Document Type : Research Paper
Authors
1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran;
2 Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
در روانشناسی، غرایز از مهمترین عوامل شکلگیری شخصیت انسان به حساب میآیند. غرایز میتوانند کنشها و واکنشهای فرد را کنترل و بر انتخابهای او تأثیر بگذارند. فروید برای روان انسان دو غریزۀ کلی تعریف میکند و آنها را نیرو یا سائق انگیزشهای انسانی میداند. این غریزهها عبارتاند از: غریزۀ مرگ و غریزۀ زندگی که فروید آنها را بهترتیب تاناتوس[1] و اروس[2] مینامد. این نامها از روی دو اسطورۀ یونانی انتخاب شدهاند. اروس نمود عشق و زندگی و تاناتوس نمود مرگ و نابودی است. غریزۀ زندگی به حفظ جان و بقای نوع تمایل دارد؛ اما غریزۀ مرگ مخرب و عامل خودآزاری و دگرآزاری، کینهورز و انتقامجویی است و بهسوی خودکشی گرایش دارد. براساس تعریف فروید، غریزۀ زندگی در انسان برای بقای او میکوشد، در راستای رشد و لذّت فعال است و تمایل به سازندگی، عشقورزی، تلاش برای ارضای نیازهای جسمانی و درکل هر چیزی که فروید آن را اصل لذت مینامد، همگی ریشه در این غریزه دارند تا او را از حقیقت شکننده و نابودگر مرگ غافل کنند؛ اما درنهایت این مرگ است که پیروز میشود. غریزۀ مرگ از نظر فروید همان نیرویی است که انسان را بهسوی پرخاشگری سوق میدهد و تمایلات دیگرتخریبی و خودتخریبی را در او آشکار میکند. از نظر فروید، انسان، بر مبنای اصل ثبات، میلی ناهشیار به مرگ، نابودی و بازگشت به حالت مادۀ اولیه دارد. اصل ثبات فچنر[3] میگوید هر موجودی که از حیات برخوردار است، تمایل دارد به اصل خود برگردد؛ همان سکون و آرامشی که از قدیم در جهان غیرآلی حکمفرما بوده (مارکوزه، 1393: 49). فروید نیز معتقد است سراسر زندگی موجودات بر پایۀ جدال سائق مرگ و زندگی شکل میگیرد، در برهههای گوناگون یکی بر دیگری غالب میشود تا درنهایت سائق مرگ پیروز بیچونوچرای میدان شود و بر اروس، غریزۀ زندگی، غلبه کند. تمایل به نابودکردن و نابودشدن، تخریب و ویرانگری، کشتن و پرخاش از نمودهای غلبۀ این سائق بر دیگری است. داستان فرود سیاوش از داستانهای غمانگیز شاهنامه است که این نوشتار بر آن است تا صدای این غرایز را در آن تحلیل و سائق غالب در آن را که به نظر غریزۀ مرگ است، تبیین کند. به نظر میرسد داستان فرود روایتی با محوریت غریزۀ مرگ یا تاناتوس است که از دیگرتخریبی و نابودکردن دیگری به دلایل بهسوی خودویرانگری و خودکشی میل میکند. داستانهای زیادی از حماسههای جهان را میتوان نام برد که صدای سائق مرگ در آنها بیش از هر نیروی زندگیبخشی شنیده میشود؛ مانند داستان سهراب در شاهنامه، داستان ضحاک، رستم و اسفندیار، ادیپ شهریار، اسطورۀ کاهنان معبد نمی، تموز و آدونیس، اوزیریس و غیره همچنین اساس تغییر فصلها را نیز میتوان نمودی از کشاکش مرگ و زندگی دانست.
پیشینۀ پژوهش
در منابع روانشناسی آنقدر که به غریزۀ زندگی پرداختهاند، از غریزۀ مرگ خبری نیست. خود فروید نیز در آثارش بیشتر به غریزۀ زندگی و انرژی درونی آن، لیبیدو، پرداخته است. شاید یکی از مهمترین منابعی که فروید در آن غریزۀ مرگ را تبیین میکند، کتاب فراسوی اصل لذت باشد که از آثار متأخر فروید به شمار میرود. فروید در کتاب دیگری به نام ایگو و اید نیز به سائق مرگ اشاره کرده و غریزۀ مرگ و سائق پرخاشگری را مقابل غریزۀ زندگی و عشق معرفی میکند.
احتمالاً این نگرش پس از مرگ دخترش، سوفی، در اثر بیماری آنفولانزا در فروید بیدار شده است. خود او نیز دربارۀ غریزه مرگ بااحتیاط سخن میگوید و برخلاف غریزۀ زندگی و انرژی لیبیدو که آن را موشکافانه بررسی میکند، مسئلۀ غریزۀ مرگ را تا حدی مبهم رها میکند. در کتاب تمدن و ملالتهای آن، فروید اصل جنگ و خشونت را به غریزۀ مرگ نسبت میدهد و گستردهتر دربارۀ این سائق صحبت میکند.
