Document Type : Research Paper

Authors

1 Ph.D. Student in Comparative Literature, Nantes University, Nantes, France Ph.D. Graduate in Persian Language and Literature, Yazd University, Yazd, Iran

2 Professor, Department of Persian Language and Literature, Yazd University, Yazd, Iran

Abstract

'Creativity' in comparative literature is the difference between imitating and being influenced, and the creative author is said to be inspired by the others’ work, and nurture what they borrowed from another in the social and cultural construction of their society in a new way. The similarity in layout and plot of these two novels “Shohare Ahoo Khanoom” (1961) by Ali Mohammad Afghani and “Sister Carrie” (1900) by Theodore Dreiser, makes it possible to compare these two works in comparative literature. This article argues that Afghani in writing the novel “Shohare Ahoo Khanoom”, has been directly affected by Dreiser’s first work and has domesticated this American novel’s plot and narration in the cultural and social context of Iran. Despite the common points observed in the narrative plot and characterization method of these two novels, especially the two characters, “Homa” and “Carrie”, there are also some differences in these two works that are more related to the differences in the social and cultural conditions of their authors.

Keywords

مسئلۀ «خلاقیت ادبی» در ادبیات تطبیقی، با ابتکار و نوآوری به شکل مطلق تفاوت دارد و به معنای بررسی قابلیت­ها و توانایی­های نویسندۀ تأثیرپذیر درزمینۀ انتقال مضامین ادبیات قومی دیگر به بافت ادبیات ملی است. اگر نویسندۀ وام‌گیر ضمن الهام گرفتن از اثری، خود را از این وام­گیری آزاد ‌کند، چنین نویسنده‌ای تقلید نکرده، بلکه تأثیر پذیرفته است. خلاقیت، یعنی این­که نویسنده چگونه آنچه را از دیگران آموخته­ از آنِ خود می­سازد؛ یعنی آن را هضم می­کند و به­شکلی نو و تازه خلق می­کند؛ بنابراین رمز سخن تازه گفتن در «از­آنِ­خود­سازی» و بیان جدید آن است. (انوشیروانی، 1393)

نکتۀ مهم در مطالعات تأثیر و تأثر در قلمرو ادبیات تطبیقی، میزان تبدیل تأثیر به جذب است؛ وظیفۀ پژوهشگر ادبیات تطبیقی کشف و تبیین این خلاقیت در بافتار تاریخی و فرهنگی نویسندۀ تأثیرپذیر می­باشد. (یوست، 1397)

ادبیات فارسی، همچون ادبیات سایر ملت­ها، در دوران مختلف از آثار ادبی جهان تأثیر پذیرفته و بر آن تأثیر گذاشته‌ است؛ در این میان شاید حوزۀ ادبیات نوین داستانی ایران که در قیاس با سنت دیرینه و استوار ادبیات کلاسیک، نوخاسته محسوب می­شود، موقعیت حساس­تری داشته باشد. سنت داستان­پردازی مدرن به سبک و سیاق غربی در ادبیات ایران پیشینۀ چندانی ندارد. اکثر قریب به اتفاق داستان­نویسان معاصر ایرانی از خلال ترجمه­ها با آثار استادان داستان­نویسی جهان آشنا شده­اند. به همین سبب نیز تنها آن گروهی از رمان­نویسان ایرانی در کار خود موفق بوده­اند که توانسته­اند بین نوع رمان به سبک و سیاق غربی و میراث فرهنگی و ادبی عمیق ایرانی پل ارتباطی برقرار کنند تا از این طریق خوانش آثار آنان برای خوانندگان ایرانی گیراتر باشد. (حسین­زاده و شهپر­راد، 1394)

از میان نویسندگانی که با تأثیرپذیری از رمان­های غربی، رمان فارسی را پایه­گذاری و تثبیت کرده­اند، می­توان به صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل­احمد، هوشنگ گلشیری و محمود دولت­آبادی اشاره کرد؛ علی­محمد افغانی نیز یکی از این نویسندگان است. افغانی پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در زادگاهش، کرمانشاه، وارد دانشکدۀ افسری شد و با استفاده از بورس تحصیلی به آمریکا رفت و در آن­جا با ادبیات و رمان آمریکایی آشنایی یافت. او که از جوانی مانند سایر روشنفکران زمان، به عضویت حزب توده درآمده بود، پس از بازگشت به ایران در سال 1333، دستگیر و به زندان قصر منتقل شد و رمان «شوهر آهو خانم» را همان­جا نوشت. (افغانی و کریمی­مهر، 1388)

تئودور درایزر[1]، از نویسندگانی است که افغانی آثارش را خوانده و شیوۀ نویسندگی را از او آموخته است؛ افغانی در مورد تأثیرپذیری از درایزر چنین می­گوید: «ما را از طرف ارتش، فرستاده بودند به آمریکا که در یک دورۀ آموزش شرکت کنیم، این مربوط به زمانی است که من افسر بودم و زندان نرفته بودم. من تعداد زیادی از کتاب­هایی که دوست داشتم، ازجمله تمام کتاب­های جک لندن را به زبان انگلیسی و برخی از نوشته­های تئودور درایزر را خریدم و به ایران آوردم و چون خیلی به مطالعه علاقه داشتم، حتی آنجا وقتی در دوره­های ارتش شرکت می­کردیم، من سر کلاس کتاب تئودور درایزر روی میزم باز بود و معلم برای خود درس نظامی می­داد...در آن زمان خیلی از کتاب­هایی که می­خواندم، احساس می­کردم من می­توانم چیزی هم­سطح آن بنویسم.» (افغانی و اعلم، 1392)

«خواهر کاری[2]»، اولین رمان درایزر است که در سال 1900 به چاپ رسید. این رمان از دیدگاه برخی از پژوهشگران نقطۀ عطفی در تاریخ ادبیات آمریکا و خودسرگذشت‌نامه‌ای است که جریان آن در دو شهر شیکاگو و نیویورک اتفاق می‌افتد. بیشتر منتقدان این رمان را اثری با ویژگی­های ناتورالیستی و انتقادی بر مسئلۀ سرمایه­داری در آمریکا دانسته‌اند(Volkova, 2003) .

ازآنجاکه افغانی با آثار درایزر آشنایی داشته و مشابهت­هایی بین دو رمان «خواهر کاری» و «شوهر آهو خانم» دیده می­شود، می­توان آن دو را در حوزۀ تأثیر و تأثر ادبیات تطبیقی موردبررسی قرارداد. لازم به ذکر است که نقد تطبیقی این دو رمان تاکنون موردتوجه پژوهشگران نبوده و تنها عبدالعلی دستغیب، در مقاله­ای (دستغیب، 1391، ج 1/ 307-322) به شباهت­های میان این دو رمان اشاره‌کرده، اما به تبیین نقاط اشتراک و افتراق آن دو نپرداخته است. رمان «خواهر کاری» را مینا سرابی در سال 1362، به فارسی ترجمه کرده و نشر دنیای نو آن را به چاپ رسانده است و همین ترجمه در مقالۀ حاضر مورداستفاده قرار می­گیرد.1

  1. گزارش دو رمان

دو رمان «شوهر آهو خانم» و «خواهر کاری» ازنظر طرح داستانی شباهت زیادی باهم دارند. در رمان «شوهر آهو خانم»، «هما زندی»، کولی­زاده­ای رقاص، عیار و زیباست که زن و مردی او را در کودکی، از کولی­ها خریده و در چهارده سالگی، به خانۀ شوهر فرستاده­اند. او که پس از ازدواج از روستای چغاسفید به کرمانشاه آمده، باوجود داشتن دو فرزند از همسرش جدا می­شود و به خانۀ «حسین­خان مطرب» راه می­یابد.

