجستگی خاصی دارند؛ گویی آن­ها الفتی عمیق با دریا و طبیعت دارند؛ الفتی که از عشق آن­ها به دریا و طبیعت حکایت دارد؛ آن­ها چنان دلبستة طبیعت­اند که گویی، ‌گاهی با طبیعت یکی می­شوند و تحوّلاتی که بعدها در داستان باعث تغییر چهرة طبیعت جفره می­شود، ‌این شخصیت­ها را سرگردان و آشفته می­کند و گاهی حتی به شورش وا می­دارد:

 «مدینه یک بار خودش را به آب­ها می­سپارد و نیمة بدنش تبدیل به ماهی می­شود و وصیت می­کند که او را در آب­های سبز رها کنند؛ مدینه از بوق کشتی­های نفتی که مانع شنیدن صدای آبی­ها شده بود، ‌بیزار است.» (روانی­پور، ‌1384)

«شش ماه بعد، ‌سد ساخته شد؛ سدّی که در تمام مدت، ‌مدینه و بهادر نگران بالا آمدن آن بودند و می­ترسیدند که ناگهان آن‌قدر بالا بیاید که دریا تا آن‌سوی جهان گم شود.» (روانی­پور، ‌1384)

یا ستاره که در انتها به مرغ دریایی بدل می­شود:

«هیچ­کس نمی­توانست زنی که دستانش را مثل بال مرغ دریایی باز کرده بود و می‌دوید از رفتن باز دارد. ستاره که لب­هایش را از درد به هم می­فشرد، ‌آن‌قدر دوید و جرقه­های آتش را از تنش ریخت که سرانجام در هیبت مرغ دریایی که آتش‌گرفته بود، ‌رو به غبه پرواز کرد.» (روانی­پور، ‌1384)

و یا شمایل:

«هیچ‌کس فریادهای شمایل را نشنید که با دستان کوچکش دامن این و آن را می‌گرفت تا برای تارا، ‌آهویی که چشمانش بوی مرگ می­داد، ‌چاره­ای بیندیشد.» (روانی‌پور، ‌1384)

«شمایل که در جست­و­جوی چشمان غرق شدة تارا تمام زندگی­اش را سرگردان مانده بود، ‌سرانجام نامه­ای به مریم نوشت که چندخطی بیشتر نبود: «اینجا پایان سرگردانی است... چشمان تارا در آینه­های روبه‌رو مکرّر می­شود. مریم تو نمی­دانی در دلم چه غوغایی است.»» (روانی­پور، ‌1384)

اما اوج یگانگی انسان و طبیعت، ‌در شخصیت «مه­جمال دریایی» متبلور می­شود؛ در اهل غرق مه­جمال، ‌گویی نماد دریا و حیات است که به شخصیت­ها آرامش و به طبیعت جان می­دهد:

«نخلی که سال­ها خشکیده بود، ‌با حضور مه­جمال سبز شده است و جویبار کوچک از دل کوه راهش را گرفته است به‌جانب خانة او می­آید...اگر خوشه­های گندم قد می‌کشید، ‌اگر نخل­ها از بار رطب خم می­شد، ‌اگر چشمه­ها از آب می­جوشید، ‌برای همه روشن بود که مه­جمال از آن نواحی گذشته است.» (روانی­پور، ‌1384)

«مه­جمال برای آب­هایی که روزگاری زلال بودند، ‌بغض می­کرد.» (روانی­پور، ‌1384)

«دل مه­جمال با هر شکافی که زمین برمی­داشت، ‌قاچ­­قاچ می­شد. مه­جمال دریایی آن قدر در غم زن و فرزندان خود نبود که در اندیشة زمین.» (روانی­پور، ‌1384)