در تاریخ روانشناسی، از نظریۀ سائقهای فروید انتقاد شده است؛ اما همچنان میتوان این نظریه را بررسی کرد و تقریباً در همۀ کتابهایی که به نظریههایی پیرامون شخصیت پرداختهاند، میتوان تعریف و پیشینۀ این نظریه را یافت؛ هرچند در آنها نیز غریزۀ مرگ محتاطانه تعریف شده است.
برخی مقالات فارسی که از این نظریه برای تحلیل متون ادبی استفاده کردهاند، عبارتاند از:
برخی مقالاتی که داستان فرود سیاوش را بررسی کردهاند، عبارتاند از:
روش پژوهش
روش انجام پژوهش تحلیلی ـ توصیفی است.
اروس و تاناتوس در آیینۀ اسطورهشناسی و روانکاوی
در اساطیر یونانی، اروس خدای عشق و معادل «کوپیدو» در زبان لاتین است؛ معنای خود واژۀ آن نیز دوست داشتهشدن و تجسّم شخصیت عشق است. اروس فرزند آفرودیت (الهۀ عشق و شهوت) است که داستان عشق او، سایکو، از معروفترین داستانهای اساطیری یونان باستان به حساب میآید. در آثار هنری یونان باستان، اروس تیر و کمانی دارد که با آن قلبها را نشانه میگیرد، با برخورد تیر اروس یا کوپید بر قلب انسان، فرد گرفتار عشقی جنونآمیز میشود.
تاناتوس در یونان باستان خدای مرگ و نابودی است به شکل ایزدی بالدار تجسم مرگ است، تصویر میشود. تاناتوس اغلب همراه برادرش، ایزد خواب هیپنوز، از جهان زیرین یا تاریک غرب ظاهر میشود که معروف است در آن سرزمین هرگز خورشید طلوع نمیکند.
در روانشناسی فروید، اروس غریزۀ زندگی شناخته میشود که در جهت رشد و نمو حرکت کرده و نیروهایی را در بر میگیرد که در خدمت بقا و ارضای نیازهای جسمانیاند.
در این رویکرد، تاناتوس غریزۀ مرگ یا خودویرانگری معرفی میشود. غریزۀ مرگ اگرچه کنشی رو به بیرون دارد و با پرخاش به دیگری ابراز میشود، هدف غایی آن ماهیتی درونی دارد که همان خودکشی است (عوضپور، 1397: 229).
غرایز مرگ و زندگی از نگاه فروید
براساس آرای فروید و همفکرانش، کنشها و واکنشهای انسان فقط از افکار خودآگاه و تصمیمات آگاهانۀ او سرچشمه نمیگیرند، بلکه در لایههای پنهانتر ذهن بشری، قوهای دور از دسترس به نام ناخودآگاهی هست که بر بسیاری از رفتارهای فرد تأثیر میگذارد. رفتارها و افکاری که به گفتۀ خود فروید، از غرایز انسانی نشئت میگیرند. غریزه در تعریف روانکاوان همان نیروی ناهشیاری است که در اختیار انسان نیست و رفتارهای او را ناخودآگاه کنترل میکند. در تعریفی دقیقتر، «غریزه نوعی سائق یا تکانۀ درونی است که بهصورت نیروی انگیزشی مداوم عمل میکند. غریزه که یک محرک درونی است، از این نظر با محرکهای بیرونی فرق دارد که نمیتوان با گریختن از آن اجتناب کرد» (جس فیست، 1388: 45).
فرض فروید بر این است که همۀ انسانها را دو غریزۀ متضاد کنترل میکنند و اعمال فرد براساس کشمکشهای این دو غریزه شکل میگیرد. فروید یکی از این غرایز را غریزۀ حیات یا اروس و سائق دیگر را تاناتوس یا همان غریزۀ مرگ مینامد.
«باید دو رده از غرایز را در نظر بگیریم، یکی از آنها اروس یا غرایز جنسی است که بهمراتب در دسترستر و واضحتر برای مطالعه است... تعریف ردۀ دومِ غرایز ساده نبود؛ درنهایت به آنجا رسیدیم که سادیسم را نمایندۀ آن قرار دهیم. درنتیجه ملاحظات نظری که پایۀ زیستی دارند، وجود یک غریزۀ مرگ را فرض کردیم که هدفش بازگرداندن مادۀ آلی به حالت معدنی خود است. از سویی، فرض گرفتیم که هدف اروس پیچیدهکردن زندگی از طریق ترکیب هرچه بیشتر اجزائی است که جوهر زندگی در آن پراکنده شده؛ ازاینرو بدیهی است که هدفش تداوم حیات است» (فروید، 1397: 49 و 50).
