Analysis of Archetypal Characters in Moniru Ravanpoor’s Novel of Kooly Kenare Atash Based on the Theory of Awakening the Hero Within

Document Type : Research Paper

Authors

1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran

2 Professor of Persian Language and Literature, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran

Abstract

According to the theory of the Carol S. Pearson and Hugh K. Marr‎ ‎there are twelve archetypes as solution of awakening the hero ‎within ‎that including the innocent, orphans, protectors, warrior, explorer, ‎devastating, ‎lover, creator, ruling, sorcerer, wise, clown. In this study ‎to analyze the representative ‎of the characteristics of these archetypes ‎that there are in the characters in the ‎fiction of contemporary hero that ‎in the path of achieving human identity.‎ We ‎conclude that ‎Ravanypoor narrates and proceeds the novel in the postmodern style, ‎the character of "Ayene" in this novel ‎is the manifestation of the ‎innocent and orphans archetype‎ that with an aid of protectors,‎ ‎explorer‎‎, ‎lover and creator‎ passed the variant stages of his life and ‎evolution. These archetypes manifest as the stage of the travel, and ‎also the leader in the life and back her to the creator and painter wise ‎with the independent identity‎ to her family.

Keywords


اسطوره­ها در همة جنبه­های زندگی انسان، آشکار می­شوند و‏ ‏نویسندگان، ‏ناخودآگاه کهن­الگوها را در آثارشان به‌کار می­برند. «کهن­الگو، تصویرها یا الگوهایی هستند که مفاهیمی برای سطح وسیعی از بشریت و فرهنگ­ها و مکان­ها القا می­کنند»
(گرین و همکاران[1]، 1376: 172). کهن­الگوها «شخصیّت‌ها و انرژی­هایی هستند که در رؤیای همۀ آدم‌ها و اسطوره­های تمام فرهنگ­ها تکرار می­شوند، به عبارتی، ذات یا هویّت ما به صورت این شخصیّت‌ها تجسّم می­یابد تا هر یک نقش خود را در نمایش زندگی ما ایفا کنند (وگلر، 1386: 15) و به تعبیری «هرگز نمی­میرند، بلکه همواره نوبه­نو به اشکال گوناگون رخ ‏می­نمایند» ‏‏(ستاری، 1383: 7). ‏

کارول اس. پیرسن[2]در کتاب «بیداری قهرمان درون» از 12 کهن­الگو به عنوان مرحله‌ها و راهکارهای بیداری درونی نام می‌­برد که عبارت­اند از: معصوم، یتیم، حامی، جنگ‌جو، جست‌وجوگر، نابودگر، عاشق، آفرینش‌گر، حکمران، جادوگر، فرزانه و دلقک است. این راهنمایان درونی، همان کهن­الگوهایی هستند که از روز ازل، همراه ما بوده­اند.کهن­الگوها را هم می­توان به عنوان مرحله­ای از سفر و هم به عنوان راهنمای سفر دانست؛ این سفر ممکن است سفری بیرونی یا آفاقی باشد و یا سفر درونی یا انفسی. بنا بر نظریّة کمبل، «قهرمان، مرد یا زنی است که قادر است بر محدودیّتهای شخصی و یا بومی‏اش فایق آید و به اشکال ‏عموماً مفید و معمولاً انسانی برسد. وظیفة خطیر او بازگشت به سوی ما است، با هیأتی جدید و آموزش درسی که از این ‏حیات آموخته است»
(جوزف کمپل[3]، ‏‏1389: 30).

داستان زندگی قهرمان، چه قدیس باشد، چه شهسوار و یا انسانی معمولی، همانند است. قهرمان ‏و ‏قلمرو او از سوی دشمنی در خطر هستند و آن موجودِ در خطری که باید نجات داده شود، شاید در درون شخص یا در جهان ‏بیرون ‏باشد، اما به هر حال نکتة مهم، داشتن شجاعت و توان دفاع است. قهرمان معمولاً فاتح است. او مرد یا زنی است که به ‏دنبال ‏خواسته­هایش مثلاً سرزمین تازه، عشق، ثروت، آزادی و... می‌رود و آن را به دست می‌آورد (همان: 65).‏

 

1. بیان مسأله

بدون تردید، میان ادبیّات و دیگر شاخه­های علوم انسانی، پیوندهایی درخور تعمّق وجود دارد. تلاش ‏محقّقان، یافتن مؤلّفه­هایی مشترک بین ادبیّات و علوم انسانی است. ‏این تحقیق به­شیوة توصیفی- تحلیلی براساس نظریة کارول پیرسن در تحلیل کهن­الگویی بیداری قهرمان درون استوار است. ‏ با استفاده از تحلیل کهن­الگویی 12­گانة پیرسن به واکاوی چگونگی شخصیّت­پردازی در رمان ‏«کولی کنار آتش‏» اثر منیرو روانی­پور می‌پردازیم. شیوة تحلیل کهن­الگویی پیرسن در واکاوی شخصیّت­ها از تازه­ترین رویکردهای بینارشته‌ای (روان­شناسی، اسطوره­شناختی و تحلیل رمان) در تحقیقات
نقد ادبی است.

 

2. پیشینة پژوهش

تاکنون در پژوهش­های متعددی به تحلیل و بررسی رمان کولی کنار آتش منیرو روانی‌پور پرداخته شده است؛ از قبیل مقاله‌های «پست مدرنیسم و بازتاب آن در رمان کولی کنار آتش» از ناصر نیکوبخت و مریم رامین‌نیا، «بررسی سفر قهرمانی شخصیت در رمان ‏شازده احتجاب با تکیه بر کهن­الگوهای بیداری قهرمان ‏درون» و «بررسی سفر قهرمانی شخصیت در بوف کور با ‏تکیه بر کهن الگوهای بیداری قهرمان درون» از مجید ‏سرمدی و مصطفی گرجی و مقالۀ «تحلیل کیفیت بیداری ‏قهرمان درون در شخصیت سیاوش و کیخسرو با تکیه بر ‏نظریه پیرسون و کی‌مار» از عصاریان و قاسم­زاده.‏

در مقاله­های «نوسان زاویة دید در روایات رمان کولی کنار آتش اثر منیرو روانی‌پور» از ‏غلامرضا پیروز و زهرا مقدسی، «الگوهای ساختارگرایی و روایت‌های پسامدرن: تعامل یا تباین (نمونه: تحلیل رمان کولی کنار آتش با الگوی کنشی گریماس)» ازپارسا یعقوبی جنبه‌سرایی و خدیجه ‏محمدی، «بررسی مقایسه‌ای جلوه‌های «خشونت علیه زنان» در داستان‌های «دختر غبار» نوشته وندی ‏ولس و «کولی کنار آتش» نوشتة منیرو روانی‌پور» از مائده اسداللهی، سهیلا صلاحی‌مقدم و مریم حسیمی، «کاربست رویکرد پسامدرن در داستان» از علی تسلیمی، «مرزشکنی روایی در داستان‌های ایرانی» از قدرت پورقاسمی، «تحلیل گفتمانی رمان «کولی کنار آتش» منیرو روانی‌پور» از مصطفی گرجی، فرهاد و افسانه میری‌افسانه و... به بررسی عناصر ‏مختلف رمان «کولی کنار آتش» اثر منیرو روانی‌پور پرداخته­اند.‏

پژوهش­هایی از رهگذر کاربست نظریة «بیداری قهرمان درون» بر عنصر شخصیت نیز انجام شده است؛ از قبیل مقالة «بررسی سفر قهرمانی شخصیت در رمان شازده احتجاب با تکیه بر کهن‌الگوهای بیداری قهرمان درون» از مجید سرمدی، مصطفی گرجی و سولماز مظفری، «تحلیل کیفیت بیداری قهرمان درون در شخصیت سیاوش و کی‌خسرو با تکیه بر نظریة پیرسون-کی‌مار» از محمدجواد عصاریان، سید علی قاسم‌زاده و محمدحسین سرداغی.

در این پژوهش در حدّ گنجایش مقاله، تلاش می­کنیم تا جلوه­هایی از ویژگی­های این کهن­نمونة 12­گانه را در شخصیّت­ زنِ رمان «کولی کنار آتش» بیابیم و به تحلیل مراحلی که او در پی دستیابی به هویّت، طی کرده است بپردازیم.