  1. اخلاق زیست­محیطی مهاجمان

اخلاق زیست­محیطی، ‌ایجاد اصولی است که بر روابط انسان با طبیعت حاکم باشد؛ یعنی مسئولیّت­های انسان برای ممانعت از آسیب، ‌حفاظت در مقابل آسیب و یا پیشبرد فعالانة خیر و مصلحت. برخی اقداماتی که انسان­ها در برابر طبیعت انجام می­دهند و باعث تغییر چهرة طبیعت می­شود، ‌زیر مجموعة اخلاق زیست­محیطی قرار می­گیرد؛ اقداماتی از قبیل سدسازی یا تغییر مسیر رودخانه­ها، ‌زهکشی تالاب­ها یا حذف جنگل­ها برای مقاصد کشاورزی، ‌اقدامات عمدی بشر برای تغییر محیط­زیست محسوب می­شود. تغییرات غیرعمدی را شامل آلودگی هوا، ‌خاک و آب از طریق انتشار صنعتی می­دانند که غیر مستقیم باعث انهدام جمعیّت گیاهان و جانوران می­شود. (بنسون، ‌1393) هرچند به گمانم با توجه به افزایش روزافزون آگاهی بشر نسبت به برخی اثرات مخرب فعالیت­ها و اقدامات صنعتی بر طبیعت، ‌نمی­توان این اقدامات اولیّه را که منجر به تغییرات ثانویه می‌شوند، ‌غیرعمد دانست. در همة فعالیت­های بشر که در نهایت منجر به تغییر محیط­زیست می­شود، ‌تنها سود و منفعت انسان­ها و قدرت­ها در نظر گرفته شده است و خرابی­های ناشی از آن کاملاً بی­اهمیت جلوه می­کند.

از ابتدا تا انتهای داستان اهل غرق، ‌مردم روستای جفره با طبیعت ارتباط تنگاتنگی دارند؛ حال ممکن است این رابطه، ‌ناشی از ترس و وحشت باشد یا دلبستگی عمیق به دریا و زمین و گیاه و پرنده. در فصل­های میانی داستان، ‌مردم جفره علاوه بر دست‌وپنجه نرم کردن با دریا و ساکنانش، ‌درگیر چالش تازه­ای می­شوند: بطری­هایی که از دریا چیزهای تازه­ای می­آورد و آدم­های ناشناس با لهجه­های غریب که کم­کم به استقرار نیروهای دولتی در جفره می­انجامد و ساکنان روستایی که تا آن زمان راه­های ارتباطی بسیار کمی با شهرها و ده­های دیگر داشتند و روستا را چون قلمرویی از آن خود می­دانستند، ‌اکنون مضطرب حضور مهاجمانی است که بدون توجه به اخلاق زیست‌محیطی، ‌آگاهانه و بی­پروا یا ناآگاه، ‌دست به تغییر و حتی تخریب طبیعت و محیط­زیست می­زنند.

با اکتشاف و استخراج نفت در جفره، ‌تأسیس پاسگاه ضرورت می­یابد؛ اما مردم روستا این کار را تجاوز به قلمروشان محسوب می­کنند؛ واژة «قلمرو» به معنای محیطی بسته است که موجودات زنده­ای از آن دفاع می­کنند. (آلتمن، ‌1395) طبق رفتار قلمرویی، ‌وقتی کسی پا به درون مرز قلمرو می­گذارد، ‌صاحبان آن قلمرو به آن­ها اخطار می­دهند یا حمله می­کنند؛ گرچه دفاع پرخاشگرانه در زندگی انسان زیاد اتفاق نمی­افتند، ‌واکنش­هایی مثل ناراحتی، ‌عصبانیّت و نگرانی به تجاوز نشان داده می­شود. (آلتمن، ‌1395) ساکنان روستای جفره نیز که همواره خود را حامی و یار دریا و زمین می­دانند، ‌در مقابل نیروهای مهاجم، ‌به‌گونه‌ای دست به طغیان می­زنند تا از آن دفاع کنند؛ خشم اصلی جفره­ای­ها به خاطر تغییرات محیط پیرامونشان است که به‌عمد یا غیرعمد در قلمروشان ایجاد شده است؛ آنچه طبیعت را برای مردم جفره مقدّس می­کند، ‌چیزی فراتر از نان است؛ آن­ها وقتی احساس می­کنند به قلمروشان تجاوز شده و آدم­های بیگانه­ای قصد دارند در محیط پیرامونشان تحوّلاتی ایجاد کنند که ممکن است منجر به نابودی زیبایی، ‌آرامش و سلامت محیطشان شود، ‌خشمگین می­شوند و گاهی دست به عصیان می­زنند و ازآنجاکه شکل دیگر تجاوز به قلمرو از نظر «لایمن و اسکات» (1967) و «گافمن» (1971)، ‌«آلودگی» نامیده می­شود (آلتمن، ‌1395)، ‌مه­جمال با استخراج نفت که منجر به آلودگی­های فراوان زیست­محیطی در آبادی می­شود، ‌به شدّت مقابله می­کند و درنهایت، ‌جانش را بر سر همین مسئله از دست می­دهد:

«انگار که این تقدیر آدمی است که برای حراست ازآنچه دارد، ‌دست به عصیان و شورش بزند؛ امروز دریا را از تو می­گیرند و فردا مشکل بتوانی بی‌اجازه پاسگاه روی زمین قدم برداری... برای حراست از عشق، ‌هرچه که می­خواهد باشد، ‌دریا و مرد غریبه، ‌گوشه‌ای از دلت باید طغیان کند.» (روانی­پور، ‌1384)