به عقیدۀ فروید، یکی از این نیروها سازنده و مثبت و دیگری ویرانگر و منفی است همچنین دربارۀ این دو نیرو میگوید: «حیات خود نزاع و مصالحه میان این دو گرایش است» (همان، 50).
او در کتاب تمدن و ملالتهای آن مینویسد:
به این نتیجه رسیدم که بهجز سائق حفظ مادۀ زنده و متصلکردن مدام آن به واحدهای بزرگتر، سائقی دیگر نیز باید وجود داشته باشد که ضد آن است و میکوشد این واحدها را از هم بپاشد و به وضع ارگانیک اولیه برگرداند؛ بنابراین میبایست علاوهبر اروس، سائق مرگ هم وجود داشته باشد. پدیدههای زندگی را میتوان از تأثیر مشترک و متضاد این دو سائق توضیح داد. (89)
فروید همچنین مینویسد: «باید اقرار کرد که این سائق آخر (غریزۀ مرگ) را بسیار دشوارتر میتوانیم درک کنیم؛ یعنی میتوانیم آن را بهمثابه چیزی در پس اروس حدس بزنیم و اگر در اثر امتزاج با آن تظاهر پیدا نکند، در دسترس ما نیست» (همان، 92).
و همچنین مینویسد: «غریزه مرگ که وظیفه اش عبارت است از سوقدادن موجود زنده به وضعیتی که فاقد حیات است» (فروید، 1400: 186).
طبق فرضیههای فروید، روان بشری جایگاه کشمکش این دو نیرو است و هریک از اینها در تلاشاند تا بر دیگری غالب شده و اهداف خود را عملی کنند. حتی تمدن نیز از نظر فروید نمایانگر جدال اروس و تاناتوس است؛ یعنی جدال غریزۀ پاسداری از زندگی و غریزۀ ویرانگری که در درون انسان فعالیت میکند (همان، 94).
براساس آنچه کارور دربارۀ تمام غریزهها میگوید، غریزهها چهار مشخصه دارند: منبع، مقصود، نیرومحرکه و هدف (کارور، 1375: 346)؛ ازاینرو به نظر میرسد هدف غریزۀ زندگی به عقیدۀ فروید تداوم زندگی و سازندگی و هدف مطلق سائق مرگ نابودی، ویرانگری و البته مرگ است. مرگ و نابودیای که تمام موجودات هستی ناگزیر از قدم برداشتن بهسوی آناند، هرچند زندگی را در آغوش کشیده یا به آن چنگ زنند. چنانکه خود فروید در تعبیر معروفش میگوید: «هدف نهایی هر زندگی مرگ است» (فروید، 1398: 114).
«اگر چنین فرض کنیم که جانداران پس از پدیدههای بیجان به وجود آمدند و از آن پدیدهها منشأ گرفتهاند، آنگاه غریزۀ مرگخواهی با قاعدهای که مطرح کردیم، سازگار است؛ یعنی این قاعده که غرایز به بازگشت به حالت پیشین گرایش دارند» (فروید، 1400 : 78).
غریزههای مرگ بهخاطر طبیعتشان خاموشاند و خروش زندگی در بیشتر قسمتها از اروس یا همان غریزۀ زندگی برمیخیزد. البته خود زندگی هم سیری قهقرایی و نزولی بهسمت مرگ است (فروید، 1397: 58 و 59).
همانطورکه از قول فروید گفته شد، تعریف و بررسی غریزۀ مرگ بسیار دشوارتر از غریزۀ زندگی است و باید دربارۀ آن بااحتیاط سخن گفت؛ زیرا غریزۀ مرگ درونی و خاموش عمل میکند؛ بنابراین خود فروید هم اعتراف میکند که نمیتوان بهخاطر ذات این غریزه آن را بهخوبی غریزۀ زندگی کاوید و جزئیاتش را مشخص کرد.
فروید، در فراسوی اصل لذت، مرگ را پایان هر موجود زندهای میداند و تلاش برای بقا را امری مذبوحانه که فقط جادۀ منتهی به مرگ را طولانیتر میکند. او حتی به تشکیل جنین ازنظر زیستشناسی هم از این دریچه نگاه میکند و معتقد است، تشکیل نطفه تلاش ماده برای ابقای حیات و دور شدن از مرگ است اما درنهایت مرگ پیروز میشود.
«مرگ به مفهوم فرویدی اساساً بهمنزلۀ گسسته و دریده شدن وحدتی تخیلی است، فروپاشی و اضمحلال کلیتی نظاممند. دقیقاً به همین دلیل است که بهحق میگویند سائق مرگ خاموش و بیصداست. اروس خویشتن را در قالب مجموعهای از جذبهها، بهوضوح نمایان میسازد اما عمل سائق مرگ فقط و فقط ضمن تأثیری مخرب و ویرانگر بر شکلبندیهای اروس نمودار میشود. آنچه باعث پیوند میان سائق مرگ و اضطراب میشود، دقیقۀ ماهیت مطلقاً منفی این سائق است» (بوتبی، 1384: 237).