3. ضرورت پژوهش

با ورود زنان به عرصة داستان­نویسی، برخی از واقعیّت‌ها در زندگی زنان با نگاهی زنانه به ‏‏عناصر داستان­نویسی، افزوده شد. تحلیل شخصیت‌های رمان از دیدگاه روانشناختی در یک اثر ادبی یا در کلّ ‏آثار ادبی ‏‏به ‏تجزیه‌وتحلیل دقیق‌تر ‏آثار ادبی، ساختار و محتوای داستان­ها ‏کمک ‏خواهد کرد و برای درک بهتر ‏آثار ‏ادبی و اندیشه­های صاحب اثر و ‏نیز سنجش مهارت ‏‏نویسندگان در شناخت عناصر ‏داستان مفید خواهد بود.

 

 4. بحث

‏4-1. سفر قهرمان ‏

اتو رنک‏[4] به بررسی زندگی حدود 70 قهرمان مختلف از جمله موسی، عیسی، هرکول، ادیپ، زیگفرید پرداخت. به عقیدة او، زندگی قهرمانان از الگوی مشترکی پیروی می­کند و عناصر تشکیل­دهندة این الگو کمابیش در زندگی هر قهرمانی وجود دارد (ر. ک؛ گرین و همکاران، 1385 :167). از نظر جوزف کمپل، سفر اسطوره­ای قهرمان، معمولاً تکریم و تکرار الگویی است که دارای سه مرحله است: «جدایی، تشرّف و ‏بازگشت»
(کمپل، 1389: 40). ‏

رویکرد پیرسن، معرّفی الگویی برای سفر قهرمان ‏در مسیر دستیابی به هویّت و فردیّت انسانی است. از نظر پیرسن، مسیر کلّی و اسطوره­ای با کهن­الگوهایی مانند معصوم، یتیم، حامی و ‏جنگ‌جو، آغاز می­شود و با جوینده، ویران‌گر، عاشق و آفریننده ادامه می­یابد و بازگشت از سفر اسطوره­ای با همراهی کهن­الگوهایی مانند حاکم، فرزانه یا ‏جادوگر و لوده است.

سفر اسطوره­ای، اغلب از درد و رنج یا شکست و نارضایتی سرچشمه می­گیرد و خواستة اصلی، ‏یافتن خود و تجربة احساس‌های خوب، آرامش و تعلّق است. در این مرحله، کهن­الگوهای فعّال وجود، هویّت انسان را نمایان ‏می­کنند. از معصوم بودن آغاز می­شود. هنگامی که حامی فعّال می­شود، یاد می­گیرد از دیگران و از خود حمایت کند. وقتی ‏کهن­الگوی جنگ‌جو به زندگی می­آید، یاد می­گیرد، هدف تعیین کند و برای اهدافش برنامه­ریزی کند. هنگامی که در آرزو و ‏جست‌وجوی چیزی بزرگ­تر و بهتری است که رضایت­بخش باشد، جوینده هست. قهرمان در داستان­های اسطوره­ای، اغلب سفر ‏ماجراجویانه­ای را آغاز می­کند. برای پاسخ به این درخواست درونی، دچار رنج و سختی می­شود، چیزهای ضروری را از دست ‏می­دهد و با مشکلات راه روبه­رو می­شود و کهن‌الگوی نابودگر رخ می­نمایاند. ورود به رنج با ورود کهن­الگوی عاشق تکمیل ‏می‌شود و قهرمان، عاشق انسان، آرمان و یا مکانی خاص می­شود. این عشق، چنان قوی است که به تعهّد نیاز دارد و موجب دستیابی به موقعیت‌های تازه و مناسب در زندگی و کار و ایده­های مناسب برای ‏مسائل پیش رو می‌شود. در انتهای داستان، قهرمان به سرزمین خود بازگشته و حکمران قلمرو خود می‌شود. حکایت­های اسطوره­ای این مرحله به حاکم، ‏فرزانه و یا جادوگر و دلقک یا لوده مربوط می­شود. از نظر پیرسن، برای رسیدن به ‏موفقیت به مجموعة این
کهن­الگوها نیاز است، اما گاه یک یا چند ‏کهن­الگو در زندگی ما به سبب ‏تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و... ‏قوی­تر وتأثیرگذارتر می‌‏شوند. ‏مثلاً در برخی جوامع، زنان بیشتر نقش یتیم و یا حامی را ایفا ‏می­کنند و کهن­الگوی جنگ‌جو ‏در مردان حضور پررنگ­تری دارد. نمود افراطی و بیش از حد هر یک از کهن­الگوها ‏موجب ‏آسیب‌های روحی و روانی فردی و اجتماعی می‌شود. ‏

طبق نظر پیرسن، در روانکاوی و شیوه­های دیگر سفر درون، این کهن­الگوها، فرآیندی هستند که از طریق آن، جهان درونی خود را می­کاویم. بازتاب این کهن­الگوها را بارها در دین، اسطوره، ادبیات، فیلم و سایر هنرها دیده­ایم.

 

‏4-2. رمان ‏ «کولی کنار آتش» اثر منیرو روانی‌پور ‏

منیرو روانی‌پور رمان کولی کنار آتش را در سال 1378 ‏نوشت. قهرمان رمان، شخصیت پویایی به نام آینه است. آینه دختری است کولی که در قبیله­ای ‏در اطراف بوشهر زندگی می­کند. قبیله­ای که مردانش از زنان به نفع خود بهره­برداری می­کنند. هرشب ‏در آن قبیله، محفلی برگزار می­شود و زنان از جمله آینه و مادرش برای مانِس­ها ‏‏(مهمان‌های شهری) می­رقصند و از این راه برای قبیله، درآمد کسب می­کنند. آینه با یکی از مانِس­ها ‏که نویسنده است و قصه­های بومی را جمع­آوری می­کند، آشنا می­شود. این آشنایی منجر به علاقة آینه به ‏مانِس می­شود تا جایی که به خانة مرد در شهر می­رود تا برای او داستان­های بومی قبیله­اش را تعریف کند و ‏مانِس آن‌ها را در کتابی به نام آینه چاپ کند. این کار آینه از نظر قبیله مردود است. جبر و زورگویی ‏مردان، تعصبات جاهلانه و ناپسند آنان، سرنوشت آینه را تغییر می­دهد. افراد قبیله او را مورد ضرب و شتم ‏قرار می­دهند و از قبیله طرد می­کنند و آینه در کوچه­ها و شهرها سرگردان می­شود و به شیراز و ‏سپس به تهران می­رود. او با رنج‌ها، مشکلات و خطرات بسیاری روبه­رو می­شود. اما سرانجام پس از پشت سر گذاشتن مشکلات، مسیر کمال را طی می­کند. آینه با استادی آشنا می­شود و از او نقاشی می­آموزد ‏و خود نیز استادی نقاش می­شود. او تصمیم می­گیرد برای یافتن پدرش به جنوب برگردد. پس از بازگشت به بوشهر ‏می‌فهمد که قبیلة آن‌ها یکجانشین شده و دیگر کوچ نمی­کند و پدرش که در حال مرگ است پس از دیدن ‏آینه می­میرد.

روایت این رمان به سبک داستان‌های پست­مدرن است و خواننده، حضور نویسنده را در داستان به وضوح می­بیند. نویسنده در جای­جای روایت با شخصیت اصلی داستان سخن می­گوید. گاه آینه از تحمل سختی­ها به عجز می­آید و از نویسنده می­خواهد تا او را از داستان ‏بیرون برد و ‏به قبیله­اش بازگرداند، اما نویسنده به نوشتن ادامه می­دهد و به آینه، نوید سرانجامی خوش می­دهد. در پایان داستان شخصیت آینه و نویسنده یکی می­شوند.