«مه­جمال در لوله­هایی که قرار بود گاز از کنگان به کشورهای خارجه ببرد، ‌ایجاد حریق کرده بود...» (روانی­پور، ‌1384)

«مه­جمال زیر بار این کاغذ­بازی نرفت. کسی که بتواند با نامه­ای آب را از آسمان سرازیر کند و آبادی را از گرسنگی نجات دهد، ‌باید پیش از همه بگوید تابه‌حال این قدرت را کجا پنهان کرده بود و این‌یک سال تشنگی را کجا بوده است.» (روانی­پور، ‌1384)

در ادامه، ‌برخی از تأثیرات انسان بر طبیعت در رمان اهل غرق و در پی آن، ‌تأثیرات این تحوّلات را بر شخصیت­ها بررسی خواهیم کرد:

5-1. آلودگی صوتی

در اهل غرق، ‌ابتدا صدای رادیو و پس‌ازآن صدای دستگاه­هایی که زمین را برای اکتشاف نفت خراش می­داد و سپس صداهای ناشی از ساختن سدهای بتنی، ‌باعث برهم خوردن آرامش روستای جفره و موجودات زندة آن منطقه شد. تأثیر آلودگی صوتی، ‌علاوه بر زندگی انسان، ‌بر رشد گیاهان و کوچ پرندگان و حیوانات، ‌ملموس است؛ با ایجاد این صداهای گوشخراش، ‌صداهای طبیعی کمتر شد، ‌ساکنان دریا غیبشان زد و صدای بال مرغان دریایی به گوش نمی­رسید و درنتیجه، ‌اضطراب و غصه مونس انسان شد:

«جعبه می­خواند...دیگر صدای بال مرغان دریایی به گوش نمی­رسید، ‌جهان پر از صدا می­شد... مه­جمال می­دید که زنان آبادی دیگر نمی­خوانند؛ حتی صدای خلخال پاشان شنیده نمی­شد و حسرتی غریب در دل مه­جمال قد می­کشید. چیزی از دست می­رفت.» (روانی­پور، ‌1384)

«هجوم حرکت و صدا به آبادی، ‌آرامش جهان را بر هم می­زد. صداهای عجیب‌وغریب که مدینه را وامی­داشت تا گوش­هایش را همیشه بگیرد و صورتش را از سرسام حرکت مچاله کند.» (روانی­پور، ‌1384)

«مه­جمال با هر صدای دوردستی که می­شنید گوش­هایش را می­گرفت و در خود می‌پیچید، ‌انگار گوشت تنش را به تاراج می­بردند.» (روانی­پور، ‌1384)

5-2. استخراج نفت

اگرچه اکتشاف نفت از نظر اقتصادی باعث رشد کشورهای ذی­نفع می­شود، ‌مشکلات محیط­زیستی ناشی از آن گاهی چنان غیرقابل‌کنترل است که حتی باعث تخلیة کامل سکنة بومی منطقه می­گردد. برخی اثرات محیط­زیستی فعالیّت­های نفتی در خشکی و دریا عبارت‌اند از: آلودگی صوتی ناشی از پرواز هلیکوپتر و هواپیما و سر­ و­صدای کارخانه و واحدهای جنبی؛ آلودگی­های هوا در اثر سوزاندن گازهای تفکیکی در مشعل، ‌انتشار گاز سولفید هیدروژن و رها شدن ترکیبات هیدروکربنی سبک از مخازن ذخیره، ‌آلودگی خاک منطقه در اثر ریخت­و­ پاش مواد نفتی و رهاسازی پساب نفتی که باعث تهدید حیات انسان­ها، ‌پرندگان و گیاهان می­شود؛ آلودگی آب دریا ناشی از افزایش روغن و پساب­های صنعتی که باعث تهدید جانوران و گیاهان آبزی و کاهش تنوّع زیستی جانوران می­شود. (جعفری و لطفی جلال­آبادی، ‌1383)

در روستای جفره نیز وقتی دولت تصمیم می­گیرد دست به اکتشاف و استخراج نفت بزند، ‌ابتدا پاسگاه را تأسیس می­کند؛ با ورود پاسگاه و اقدامات مربوط به استخراج نفت، ‌آرامش از زندگی مردم رخت برمی­بندد و طبیعت جلوه­هایش را یکی­یکی از دست می‌دهد؛ نفت و تکنولوژی که فقط زیانش به مردم منطقه می­رسد، ‌آوارگی و مهاجرت، ‌آشفتگی و تشویش ذهن، ‌اختلال در حافظه و تخیّل، ‌انزوا و مرگ­و­میر انسان­ها را در پی دارد:

«مه­جمال همه‌چیز را دور می­دید، ‌دور از پریان دریایی و دور از آبی دریا؛ هجوم حرکت و صدا به ذهن مه­جمال!... آه چه چیزهای سختی در روی زمین وجود دارد. زمین زخمی بود؛ زخمی و آشفته، ‌انگار کسی یقة او را گرفته باشد و او را تا نهایت مرگ زده باشد.» (روانی­پور، ‌1384)

آفت نفت، ‌به خاطر آلوده کردن آب و زمین و ایجاد ناامنی، ‌کم­کم مردم آبادی را به مهاجرت وا‌می‌دارد؛ اثر نفت در دریا نیز باعث مهاجرت برخی موجودات زنده و یا مرگ آن­ها می­شود؛ گویی دریا تسلیم انسان و تکنولوژی شده است:

«جهان سر آرامش نداشت. آفت نفت که مردم را از آبادی­های بالا فراری داده بود، ‌مردمی که بارو­بنة خود را برداشته بودند و اطراف جفره در کپرهای خود به انتظار تمام شدن نفت چاه­ها، ‌روز را شب می­کردند، ‌به جفره هم رسید.» (روانی­پور، ‌1384)

«... یک آبادی را نفت بلعیده بود. دولت، ‌مردم را مجبور کرده بود که خانه­های خود را رها کنند و آواره شوند... به خاطر چاه نفت که می­گفتند مملکت را ثروتمند می­کند، ‌تردّدها کنترل می­شد.» (روانی­پور، ‌1384)

«بوی نفت هوای جفره را سنگین کرده بود. زائر فکر کرد که جفره زیر این هوای سنگین خواهد رمبید، ‌حتی مرغان دریایی به کندی در هوا بال می­زدند؛ انگار نفسشان گرفته بود... حتی دریا هم بوی قیر گرفته بود.» (روانی­پور، ‌1384)

«...ماهی­های مردة ریز و درشتی که از دریا بر می­آمد، ‌شلیوهای به قیر آغشته که ماسه­ها را سیاه کرده بود، ‌همه نشان از تسلیم دریایی بود که روزگاری موج­هایش تا ستاره‌ها می­رسید. دریا انگار یاغی پیری که برنویش را زمین بگذارد و کند و آهسته از دامنة کوه پایین بیاید، ‌می­نالید و مه خاکستری رنگی که روی دریا ایستاده بود و معلوم نبود از دود قلیان­های همیشه روشن‌آبادی است یا از دودکش کشتی­های نفتی که در دوردست، ‌شب و روز می­نالیدند، ‌دل مردم را به غصه می­نشاند.» (روانی­پور، ‌1384)

آلودگی دریا به ساحل نیز کشیده شده بود:

«بچه­ها دیگر کنار ساحل بازی نمی­کردند. (انزوا) گاهی اگر از سر بی­احتیاطی بچه­ای هوس دریا می­کرد، ‌با پاهای قیری و شکاف خورده از شیشه‌خرده‌ها، ‌گریان به خانه وا می‌گشت.» (روانی­پور، ‌1384)

علاوه بر عصیان و بی­قراری اهل آبادی و درنهایت تسلیم شدنشان در برابر قانون دولتی، ‌طبیعت نیز همچون انسانی شورشگر، ‌توانایی پذیرش قانون دولتی (انسانی) را ندارد و دست به شورش می­زند تا شاید حریم خود را خشمگینانه به انسان­ها گوشزد ­کند:

«و بدین­طریق بود که آبادی به اولین قانون دولتی گردن نهاد؛ اما دریا خیال اطاعت نداشت؛ ناگهان سیاه شد و مانند زنی شوی مرده وهچیره کشید؛ موج­هایش به هوا رفت و یک شب روی پاسگاه و آبادی رمبید.» (روانی­پور، ‌1384)

تأثیر دیگر اکتشاف نفت، ‌مرگ­و­میر و مهاجرت انسان­ها، ‌حیوانات و پرندگان بود:

«سرانجام تارا، ‌آهویی که از بوی نفت گیج شده بود و از درد، ‌دنده­هایش درآمده بود و پاهایش آن‌قدر لاغر شده بود که نمی­توانست جثه­اش را نگه دارد، ‌در غروب یکی از روزهای پاییزی مرد.» (روانی­پور، ‌1384)