فروید سائق مرگ را تکانهای خودویرانگر معرفی میکند که غایتش را میتوان ویرانی فرد و خودکشی دانست. در کنار این تعریف، پرخاش و دیگرتخریبی را نیز از نمودهای سائق مرگ میداند. ویرانگری سائق مرگ را میتوان دو دسته کرد: نخست میل به پرخاشگری به دیگران، تسخیر و تحقیر و کشتن دیگری است و دیگر خشم و پرخاش به خود است که میل به خودآزاری و خودکشی را در بر میگیرد.
فروید اعتقاد دارد غریزۀ مرگ را میتوان براساس نمودهای طبیعی و رفتاری تحلیل کرد؛ مثلاً پرخاشگری در نگاه فروید یکی از روزنههای مهم بروز این سائق است. بنابر فرضیۀ فروید، انسان تمایلی بنیادین به پرخاشگری و ویرانگری دارد که میتوان این تمایل را در خشونتهای بیرحمانه و جنایتهای فجیع انسانی مشاهده کرد. براساس این نظریه، ممکن است شرحهشرحهکردن بدن برای انسان در عین هولناکبودن، لذتبخش نیز باشد (همان، 234).
این تمایل به نابودی و پرخاشگری در نگاه اول بهسمت دیگرتخریبی پیش میرود؛ اما با اندک تأمل، شاید بتوان گفت این تمایل به نابودی دیگران درنهایت تکانه یا سائق نابودی و مرگ خویش است که فروید آن را ناشی از تنش میان خود (ایگو) و سوژۀ ناخودآگاهی میداند (فروید، 1397: 68).
بهاینترتیب، ریشۀ هرگونه سادیسم، مازوخیسم، خودکشی و چنین رفتارهایی را میتوان تاناتوس دانست. بنابر فرضیات فروید، از المانهای غریزۀ مرگ میتوان آزار، تحقیر، انزوا، امیدهای مبهم، خشم، پرخاش و غیره را نام برد (شولتز، 1385: 58).
همانطورکه اشاره شد، صدای تاناتوس در سکوت و خاموش طنینانداز میشود. اصل لذت همان قوایی است که در مبارزه با غریزۀ مرگ و در تقابل با آن قرار دارد تا روان انسان را از حقیقت مرگ دور نگه دارد؛ بنابراین انسان معمولی در زندگی روزمره ممکن است صدای غریزۀ مرگ و تاناتوس را نشنود یا فقط زمانی با آن مواجه شود که به دلایلی اصل لذت را پسزده یا لذتها از او گرفته شدهاند همان شرایط سرخوردگی یا ناامیدی (همان).
هدف تمایل به مرگ تخلیۀ تنشهای درونی است. فروید میکوشد با تبیین نظریۀ غرایز مرگ و زندگی نیاز به خودشکنی، خودکشی یا تجاوز به دیگری مثل جنگ و تمایل شدید به تکرار تجربههای دردناک گذشته را توضیح دهد (بلوم، 1352: 68).
بررسی داستان فرود سیاوش بر مبنای سائق مرگ و زندگی
در شاهنامه گاه به مرگهایی تراژیک برمیخوریم که روند آنها با استدلالهای منطقی مطابق نیست و ظاهراً نیرویی ورای معادلات ذهنی آن را رقم زده است. مرگ ایرج، سهراب، اغریرث، فرود سیاوش و ...
ازاینمیان، داستان فرود سیاوش متفاوت دارد و شاید بتوان تا حدی آن را با داستان سهراب مقایسه کرد. فرود احتمالاً فرزند اول سیاوش از همسر نخستش، جریره، است. پیش از لشکرکشی ایرانیان به توران، در شاهنامه سخنی از فرود به میان نمیآید و این کیخسرو است که حتی سروش و نیروهای اهورایی نیز او را پسر برگزیدۀ سیاوش و جانشین برحق کیانیان معرفی میکنند. نخستین کسی هم از فرود سخن میگوید نیز کیخسرو است که دربارۀ فرود به توس هشدار میدهد.
فرود سیاوش باآنکه شاهزادهای ایرانی محسوب میشود، بهدلیل محل اقامتش گویا نه از طرف دربار توران پذیرفته شده نه ایرانیان او را به رسمیت میشناسند. فرود ساکن دزی در کلاتی مرزی میان ایران و توران است که میتوان آن را نمود هویت گمشده و دوگانۀ خود فرود دانست؛ مکانی بینشان میان ایران و توران!