 

4-3. بررسی شخصیت آینه براساس کهن­الگوهای قهرمان درون

4-3-1. بررسی کهن­الگوی معصوم و یتیم

سفر اسطوره­ای معمولاً با کهن­الگوی معصوم آغاز می­شود. درواقع همة ما با معصوم آغاز می­کنیم. سفر معصوم در همة روایت‌ها با نوعی آرمان­شهر و محیطی امن آغاز می­شود، اما معصوم ناگهان از آن محیط، بیرون­رانده و وارد جهانی می­شود که در آن اختلاف، خشونت و روابط ناعادلانه وجود دارد.

 «اغلب، کهن­الگوی معصوم تا اندازه­ای برای سقوط مقصر شناخته می­شود و پرداخت تاوان یا جبران، ضروری به ‏نظر ‏می­‏رسد. ‏در داستان آدم و حوا، نافرمانی حوا و خوردن سیب به سقوط، اخراج از بهشت و تحمل رنج منجر گشت. افسانه­های ‏معصومیت، بهشت، خانه و یا هویت گمشده و بازیافته است.‏ ‏البته ‏این ‏سقوط، خجسته است و موجب شناخت خیر و شر می­شود. ‏در بسیاری از آیین­ها و اسطوره­ها سقوط معصوم را ‏محترم می­‏شمارند، زیرا این سقوط به همینجا پایان نمی­یابد و حامی یا ‏منجی­ای می­آید و کسانی را که ایمانشان را حفظ کرده­اند، ‏نجات ‏می­دهد و به بهشت بازمی­گرداند. درواقع این سقوط، معصوم را ‏به بهشت واقعی بازمی­گرداند. هنگامی که آدم و حوای معصوم به علت نافرمانی از بهشت رانده ‏می­شوند، خدا به آن‌ها ‏قول می­دهد که با ایمان و پایداری در ‏سختی­ها نجات خواهند یافت. معصوم قربانی می­شود تا شاید روزی دوباره در سطحی بالاتر آن را به دست ‏آورد» (پیرسن، 1393: 58-52).‏

در رمان کولی کنار آتش نیز، آینه در قبیله­ای به دنیا آمده که قوانین خاص خود را دارند. مردان قبیله از زنان به نفع خود بهره­برداری می­کنند. هرشب در آن ‏قبیله محفلی برگزار می­شود و زنان ازجمله آینه و مادرش ‏در کنار آتش تا سحر برای مانِس­ها ‏‏(مهمان‌های شهری) ‏می­رقصند و از ‏این راه برای قبیله، درآمد کسب می­کنند تا آنکه مادرش در این راه می­میرد: «مادر با پاهای ورم کرده در چادر افتاده بود و مردان گریزپای شهری با آوازة نام او به چادرها می­آمدند و جیب‌های پدر پر از ‏پول می­شد... «برقص. می‌خواهی مادرت بمیرد» (روانی­پور، 1378: ‏3)‏. ... مادر هم بود با پاهایی که سیاه شده بود و دیگر تکان نمی­خورد و لب‌هایی که به دندان می­گزید تا صدای فریاد دردش ساعت شادمانی را نحس نکند ... آینه با اشارة مادر برایشان رقصید، مادر چنگ در خاک گوشة چادر زده بود و آنچه را پنهان کرده بود، سکه­هایی گل­آلود و قدیمی، به کیمیا داده بود، درد چشمان مادر را سیاه­تر کرده بود ... و مادر درد می­کشید و با کف دستان و دو زانو روی زمین می­سرید، تا دور شود، دور از چادرها و صداها... (همان: 16-15). «بعضی وقتا، جایی که نشه رقصید، می­رم تو شهر فال می­گیرم آقا» ...» (همان‏: 8).

معصوم مانند یک ناظر پاک به ‏تماشای فجایع و وقایع جهان می­نشیند (پیرسن و کی‌مار، 1391: 37). ‏شخصیت آینه نیز ‏در ‏بخش‌هایی از این داستان همانند ناظری ‏به تماشای رویدادهای زندگی خویش و دنیای اطراف می­نگرد.‏آینه با فقر و حسرت داشتنِ خانه­ای، بزرگ شد: «دستان مادر را می­گرفت، او را وا­می­داشت تا روبه­روی خانه­­هایی بایستد که روزگاری خود نیز با حسرت به ‏آن‌ها ‏نگاه ‏کرده ‏بود.

- چرا آن‌ها خانه دارند مادر؟

- چون که پدرانشان خانه داشته­اند...»

- ما هم خانه بسازیم مادر.

- قانون ‏قافله ‏نمی‌گذارد آینه‏‏.

قانون! در گوش دخترکان، زنان دنیادیدة کولی چه بسیار از قانون قافله می­گفتند، تا آنگاه که مردی ‏همخون ‏و هم­ریشه او را ‏می­خرید و دخترک یکباره تن به سنت‌های قافله می­داد و همچون زنی دنیا ‏دیده، قصة رسم و رسوم ‏اجدادی را ‏در گوش دیگران ‏زمزمه می­کرد» ‏(روانی‌پور، 1378‏: 13)‏.‏

آینه با یکی از مانِس­ها (مهمان‌های شهری)‏که نویسنده ‏است و قصه­های محلی را جمع‌آوری می­کند، آشنا می­شود. ‏این آشنایی منجر به علاقة آینه به مانس می­شود تا جایی که ‏به خانة مرد ‏در شهر می­رود تا داستان­های بومی قبیله­اش را برای او تعریف کند و مانس ‏آن‌ها را درکتابی به نام آینه چاپ کند:‏ ««مرد گفت من کتاب می­نویسم، قصه...» آینه نزدیک‌تر آمد، کنجکاو گردن کشید، با انگشتان باریک و بلند، دفتر را ورق زد... پر از کلمه بود، نگاه مشتاق و گیجش روی کلمات سرید... مادربزرگم خیلی قصه می­دونس آقا ... . - خُب آینه ... امشب قصه­ها رو برام تعریف کن، هر قصه­ای که یادته، بابت هر قصه پول خوبی می­دم»» (همان: 11-6).

این کار آینه از نظر قبیله، مردود ‏است و سرنوشت ‏آینه را تغییر ‏می­دهد. افراد قبیله او را مورد ضرب و شتم قرار ‏می­دهند و از قبیله طرد می­کنند.‏ تا جایی که حتی پدرش نمی­تواند به او کمک کند. ‏او به دلیل هنجارشکنی و عدم رعایت قوانین قبیله، مورد خشونت قرار می­گیرد: «پدر موهایت را دور دست می­پیچاند، تو را تا میدانگاه دور سنگ و سنگلاخ می­پیچاند... روز اول روز پدر است، آنگاه نوبت مردان قافله می­رسند...و چه کسی شلاق را به دست پدر می­دهد؟... صدای غریبش هوا را می­شکند... و خون در هوا پشنگه می­زند... پنج­روز بازوی مردان قافله در کار بود و چشم سیاه دخترکان کولی نگران بر باد رفتن آخرین نفسهایش... و در میان هق‌هق گریه صدای شلاق می­آمد، صدای آخرین شلاقی که پدر بر گردة او زده بود...» (همان: 40-34).

‏«‏هنگامی که انسان ضعف، خلأ و سقوط را تجربه می­کند، یتیم می­شود؛ ‏آنگاه که احساس ناامیدی، رهاشدگی و فریب‌خوردگی می­کند، به خصوص زمانی که احساس می‌کند، کسانی که وظیفة ‏آن‌ها ‏مراقبت از او بوده است، به او خیانت کرده­اند» (پیرسن، 1393: 157). هنگامی که کهن­الگوی یتیم در زندگی غالب است، جهان، مکان بی‌فایده‌ای به ‏نظر می­رسد. ‏

آینه بدین ترتیب به اجبار از قبیله بیرون رانده می‌شود و شروع به سفری درونی و بیرونی می­کند و ‏دگرگونی‌هایی در زندگی­اش اتفاق می­افتد که با چهار کهن­الگوی حامی، ‏جنگ‌جو، نابودگر، جوینده یا جست‌وجوگر و عاشق، هدایت ‏می­شود. ‏

 

‏4-3-2. بررسی کهن­الگوی حامی در رمان کولی کنار آتش ‏

کهن­الگوی حامی هم مادری­ کردن، هم پدری­ کردن، هم پرورش­ دادن و هم قدرت بخشیدن را دربر می­گیرد. هر بارکسی از دیگری مراقبت کند یا او را پرورش دهد، حامی حضور دارد (همان: 204). حامیِ درون، همان بخش از وجود ما است که در شرایط دشوار به ما کمک و راهنمایی می­کند تا راه­حل‌هایی برای مشکلات بیابیم (همان:210).