«بوی نفت و قیر داغ، ‌همه‌جا پیچیده بود و زائر خیال کرد که اسب هم مثل تمام حیواناتی که از بوی نفت، ‌سر به بیابان می­گذاشتند، ‌در رفته است.» (روانی­پور، ‌1384)

«پریان دریایی پیدایشان نبود. مرغان دریایی با احتیاطی بیشتر و در ارتفاعی بالاتر روی آسمان جفره پرواز می­کردند...» (روانی­پور، ‌1384)

«زائر غلام یک روز، ‌وقتی هوا از بوی قیر و نفت چنان سنگین شد که مرغان دریایی از آسمان می­افتادند و روی زمین پر­پر می­زدند و می­مردند، ‌جان داد... در گیر­و­دار مرگ مرغان دریایی، ‌زائر غلام و گوسفندانی که شکمشان باد می­کرد و می­ترکید، ‌هیچ‌کس فریادهای شمایل را نشنید...» (روانی­پور، ‌1384)

علاوه بر تأثیر نفت بر گیاهان، ‌پرندگان، ‌حیوانات و طبیعت بی­جان (دریا و زمین)، ‌روح و روان، ‌حافظه و تخیّل انسان نیز از این پدیده در امان نماند؛ از آن هنگام به بعد، ‌زنان ترانه­هایشان را که پیش‌ازاین با الهام از دریا و طبیعت آبادی سروده بودند، ‌فراموش کردند:

«مدینه که پا­به­پای نوة دریایی­اش، ‌دلتنگ پریان دریایی بود، ‌به دکتر عادلی گفته بود که از زمان غیبت آبی­ها، ‌نیمی از دلش را گم کرده است؛ انگار دیوارهای پاسگاه روی دلش رمبیده و آن را در میان خس و خاشاک له و لورده کرده­اند.» (روانی­پور، ‌1384)

«زنان آبادی پسین تنگ، ‌وقتی سر چاه می­رفتند، ‌رو به روی پاسگاه که می­رسیدند، ‌مینار بر صورت می­کشیدند و روی برمی‌گرداندند... زن­ها از سر چاه ساکت برمی­گشتند، ‌انگار صدایشان گم شده بود و ترانه­هایشان را از یاد برده بودند.» (روانی­پور، ‌1384)

«خیجو که حافظه­اش را از دست داده بود و ترانه­هایش را فراموش کرده بود، ‌دست به دامان سرهنگ تبعیدی، ‌برای اولین بار در حضور جمع گریه کرد.» (روانی­پور، ‌1384)

5-3. سدسازی

سدسازی در کنار فوایدش برای بشر، ‌اثرات مخربی نیز بر محیط­زیست دارد؛ ازجمله: تشدید فرسایش در مسیر رودخانة پایین‌دست، ‌خروج آب گل­آلود حاوی مواد رسوبی به روی مناطق پایین‌دست سد و محیط­زیست منطقه، ‌تغییرات سطح آب زیرزمینی، ‌ایجاد زمین­لرزه­های القایی، ‌تأثیر دریاچة سد بر آب‌وهوا با تشکیل مه و بالا بردن نم نسبی در محدودة دریاچه، ‌ایجاد برخی تغییرات جوی، ‌شور شدن اراضی کشاورزی، ‌اثر دریاچة سد بر جوامع حیوانی و نباتی منطقه که باعث مهاجرت حیوانات و نابودی بعضی از گونه­ها می‌شود، ‌توقّف زادوولد ماهی­های مهاجر، ‌تأثیر احداث سد بر روستاهای مجاور که در دریاچة سد غرقاب می­شوند و با مهاجرت باعث افزایش جمعیّت شهرها می­شوند، ‌ایجاد آلودگی صوتی با ورود دستگاه­ها و ماشین­آلات ساخت سد و ... . (پیرستانی و شفقتی، ‌1388)

در رمان اهل غرق، ‌صاحبان قدرت برای به دست آوردن سود بیشتر، ‌بدون توجه به زیان­هایی که سدسازی می­تواند برای طبیعت و مردم داشته باشد، ‌دست به احداث سد می‌زنند که ره­آوردش برای مردم، ‌خشک‌سالی یا سیل، ‌فقر و فلاکت و قحطی است.