اینکه چرا فرود به اندازۀ کیخسرو بهعنوان فرزند سیاوش دیده نشده و ایران یا توران حتی در جایگاه جنگاوری ماهر نیز به او اعتنا نمیکنند، بحث مفصلی است که مسئلۀ این نوشتار نیست؛ اما تأثیر این بیتوجهی ایرانیان، تورانیان و کیخسرو بر این شخصیت از نکات مهم این داستان است. فرود سیاوش در دزی دورافتاده با مادرش، جریره، زندگی میکند و باتوجهبه نشانههای متن، در این دز نه جنگاورانی درخور حضور دارند نه ارتباطی میان دز و دربار توران یا ایران دیده میشود. فرود، تعدادی نگهبان، جریره و کنیزکانی بسیار ساکنان دز هستند.
انگیزشهای درونی فرود برای انتقام پدر ممکن است بازتاب نوعی خشم فروخورده در درون فرود باشد که بهخاطر سالها دیده نشدن، تنهایی و سرخوردگی در او تلنبار شده و در وهلۀ اول بهصورت انتقامگیری و دیگرکشی ظاهر میشود. با نگاه به کنشهای جریره میتوان حدس زد خشم فروخوردۀ فرود القای احساسی است که درون مادرش میگذشته و به او منتقل شده است؛ بنابراین سخنان مادر فرود در آغاز داستان بازتاب انگیزش درونی خود فرود و بهنوعی ندای ناهشیار درون اوست که او را به انتقامی خونین هدایت میکند و از طرفی، چون از زبان جریره گفته میشود، قرینۀ این گمان است که انعکاس خشم فروخوردۀ خود جریره نیز هست.
|
جریره بدو گفت کای رزمساز |
|
بدین روزت هرگز مبادا نیاز (فردوسی، 1401: 324، بیت 4699-461) |
ظاهراً جریره نیز از انفعال خود فرود و به حاشیه رانده شدنشان خشنود نیست و این ناخشنودی با ترغیب فرود به انتقام و دیگرکشی آغاز میشود. همچنین ابیاتی را که افکار فرود را شرح میدهد، نیز میتوان همسو با دیگرنابودگری تعبیر کرد:
|
ازآنپس گرازان بهپیش سپاه |
|
به توران شوم داغدل کینهخواه (همان، 328، بیت 593-599) |
کشتن زرسپ و ریونیز و آشوبی که در فرود به پا میشود، او را بهسمت ویرانگری درونی پیش میبرد که نمود بیرونی آن را در کنشها و واکنشهای او میتوان دید. تخوار را نیز میتوان بازتاب صدای ویرانگر درون فرود دانست که راهنماییهایش بیش از آنکه به آرامش و سازش بینجامد، فرود و کلات را به ویرانی میکشاند.
|
چنین گفت با مرد بینا فرود |
|
که هنگام کین این نشاید شنود (همان: 330، بیت 657-661) |
تخوار با ندای درونی فرود هماهنگ است و پیشنهادی جز کشتن ریونیز نمیدهد. این کار عاقلانه به نظر نمیرسد؛ اما گویا فرود بهدنبال انجام کاری عاقلانه و مسالمتآمیز نیست و به نابودی هر چیزی سد راهش است، میاندیشد و این خوی نابودگر را در کشتن زرسپ بیشازپیش نشان میدهد.
پس از زرسپ، این خود توس است که به میدان میآید و میتوان آن را نشانۀ اعلام جنگ علنی توس علیه فرود دانست. تخوار این بار فرود را از مبارزه با توس بر حذر میدارد و به فرود هشدار میدهد این جنگ به نابودی او، کلات و دزی که در آن زندگی میکند، میانجامد.
به نظر میرسد لشکر ایران با نپذیرفتن فرود در جایگاه خونخواه سیاوش باعث شکست درونی فرود شده است؛ زیرا پس از اعلام جنگ علنی توس با فرود، هیچکدام از کنشها و واکنشهای او اثری از صلحجویی یا کینخواهی پدر ندارد. فرود بیش از هر چیز بدون توجه به خرد و هشدارهای دیگران بهسوی مرگ میشتابد. شاید بتوان با نگاهی روانکاوانه این رفتار را اینطور تفسیر کرد که غریزۀ مرگ که پیشازاین فرود را بهسمت کینخواهی و دیگرتخریبی سوق میداد، این بار درونیسازیشده و این احساس نابودگر فرود را بهسوی جنگی میکشاند که آشکارا خودکشی و خودتخریبی دهشتناک است.