سید میران که مردی میان­سال و متأهل است، مجذوب هما شده و به طریقی او را از خانۀ حسین­خان مطرب خارج کرده و به عقد خود درمی­آورد و به خانۀ همسر اولش می‌برد. آهو خانم همسر اول میران، وقتی از قضیۀ هوودار شدنش باخبر می­شود، تمام تلاشش را به کار می­گیرد تا از هر طریق ممکن شوهرش را به خانواده بازگرداند اما موفق نمی­شود. تنها در انتهای رمان است که آهو خانم، درست در لحظه­ای که عاشق و معشوق قصد دارند مخفیانه به تهران بروند، میران را به خانواده بازمی­گرداند و زن جوان نیز، به راه خود می­رود.

این طرح را می­توان با رمان «خواهر کاری» مقایسه کرد. در این رمان، کارولین میبر[3]، دختری جوان و زیباست که ملول و ناراضی از زندگی در روستا، به هدف یافتن کار و زندگی بهتر، زادگاهش کلمبیاسیتی را به‌قصد شیکاگو ترک می‌کند؛ جایی که خواهر و شوهر خواهرش قبول کرده­اند تا به ازای دریافت مبلغی از درآمد او و پول غذایش، او را در آپارتمان فقیرانۀ خود بپذیرند. کاری پس از چند روز جست­و­جو، شغلی را در یک کارگاه کفش‌دوزی پیدا می‌کند و با حقوقی ناچیز به‌عنوان کارگر مشغول به کار می‌شود، اما از دشواری کار و سخت‌گیری و خشکی خانۀ خواهرش که با هرگونه تفریح، به‌ویژه تئاتر که کاری بدان عشق می­ورزد؛ مخالف‌اند، ناامید می‌شود.

پس از مدتی، با بازاریابی سیار به نام چارلز دروئه[4]، برخورد می­کند. بازاریاب که متوجه شده کاری ذاتاً اهل تقلید و هنر بازیگری است، به او پیشنهاد می­دهد تا در گروه‌های تئاتر ایفای نقش کند. روزی دروئه برحسب اتفاق دوستش جورج هرستوود[5] را به کاری معرفی می­کند؛ هرستوود مردی میان­سال و متأهل است که با دیدن کاری، مجذوب او می­شود. همسر هرستوود، جولیا[6] وقتی از ارتباط او با دختری جوان آگاهی می­یابد، از طریق وکیلش اموال خانواده را تصاحب کرده و هرستوود را از خانه بیرون می‌کند. هرستوود با دزدیدن مقداری پول، پنهانی کاری را به نیویورک می­برد. در نیویورک کاری ستارۀ تئاتر می­شود و هرستوود که درراه عشق او خانه و خانواده و شغل و ثروتش را از دست داده، از شدت فقر خودکشی می­کند.

چنان­که مشاهده می­شود طرح دو رمان بدین ترتیب است: 1- زنی جوان، زیبا و هنرمند، از روستا به شهر می­آید. 2- در خانۀ همسر یا خواهر اقامت می­گزیند اما فضای خانه را تاب نمی­آورد. 3- از طریقی به خانۀ بازاریاب هنری راه می­یابد و از طریق او به محافل رقص و بازیگری می­رود. 4- با مردی متأهل و میان­سال رابطه­ای عاشقانه آغاز می‌کند. 5-مرد میان­سال همسراول و فرزندانش را طرد می­کند و آبرو و ثروتش را درراه عشق زن جوان از دست می­دهد. 6- زن جوان به طریقی از زندگی مرد میان­سال خارج می­شود.

ممکن است علی­محمد افغانی در نگارش طرح اصلی رمان «شوهر آهو خانم»، از رمان درایزر تأثیر پذیرفته باشد، اما او این طرح روایی را به شیوه­ای خلاقانه در ساخت جامعۀ ایران بومی کرده است. در مطالعات ادبیات تطبیقی توجه به بافت اجتماعی-فرهنگی نویسندۀ تأثیرپذیر در تبیین علل تفاوت­های دو روایت نقش مهمی دارد. در رمان­های موردبحث، باوجود شباهت­هایی که بین طرح اصلی دو داستان وجود دارد، سرنوشت قهرمان­ها، به دلیل تفاوت در شرایط جامعۀ آن­ها، به­گونه­ای متفاوت رقم می­خورد که بدان می­پردازیم.

  1. مقایسۀ مضامین مشترک دو رمان

«درون­مایه، جوهر اصلی اثر ادبی است و فکر مرکزی و حاکم بر داستان را در نظر می‌گیرد، درون­مایه تمام عناصر داستان را انتخاب می­کند و هماهنگ‌کنندۀ موضوع باشخصیت، صحنه و عناصر دیگر داستان است و جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می­دهد؛ از این نظر درون­مایه را به­معنای کل داستان دانسته­اند.» (میرصادقی، 1394) به همین دلیل مقایسۀ دو اثر بر مبنای درون­مایه، می­تواند به نقدی همه­جانبه در ادبیات تطبیقی منجر شود.

بیشتر منتقدان درون­مایۀ اصلی رمان «شوهر آهو خانم» را «مشکلات و مصائب زن ایرانی» دانسته­اند.2(سپانلو، 1366) مسائلی چون مصائب چند همسری، طلاق و مشکلات آن برای زنان، مردسالاری و تصویر قربانی بودن زنان در بحران گذار از سنت به تجدد از مهم­ترین مضامین این رمان است که در بافت جامعۀ ایران قابل‌تحلیل است و در رمان خواهر کاری دیده نمی­شود. همچنین برخی مضامین از قبیل شهرستیزی، تضاد طبقاتی، ماشینیسم و ابزار شدن انسان در کارخانه­ها، مادی­گرایی و مصرف­گرایی ثروتمندان در جامعۀ سرمایه­داری و مواردی دیگر در رمان درایزر برجسته­ است. درون‌مایه­های مشترک دو رمان عبارت‌اند از مثلث عشقی، نوع نگاه به زن و جایگاه هنر در جامعه که با تفاوت­هایی، در هر دو اثر بدان پرداخته شده است و موردبررسی قرار می­گیرد.

2-1. مثلث عشقی

در رمان «شوهر آهو خانم» سید میران مردی میان­سال، دین­دار و اهل خانه و خانواده است. او با کمک همسرش آهو خانم، از راه نان­پزی ساده، خانه وزندگی و درآمدی فراهم کرده و با پشتکار و کوشش، خود را به مقام رئیس صنف نانوایان رسانده است. هرستوود در رمان «خواهر کاری» نیز مردی چهل ساله و از اشخاص نسبتاً ثروتمند و موفق شهر شیکاگو است. او قبلاً مدیر یک کافۀ معمولی بوده و با پشتکار و سخت­کوشی به مدیریت کافۀ معروف «فیتز جرالد» رسیده و با همسرش جولیا و دو فرزندش، در یک منطقۀ زیبا در یک‌خانۀ پرتجمل زندگی می­کند.