«سرانجام روزی از روزهای قحط­سالی، ‌دکتر عادلی سرهنگ تبعیدی ارتش، ‌به زائر خبر داد که گویا یکی از والا­حضرت­ها می­خواهد برای بازدید به شهر بیاید. دکتر به زائر که هنوز نمی­دانست چه نسبتی می­تواند بین باران و والاحضرت باشد، ‌گفت: «باید بدونن اینجا چه می­گذره، ‌اونا مسئول تشنگی و گشنگی مردمن.»» (روانی­پور، ‌1384)

مه­جمال تصوّر می­کرد، ‌دولتیان با کندن کوه و ایجاد سد و استخراج نفت، ‌زمین را اسیر کرده­اند و دریا را به بند کشیده­اند:

«مه­جمال با هر صدای دوردستی که می­شنید، ‌گوش­هایش را می­گرفت و دور خود می­پیچید، ‌انگار گوشت تنش را به تاراج می­بردند. زمین دست می­خورد. زمین مثل آبی کوچکی که در چنگال بوسلمه بیفتد وهچیره می­کشید...» (روانی­پور، ‌1384)

«شاید قانون خیال دارد دیواری بلند جلوی دریا بکشد تا دیگر هیچ­کس نتواند دریا را ببیند...چه‌بسا که با دیواری سخت و سیمانی، ‌مثل دیوارهای زندان که مه­جمال و دیگر مردان در شهر دیده بودند، ‌بخواهند دریا را زندانی کنند.» (روانی­پور، ‌1384)

یکی از اثرات سدسازی، ‌خشک‌سالی است و در اهل غرق، ‌خشک‌سالی، ‌مرگ­و­میر گستردة حیوانات، ‌پرندگان، ‌گیاهان و پریشانی و زمین­گیر شدن انسان­­ها را در پی دارد و بر تخیّل، ‌حافظه، ‌زبان و ترانه­های انسان­ها اثر می­گذارد و باعث کم شدن تردّد، ‌گرسنگی و تشنگی و حتی مرگ انسان­ها می­شود:

«به‌زودی آبادی پر از لاشة مرغان دریایی تشنه­ای شد که از بی­آبی بال‌بال می­زدند و می­مردند. شب­ها از روی دریا صدای گریة اهل غرق می­آمد که بوی خشک‌سالی را شنیده بودند و برای ساکنین زمین گریه می­کردند. آدمی چه اهل غرق باشد چه اهل زمین، ‌عقلش را در خشک‌سالی گم می­کند... تشنگی حافظه آدمی را به تاراج می­برد.» (روانی­پور، ‌1384)

«خشک‌سالی تردّد آدم­ها را کم کرد. شترها خسته با لب­های به تاول نشسته، ‌نرسیده به آبادی می­مردند و بیماران خود را میان کوره­راه­ها، ‌زیر سایة نخل­های خشکیده بر جای می­گذاشتند.» (روانی­پور، ‌1384)

«زمین ترک برمی­داشت و مه­جمال با لب­های به تاول نشستة زمین، ‌زمین­گیر می­شد؛ کجاست آن گل­های کوچک آبی که در صحرای جفره سر از زمین بیرون می­آورد و می‌خندید.» (روانی­پور، ‌1384)

 

  1. نقش زمینه در اهل غرق

در نقد ادبی گذشته، ‌توجه به «زمینه» یا "Setting" مطرح بوده است؛ اما گستره و وضوح موردنظر در نقد بوم‌گرا را نداشته است. در دیدگاه­های مختلف نقد ادبی، ‌زمینه معانی متفاوتی دارد؛ واژه­نامة آبرامز، "Setting" یا زمان و مکان یک اثر روایی یا نمایشی را مکان کلی، ‌دورة تاریخی و شرایط اجتماعی تعریف می­کند که وقایع داستان در آن رخ می‌دهد (آبرامز، ‌1384)؛ اما در نقد بوم‌گرا اصطلاح «زمان و مکان» جایگزین محیط‌زیست می­شود. یکی از دلایل اهمیت نقش مکان و زمینه در داستان به سبب تأثیری است که بر دیگر عناصر داستان ازجمله زبان، ‌شخصیت­پردازی، ‌حوادث و صور خیال دارد. توجه به محیط­طبیعی در مبحث ادبیات اقلیمی، ‌اهمیت بیشتری دارد. (پارساپور، ‌1392) در همین راستا در رمان اهل غرق نیز که جزو ادبیات اقلیمی فارسی محسوب می­شود، ‌مکان و طبیعتی که نویسنده، ‌خود در آن زندگی کرده است، ‌بر داستان سایه افکنده و تبدیل به زمینة اصلی داستان شده است. زمینه­ای که نه‌تنها به‌عنوان یکی از عناصر اصلی داستان، ‌بلکه به‌عنوان عامل اصلی پیشبرد حوادث و شخصیت­ها قابل‌بررسی است؛ باورهای اسطوره­ای که اساس اهل غرق را شکل می­دهد، ‌بی­شک ارتباط بی‌واسطه‌ای با مکان دارد؛ حافظه، ‌تخیّل و روابط انسان­ها با یکدیگر و با جامعه در رمان، ‌بسته به زمینه و مکان شکل‌گرفته است؛ فضای داستان، ‌حالت­ها و احساسات شخصیت­­ها در بستر مکان قالب گرفته است؛ ترس و وحشت­ شخصیت­ها از دریا، ‌دلبستگی و عشقشان به طبیعت روستاشان و همچنین غم و شادی­شان بسته به محیط و زمینة داستان است.