همانطورکه گفته شد، ناامیدی و سرخوردگی میتواند از عوامل غلبۀ غریزۀ مرگ و درونی شدن این سائق و انگیزۀ خودکشی باشد. فرود که تا پیش از لشکرکشی ایرانیان به توران، اثری از او در شاهنامه نمیبینیم، با شعار کینخواهی پدر ظاهر میشود و امیدوار است با کمک ایرانیان به این هدف دست یابد. اما لشکر ایران او را پس میزند؛ بهاینترتیب هدفش گنگ و بیارزش به نظر میرسد و رنگ میبازد و درنهایت موجودیت این شخصیت نیز لغزنده میشود؛ زیرا پیشاپیش کیخسرو برای نشستن بر تخت کیانیان انتخاب شده و فرود شاهزادهای گمنام است که اگر منتقم پدر شناخته نشود، نابودیاش سزاوارتر به نظر میرسد. آخرین امید فرود آمدن خود کیخسرو به توران برای کینخواهی است که تا پایان داستان این امید نیز از بین میرود:
|
چنین گفت با مرد بینا فرود |
|
که هنگام کین این نشاید شنود (همان 332، بیت 740-738) |
با این نگاه میتوان رفتارهای ضدونقیض و کموبیش بیخردانۀ فرود را که جز مرگ و نابودی نتیجهای ندارد، تحلیل کرد. همانطورکه فرود نمیتواند با از اسب افکندن توس و گیو بهدنبال آرامش و صلح باشد.
دربارۀ نبرد با بیژن به فرود هشدار میدهند؛ اما بهرغم پیشبینی شکست بازهم به نبرد او میرود. این مبارزه را میتوان نقطۀ عطفی در گذار از دیگرتخریبی به خودتخریبی در شخصیت فرود دانست:
|
به خسرو تخوار سراینده گفت |
|
که این را از ایران کسی نیست جفت (همان 334، بیت 818-800) |
همانطورکه گفته شد، به نظر میرسد جز خود فرود جنگاور قابلی در قلعۀ او حضور ندارد؛ تنها گزینۀ نبردهای تنبهتن خود فرود است و میتوان حدس زد فرود بهدنبال معنا بخشیدن به زندگی در انزوا و بدون لذّت نامجویی و نامآوری خود با خونخواهی پدرش است. چنانکه گفته شد، وقتی اصل لذت در زندگی کسی گم شود، فرد تسلیم غریزه مرگ میشود. میتوان گفت زندگی منزوی فرود که گویا پادشاه توران نیز آن را نادیده گرفته، درعمل از قلمرو لذتها بیرون است و او را مغلوب تاناتوس میکند. غلبه غریزۀ مرگ ابتدا بهصورت خشم و نیت انتقام بروز میکند ولی با ازدسترفتن این هدف، سرخوردگی او موجب درونیسازی این خشم و سوق داد فرود بهسمت خودکشی میشود.
این نیروی تخریبگر قوی که درون و بیرون فرود را فراگرفته و طنین تاناتوس را قویتر از هر صدای دیگری در داستان به گوش میرساند، به شکلی نمادین در خواب جریره دربارۀ آتش بزرگی که همهچیز را میسوزاند، ظاهر میشود:
|
به خواب آتشی دید کز دز بلند |
|
برافروختی پیش آن ارجمند (همان 335، بیت 840-831) |
جریره پس از بیداری، متوجه محاصرۀ دز میشود و به خوابگاه فرود میرود تا او را از حضور لشکر هزاراننفرۀ ایرانیان آگاه کند اما از سخنان فرود چنین برمیآید که با آگاهی از محاصره خفته است. این آرامش مرگبار را میتوان نشانۀ این دانست که فرود ناخودآگاه بهدنبال این محاصره، شکست و مرگ بوده است و هراسی از نابودی ندارد. گویا میداند پایان این نبرد مرگ او و تخریب کلات است. میتوان گفت سخنان فرود به مادرش دربارۀ مرگ نمود تسلط سائق مرگ در جهت خودکشی و خودتخریبی است.
|
به مادر چنین گفت جنگی فرود |
|
که از غم چه داری دلت پر ز دود (همان، بیت 845-841) |
مرگ به دست بیژن سرنوشتی است که فرود هم آن را پذیرفته و بااینکه میداند شانسی برای زندهماندن ندارد، تنها به کارزار میرود و مرگ را در آغوش میکشد؛ چنانکه به مادرش گفته بود، در جستوجوی مرگی است که گوسپندوار نباشد. گویا مرگ را به خشونتبارترین شکل ممکن و در شرایطی میخواهد که خون بریزد و خونش ریخته شود. این خشم درونی از خود و دیگران همان سائق افسارگسیخته و تخریبکنندهای است که بر اثر غلبۀ غریزه مرگ و نبود هیچ امید و لذتی در انسان پدیدار میشود.