در داستان‌های اسطوره­ای، حامی اغلب به معصوم یا یتیمی که نیازمند محبّت، نگهداری یا حمایت است، احتیاج دارد. «هنگامی که حامی فعّال می­شود، یاد می­گیرد از دیگران و از خود حمایت کند.‏.. » (پیرسن و کی­مار، 1391: 63-60). یتیم، گاه چنان احساس ناتوانی و ‏بیچارگی می­کند که ‏بهترین ‏راهکارش برای بقا، متّحد شدن با دیگران ‏برای کمک ‏رساندن و ‏کمک گرفتن است.‏ ‏معصوم هم اغلب به راحتی به دیگران ‏اعتماد ‏می­کند یا آنکه کهن‌الگوهای جدیدی ‏مانند یتیم و ‏حامی را وارد ‏زندگی خود می­کند. (همان: 41-‏‏36).‏ ‏دیگران، اغلب آدم­های معصوم را دوست دارند و به گونه­ای غریزی از آن‌ها مراقبت می‌کنند (همان: 148)‏.

 مطالعه و مقایسة شخصیّت آینه و اشخاص پیرامونی و مرتبط با داستان زندگی او با قرینه­های کهن­الگویی 12­گانه ‏نشان ‏می­دهد که این زن، نمود و نماینده­ای ازکهن­الگوی معصوم و ‏یتیم است که با کمک و راهنمایی چندین حامی ‏مراحل ‏مختلف زندگی­اش را پشت سر می­گذارد.‏ در این داستان، افراد مختلفی همچون پیرزنان، دختران و مردانی دیده می­شوند که در نقش حامی و با مهربانی، شفقت و همدردی در مراحل مختلف، آینه را یاری می­دهند تا آینه به سیر ‏تکاملی زندگی­اش ادامه دهد. اولین حامی در زندگی آینه، مادرش است. مادر آینه که خود در تمام زندگی مجبور بود برای قبیله و مانس‌ها یا ‏همان میهمان‌ها برقصد، هنگام مرگ، آینه را از رقصیدن برای مردان قبیله برحذر می­دارد: «باید به صدای دلت گوش کنی... مادر گفته بود، وقتی که دیگر جان می­داد. آن زمان که از تسلیم زندگی به بایدها و ‏نبایدها ‏پشیمان بود. آن زمان که قانون قافله را پوک دیده بود...» (روانی‌پور، 1378: 18)‏.

در آغاز داستان و زمانی که آینه مورد ضرب و شتم پدر و مردان قبیله قرار می­گیرد، کیمیا و ماه­زاد شخصیت‌هایی هستند که برای او دل می­سوزانند (ر. ک؛ همان: 37).

پس از آنکه آینه از قبیله دور می‌شود و تنها و سرگردان می‌شود با وجود آزارها و رنج‌هایی که تحمل می­کند، حامیانی نیز او را یاری می­دهند. مانند رانندة کامیونی که او را نجات می­دهد و می­کوشد تا به ایل برگرداند، اما ایل او را قبول نمی­کند و سپس آدرس دخترش را در شیراز به او می­دهد: «غصه نخور دختر جون، نباید سرنوشت بدی داشته باشی، چون خدائیش، من دیروز فهمیدم، تو گاراژ، می­گفتن دو هفته است از دست شکری در رفتی و... شنیدم چند بار رفتی کلانتری...» (همان: 68). «نگران نباش... دخترم شیرازه، می­برمت اونجا، خیال کن خواهری داری...» (همان: 74).

آینه در ‏شیراز، سرگردان است، اما گویی شهر با او مهربان است: «زیر نگاه گرم و مهربان ‏مردان نانوایی که به تعارف، نانی دیگر به او می­دادند ... جوانان در خواب و بیداری در نقش نجات­دهنده ‏ظاهر می­شدند... و ماجرا را مانند حلقة فیلمی به عقب می‌بردند، رد آینه را می­گرفتند آرام و دورادور تعقیبش می­کردند تا به آن مکان مشخص می­رسید و درست در لحظه­ای که باید آن اتفاق می­افتاد، دشنه­ای، هفت­تیری، خنجری، از کمر کشیده می­شد و نامرد گمنام را نقش زمین می­ساخت، آنگاه آینه را که ترسیده اما نجات یافته بود به قافله می­بردند...» (روانی­پور، 1378: 57-55)‏.

هنگامی که آینه از قبیله رانده می­شود، پیرزنی خیالی به نام گنوگنا با هشدارهای خود او را از ‏روسپیگری برحذر می­دارد. همچنین زمانی که آینه از قبیله رانده می‌شود، ‏پیرزنی او را از گدایی بر­حذر می­دارد «برو خیابون دیگه، برو کار دیگه پیدا کن، تو که جوونی می‌تونی» (همان: 88) و او را از ‏سرنوشت سیاه پیش رویش دور می­کنند. آینه‏ شب‌ها با آوارگان خیابان می­خوابد. شبی با خیابان­خواب­ها به ‏گورستان ‏می­رود ‏و در آنجا با زنی که صورتش سوخته است، آشنا می­شود. پس از مدتی، آینه ‏با پولی که رانندة کامیون به او داده بود برای خود اتاقی اجاره می­کنند و زن سوخته را نیز با خود به آنجا می‌برد. آن‌ها روزها کار می­کنند تا هزینة زندگی­شان را تأمین ‏کنند (ر. ک؛ همان: 103).

 روزی آینه به بهانة پاک­ کردن شیشه، وارد خانه­ای می­شود و با نیلی، دختر صاحب‌خانه ‏که نقاش است، آشنا می­شود و با او دوست می­شود و نیلی او را با نقاشی آشنا می‌کند... (ر. ک؛ همان: 113-108). آینه از طریق نیلی با مریم که فعالیت‌های ‏سیاسی هم دارد، آشنا می­شود و مدتی با او زندگی می­کند (ر. ک؛ همان: 140-139). مریم و نیلی ‏که در جریان فعالیت‌های ضدحکومتی حضور گسترده­ای دارند، آینه را با خود همراه می­کنند و او با ‏مسائل روز و آنچه در جامعه می­گذرد، آشنا ‏می­شود.‏ با اوج­گرفتن مبارزات سیاسی و درگیر شدن مریم، نیلی از کشور خارج می­شود و آینه، دوباره ‏سرگردان می­شود.

آینه مدتی در باغی مشغول به کار ‏می­شود، اما پس از چندی، پیرزنی که در باغ کار می‌کرد، او را از کار کردن در باغ منصرف می­کند: «پیرزن، شاخه درختی در کنار درخت او را گرفت: باغ پیرت می­کند، از اینجا برو. -خودت چرا ماندی؟ - ... همسال تو بودم که آمدم، زیبا و جوان... اوائل، جوانی­ات را به شکوفه­ها می­دهی، بعد می­آیی که آن را پس بگیری و آخر سر می­نشینی به تماشای آن. باغ زیرک است...» (همان: 120). «... «می­روم». پیرزن نفسی به آسودگی می­کشد: وانگرد» (همان: 124). همة این زن‌ها به عنوان راهنما و حامی در زندگی آینه نقش دارند.

یتیم در آغاز مشکلات جامعه و آسیبی را که به او می­رسانند، می­بیند، اما توان آن را ندارد که کار انجام دهد و ممکن است ‏فقط حس انزوا داشته باشد، اما سرانجام می­آموزد که رویارویی با رنج­ها و محدودیت‌ها سرچشمة قدرت است و می­تواند با یاری ‏دیگران جهان بهتری را بسازد (پیرسن و کی­مار، 1391: 162). یتیم اغلب به شغل‌ها و کارها و حتی دوستانی رضایت می­دهد که مورد علاقة او نیست ‏
‏(همان: 163). این گروه به عشق و حامی نیاز ‏دارند تا از این وضعیت بیرون بیایند(همان: 169). حامی هرچه در سطوح بالاتری در درون فرهنگ­ها فعال باشد به همان اندازه فراوانی و آزادی بیشتری برای همه به ‏ارمغان می­آورد (همان: 204). ‏در داستان‌هایی که عواقب منفی دارند، ‏سادگی و انکار معصوم به او آسیب می­رساند. در این روایت‌ها، حامی در ‏نجات دادن ‏معصوم موفق نمی­شود، اما داستان­های زیبا و الهام‌بخش بسیاری نیز وجود دارد که در آن‌ها ‏خوبی، تعهد و ‏قانونمندی معصوم، موجب ‏پیروزی و توفیق حامی می­شود (همان: 41-36)‏.‏ ‏قهرمانان طی سفر کمال‌گرای خود از منابع غیر معمولی یاری می­طلبند (Lotze, 2004:3‎).