بحث و نتیجه­گیری

با بررسی رمان اهل غرق منیرو روانی­پور بر اساس نقد بوم­گرا، ‌می­توان به این نتیجه رسید که در این رمان، ‌طبیعت فقط مکان رویداد حوادث تلقّی نمی­شود؛ بلکه به‌عنوان بستر و زمینة اصلی داستان، ‌خود عامل رویدادها و پیشبرد حوادث است و به‌طور مستقیم بر شخصیت­ها تأثیر می­گذارد و متقابل تحت تأثیر انسان­ها و تصمیمات آن­ها قرار می­گیرد. در پاسخ به پرسش اول تحقیق، ‌یعنی نوع دیدگاه و رویکرد اثر نسبت به محیط­زیست، ‌باید گفت در داستان اهل غرق، ‌دو رویکرد اساسی به محیط­زیست و طبیعت وجود دارد: در رویکرد نخست، ‌نویسنده از چهرة غیرقابل‌کنترل طبیعت و ترس و وحشت و سرگردانی بشر و چالش همیشگی انسان با محیط پیرامونش سخن می­گوید و درنهایت، ‌یافتن راه­هایی برای مسالمه با طبیعت را مطرح می­کند؛ مردم جفره برای زنده ماندن به ناچار باید بر بهارخوابشان از دریا غلبه کنند و راهی بیابند تا با تسلیم کردن خود در مقابل دریا و ساکنانش، ‌نان­ و آرامششان را تأمین کنند. در داستان گاه شخصیت­ها خود را در مقابل قدرت دریا به‌عنوان بخشی از حیات­وحش مطیع و ناتوان می­دانند؛ اما گاهی این طبیعت است که به­ناچار در مهار انسان و قدرت­طلبی او قرار می­گیرد. در رویکرد دیگر، ‌شخصیت­ها شیفته و دلبستة طبیعت­اند؛ به‌گونه‌ای که تصوّر می­شود خود، ‌بخشی از طبیعت‌اند و با آسیب رساندن به طبیعت، ‌گویی جسم و روحشان آسیب‌دیده است و همین دیدگاه است که شخصیت­های داستان را به مبارزه علیه انسان­هایی وامی­دارد که قصد آسیب رساندن به محیط­زیست و دست‌درازی به دامان طبیعت­ را دارند؛ انسان­های مهاجم بی­هیچ ملاحظه و دلبستگی به طبیعت و محیط­زیست و برای اجرای احکام اهالی قدرت، ‌از هیچ آسیب و دست­درازی واهمه ندارند و با استخراج نفت، ‌سدسازی و جاده­سازی، ‌طبیعت بکر روستا را دستخوش تغییر و آلودگی می­کنند که نتیجه­اش به­طور مستقیم بر محیط­زیست، ‌زندگی شخصیت­های داستان و دیگر جانداران اثر می­گذارد. نویسنده با به تصویر کشیدن ویرانی­هایی که انسان­ها خودخواهانه مرتکبش می­شوند، ‌در ذهن خواننده، ‌نسبت به مسائل محیط­زیستی حساسیّت ایجاد می­کند و این‌یکی از اهداف اصلی نقد بوم‌گراست. در پاسخ به پرسش دوم نقد بوم‌گرا یعنی نقش محیط­زیست و طبیعت در شکل­گیری اثر ادبی، ‌باید گفت در این اثر، ‌طبیعت و محیط­زیست را نمی­توان تنها به‌عنوان یک عنصر که به اندازة دیگر عناصر داستان نقش دارند، ‌در نظر گرفت؛ بلکه باید اذعان کرد که موضوع اصلی داستان در این اثر، ‌خود طبیعت و محیط­زیست است و همة شخصیت­ها و حوادث، ‌در خدمت این موضوع اساسی شکل گرفته­اند؛ طبیعت در این داستان، ‌بر صور خیال، ‌زبان، ‌شخصیت­پردازی و حوادث داستان به طور مستقیم تأثیر گذاشته است.