شباهت اصلی این دو شخصیت در این است که هر دو مرد در عین متأهل بودن، عاشق یک زن جوان می­شوند و از قلۀ یک زندگی پر سلامت خانوادگی به راه پر­ملامت عشقی ویرانگر سقوط می­کنند و در این راه تمام ثروت و آبروی خود را از دست می­دهند؛ بنابراین مضمون مثلث عشقی در هر دو رمان مشترک است؛ اما این مضمون در رمان شوهر آهو خانم «رنگ تیپیک ایرانی به خود گرفته و به‌صورت ارتباط دو هوو درآمده که همسران مرد واحدی هستند.» (علوی، 1342) برهمین اساس، تفاوت­هایی در نوع عشق و سرنوشت دو شخصیت میران و هرستوود وجود دارد که موردبررسی قرار می­گیرد.

هرستوود تعلق خاطر زیادی به همسر و خانواده­اش ندارد، پسر و دختر هرستوود، با پدر بیگانه و به دنبال تفریحات خاص خویش هستند و جز پول چیزی از او نمی­خواهند. مصاحبت با همسرش نیز برایش بسیار ملال­آور و کاملاً ظاهری و رسمی است: «ذره‌ای یکدیگر را دوست نداشتند.» (درایزر، 1363) او در بحبوحۀ بحران میان­سالی، درحالی‌که فضای زندگی­اش مملو از ملال و تنهایی و روحش آزرده از ریا و ابتذال است، با «کاری» برخورد می­کند و به دو دلیل مجذوب او می­شود؛ نخست این‌که «کاری» پاک، ساده، بی­ریا و روستایی است، درحالی‌که همسر هرستوود و تمام زنانی که او می­شناخت، خودخواه، نادان و خودنما بودند و سرشتی سرد و مبتذل داشتند. دوم این‌که هرستوود هیچ‌گاه ماجرای عاشقانه‌ای نداشته بود، ‌به‌جز آن‌یک که به ازدواجش ختم شد و ازآن‌پس زمان به او آموخته بود که نخستین تشخیصش چقدر خام و نادرست بوده است. (همان)

سید میران اما به کانون خانواده و چهار فرزندش علاقه دارد و علاوه بر بچه­ها حتی زنش را نیز دوست دارد. (افغانی، 1397) او با آهو زندگی شیرین و گوارایی را تجربه می­کند؛ باوجوداین، مجذوب زنی دیگر می­شود. در سنت جامعۀ ایران، مردان معمولاً زن اخلاقی و آرمانی را به‌عنوان همسر و زن فتانه را برای عشق‌ورزی انتخاب می­کنند که در ادبیات کلاسیک نیز بازتاب یافته است. در داستان­های کلاسیک، شخصیت­هایی چون شیرین وزنان داستان هفت پیکر نظامی در گروه «زن آرمانی» و زنان توصیف­شده در گلستان سعدی و سایر متون تعلیمی در شمار «زن اخلاقی» قرار می­گیرند و دختر ترسا در داستان شیخ صنعان «زن فتانه» به‌حساب می­آید. (حسین­زاده، 1383) بر اساس همین الگو، آهو به‌عنوان زن اخلاقی و آرمانی داستان، برای میران جایگاه مادر فرزندانش را دارد، هما اما معشوقه­ای عزیز کرده است که میران او را زیبای حقیقی می­داند، نه زن حقیقی. (افغانی، 1397)

عشق میران به هما بسیار پرشور است و باوجود تمام موانع، در وصال هم ادامه دارد؛ عشق هرستوود به کاری اما پس از رفتن به نیویورک رو به سردی می­نهد. در نیویورک، هرستوود درحالی‌که خانواده، ثروت و اعتبار خود را از دست داده، گرفتار مشکلات مالی می­شود و درست زمانی که «کاری» روزبه‌روز موفق­تر شده و او را ترک کرده، به ورشکستگی کامل می­رسد و به گدایی می­افتد و درنهایت در یک اتاق کرایه­ای، با باز کردن شیر گاز خودکشی می­کند. سرنوشت عشق سید میران اما به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد؛ زمانی که او قصد دارد از دست طلبکاران با هما به تهران بگریزد، همسرش آهو سر می­رسد و او را به خانه بازمی­گرداند.

بازگشت میران به خانواده، با دو دلیل قابل توجیه است. نخست این­که ساخت جامعه‌ای که میران و آهو در آن زندگی می­کنند، به‌گونه‌ای است که «عنصر خانواده» در آن اهمیت زیادی دارد و به سادگی از هم پاشیده نمی­شود، ازدواج و تشکیل خانواده جایگاهی بسیار پررنگ در جوامع شرقی، سنتی و مسلمان دارد، به همین دلیل در رمان ایرانی، درنهایت خانواده حفظ می­گردد. دوم این‌که سید میران و سرگذشت او، شباهت زیادی به داستان شیخ صنعان دارد؛ شخصیت اولیۀ او نیز، پایبند به مسائل شرعی و ازنظر وجهۀ اجتماعی موردقبول مردم است، اما به­تدریج به انسانی شراب­خوار و محتکر تبدیل می­شود و از جایگاه اجتماعی خود سقوط می­کند؛ بنابراین طبق سنت ادبی، میران نیز مانند شخصیت­های موازی­اش در داستان­های کلاسیک، باید از پریشانی عشق به جادۀ سلامت بازگردد.

2-2. نوع نگاه به زن در جامعه

در رمان «شوهر آهو خانم» با دو نوع شخصیت از زن مواجه هستیم، «آهو» که واجد تمام مشخصات زن مورد تأیید جامعۀ سنتی است و «هما» که زنی شهری شده و واجد روحیۀ متجددانه است و در بیشتر نقدها او را، در برابر آهوی سنت­گرا، نماد تجدد سست و سطحی عهد رضاخانی قرار داده­اند. (صفری و دیگران، 1396) در این دو رمان، هر دو تیپ شخصیتی زن، خواه آهو که خواهان یک زندگی آرام خانوادگی است و خواه هما که خواهان پیشرفت و استقلال است، با مشکلاتی روبرو می­شوند که از جهاتی به مشکلات زنان رمان «خواهر کاری» شباهت دارد.

2-2-1. آهو و جولیا

آهو زنی است خوب و فرمان­بر و پارسا که چهارده سال با مردی که پیش از آن «یکه و یالقوز عمر سی و پنج ساله­اش را طی کرده است» (افغانی، 1397) زندگی می­کند، خانه و خانواده تشکیل می­دهد، چهار کودک به دنیا می­آورد و زمانی که به آرامشی نسبی دست یافته، ناگهان با پیشامد هوودار شدن که به معنای میل و هوس همسرش به زنی زیباتر و جوان­تر است، مواجه می­شود و هیچ چاره­ای در برابر آن ندارد؛ زیرا عمل همسرش ازنظر عرف و شرع قابل قبول است و جامعه، سید میران را به دلیل داشتن مال و ثروت که خود آهو در جمع­آوری آن نقش عمده­ای داشته، مجاز به اختیار زنان متعدد می­داند.