‏4-3-3. بررسی کهن­الگوی عاشق در رمان کولی کنار آتش

داستان­هایی که به عاشق ارتباط دارد؛ حکایت کسانی است که تلاش می­کنند تا کسی، شغلی و یا جایی را که خیلی ‏دوست دارند، ‏پیدا کنند. ‏در بسیاری از داستان‌های عاشقانه، عاشق برای مدت کوتاهی، بهشت را ‏تجربه می­کند و دیر یا زود از آن ‏مفهوم آغازین، سقوط ‏می­کند.‏ آینه با یکی از مانِس­ها یا همان مهمان‌های شهری که نویسنده است، آشنا می­شود و این آشنایی، منجر به علاقة آینه به مانِس می­شود. مانس از او می­خواهد تا برای او داستان­هایی بومی و ‏ملّی را تعریف کند‏: «مانس دست آینه را میان دو دستش گرفت: چاپش می­کنم، کتاب میشه -چه جوری؟ مانس خندید: همین­جوری، عکس ‏یه ‏زن ‏کولی روی جلدش چاپ می­کنم، اسمشُ هم می­ذارم آینه ...» (روانی­پور، 1378: 24)‏.‏

مایة اصلی سفر آینه «عشق» است. این عشق سرنوشت سرگردانی را برای او رقم می‌زند؛ زیرا پس از آنکه آینه از قبیله­اش رانده می­شود، دیگر مانس را پیدا نمی­کند. سراسر این داستان، روایت سرگردانی و جست‌وجو و تلاش آینه به امید یافتن مانس است: در جادة خاکی راه می­رفت با گام‌هایی که از هجوم تاریکی سرعت می­گرفت، درد لحظه‌به‌لحظه کمرنگ­تر می­شد. ‏شوری قامت خمیده­اش را استوار می­ساخت... مانِس! پژواک این کلام حتی، زنگار غم را از جانش می­زدود، آینه می­شد، ‏همانی که بود... (روانی‌پور، 1378: 46)... و تو به شاهزاده­ای می­اندیشی که می­تواند خورشید را برای همیشه در دل آسمان نگه دارد... اما انگار تمام شاهزادگان گریخته­اند و دستی در کار به سامان­ کردن تاریکی است... (همان: 195)... چه عاشقی خود را در دهان مرگ می­اندازد؟ زنی مثل او ... (همان: 65).

 عشق‌های عالی و منزلت­بخش معمولاً یا نامناسب هستند و یا صرفاً بیرون از قلمرو عمل­گرایی و منطقی بودن قرار دارند. ‏این‌گونه عشق‌ها یک علاقة ساده و یا از روی شهوت نیست، بلکه عاشق می­خواهد نشان بدهد که چقدر به خاطر معشوق، تحمل ‏و صبر دارد. بیشتر داستان‌های عاشقانة عالی در افسانه­ها و اسطوره­ها، فقط به این دلیل تراژدی بودند که مورد تأیید دیگران ‏نبودند، داستان‌های رومئو ژولیت، شیرین و فرهاد، ترستان و ایزوت و ... (پیرسون، 1393: 269).

‏4-3-4. بررسی کهن­الگوی جوینده در رمان کولی کنار آتش

قهرمان افسانه­ای معمولاً بنیانگذار چیزی است، عصری تازه ، دینی تازه و یا شیوه­ای تازه از زندگی که برای دست­یافتن به ‏آن باید ساحت قدیم را ترک گوید و به جست وجو بپردازد (کمپل، 1380: 206).‏

جوینده به تنهایی به سفر می­رود و گنج استقلال، حرفه، استعداد را می­یابد. جست‌وجوگر برای برطرف­ کردن نیاز درونی­اش ماجراجویی می­کند. در نژاد بشر، اشیاق به یافتن جام مقدس، بالا رفتن از کوه برای رسیدن به بینش، طلب خرد، مرزشکنی و دستیابی به آنچه تاکنون غیرقابل دسترسی بود، وجود دارد. جوینده به فراخوان روح برای صعود پاسخ می­دهد. کاووش همواره با آرزو یا حسرت آغاز می­شود. احساس می­کنیم ناراضی، محدود یا تهی هستیم. اغلب حتی نمی­توانیم بر کمبود موجود نامی بگذاریم، اما در آرزوی آن چیز اسرارآمیز هستیم. «جوینده از یک‌سو، می­خواهد همرنگ جماعت باشد و از سوی دیگر، خواستار رسیدگی و پاسخگویی به نیازهای درونی و فردی خویشتن است. از سویی، از تنهایی گام ­نهادن در راه رشد و فردیّت، می­ترسد و از سویی دیگر، از پوچی دنبال ­کردن زندگی­ای که به نیازهای درونی و منحصر به فرد او پاسخ نگوید، وحشت دارد. جوینده، وضعیت محدود و خسته­کننده­ای را ترک گفته و راهی نوعی سفر درونی یا بیرونی می­شود. جست‌وجوگر، ممکن است پس از ماجراجویی­های بسیار، بالأخره مکان و مردمی را که به آن‌ها احساس تعلّق می­کند، بیابد و یا در این راه با شکست و عواقب منفی مواجه شود (پیرسون، 1393: 229-224). «جست‌وجوگر ممکن است به اجبار وارد مسیری شود و یا اینکه به خواست خود این کار را انجام دهد. برخی از اطرافیان جست‌وجوگر او را همراهی می­کنند و برخی دیگر مانع و مخالف راه او می‌شوند» (پیرسن و کی­مار، 1391: 69). فردیت هزینه دارد و این هزینه ما را برمی­انگیزد تا امیال و جست‌وجوهایمان را بررسی کنیم تا پی ببریم کدام اصیل­ترند. ‏داستان­هایی که به جست‌وجوگر ربط دارد، داستان­هایی است که به بلوغ و کسب تجربه مربوط می­شوند و طی آن جوانی به مسافرت می­رود و رفته­رفته آزموده و پخته می­شود.

زمانی که معصوم با مشکل روبه­رو می­شود، معمولاً تلاش ‏خود را افزایش می­دهد و سعی می­کند، ایمان و لیاقت ‏بیشتری ‏از ‏خود نشان دهد. آینه در آغاز به اجبار از قبیله رانده می­شود، اما در جست‌وجوی مانس و خواندن کتابی که او نوشته است‏ به شیراز و سپس به تهران می­رود. او حتی پس از سال‌ها در تهران در کتاب‌فروشی‌ها به دنبال مانس می­گردد که موجب آشنایی­اش با گل­افروز، سحر و قمر، سپس هانیبال، استاد نقاش می‌شود. همین انگیزه و آشنایی با این افراد و زندگی در کنار آن‌ها، موجب رشد و بلوغ فکری و اجتماعی او می­شود. درواقع کهن­الگوی جست‌وجوگر، او را به این مرحله سوق می­دهد: «دنبال کتاب خاصی می­گشتین؟... راستش کتابی می­خواستم دربارة زنی کولی به نام آینه ...» از این کتابفروشی به آن کتابفروشی می­روی، شکل گم­شدة مانس را دوباره پیدا می­کنی تا شاید نشانه­ای از او بیابی... (روانی­پور، 1378: 189-187).