میدان نبرد برای فرود عرصۀ سقوط و شکست است؛ یاران اندکش همگی مقابل چشمانش کشته میشوند و تنها میماند. برای اجتناب از مرگی که خودش آن را غرموار تعبیر میکند، به دز برمیگردد؛ اما رهام و بیژن سد راهش میشوند. فرود با دیدن بیژن آماده رویارویی با مرگی میشود که با تمام وجود آن را میخواهد. فرود از پیش میداند برابر بیژن شانسی ندارد ولی تیغ برمیکشد تا مبارزه کند. رهام بازویش را قطع میکند و فرود زخمی و خونین پا به دز میگذارد.
سخنان و دستوراتی که فرود پیش از مرگش بیان میکند، میتواند نمودی آشکار از میل به تخریب و نابودی خود و هر چه به خود او مربوط است، باشد. او میگوید که نمیخواهد کنیزانش به دست بیژن نابود شوند که قاتل اوست بنابراین دستور به خودکشی کنیزان میدهد و از آنها میخواهد خودشان را از باره دز به پایین پرت کنند. شاید این انگیزشهای خود تخریبی است که میخواهد این خود او باشد که پرستندگانش را به کام مرگ میکشاند.
|
چنین گفت چون لب ز هم برگرفت |
|
که این موی کندن نباشد شگفت (همان، 336، بیت 878-872) |
در آخرین بیت، فرود بیژن را مرگ خود میداند و شاید یکی از دلایلی که با دیدن بیژن از راه گریز به دز بازگشته و با او میجنگد، همین است. فرود بیژن را جانستان و آشکارا مرگ خود میداند؛ بنابراین از او نمیگریزد و با آگاهی از اینکه از شمشیر بیژن جان سالم به در نمیبرد، به جنگ او میرود. فرود نمیخواهد دست بیژن به پرستندگانش برسد و بهخاطر میل به خودویرانگری خود اوست که مرگ و نابودی را برای آنان به ارمغان میآورد و دستور خودکشی به کنیزان دز میدهد.
فرود میمیرد و این بیت شاید آشکارترین نمود سیطرۀ تاناتوس بر این داستان است که فردوسی هنرمندانه از زبان خویش میگوید:
|
اگر خود نزادی خردمند مرد |
|
ندیدی ز گیتی چنین گرم و سرد (همان، بیت 885) |
برخلاف غریزۀ زندگی که اصل لذت را برای رهایی از رنج زندگی بر انسان مسلط میکند، این بیت بازگشت به هیچ و مادۀ اولیه را راه رهایی میداند؛ همانی که آن را اصل ثبات میشناسیم و پیشتر دربارۀ سخن گفتیم.
همانطورکه در آغاز داستان، جریره صدای ناخودآگاه فرود به شمار میرود، پس از مرگ فرود نیز سائق مرگ و ویرانی که در فرود شعلهور شده و زبانه میکشید، در جریره ادامه مییابد. فرود از دنیا رفته است؛ پرستندگانش دست به خودکشی همگانی زدهاند و ایرانیان پشت دروازههای دز در انتظار ویرانی کلاتاند. جنون غلبۀ مرگ بر جریره را میتوان در ابیات پیش از خودکشی او یافت:
|
یکی آتشی خود جریره فروخت |
|
همه گنجها را به آتش بسوخت (همان، بیت 893-889) |
تصویرسازی فردوسی از کشتار جنونآمیز حیوانات و آتشزدن اموال ممکن است نمودی کامل از جنون مرگباری باشد که بر جریره مسلط شده است. جریره حیوانات را با ملایمت نمیکشد. به تعبیر فردوسی، تیغ به دست وارد اسطبل میشود و در آن را میبندد. شکم و پی حیوانات را میدرد و از صورتش خون و عرق جاری است. تمام این تصاویر نشان میدهد این کشتاری خونین و دیوانهوار است. جریره به بالین فرود میآید و با خنجر فرود بدنش را میدرد و مرگی خونبار بر بالین فرزندش را به جان میخرد. این جنون و ویرانگری فقط در سوگ فرود نیست؛ شاید بتوان با نگاهی روانکاوانه برداشت کرد که سائق مرگی که فرود سیاوش را به کام مرگ میکشاند، بازتاب کنشهای ذهنی مادرش جریره بوده است. جریره درنهایت پس از کشتار خونین اسبها و آتشزدن و ویرانکردن دز، کنار جسد پسرش خودکشی میکند که آشکارترین نمود غلبۀ غریزۀ مرگ بر انسان است. چنانکه گفته شد، تمام خشم، میل دیگرتخریبی و خودویرانگری، بیثباتی، جنون و نشانههای غریزۀ مرگ هدفی جز کشاندن انسان به دام خودکشی ندارند؛ غایت سائق مرگ خودکشی است.