واکنش این زن هنگام آگاهی از ازدواج مجدد سید میران، نشان از نهایت برکناری و حاشیه­ای بودن نقش وی در ساختار خانواده دارد: «خیلی خب! خدا توفیقت دهد. بالاخره کار خودت را کردی... خشمی که در درون زن زبانه می­کشید، با خاموشی و سلامت ظاهری­اش هیچ تناسبی نداشت.» (همان) او جرأت و جسارت آشکار کردن ناراحتی خود را ندارد و زمانی که درنهایت اعتراض خود را نشان می­دهد، سید میران او را از خانه بیرون می­کند. آهو از هر روش خرافی و غیرخرافی کمک می­گیرد تا همسرش را بازگرداند و چون موفق نمی­شود، با سکوتی منفعلانه زندگی و ثروت خانواده را تقدیم به هما می­کند و رنج می­کشد، زیرا «جز تسلیم به پیشامد عجالتاً هیچ چاره­ای نداشت.» (همان)

جولیا، در رمان «خواهر کاری» نیز زنی است که مورد بی­وفایی همسرش قرار می‌گیرد؛ او زنی میان­سال، مادر دو فرزند، نسبتاً زیبا، خوش­برخورد و سطحی­نگر است، از آن نوع زنانی که همیشه کوشش دارد خودی بنماید. (درایزر، 1363) تمام هم‌وغم این زن، خودنمایی با ثروت و ظاهر زندگی است و جز اشتغال به خانواده و فخر­فروشی با موفقیت همسر و فرزندانش مشغلۀ دیگری ندارد.

واکنش این زن هنگام آگاهی از ارتباط همسرش با دخترکی جوان، نشان از نهایت اقتدار و مرکزیت نقش وی در ساختار خانواده دارد؛ او نخست سعی می­کند دلیل بی‌اعتنایی هرستوود را دریابد: «باید مثل یک خانم با من رفتار کند،‌ در غیر این صورت باید دلیلش را بدانم.» (همان) سپس به­تدریج اختیار امور را از هرستوود می­گیرد و او را از برنامه­های خانواده حذف می­کند و درنهایت از طریق قانون، حقوق خود در خانواده را پیگیری می­کند: «تحقیق خواهم کرد ببینم حقوقم چیست. شاید اگر با من صحبت نکنی با یک وکیل صحبت کنی.» (همان)

جولیا با قفل‌کردن در خانه، هرستوود را از حریم زندگی خود و فرزندانش بیرون می­کند و تمام دارایی چهل هزار دلاری خانواده را از او می­گیرد. نویسنده در انتهای رمان او را غرق در ثروت و تجمل، درست زمانی که هرستوود با لباس­هایی کهنه در حال گدایی است، در سفر و گشت‌وگذار با دختر و دامادش به تصویر می­کشد.

شخصیت «آهو خانم» در بیشتر نقدها، مورد تحسین و ستایش منتقدان ادبی قرارگرفته؛ شاید به این دلیل که او درنهایت موفق می­شود مرد خانواده را از توهم و پریشانی عشق نجات دهد و به کانون سلامت خانواده بازگرداند. هرچند بیشتر این نقدها تحت تأثیر گفتمان مردسالار به دفاع از «عنصر انفعال» در زن پرداخته­اند (خجسته، 1395) و تحمل رنج و خواری برای حفظ خانواده را به‌عنوان یک ویژگی مثبت برای زن قلمداد کرده­اند، اما اگر سید میران نیز با هما به تهران می­گریخت، احتمالاً سرنوشتش دست‌کمی از سرنوشت هرستوود نداشت.

آهو خانم زنی است که در جامعه­ای مردسالار زندگی می­کند و فاقد حق‌وحقوق اجتماعی است، پس چاره­ای جز حفظ زندگی خانوادگی خود ندارد، به همین دلیل همسرش را درنهایت، باتحمل انواع خواری و مصیبت، به خانواده بازمی­گرداند. می­توان گفت افغانی با انتخاب عنوان «شوهر آهو خانم» برای رمانش، زنی را برجسته و ماندگار کرد که جامعۀ مردسالار در زمان نگارش کتاب از او انتظار داشت.

چنان­که می­دانیم عنوان هر اثر ادبی، مهم­ترین و اساسی­ترین درگاه ورود به آن اثر است و ارتباط تنگاتنگی با مفاهیم و عناصر دیگر آن اثر دارد؛ تحلیل و نقد عنوان­ و نام­های شخصیت­های یک رمان، می­تواند بیان­گر فضای فکری حاکم بر یک متن باشد و با حوزۀ نشانه­شناسی در ارتباط است. علاوه بر این، نام­های منتخب برای آثار یک دوره نیز به‌عنوان یکی از اجزاء آن اثر باید در همان بافت خاصی که آن عنوان شکل‌گرفته بررسی و تحلیل شود. (گرجی، 1390) بر این اساس، می­توان گفت عنوان رمان «شوهر آهو خانم» و تقدم و تأخر کلمه­های موجود در آن، به‌عنوان یک نشانه (یا دال) با محتوای رمان (مدلول) و باروح زمانۀ حاکم بر رمان ارتباط ویژه­ای دارد.

عنوان رمان افغانی، با کلمۀ «شوهر» آغاز شده که به تقدم و اهمیت نقش مرد در جامعه اشاره دارد؛ قرار گرفتن نام «آهو خانم» بعد از کلمۀ «شوهر» در عنوان، ممکن است دلالت بر این واقعیت داشته باشد که زن در جامعۀ سنتی، تنها در زیر سایۀ شوهر هویت می­یابد؛ چنان­که تمام محوریت داستان و جدال آهو و هما بر سر سایۀ یک مرد، برای کسب هویت اجتماعی است؛ بنابراین این عنوان، می­تواند چون نوعی براعت استهلال، بیان­گر اعتراض افغانی به زیردست بودن زنان در جامعۀ مردسالار باشد.

از سوی دیگر عنوان رمان «شوهر آهو خانم»، با گفتمان مردسالاری و فرهنگ جمعی حاکم بر زمان و مکان نگارش رمان هم­سویی دارد. در جامعۀ مردسالار، زن فقط در صورتی «خانم» است که چون «آهو» رام، معصوم، ستم­پذیر و زیبا باشد. به نظر می­رسد کلمۀ «خانم» در عنوان، بر نوعی پختگی، عاقل بودن و مورد تأیید بودن شخصیت آهو دلالت داشته باشد. میران «شوهر آهو خانم» است، این مرد باوجود تمام خطاها و رفت‌وبرگشت­هایش متعلق به آهو است و «شوهر آهو خانم» می­ماند؛ بنابراین گویا این وظیفۀ آهو خانم است که در نقش یک خانم بادرایت، از خطاها و رفت­و­برگشت­های همسرش درگذرد، خانه و خانوادۀ خود را حفظ کند و شوهرش را از فتّانه­های زمانه در امان بدارد.

درایزر اما با انتخاب عنوان کتاب «خواهر کاری» که به فارسی به تک کلمۀ «کاری» ترجمه شده، نقش زنی پیشرو، هنرمند، مستقل و متجدد را تأیید و برجسته می­کند؛ شاید به این دلیل که جامعۀ مردسالار در حال مغلوب شدن از سوی فمنیست­ها، در زمان نگارش اثر از او چنان انتظاری داشته است. در این عنوان، نام رمان بر خودِ شخصیت زن دلالت می‌کند؛ کلمۀ «خواهر» که قبل از اسم «کاری» آمده یک صفت است و با کلمۀ «شوهر» در رمان افغانی تفاوت زیادی دارد. نام «کاری» در عنوان رمان، تنها و مستقل آمده و بانام شخص دیگری همراه نشده است. لازم به ذکر است که نام «کارولین» یا «کاری»، در برخی از منابع (charlies-names.com) به معنای «انسان آزاد» یا «زن آزاد» آمده که ممکن است عامدانه از سوی نویسنده انتخاب شده باشد تا به برجسته کردن شخصیت این زن در راستای فضای فرهنگی حاکم بر اجتماع، کمک کند.