 

4-3-5. بررسی کهن­الگوی ویران‌گر در رمان کولی کنار آتش

در مراحلی از زندگی، ویران‌گر یا نابودگران درونی یا بیرونی به ما ضربه می­زنند. بسیاری از اوقات سایر شخصیّت­ها مانند ‏یتیم­های محتاج، نابودگر، مهاجم، عاشق­های وسوسه­گر یا دلقک­های شیاد ‏برای معصوم ‏مشکل ایجاد می­کنند (پیرسن و کی­مار، 1391: 37).‏

در آغاز داستان، افراد قبیله که درواقع همان نابودگران بیرونی هستند، آینه را از قبیله بیرون می­کنند. در این داستان، شخصیت‌هایی وجود دارند که در نقش نابودگران بیرونی و درونی در زندگی آینه ظاهر می­شوند: آینه به گاراژ میهن تور می­رفت، پشت سرش ‏گله­ای از ‏کودکان، مانند دستة انبوهی از ملخ‌های زرد که به گندمزاری هجوم ‏می­برند و گندم‌ها را پوک می­کنند به سویش ‏حمله می­کردند، ‏سنگ می­پراندند و... (روانی­پور، 1378: 66)‏.

یکی از شخصیت‌های منفی، شکری بود که با نگاه هوس­آلود و نقشه­ای پلید در جست‌وجوی آینه بود: ‏«شکری سرانجام رد او را گرفت و ساحلبانان را رو در رویش قرار داد ... آینه توی خیابان شهر سرگردان ‏مانده ‏بود ‏که ‏شکری ‏رو به رویش سبز شد: « سلام آینه حتماً مرا نمی­شناسی...» (همان: 65- 63) و یا راننده­ای که به او تعرّض می­کند
(ر. ک؛ همان: 169- 159).

از نظر آینه، نابودگران، گاه به شکل فقر، مرده­ها و یا نجات­دهنده­هایی هستندکه برخی به رسم خرافات به وجود آن‌ها اعتقاد داشتند. آن‌ها درواقع نابودگرانی هستند که زندگی­ها را تباه می­کنند: «آخر چه کسی آن‌ها را به قبرستان یا خیابان تارانده. فقر یا مرده­ها. چه کسی مرا از قافله بیرون انداخت؟ پدرم؟ نه، او ‏فقط ‏از ‏قافله می­ترسید، از قانون قافله، قانونی که مرده­ها ساخته بودند. زندگی اکلیما و آن پیرمرد را هم، مرده­ها تباه کردند و آن ‏زن ‏را ‏هم نجات­دهنده سوزاند. نجات­دهنده­ای که خودش مرده بود... آن‌ها توی آدم طوری زندگی می­کنند که خود آدم هم نمی­فهمد. ‏مرده­ها همه جا هستند، توی قافله، توی قبیلة ساکن...» (همان: 141)‏.

یتیم­های تنها و ‏بدون کمک، ممکن است تسلیم منفی­گرایی که بهانه­ای برای رفتارهای خلاف و غیر‏اخلاقی و بدون ‏احساس است، شوند (پیرسن، 1393: ‏‏169). آینه نیز بعد از آنکه رانندة کامیون او را رها کرد، حتی اقدام به خودکشی می­کند، اما نجات می‌یابد (روانی­پور، 1378: 170). ویران‌گر شکست و درد شدیدی را تجربه می­کند و با مرگ روبه­رو ‏می­شود. ‏او یاد می­گیرد که مرگ را یار خود کند (همان: 261). ‏

‏ ‏انسان‌ها نمی­توانند به­طور کامل خود را از رفتارهای خودویران‌گرانه و یا نابودکردن دیگران جدا کنند. دانشمندان ‏می­گویند ‏که آنتروپی؛ یعنی گرایش به افزایش بی­نظمی و اغتشاش، ترتیب طبیعی کیهان است. طبق همین عقیده، در بسیاری از ‏ادیان، ‏ایزدان و ‏ایزدبانوان هم به عنوان ویران‌گر و هم به­عنوان آفریننده، محترم شمرده می­شوند؛ مثلاً در هند ایزدبانو کالی به عنوان ‏آورندة ‏مرگ ‏ستایش می­شد (پیرسن، 1393: 247)‏. بسیاری از ما به شیوة ‏عجیبی درواقع با سبک زندگی و روش‌های خاص خودویران‌گرانه، ناخودآگاه مرگ خود را انتخاب ‏می­‏کنیم. ‏درواقع هیچ راهی برای فرار از مرگ و حتی برای فرار قطعی از نوعی رفتار خودویران‌گرانه وجود ندارد. چرا برخی از مردم در مشاغل پرتنش مشغول به کارند؟ چرا برخی از آدم‌ها در روابط خشونت‌بار ‏می­­مانند؟ ‏کلید سفر ‏قهرمان، ‏آمادگی برای ایثار و قربانی شدن است. پیرسن افسانة ایزدبانو اینانا را نقل می­کند که به میل خود همة قدرتش را برای ‏هبوط به ‏جهان زیرین و تجربة آغازگری ترک کرد (همان: 256). ‏

قهرمان اغلب با نیرو­های مخرّب درونی و بیرونی رودررو می­شود و سرانجام درحفظ و ‏بازیابی ‏اعتماد خود به زندگی و انسان­ها موفق می­شود (پیرسن و ‏کی‌مار، 1391: 37).

 

‏4-3-6. کهن­الگوی جنگ‌جو در رمان کولی کنار آتش

سرانجام یتیم می­آموزد که رویارویی با آزردگی­ها و محدودیت‌ها و حس کردن کامل رنج برخاسته از آن‌ها، ‏موجب ‏قدرت ‏است. از نظر پیرسن از ویژگی­های مثبت کهن‌الگوی یتیم، کوشش او برای رهایی از رنج­ها و مبارزه ‏با ‏مشکلات است که گاه او را به کهن‌‏الگوهایی مثل جنگ‌جو و گاه فرزانه بدل می­کند (همان،1391: 45). ‏افسانة جنگ‌جو به ما می­گوید که چگونه شجاعت و تلاش انسان می­تواند بر بدی پیروز شود. این افسانه در همة داستان‌های ‏جنگ‌جویان بزرگی که در برابر اژدها، فرمانروای خودکامه و پلید نیروهای اهریمنی و یا شرایط ظالمانه ایستاده­اند نهفته است. ‏گاهی فاتح اسکندر کبیر، ناپلئون و... است، گاهی فاتح، شخصیت‌هایی معمولی هستند. در برخی از جوامع جنگ‌جو بودن برای مردها آسان­تر است و در برخی جوامع حامی بودن برای زن‌ها آسان­تر است (پیرسن، 1393: 187). جنگ‌جو از محیط محدودکننده می­گریزد و به سفر می­رود با اژدها روبه­رو می­شود و او را می­کشد. جنگ‌جوی درونمان از ما توقع دارد که به اصالتمان بسیار وفادار بمانیم. آدم‌های جنگ‌جو طبق اصول و ارزش‌های خود زندگی می­کند و در صورت لزوم می­جنگند.

آینه شب‌ها با آوارگان خیابان می­خوابد. حتی با خیابان­خواب­ها به گورستان می‌رود. او نه تنها با مشکلات و رنج‌های بیرونی می­جنگد، بلکه با دشمنان و نابودگران و نیروهای منفی درونی­ای که بر او غلبه می­کردند تا او را درمانده و ناامید سازند، مبارزه می­کند: «انگار ‏هزاران جادوگر، نفس‌های حبس شدة صد ساله را به جانبش فوت می­کردند و او را به عقب می­راندند. چشمانش ‏را ‏بست ‏تا ‏وحشت ‏نرسیدن، توان پاهایش را نگیرد... می‌گریخت از بیشه­زار و از آنچه نشانی از قافله داشت... مانس! گفتم ‏که ‏خندة ‏شاهزاده­ها ‏طلسم جادوگران را می­شکند ... بخند بخند تا جادوگران غیب شوند و دیگر نتوانند با تنورة داغ نفس‌هایشان ‏مرا ‏تا ابد ‏همین­جا ‏در ‏حال دویدن نگه دارند ... بخند ...» (روانی­پور، 1393: 46)‏.‏

‏ بالاترین سطح جنگ‌جو نبرد با دشمنان درونی، ناامیدی و منفی­گرایی است (همان: 194)‏. جنگ‌جو موجب تثبیت و تمرکز بر حفظ حد و مرزها و برآوردن نیازهای ماست... این کهن­الگو در خدمت فرا­خود و ‏خودِ آرمانی عمل می­کند تا گرایش‌هایی را که غیراخلاقی یا مایه آسیب او و دیگران می­شود، تنبیه و له می­کند (پیرسن و کی­مار،1391: 67).