تعارض منافع

تعارض منافع ندارم.

Age, Amartiacumar. (2017). Development Means Freedom. Translated by Nouri Naeini, M. S. Tehran: Ney. [In Persian]
Abrams, H. (2007). Dictionary of Literary Terms. Translated by Babaei, S. Tehran: Jangal. [In Persian]
Altman, I. (2016). Environment and Social Behavior. Translated by Namazian, A. Tehran: Shahid Beheshti University Press. [In Persian]
Amartim Moghaddam, D. (2008). Eco-Criticism. Literary Criticism Quarterly, 1(4), 195-206. [In Persian]
Benson, J. (2014). Environmental Ethics. Translated by Vahabzadeh, A. Tehran: Mashhad University Jihad. [In Persian]
Bluefarb, S. (1959). The Sea-Mirror and Maker of Character of Fiction and Drama. The English Journal, 48(9), 501-10.
Campbell, J. (2019). The Power of Myth. Translated by Mokhber, A. Tehran: Markaz. [In Persian]
Eliade, M. (2014). Myth and Reality. Translated by Allameh, M. S. Tehran: Ketabe Parseh. [In Persian]
Habibi Nesami, M. (2014). An Ecological Study with Shabiro, by Mahmoud Dolatabadi. Journal of Contemporary Persian Literature, Institute of Humanities and Cultural Studies, 4(4), 95-115. [In Persian]
Jafari (Qanawati), M. (2018). An Introduction to Iranian Folklore. Tehran: Jami. [In Persian]
Jafari, H., Lotfi Jalalabadi, A. (2004). Assessment of the Environmental Effects of Oil Activities on the Persian Gulf Continent. Journal of Environmental Studies, 30(34),  55-63. [In Persian]
Khani, N., Kokabi, M. (2014). After all, what is a Myth?. Library and Information Science Studies, 21(2),  37-52. [In Persian]
Moradi, N., Hosseini, M. (2015). The Function of Myth in the Postcolonial Discourse of the Persian Novel (with an Analysis of Three Suoshun Novels, The Secrets of My Land, The Drowned). Persian Language and Literature Research Quarterly, 13(37),  89-116. [In Persian]
Mawdudi, M. (2011). Interdisciplinary Kinematic Ecology between the two Fields of Environment and Literature. Book of the Month of Science and Technology, 2(9), 12-18. [In Persian]
Munesan, F., Taslimi, A., Khaefi, A., Khazaneh Darloo, M. (2014). Mythical Insights in the Works of Moniro Ravanipour. Quarterly Journal of Mystical Literature and Mythology, 10(37), 303-337. [In Persian]
Mir Abedini, H. (2008). One Hundred Years of Iranian Fiction. Vol 3 & 4. Tehran: Cheshmeh. [In Persian]
Parsapour, Z. (2012). Study of the Relationship between man and Nature in Poetry. Journal of Persian Literature, 2(1), 77-100. [In Persian]
__________. (2012). Ecological Criticism, a New Approach to Literary Criticism. Literary Criticism Quarterly, 5 (19), 7-26. [In Persian]
__________. (2013). About Ecological Criticism. Tehran: Institute of Humanities and Cultural Studies. [In Persian]
__________. (2013). Eco-Criticism. Tehran: Institute of Humanities and Cultural Studies. [In Persian]
Pirastani, M., Shafaghi, M. (2009). Study of the Environmental Effects of dam Construction. Quarterly Journal of New Attitudes in Human Geography, 1(3), 39-50. [In Persian]
Ravanipur, M. (2005). Ahl-e Gharq. Tehran: Qesseh. [In Persian]
Seyed Hosseini, R. (2015). Literary Schools. Vol. 1. Tehran: Negah. [In Persian]
Sadeghi Shahpir, R. (2018). Climate of Fiction. Tehran: Vara. [In Persian]
Taslimi, A. (2014). Propositions in Contemporary Iranian Literature. Tehran: Akhtaran. [In Persian]
 
 
استناد به این مقاله: شهبازی، فاطمه، تدینی، منصوره، پاکدل، مسعود و منصوری، سیما. (1401). نقد بوم‌گرایانة رمان اهل غرق منیرو روانی‌پور. متن پژوهی ادبی، ‌26(94)، 235-262. doi: 10.22054/LTR.2020.48847.2904
 
 Literary Text Research is licensed under a Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.