2-2-2. هما و کاری

کاری و هما هر دو روستازاده و ملول از زندگی بی­رونق روستا و شیفتۀ ظواهر شهرنشینی‌اند. یکی از ویژگی­های مشترک این دو شخصیت عنصر زیبایی است؛ با این تفاوت که زیبایی هما با فتانگی، عشوه­گری و نوعی فریب­کاری زنانه توأم است اما زیبایی کاری سرشار از بی­ریایی و سادگی روستایی است. (درایزر، 1363) درایزر در مواردی معدود به زیبایی کاری اشاره می­کند، اما جزئیات زیبایی چهره یا اندام کاری را وصف نمی­کند؛ درحالی‌که افغانی، در جای‌جای رمان، سعی دارد به شیوه­ای اغراق­آمیز و با نگاهی جنسیتی، زیبایی هما را توصیف کند، به‌گونه‌ای که خواننده را قادر می­سازد ظاهر هما را با جزئیات دقیق در ذهن خود مجسم نماید: «دستی که نان را ستاند و زیر چادر گرفت، سفید و ظریف بود و انگشت­های کشیده و قلمی داشت... سر و زلفی آراسته و دلربا... بر و دوش ظریف بی­آن­که لاغر باشد...کمری باریک، انعطاف­پذیر و شاعر­پسند...» (افغانی، 1397)

هما در این رمان، طبق سنت ادبی، عروسی هزار داماد یا زیبارویی بی­وفا است که قصد دارد شیخ صنعان داستان را از راه به در کند؛ درحالی‌که در داستان درایزر، عنصر مرد (دروئه و هرستوود) است که سعی در مجذوب کردن زن دارد. افغانی چند بار هما را به حوا پیوند می­زند (همان) و بین هما و مار و شیطان ارتباط برقرار می‌کند. (همان) در واقع شخصیت هما در این رمان، در میان سه شخصیت تعریف­شده در ادبیات، منطبق با «زن فتانه» است، «عملکرد نخستین این زن در داستان، با عطف به قابلیت فتنه­گری که از آن برخوردار است، گمراه کردن و از راه به دربردن شخصیت مرد داستان است که بالطبع شخصیتی است زاهد و عابد و پرهیزگار.» (حسین­زاده، 1383)

از دیگر ویژگی­های مشترک این دو شخصیت فقر و بی­پناهی آن دو در ابتدای رمان است. کاری دختر یک آسیابان فقیر است که در جست­و­جوی کار مناسب، از روستای محل زندگی­اش به شیکاگو می­رود اما توفیقی نمی­یابد. او برای یافتن کار، سختی­های زیادی را متحمل می­شود و درست زمانی که ناامید شده و تصمیم دارد به روستایش بازگردد، با دروئه برخورد می­کند و از خانۀ خواهرش به خانه­ای که او برایش اجاره کرده نقل‌مکان می­کند. تراژدی فقر کاری که درایزر بر آن انگشت می­نهد در همین نکته است که او خواستار استقلال مالی و یک زندگی سالم است (درایزر، 1363) اما وقتی اجتماع چنین شرایطی برای او فراهم نمی­کند، به دلیل فقر و بی­پناهی ابتدا معشوقۀ دروئه و سپس معشوقۀ هرستوود ­شود، بدون این­که احساسی به آن­ها داشته باشد.

هما نیز زمان برخورد با سید میران فقیر و بی­پناه است. او پس از تجربۀ یک زندگی مشقت­بار در خانۀ شوهر اول و برای رهایی از بی­پناهی، از مردی که دو برابر او سن دارد و صاحب همسر و چهار فرزند است، درخواست ازدواج می­کند. (افغانی، 1397) هما آن­قدر در ازدواج با سید میران مردّد و مستأصل و ناچار است که با خود آرزو می­کند میران به درخواست ازدواج او جواب منفی بدهد! (همان) اما ناچار است برای خود سرپناهی بیابد، زیرا به‌خوبی می­داند «وقتی‌که زن قادر نیست، یعنی فرصت به دستش نمی‌آید که قادر باشد مانند مرد از کار بازو، عرق پیشانی یا حاصل اندیشۀ خود نان بخورد، باید... خود را به زیر سایۀ مردی بکشد و باتحمل هر نوع خواری از صدقۀ سر او نانی دردهان بگذارد.» (همان)

کاری و هما هردو روحیه­ای سرکش و متمایز دارند. کاری از همان ابتدای رمان، در جست­و­جوی یک زندگی بهتر روستا را ترک می­کند تا دنیایی جدید را کشف و تجربه کند. او در خانۀ خواهر و شوهر خواهرش، مینی[7] و هانسن[8] که در محله­ای فقیرنشین قرار دارد، اقامت می­­گزیند؛ اما فضای خانه برایش سنگین و ملال­آور است. مینی تمام‌روز را به انجام کارهای خانه و نگهداری از کودکش می­پردازد، او مصاحب خوبی برای کاری نیست: «اندیشه‌هایش ثابت و بی‌رنگ‌و‌رو و با شرایط زندگی­اش تطبیق داده شده بودند.» (درایزر، 1363) هانسن نیز که به‌عنوان یک نظافت­چی در یک کشتارگاه کار می­کند، هرروز صبح خیلی زود از خانه خارج می­شود و شب به خانه می­آید و در سکوت روزنامه می­خواند و فردا همان روز قبلی را تکرار می­کند. او بسیار سرد و ساکت است: «هانسن به سان اطاق متروکی آرام و بی‌صدا بود.» (همان)

درایزر، فضای خانۀ مینی و هانسن را بسیار ملال­آور توصیف می­کند؛ البته با توجه به این­که این اثر تا حدی در خدمت عقاید کمونیستی نویسنده است (Volkova, 2003)، درایزر قصد دارد با توصیف حالت زندگی یکنواخت، بی­روح و ماشینی خانوادۀ هانسن، نسبت به مسائل و مشکلات کارگران در جامعۀ سرمایه­داری آمریکا، انتقادی داشته باشد و درعین‌حال سعی دارد روحیۀ کاری را که خود کارگری فقیر است، متمایز و بالارونده توصیف کند: «کاری به هیچ رو نمی­خواست در همان سطح گفتگوهای معمولی که در این خانه رایج بود بماند.» (درایزر، 1363)

در بخشی از رمان، کاری از خواهرش می­خواهد با او به تئاتر بیاید؛ مینی جواب می‌دهد: «آه فکر نمی­کنم هانسون دلش بخواهد امشب برویم. صبح خیلی زود باید بیدار شود.»...«خب من دلم می­خواهد برویم. بیا تو و من برویم.» (همان) این گفت­و­گو به‌تنهایی می­تواند نشان­دهندۀ تلاش کاری برای تمایز یافتن از هم­جنسان و رهایی یافتن از طبقۀ اجتماعی­اش باشد. «کاری با اصرار کردن برای رفتن به تئاتر، خود را از بقیۀ خانواده متمایز می­کند؛ علاوه بر این، او سعی دارد از تئاتر به‌عنوان راهی برای ایجاد ارتباطی هم‌جنس­گونه با مینی استفاده کند تا خود را از کنترل مردسالارانۀ هانسن آزاد کند؛ اما این پیشنهاد بیرون رفتن ازنظر اقتصادی ایجاد مشکل می­کند: به تئاتر رفتن خاص کسانی است که توانایی یک زندگی لوکس را دارند. کاری با اصرار کردن بر رفتن به تئاتر، به‌عنوان یک تفریح فراتر از سطح خود، نه‌تنها خود را منزوی و تنها می­کند، بلکه سعی دارد از کنترل­های مردانه دور شود. او همچنین اشاره می­کند که می­تواند آزادانه از سطح اجتماعی پایینش فراتر رود.» (Rosenbaum, 2002)