 

‏4-3-7. بررسی کهن­الگوی آفریننده در رمان کولی کنار آتش

آفریننده خویشتن حقیقی را پیدا می­کند. کار آفریننده یا آفرینش‌گر، ممکن است پدیدآوردن آثار ادبی، هنرهای زیبا باشد. داستان‌هایی که با آفرینش‌گر ارتباط دارند. «روایت هنرمندانی است که در راه وفاداری به استعداد و خلاقیّت خود با فقر، بی­اعتنایی اطرافیان درگیر می­شوند. در نوع مثبت این داستان­ها، آفرینش‌گر، سرانجام از موانع عبور می­کند و به موفقیّت دست می­یابد.کهن­الگوی آفریننده ما را از نقش­های غیراصیل بیرون می­راند تا هویتمان را مطالبه کنیم» (همان، 1391: 306).

 آینه نیز سرانجام استادی نقّاش و آفرینش‌گری خلّاق می‌شود. ‏آینه ‏به دنبال یافتن، گل‌افروز به کلیسایی راهنمایی ‏می­شود، کشیش کلیسا او را به استاد نقاشی ‏به نام هانیبال ‏معرفی می­کند. آینه از او نقاشی می­آموزد.

 

‏4-3-8. بررسی کهن­الگوی فرزانه در رمان کولی کنار آتش

معمولاً سفر قهرمان در حالت بی­گناهی و بی­هوشی آغاز می‌شود و در دولتی از فضل و آگاهی برتر به پایان می­رسد ‏‏)‏Brown, 1999: 11‎‏(. کار اصلی قهرمان، انکشاف خودآگاه خویشتن است؛ یعنی آگاهی به ضعف‌ها و توانایی‌های خودش به گونه­ای که بتواند با مشکلات زندگی روبه­رو شود (هال و نوردبای[5]، 1375: 164).

 فرزانگان، نیازی به تغییر دادن جهان ندارند، آن‌ها فقط می­خواهند جهان را همان­گونه که هست، درک کنند. ‏«کهن­‏الگوی فرزانه ما را در کنار گذاشتن چیزهایی که به عنوان خواسته و نیاز به آن‌ها فکر می­کنیم، یاری می­دهد تا حقیقت ‏را ‏همان­گونه که ‏هست بپذیریم. یادگیری دوست ­داشتن و تعهد بدون وابستگی، نوعی رهایی است و اینکه آدم‌ها را دوست بداریم، اما نیازی نداشته ‏باشیم آن‌ها را نزد خود نگاه داریم. همچنین فرزانه می‌آموزد که از جنگیدن با زندگی دست بکشد و به فرآیندهای آن اعتماد ‏کند» (پیرسن و کی­مار،1391: ‏382-381).‏ فرزانه آن بخشی از ماست که فراتر از افکار، احساسات و آرزوهایمان می­ایستد و فقط حرکتمان را تماشا می­کند (همان: 371). همچنانکه رهروان روحانی مدام زحمت می­کشند تا نگرش مشاهدة بدون وابستگی را در وجودشان پرورش دهند و به فراتر از خود بروند تا بتوانند تا اندازه­ای حقیقت واقعی را تجربه کنند (همان: 370).

‏ انگیزة اصلی فرزانه، ‏یافتن حقیقت و یا حداقل نزدیک شدن به آن است (پیرسن و کی­مار، 1391: 116). بنابراین بالاترین سطح فرزانه یادگیری عدم وابستگی است.

آینه نیز پس از جست‌وجوی بسیار به دنبال مانس و آشنا شدن با زندگی زنانی مانند زن سوخته، نیلی، مریم، قمر، گل افروز و برخورد با حوادث سیاسی سال‌های انقلاب در تهران درمی­یابد که باید با جریان زندگی همسو و هماهنگ شود. در پایان این داستان، پس از آنکه آینه به محل زندگی­اش بازمی­گردد باآنکه به او می­گویند که مانِس هم چندی پیش به دنبال او بود، ‏اما آینه و نویسنده، دیگر به دنبال مانس نیستند. درواقع آینه به تکامل رسیده و به مانس یا همان هویت واقعی و استقلال درونی خویش دست یافته است. نکتة مهم در این داستان این است که دقیقاً مطابق با کهن­الگوی فرزانه که پیرسن در تکامل سیر قهرمانی معرفی می­کنند در پایان این داستان، نویسنده می­گوید که دیگر قصة آینه تمام شده است و باید به سراغ فرزانة نقاش رفت، اما کسی او را نمی­شناسد و درواقع، فرزانة نقاش، همان آینه یا خود نویسنده است که به تکامل رسیده است.

4-3-9. کهن­الگوی لوده و ساحر

کهن­الگوهای لوده و ساحر نیز در جنبه­هایی از شخصیت آینه و یا هر انسان دیگر، نمود دارند. لوده حتی پیش از معصوم می­آید و ریشه در حس بنیادین نشاط و سرزندگی ما دارد که خود را به صورت کودکانه و ابتدایی ‏می­نمایاند. لوده همچنین دارای انرژی بسیار، گستاخ، بی‌اعتنا به اصول اخلاقی و هرج­ومرج­طلبی است که طبقه­بندی­ها و حدومرزها را ‏از اعتبار می­اندازد‏. لوده بدون ریشه ­داشتن در خویش و جامعه برای لذت زندگی می­کند. او می­آموزد که با آدم‌ها، طبیعت و کیهان متعهد شود و با آن‌ها پیوند داشته باشد ‏(همان، 340-388). نویسنده در آغاز داستان، آینه را دختری کولی معرفی می­کند که بی­وقفه می‌رقصد و فال می­گیرد و با طبیعت بدوی و کودکانه­اش زندگی می‌کند. همچنین از نظر پیرسن، ساحر می­خواهد جهان را تغییر دهد. ‏ساحران به طور سنتی تاریخ قبیلة خود را به شکل داستان بیان می­کنند و این داستان­ها به اجتماع و اعضای ‏آن‌ها کمک می­کند تا بدانند چه کسی هستند. ساحر درون هر یک از ما کمک می­کند تا داستانی را بیابیم که ‏هر دو جنبة زندگی فردی و اجتماعی ما اوست (همان: 347).

آینه دختری کولی است که فال می­گیرد و جنبه­هایی از زندگی مردم را پیشگویی می‌کند. او همچنین به دنبالی کتابی است که دربارة زندگی افراد قبیله­اش است و او آن‌ها را برای مانس تعریف کرده بود تا بنویسد. نویسندة واقعی این رمان نیز که آینه انعکاسی از اوست با نوشتن این داستان می­خواهد از خود و قبیله و جامعه­ای که در آن زندگی کرده سخن بگوید.

 

4-3-10. قهرمان

طبق نظر پیرسن، هر یک از ما با پذیرفتن مسئولیت کامل زندگی خود، حکمران می‌شویم. این مسئولیت­پذیری، همه ‏زمینه­های ‏فردی و اجتماعی زندگی ما را دربرمی‌گیرد. همانطور که معمولاً قهرمان، سرانجام به سرزمین خود بازگشته و حکمران، پادشاه یا ملکة آن مرز و بوم می­شود، آینه نیز ‏در پایان این رمان، تبدیل ‏به فرزانه­ای نقاش می­شود و به شهر خود بازمی­گردد:‏ «بابا... من اینجام... من...» کیمیا کنار پدر آمد: ... آینه برای خودش کدخدایی ‏شده... دیگر از خدا چه می­خواهی؟ ماه­زاده مجله را یکی یکی بازکرد: «کدخدا...کاشکی همة عالم مثل تو بود، نگاه کن»... از ‏پادشاه هم اینجوری عکس نمی­اندازند ... لبخندی بر لبان پدر نشست و ... با سر روی مجله افتاد ...» (روانی­پور، 1391 :257).

