Document Type : Research Paper
Authors
1 PhD in Persian Language and Literature, Zanjan branch, Islamic Azad University, Zanjan, Iran
2 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Zanjan branch, Islamic Azad University, Zanjan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
. مقدمه
جادوی مجاورت بهعنوان یکی از شگردهای ادبی فرمالیستها اولین بار توسّط شفیعیکدکنی مطرح گردید. این رویکرد درواقع به بررسی زیباییهای حاصل از همنشینی صامتها و مصوّت ها میپردازد. یکـی از عـواملی کـه در اندیشۀ صوتگرایان به تأثیر یک متن بر مخاطب منجر میشود. کـاربرد متفـاوت زبـان از طریـق انتخاب موسیقی مناسب برای بیان مطالب گوناگون است. گزینش و چینش مناسـب واژگـان در ساختار و بافت کلام باعث ایجاد موسیقی و درنهایت تأثیر بر مخاطـب میشود. علـت این تأثیرگذاری، نخست حیرت مخاطب از جابهجایی نقشهای دسـتوری و خـروج از هنجار عادی زبان است که ذهن را درگیر درک معنا میکند و دوم لـذت بـردن از گـزینش واژگانی است که در جایگاه مناسب باحال و هوا و ضربآهنگ جملهها انتخابشدهاند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا به سه رویکرد اساسی در مطالعات جادوی مجاورت یعنی ۱- القای تصویر، ۲-القای صدا ۳-القای احساس به بررسی «جادوی مجاورت» در مجموعه شعری «طفلی به نام شادی» پرداخته است. در این خصوص شناسایی آرایههایی چون واجآرایی، جناس و سجع، ترکیبهای تابعی و جادوی مجاورتهایی که به انسجام و وحدت در این مجموعه شعری یاری نموده و به القای مفهوم موردنظر شاعر باقوت بیشتر بکار برده شدهاند، ضروری مینماید. در این راستا این پژوهش سعی میکند به این پرسشها پاسخ دهد که آیا شفیعیکدکنی که خود مبدع جادوی مجاورت در زبان فارسی است، در مجموعه اشعار خود به این آرایه توجه ویژهای داشته است؟ بهبیاندیگر جادوی مجاورت در شعر شفیعیکدکنی چه جایگاهی دارد و بیشترین کارکرد ادبی جادوی مجاورت در شعر شفیعی کدکنی و بهطور خاص در مجموعه طفلی به نام شادی چیست؟
بر اساس اندیشۀ علمای بلاغت، کلام باید طوری باشد که تأثیر شگفتانگیزی بر ذهن مخاطب بگذارد. جادوی مجاورت نیز بهعنوان یکی از شگردهای فرمالیسم، هنری است که تأثیر فراوانی بر مخاطب میگذارد و بنابراین در متون نظم و نثر از اهمیت ویژهای برخوردار است. با بررسی این آرایه، بهویژه در شعر، هماهنگیهای آوایی کلام و موسیقی لفظی بهگونهای چشمگیر برجسته شده و مخاطب بااطلاع از این موضوع از موسیقی حاصل از این نوع ادبی، لذت وافری میبرد؛ با توجه به اینکه در اشعار شفیعی کدکنی نیز میتوان به کشف جلوههایی از جادوی مجاورت نظر داشت، ضرورت ایجاب میکند تا چگونگی توازن موسیقیایی یا همان جادوی مجاورت را در اشعار این شاعر نیز بررسی و مطالعه کرد.
دربارۀ شفیعیکدکنی و آثار علمی و اشعار او کتابها و مقالات زیادی نوشتهشده است؛ اما در جستوجوهایی که صورت گرفت، بررسی «جادوی مجاورت در اشعار دکتر شفیعی» بهصورت منسجم و مستقل در هیچ مقاله، پایاننامه، رساله یا کتابی صورت نگرفته است؛ اما در خصوص جادوی مجاورت، چند مقاله و پایاننامه به چاپ رسیده است که در ادامه به آنها اشاره میشود:
دکتر شفیعیکدکنی (۱۳۷۷) در مقالهای با عنوان «جادوی مجاورت» نخستین بار این آرایه را نامگذاری کرده و توضیحات کاملی در این زمینه ارائه نمودهاند. شفیعی و گلچین (۱۳۸۱) در مقالهای با عنوان «جلوههایی از جادوی مجاورت در مثنوی» نمونههایی از جادوی مجاورت را در دفتر اوّل و دوم مثنوی ارائه داده و به تشریح دقیق مفهوم «جادوی مجاورت» در این متون پرداختهاند. ضیایی (۱۳۹۰) در پایاننامهی «بررسی جادوی مجاورت در شعر معاصر فارسی» به بررسی «جادوی مجاورت» در شعر سه تن از شاعران معاصر (شاملو، سپهری و فروغ فرخزاد) پرداخته است. خمان (۱۳۹۳) در پایاننامۀ «بررسی جادوی مجاورت در امثال داستان نامۀ بهمنیاری»، عوامل آهنگین شدن مثلها را بررسی نموده است. نصرالله پورسیلاب (۱۳۹۵) در پایاننامه «بررسی امثالوحکم از منظر جادوی مجاورت و بر اساس امثالوحکم دهخدا»، مثلها را بر اساس تعداد واجهای مشترک تقسیم کرده است. سخاوی (۱۳۹۷) در پایاننامه «بررسی جادوی مجاورت در شعر کودک» از روش فرمالیستی به بررسی جادوی مجاورت در شعر کودک پرداخته و توضیحات دقیقی در این زمینه ارائه داده است.