هما نیز مانند کاری، زنی است «با روح آزاد، استقلال­جو، پیش­افتاده و سرکش.» (افغانی، 1397) افغانی تلاش دارد هما را ازنظر پوشش ظاهری و افکار و عقاید متمایز از سایر زنان نشان دهد. موهای هما کوتاه و ابروانش باریک و هلالی و طرز آرایشش جدید و استادانه است (همان) همان­گونه که کاری از خانۀ خواهرش می­گریزد، هما نیز خود را از ناملایمات فضای محدود خانۀ شوهر اولش می­رهاند، اما در خانۀ سید میران نیز باوجود تمام امکاناتی که در اختیار دارد، احساس شادی نمی­کند: «من در زندگی امروزی خود با تو کاملاً خود را خوشبخت می­دانم، اما اقرار می­کنم، روحم دنبال چیزی می­گردد که نمی­دانم چیست.» (همان)

او دل­بستۀ یک زندگی خانوادگی یکنواخت و معمولی نیست و با توجه به افکار و روحیاتش، نمی­تواند مانند سایر زنان خانه، زنی منفعل و فرمان­بردار باقی بماند، زیرا روحش سرکش­تر از آن است که با عشق و ثروت میران به تصرف درآید: «چاردیواری خانۀ شوهر سهل است، این شهر برای او تنگ و کوچک است.» (همان) او از معدود زنان داستان است که بر حقوق ازدست‌رفتۀ خود در اجتماع به­خوبی واقف و خواهان استقلال و کسب هویت از عنصر مردانه است: «من چه گناهی کرده­ام که باید به اسم این­که زنم همیشۀ روزگار چشمم به دست تو که مردم هستی دوخته باشد؟ اجازه­ام، اختیارم، سرنوشتم در دست تو باشد؟» (همان)

هما پس از ازدواج با سید میران و پی بردن به نازا بودنش، تمام درمان­های سنتی و علمی را به کار می­گیرد تا صاحب فرزندی شود، اما به نتیجه نمی­رسد، پس کاری برایش باقی نمی­ماند جز اینکه از شدت بیکاری و بی­هدفی، به مصرف­گرایی و زیبایی ظاهری روی آورد. هما غرق در بزک، مدام در بازار است، چیزهای نو می­خرد و لباس­های جدید می­پوشد، رقیبش آهو خانم را شکست می­دهد و از میدان به درمی‌کند و پول­های میران را از ریگ هم روان­تر، مثل آب خرج می­کند. (همان) اما نه‌تنها احساس شادی و رضایت نمی­کند، بلکه احساس بیهودگی و افسردگی بر او غلبه می­کند: «این زندگی بی‌رونق و پرملال به چه درد من می­خورد؟» (همان)

کاری نیز در ابتدای داستان، دختری سطحی­نگر است و مظاهر ثروت چشمانش را خیره می­کند. او با دو اسکناس ده دلاری و چند لباس و اتاقی مبله به سمت دروئه کشیده می­شود؛ و در برخورد با هرستوود که ظاهری فریبنده­تر از دروئه دارد، بار دیگر مجذوب ثروت و تجمل می­شود و با او به نیویورک می­رود. او در نیویورک با جوانی به نام آمز[9] برخورد می­کند که تأثیر زیادی بر زندگی او می­گذارد. آمز مردی دانشمند­، اهل کتاب، سخن­گو و روشن­فکر است که کاری را نه مانند دروئه و هرستوود با ثروت و تجمل، بلکه با ادبیات، موسیقی و هنر مجذوب می­کند. کاری با دیدن او برای اولین بار مردی را ملاقات می­کند که او را به دید یک انسان می­بیند و توجهش به او جنسی نیست. (درایزر، 1363)

آمز کاری را با مفاهیمی چون رسالت، هنر و خدمت آشنا می­کند و او را به عالمی فراتر از سطح ظواهر زندگی سوق می­دهد. او تلاش دارد نقش کاری را در جهان به او نشان دهد و کاری حقیقی را به او بنمایاند: «به نظر من به بازی درام روی بیاورید. بسیار بااحساس هستید و صدای بسیار پرآهنگی دارید. آن را در خدمت دیگران بگذارید. باعث خواهد شد نیرویتان به هدر نرود.» (همان) راهی که آمز به کاری نشان می­دهد روح سرکش کاری را آرام­تر می­کند.

کاری که در ابتدای داستان «به کتاب بی‌علاقه و دانش موضوع خاتمه یافته‌ای برای او بود.» (همان) در انتهای داستان روی صندلی گهواره­ای خود نشسته و به توصیۀ آمز، بالزاک می­خواند (همان)، گویا به فردی رشد­یافته­تر تبدیل شده است. او در اوج موفقیت هنری، به نامه­های فراوانی را که از مردان ثروتمند دریافت می­دارد، بی­اعتناست. هما اما در انتهای داستان به راهی نامعلوم می­رود و مجبور می­شود دوباره خود را به زیر سایۀ مرد دیگری که این بار رانندۀ ماشین است، بکشاند تا بتواند زندگی­اش را تأمین کند: «من آدم پوچی بودم، او در این هفت سال پوچ­ترم کرد.» (افغانی، 1397)

هما نیز مانند کاری، زنی با روحیه­ای پیشرو، متمایز و هنرمند است؛ او خواستار یک زندگی محدود و معمولی نیست و از قالب زن سنتی خارج شده، اما جامعه قالب جدیدی را برای او در نظر نگرفته است. در تلاش است تا خود را از قیدوبندهای متداول جامعه برهاند، اما راهی برایش گشوده نیست. خواستار آزادی است، اما تعریفی از این واژه ندارد. هنرمند است اما راهی برای ابراز استعدادش نمی­یابد «و چون نمی­داند از آتشی که هرلحظه جانش را گداخته­تر می­نماید، چگونه رهایی یابد به ظواهر زیباروی می­آورد. او تنها به دنبال زیبایی مادی نیست اما چون در برابر معنویتی آلوده با خرافات و تحت انقیاد مرد قرارگرفته، مستأصل و ناامید در منجلاب شهوتی که از آن گریزان است، می­افتد؛ زیرا محیط اجتماعی توصیف­شده در کتاب، به این زن اجازۀ بروز استعداد ذاتی­اش را به‌صورت صحیح نداده است.» (کوچکی، 1389)

2-3. جایگاه هنر در جامعه

هما و کاری هردو دارای استعداد هنری هستند؛ هما از کودکی استعدادی عجیب در رقص چوبی از خود نشان می­دهد، به‌گونه‌ای که در چهارسالگی زن‌وشوهری روستایی را مجذوب رقص خود می­کند؛ آن­ها هما را از کولی­ها می­خرند و نزد خود می­برند، اما چون آوازۀ رقص و هنر هما به همه­جا می­رسد، از ترس او را شوهر می­دهند. (افغانی، 1397)