بازگشت و پذیرفته شدن در جامعه که برای ادامۀ چرخۀ پایدار انرژی معنوی در جهان حیاتی است و از سوی جامعه، توجیه غیبت طولانی قهرمان است، به نظر خود قهرمان از همۀ مراحل دیگر سخت­تر می­نماید (کمپبل، 1389: 45). آینه پس از شناخت خود و زوایای وجود­اش و رهایی از تنهایی و رنج­ها خود را فرزانه­ای می­یابد که از راز و رمزهای زندگی آگاه است. او پس از بازگشت متوجه می­شود که قیبله‌اش یکجانشین شده و تغییرات بسیاری کرده است. بدین­ترتیب آینه پس از رسیدن به تکامل و دستیابی به هویتی مستقل، طبق نظر پیرسون به «فرزانگی» و «حاکمی» توأمان می­رسد. همانطور که پس بیداری قهرمان درونش، هویت و شخصیتش تغییر می­کند و به شناخت و درک عمیق­تری دست می­یابد در جهان بیرون و در افراد قبیله نیز این تحول و تغییر را مشاهده می­کند. آینه می­خواهد در میان قبیله و همراه با آنان باشد. «کسی که معمولاً در انتهای داستان به سرزمین خود برمی­گردد به کهن­الگوی حاکم و یا فرزانه­ای تبدیل می­شود که اغلب رهبری و یا وظیفة انتقال تجارب خویش را به دیگران برعهده می­گیرد» (پیرسون و کی‌مار، 1391: 145). انگیزة اصلی فرزانه «یافتن حقیقت یا حداقل نزدیک شدن به آن است» (پیرسن، 1393 :117).

 

نتیجه­گیری

با بررسی و تطبیق کهن­الگوهای 12­گانه در زندگی آینه، قهرمان رمان «کولی کنار آتش‏» ‏دریافتیم که آینه، بیشتر نمودی از کهن­الگوهای معصوم و یتیم است. در این داستان، نابودگران بیرونی و درونی در زندگی ‏آینه ظاهر شدند و تأثیر منفی و ویران‌گری داشتند، اما آینه به همراهی کهن­الگوهایی چون ‏حامی، جنگ‌جو، جوینده، سیر تکاملی و مراحل مختلف زندگی­اش را ‏طی ‏کرد. قهرمان کلاسیک ‏در پایان سفر اسطوره­ای به سرزمین خود بازمی­گردد و فرزانه و پادشاه یا ملکة ‏آن مرز و بوم می­شود تا رهبری آن‌ها را برعهده گیرد در این رمان نیز آینه به عنوان قهرمان جهان امروزی پس از «بیداری قهرمان درون» ‏تبدیل به آفریننده و فرزانه­ای نقاش با هویتی تکامل­یافته و شخصیتی مستقل به میان قبیله­اش بازمی‌گردد تا همیشه با آن‌ها باشد و استعدادها، آموخته­ها و ارزش‌های سفر اسطوره­ای­اش را با آن‌ها در میان گذارد. ‏آینه در جامعه­ای مردسالار و عامی با شخصیتی متکی و منفعل برای دستیابی به حقیت، مجبور به تحمل خشونت­ها، مشکلات و عبور از موانع اجتماعی فراوانی شد. روانی­پور هم چنانکه در رمانش بیان می­کند، می­خواهد با نوشتن این رمان، مانسش را پیدا کند. مانس درحقیقت، هویت وجودیِ ‏مستقل، اما گمشدة نویسنده است.‏ از نظر پیرسن برای رسیدن به ‏موفقیت به مجموعة این کهن­الگوها نیاز است.



[1]- Guerin Wilferd L. et. al

[2]- Carol S. Pearson

[3]- Campbell Joseph

[4]- Otto Rank

[5]- Hall Calvin S. & Nordby Vernon J.

اسداللهی، مائده؛ صلاحی‌مقدم، سهیلا و حسیمی، مریم. (1396). بررسی مقایسه‌ای جلوه‌های «خشونت علیه زنان» در داستان‌های «دختر غبار» نوشتة وندی ولس و «کولی کنار آتش» نوشته منیرو روانی‌پور». مجلة ادبیات تطبیقی. ش 16. صص 19-1.
 پیروز، غلامرضا و مقدسی، زهرا. ‏(1390). نوسان زاویة دید در روایات رمان کولی کنار آتش اثر منیرو روانی‌پور. مجلة شعر پژوهی. ش 8 .صص 68-51.
پیرسن، کارول اس و هیو کی‌مار. (1391). زندگی برازندة من. ترجمة کاوه نیّری.
چ 6. تهران: بنیاد فرهنگ زندگی.
پیرسن، کارول اس. (1393). بیداری قهرمان درون. ترجمة فرناز فرود. چ 1.
تهران: کلک آزادگان.‏
تسلیمی، علی. (1383). کاربست رویکرد پسامدرن در داستان. مجلة پژوهشهای ادبی. ش 6. صص 44-33.
روانی‌پور، منیرو. (1378). کولی کنار آتش. چ 1. تهران: نشر قصّه.
ستاری، جلال. (1383). سایة ایزوت و شکرخند شیرین. تهران: مرکز.
سرمدی، مجید؛ گرجی، مصطفی و مظفری، مصطفی و سولماز. (1393). سفر قهرمانی شخصیت در رمان شازده احتجاب با تکیه بر کهن الگوهای بیداری قهرمان درون. ادبیات پارسی معاصر. س 4. ش 2. صص 83-52.
عصاریان، محمد جواد،؛ قاسم‌زاده، سید علی و سرداغی، محمدحسین. (1393). تحلیل کیفیت بیداری قهرمان درون در شخصیت سیاوش و کی‌خسرو با تکیه بر نظریة پیرسون -کی‌مار. پژوهش‌نامۀ فرهنگ و ادب. د 10. ش 17. صص 107-134.
قاسمی پور، قدرت. (1395). مرزشکنی روایی در داستان‌های ایرانی. مجلة متن پژوهی ادبی. ش 67. صص 146-127.
کمپل، جوزف. (1389). قهرمان هزار چهره. ترجمة شادی خسرو پناه. مشهد:
گل آفتاب.
گرجی، مصطفی و درودگریان، فرهاد. (1391).میری افسانه، « تحلیل گفتمانی رمان «کولی کنار آتش» منیرو روانی‌پور. نشریة سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب). د 5. ش 1. پ 15. صص 90-79.
گرین، ویلفرد و دیگران. (1385). مبانی نقد ادبی. ترجمة فرزانه طاهری. چ 3.
تهران: مرکز.
گرین، ویلفرد. (1376). مبانی نقد ادبی. ترجمة فرزانه طاهری. تهران: نیلوفر.
نوردبای، هال. اس. کالوین و رنون، جی. (1375). مبانی روان شناسی تحلیلی یونگ. ترجمۀ محمدحسین مقبل. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.
نیکوبخت، ناصر و رامین‌نیا، مریم.(1386).پست مدرنیسم و بازتاب آن در رمان کولی کنار آتش. مجلة دانشکدة ادبیات و علوم انسانی مشهد. ش 148. صص 179-163.
وگلر، کریستوفر. (1386). ساختار اسطوره­ای در فیلمنامه. ترجمة عباس اکبری. تهران: نیلوفر.
هال. کالوین  اس و  ورنون، جی نوردبی. (1375). مبانی روان شناسی تحلیلی یونگ. ترجمۀ محمدحسین مقبل. تهران: انتشارات جهاد دانشگاهی.
یعقوبی جنبه‌سرایی و محمدی، پارسا و خدیجه (1394). الگوهای ساختارگرایی و روایت‌های پسامدرن: تعامل یا تباین (نمونه: تحلیل رمان کولی کنار ‏آتش با الگوی کنشی گریماس). مجلة پژوهشهای ادبی. ش 49. صص 150-125.
Brown John, L. and Cerylle A. Moffett. (1999). The Heros Journey: HowEducators Can Transform Schools and Improve Learning. Alexandria: Virginia Usa.
Lotze, Chris (2004). Work CultureTransformation, Straw to Gold
TheModern Hero Journey. K. G. Saur Verlag GmbH. Munchen.