مرگ فرود، خودکشی پرستندگان، خود ویرانگری جریره، تخریب و غارت کلات، کشتن حیوانات و آتشزدن داراییها همه نمود نابودی و تخریبی است که فرود ابتدای داستان ناخودآگاه بهسوی آن قدم برمیداشت و شاید همۀ آن چیزی است که جریره درون خود میپرورانده و ناخودآگاه به پسرش نیز منتقل کرده است. شاید این جریره بود که پس از طردشدن و خشم از این تنهایی، تمام زندگیاش را بر کینخواهی همسرش متمرکز میکند و تنها چیزی که در ذهن پسرش میپروراند، احساس انتقام و دیگرتخریبی است؛ همانطورکه جریره با تماشای شکست فرود بهشدّت آشفته و آسیبپذیر میشود و خشمی که نمود بیرونیاش انتقام سیاوش بود، این بار درونی شده و جریره را نیز مانند فرود به مرگی خودخواسته سوق میدهد.
با نگاهی کلیتر میتوان گفت سائق مرگ بیش از هر انگیزشی فرود و مادرش را که سالها به حاشیه رانده شدهاند و ایران و توران آنها را نادیده گرفتهاند، هدایت میکند. این غریزه در آغاز با انگیزشهای دیگرتخریبی و انتقام جلوهگر میشود. هرچه داستان پیش میرود، به دلایلی که گفته شد، این انگیزه سرکوب و محو میشود. با دور شدن از انگیزۀ انتقام، پرخاش و خشم به دیگری، سائق ویرانگری در فرود و حتی جریره به پرخاش به خود و خودتخریبی تبدیل و به خودکشی ختم میشود. درکل میتوان گفت داستان فرود سیاوش تحت سیطرۀ مطلق تاناتوس یا غریزۀ مرگ است.
فردوسی نیز در پایان داستان فرود بر این نکته تأکید میکند که مرگ همهچیز را در این جهان تعقیب میکند و درنهایت به آن دست مییابد و موجودی نیست که از مرگ رهایی یابد. این ابیات یادآور گفتۀ معروف فروید است: «هدف نهایی هر زندگی مرگ است.» (فروید، 1398: 114)
|
چنین است هرچند مانیم دیر |
|
نه پیل سر افراز ماند نه شیر (فردوسی، 1401، 337: بیت 931 و 932) |
بحث و نتیجهگیری
باتوجهبه نظریات فروید، غریزۀ مرگ یا تاناتوس همان نیروی ناهشیاری است که در تمام انسانها پنهان وجود دارد و این میل ناخودآگاه را در فرد برمیانگیزد که دست به ویرانگری خود بزند تا دوباره به شکل مادۀ آلی اولیه دربیاید.
غریزۀ زندگی و اصل لذت این میل را در انسانها پس میزند و اگر فرد تا آخر عمر برمبنای اصل لذت زندگی کند، هرگز متوجه این میل ناهشیار نمیشود. غریزۀ مرگ در انسانها هنگام سرخوردگی، ناامیدی، شکست و انزوا از لایههای پنهان سر بر میآورد و به دو صورت ظاهر میشود: میل به پرخاش به دیگری و دیگرتخریبی که نمود بیرونی این سائق است؛ میل به خودویرانگری و خودکشی که شکل درونیسازیشدۀ سائق مرگ تلقی میشود.
صدای محوری داستان فرود سیاوش طنین تاناتوس است؛ زیرا در آغاز از انتقام و دیگرتخریبی سخن میگوید و با خودکشی و خودویرانگری به انتها میرسد. در واقع فرود و مادرش بهخاطر انزوا، طرد شدن و در غیاب نمودهای غریزۀ زندگی و اصل لذت، اسیر خشمی ناخودآگاه و تخریبگر میشوند که با تمرکز بر انتقام سیاوش ظاهر میشود اما پسازآنکه در این هدف شکست میخورد، سرخورده شده و این خشم در هر دو درونی میشود. این بار تمام کنشها و واکنشهایشان بهسوی خودتخریبی و خودکشی میرود.
به نظر میرسد این داستان نمود مطلقِ تسلّط غریزۀ مرگ و طنین تاناتوس است؛ زیرا نهفقط گریز از مرگ در آن دیده نمیشود؛ بلکه تیرگی ناامیدی و فضای مهآلود و خونبار آن بازتاب قدمهایی است که با اختیار خود بهسمت مرگ برداشته میشوند.
1 مقالۀ حاضر برگرفته از رسالۀ دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی است..
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از هوش مصنوعی
متن این مقاله پیش از همهگیری و رواج گستردۀ ابزارهای هوش مصنوعی مولد نوشته شده است؛ از این رو تمام مراحل پژوهش، تحلیل و نگارش به صورت کاملاً انسانی و بدون استفاده از هیچ ابزار هوش مصنوعی انجام یافته است. نویسندگان بدین وسیله اصالت و امانتداری علمی اثر را تأیید میکنند.
[1] Thanatos
[2]. Eros
[3]. Gustav Fechner