او پس از رفتن به کرمانشاه، در خانۀ شوهر نیز از رقص دست نمی­کشد و پنهانی در مراسم عقد و عروسی می­رقصد. حسین خان ضربی، مطرب شهر که استعداد خارق­العادۀ او را کشف کرده، مدت­ها او را زیر نظر می­گیرد و به‌واسطۀ جوانی، او را به خانۀ خود می‌کشاند و به او رقص کردی، ترکی و قفقازی می­آموزد. او هما را «کارماگوی ایرانی‌الاصل» می­خواند و می­خواهد به‌واسطۀ هما، هنر اپرا را در ایران رواج دهد. این زن را من بهتر از کف دستم می­شناسم، اگر حوصله یا عشق زندگی زناشویی را داشت چرا خانۀ شوهر را ترک می­کرد؟...کمال مطلوب و منتهای آمالش آنجاست[ هنر[. (همان)

تراژدی داستان هما در این نکته است که او دوست دارد مانند سایر زنان باشد و راهی را که اجتماع برای جنس زن مناسب می­داند پیش بگیرد، اما نمی­تواند: «مثل همۀ مخلوقات خدا می­خواهم زندگی آبرومند خانوادگی داشته باشم... من به‌راستی شیفتۀ هنرم. شاید اگر این حساسیت را نداشتم، می­توانستم تا پایان عمر با زشتی­های خانۀ شوهرم بسازم و در خانۀ او بمانم.» (همان)

او به‌خوبی می­داند که هنرش به‌جز رسوایی راه به‌جایی نمی­برد: «تا آن­جا که می­فهمم زمانۀ ما هنوز این اطوار را نمی­پسندد... عشق به هنر حقیقتی است غیرقابل‌انکار، اما وقتی زندگی و شرف آدم را گرو بگیرد، باید از آن گریخت.» (همان) هما هنگام عقد، در محضر عاقد و به اصرار شوهر توبه می­کند که دیگر هرگز در جمعی یاد رقصیدن نکند؛ او از هنرش می­گریزد اما با غریزۀ هنری و روحیۀ آزادوارش نمی­تواند وداع کند.

قهرمان رمان درایزر نیز استعدادی ذاتی در هنر تئاتر دارد: «اگر چیزی شوری در او برمی­انگیخت، هنر تئاتر بود... ذوقی فطری برای تقلید داشت و استعدادش هم کم نبود. حتی گاهی جلو آینه می‌ایستاد،‌ و بی‌آنکه تمرینی داشته باشد،‌ تکه‌هایی از نمایشنامه‌هایی را که به‌تازگی دیده بود تکرار می‌کرد و حالت‌های چهرۀ پرسناژها را تقلید می‌نمود.» (درایزر، 1363)

در زندگی کاری نیز، بازاریابی تیزبین چون حسین خان وجود دارد؛ دروئه که به استعداد کاری پی می­برد، او را تشویق می­کند تا نقشی کوتاه را در یک گروه تئاتر آماتور بپذیرد. کاری از همان نخستین جلسه­های تمرین‌، استعداد خود را آشکار می‌کند و بازی موفقی ارائه می­دهد. او پس از اولین تجربۀ بازیگری­اش آرزو می­کند ستارۀ تئاتر شود: «اگر این وضع همیشه دوام می­یافت چقدر خوشبخت می‌شدم، فقط اگر حالا خوب بازی می‌کردم، ‌و بعد کار هنرپیشگی شغل همیشگی من می‌شد، دیگر در دنیا هیچ‌چیز نمی‌خواستم..» (همان)

این آرزو البته برای کاری دست­نیافتنی نیست، او پس از راه یافتن به برادوی نیویورک، موفقیت بی­نظیری پیدا می­کند و ستارۀ تئاتر می­شود. کاری از همان ابتدا نه‌تنها مورد تشویق دروئه قرار می­گیرد: «تو خوب می‌توانی بازی کنی. خوشت خواهد آمد ... باهوش هستی. بارها به خودم گفتم که تو می‌توانی یک هنرپیشۀ درست‌وحسابی از کار دربیایی.» (همان) بلکه هرستوود نیز از او حمایت می­کند؛ او خبر نمایش رابین دوستان بانفوذش پخش و در روزنامه­ها چاپ می­کند و تعداد زیادی بلیت به فروش می‌رساند و با تعداد زیادی از دوستانش با دسته‌گلی بزرگ به دیدن نمایش کاری می­رود: «آن را به جریان پرابهتی تبدیل می‌کنم و به دخترک امکان موفقیتی می‌دهم.» (همان)

در رمان درایزر، دختر جوان و هنرمند در نهایت در راستای هنرش رشد می­کند و به یک زندگی مستقل و شکوفا دست می­یابد؛ استعداد هما اما سرکوب می­شود، زیرا او در جامعه­ای زندگی می­کند که نوازندگی را «مطربی» و رقصندگی را مایۀ بی­آبرویی می­دانند. او حتی نمی‌تواند فکر پروردن استعداد هنری خود را در ذهنش بگنجاند، فقط حسین خان ضربی که خود مطربی بدنام و مطرود است و جامعه برای او ارزشی قائل نیست، هما را تشویق به ادامۀ هنرش می‌کند. مسلماً «اگر کاری در محیط کرمانشاه چند دهه پیش به سر می­برد، آخر و عاقبتی بهتر از هما نداشت، ولی او در آمریکای صنعتی قرن نوزدهم به سر می­برد. در محیط گسترش عظیم شهرها، آسمان­خراش­ها، صنایع و هنرها، به­ویژه هنرهای نمایشی. در چنین بستری هزاران پسر و دختر و پیر و جوان به مراکز بسط صنعت شرق و غرب آمریکا روی می­آورند و بخت خود را در این بازار ثروت و صنعت جهانی می‌آزمایند.» (دستغیب، 1391)

در رمان «شوهر آهو خانم» شخصیت­های داستان در تصمیم­ها و انتخاب­های خود در نوعی جبر برخاسته از محیط و شرایط اجتماعی خود قرار دارند. این ویژگی در رمان خواهر کاری نیز دیده می­شود. بسیاری از منتقدان به ویژگی­های ناتورالیستی این رمان اشاره کرده­اند؛ (Gurman, 2017) افغانی نیز در طول داستان جانب هیچ­کدام از قهرمانانش را نمی­گیرد و با لحنی بی­طرفانه زندگی آن­ها را شرح می­دهد، گویا بر مجبور بودن آن­ها تأکید دارد.

می­توان گفت، افغانی در نگارش رمان «شوهر آهو خانم» از رمان «خواهر کاری» تأثیر پذیرفته و در این تأثیرپذیری خلاقانه عمل کرده است. او در این رمان، شخصیت­هایی را خلق کرده که ماجراهایی مشابه با رمان درایزر برای آن­ها اتفاق می­افتد و به همین دلیل برخی از مضامین این دو رمان به هم شباهت دارند؛ اما عکس­العمل این قهرمانان با توجه به جبری که شرایط اجتماعی و فرهنگی بر آن­ها تحمیل کرده، به تفاوت در سرنوشت آن­ها و ساختار روایی دو داستان می­انجامد.

بحث و نتیجه­گیری

علی­محمد افغانی از نویسندگان نسل اول رمان­نویسی فارسی است که در پایه­گذاری و تثبیت نوع ادبی رمان در ایران نقش اساسی ایفا کرده است. او در جوانی طی سفر به آمریکا، با شیوۀ رمان­نویسی آمریکایی آشنا شده و از شیوۀ نویسندگی و مضامین آثار برخی از نویسندگان آمریکایی ازجمله تئودور درایزر تأثیر مستقیم پذیرفته است. شباهت‌هایی که بین برخی از مضامین دو رمان «شوهر آهو خانم» و «خواهر کاری» اثر درایزر وجود دارد، مقایسۀ آن دو را در حوزۀ تأثیر و تأثر ادبیات تطبیقی میسر می­سازد. تفاوت­های این دو رمان نشان از خلاقیت نویسنده در بومی­سازی مضامین یک رمان غربی دارد. این دو اثر را در سه مضمون می­توان مقایسه کرد:

  1. روایت هر دو رمان بر پایۀ مضمون «مثلث عشقی» مبتنی است. سید میران و هرستوود هر دو در عین تأهل، مجذوب زنی جوان می­شوند و اعتبار و زندگی خانوادگی آن­ها به مخاطره می­افتد؛ دلایل عاشق شدن و نوع عشق و سرنوشت این دو شخصیت با توجه به بافت اجتماعی و فرهنگی آن­ها متفاوت است. سید میران درنهایت باوجود عشق شرقی و پرشوری که به هما دارد، شیخ صنعان­وار به راه پرسلامت زندگی خانوادگی بازمی­گردد، درحالی‌که در رمان آمریکایی چنین نیست.
  2. بی­پناهی زن ایرانی در جامعۀ ایران، مهم­ترین مضمون رمان «شوهر آهو خانم» است که در مقایسه با جایگاه زن در رمان «خواهر کاری»، این مسئله با شدت بیشتری خود را نشان می­دهد. آهو و جولیا، هردو مورد بی­وفایی همسر واقع می­شوند، اولی به دلیل نداشتن حق‌وحقوق اجتماعی پس از تحمل انواع محنت و خواری و از دست دادن تمام ثروت خانوادگی، همسرش را به خانواده بازمی­گرداند و دومی حق ‌و حقوق خود را به‌صورت قانونی از همسر می­گیرد و او را از خانه بیرون می­کند. کاری و هما نیز در شرایط مشابهی از زندگی قرار دارند، دو زن روستایی، جوان، زیبا و هنرمند که هردو در ابتدای رمان فقیر، بی­پناه، بلندپرواز و خواهان استقلال و درگیر ظواهر زندگی هستند. اولی درنهایت به رشد شخصیتی و استقلال شخصی می­رسد و دومی آواره می­شود.
  3. در هر دو رمان، دو شخصیت اصلی دارای استعدادی خاص در یک رشتۀ هنری هستند، به همین دلیل تاب تحمل یک زندگی معمولی و یکنواخت را ندارند و فقط با رشد استعداد خود را به آرامش می­رسند. ازآنجاکه هما در جامعۀ دهۀ بیست شهر کرمانشاه امکان پرورش هنر رقصندگی را ندارد و از طرفی یک زندگی معمولی نیز او را راضی نمی­کند، به سرنوشتی نامعلوم دچار می­شود؛ کاری اما در فضای هنری نیویورک به هنرپیشه­ای موفق تبدیل می­شود و سرنوشتی متفاوت می­یابد.

تعارض منافع

تعارض منافع ندارم.

 

[1]. Theodore Herman Albert Dreiser

[2]. Sister Carrie

[3]. Caroline Meeber

[4]. Charles H. Drouet

[5]. George Hurstwood

[6]. Julia Hurstwood

[7]. Minnie

[8]. Hanson

[9]. Ames

Afghani, A. M. (2019). Shohare Ahoo Khanum. Twenty-ninth Edition. Tehran: Negah. [In Persian]
Afghani, A. M., Alam, H. (2013). Afghani Fifty Years after Ahoo Khanum's Husband. Azma, 98, 8-13. [In Persian]
Afghani, A. M., Karimi Mehr, S. (2009). Interview with Ali Mohammad Afghani. Bukhara, 71, 362-369. [In Persian]
Alavi, B. (1964). The Husband of Ahoo Khanum. Kaveh (Munich Germany), 4, 134-142. [In Persian]
Anoushirvani, A. R. (2014). The Ups and Downs of Comparative Literature in Iran. Journal of Comparative Literature: Academy of Persian Language and Literature, 5(9), 3-8. [In Persian]
Dastgheib, A. A. (2013). Az Daricheye Naghd (Majmooeh Maghalat). Tehran: Book House. [In Persian]
Dreiser, T. (1984). Sister Carrie. Translated by Mina Sarabi. Second Edition. Tehran: Nashre No. [In Persian]
Gorji, M. (2011). Semantic Analysis of Persian Political Novels from 1351-1380. Persian Language and Literature Research, 20, 183-206. [In Persian]
Gurman, E. (2017). Onward, Onward: Sister Carrie and the Railroad. Canadian Review of American Studies, 47(2), 199-218.
Hosseinzadeh, A. (2005). Zane Armani, Zane Fattaneh. Tehran: Qatre. [In Persian]
Hosseinzadeh, A., Shahpar Raad, K. (2015). From Inter Lecture to Intertextuality, The Narrative of Ashura Heritage in the Fictional Works of Mahmoud Dolatabadi. Literary Text Research, 19(65), 101-120. [In Persian]
Jost, F. (1397). Introduction to Comparative Literature. Translated by Alireza Anoushirvani, Laleh Atashi, Roghayeh Bahadori. Tehran: Samt.
Kamshad, H. (2006). Payeh Gozarane Nasre Jadide Farsi. Tehran: Ney. [In Persian]
Khojasteh, F., Dehghanian, J., Fasaei, J. (2016). Ahoo Khanum's Husband in the Post-Structuralist Critique Plant. Literary Research Quarterly, 13(54), 68-93. [In Persian]
Kouchaki, Z. (2010). A Study of the Image of Woman in the Novel of The Husband of Ahoo Khanum. Literary Aesthetics, 2(6), 85-110. [In Persian]
Mirsadeghi, J. (2016). Adabiat Dastani. Seventh Edition. Tehran: Sokhan. [In Persian]
Rosenbaum, E. (2002). Performance Anxiety in Sister Carrie: Theodore Dreiser, The Ashcan School, and Theater Audiences. Dreiser Studies, 33(1), 3-26.
Safari, J. Mousavi S.K. Sadeghi, I., Zaheri Abdvand, E. (2017). Modernity and Traditional Structure of the Iranian Family based on the Novel of Ahoo Khanum's Husband. Bi-Quarterly Persian Language and Literature, 25(82), 217-240. [In Persian]
Sepanloo, M. A. (1988). Nevisandegane Pishrow Iran Az Mashroutiyat ta 1350. Second Edition. Tehran: Negah. [In Persian]
Volkova, O. (2003). A Socialist Realist Perspective on Sister Carrie. Dreiser Studies, 34(2), 3-23.
_________. (2003). A Socialist Realist Perspective on Sister Carrie. Dreiser Studies, 34(2), 3-23.
Rosenbaum, E. (2002). Performance Anxiety in Sister Carrie: Theodore Dreiser, The Ashcan School, and Theater Audiences. Dreiser Studies, 33(1), 3-26.
Gurman, E. (2017). Onward, Onward”: Sister Carrie and the Railroad. Canadian Review of American Studies, 47(2). 199-218.
 
    
 
 
 
استناد به این مقاله: ستوده‌پور، الهه، نجاریان، محمدرضا و جلالی پندری، یدالله. (1401). بررسی تطبیقی رمان‌های «شوهر آهو خانم» و «خواهر کاری» با تکیه بر مسألۀ خلاقیت ادبی. متن پژوهی ادبی، 26(93)، 123-147. doi: 10.22054/LTR.2020.46299.2811
 
 Literary Text Research is licensed under a Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.