شایستهسادات حسینی رباط و همکاران نیز در مقالۀ «جادوی مجاورت در غزلیات سعدی» به بررسی و مطالعۀ این رویکرد ادبی در غزلیات سعدی پرداختهاند. یعقوب نوروزی در مقالهای با عنوان «جادوی مجاورت» در شعر شفیعی کدکنی به بررسی جلوههایی از جادوی مجاورت در گزیدۀ کوتاهی از اشعار شفیعیکدکنی ازجمله هزارۀ دوم آهوی کوهی و آینهای برای صداها پرداخته است. نتایج پژوهش نوروزی نشان میدهد در شعر شفیعیکدکنی اغلب معنا با آوا تعدیل میشود. لازم به ذکر است در خصوص محدودۀ پژوهش حاضر تاکنون پژوهش مستقلی صورت نگرفته است.
1.4. جادوی مجاورت
جادوی مجاورت ذیل مبحث موسیقی موردبررسی قرار میگیرد و موسیقی از مباحث صورتگرایان در ادبیات است. مطالعۀ متون از این منظر درواقع بررسی بر پایۀ اصالت لفظ است. بهطورکلی فرمالیسم مکتب کشف مبانی جمال شناسانه است که یکی از زیرمجموعههای آن موسیقی است. بهزعم شفیعی کدکنی جادوی مجاورت یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در تأثیرات زبانی و شیوههای بلاغی است، همان چیزی که بعضی از انواع آن را در بلاغت ملل مختلف جهان چندین هزار سال است که ادیبان و ارباب بلاغت با عنوان جناس یا معادلهای آن در زبانهای فرنگی شناخته و در باب آن بحث کردهاند و به ردهبندی انواع آن پرداختهاند (نک: شفیعیکدکنی، 1931: 43) جادوی مجاورت آنگونه که شفیعیکدکنی بیان میکند بـه معنـای تکرارهای آوایی اسـت کـه کارکردی معنـایی در مـتن ایجاد میکند. منظور از کارکردهای معنایی؛ انسجام و اتحاد معنایی بخشیدن به واژگانی است که ازلحاظ معنایی از هم دورند و یا آفرینش معنای تازه از ورای تشـابه صـوری دو واژۀ متبـاین در مجاورت هم. «از میان جلوههای متنوع موسیقی شعر که شامل موسیقی بیرونی یـا عروضـی، موسـیقی کناری یا موسیقی ایجادشده از طریق قوافی و ردیفها، موسـیقی معنـوی یـا کـاربرد برخی از شیوههای بیان هنری مانند مراعـات نظیـر، تضـاد، پـارادوکس، حسآمیزی و غیره، سرانجام موسیقی درونی، ایـن مـورد اخیـر اسـت کـه عرصـه تجلـی جـادوی مجاورت است» (شفیعیکدکنی و گلچین، ۱۳۸۱: ۳۱). از دیدگاه زبانشناسی، زبان مرکز همۀ امور است بدان جهت که روابط بین واژههای یکزبان بسیار مهم و نقشآفریناند (نک نجفی، ۱۳۹۵: ۱۴). بنابراین نباید ازنظر دور داشت که آنچه تحت عنوان برجستهسازی، هنجار گریزی، جادوی مجاورت و بهطورکلی مؤلفههای فرمالیسم موردتوجه است در زبان است که جلوه میکند، زبان که علاوه بر ایجاد ارتباط، تکیهگاه اندیشه است و در این راستا حدیث نفس و ایجاد زیبایی هنری را نیز بر عهده دارد. به عقیدۀ شفیعی کدکنی جادوی مجاورت در زبان فارسی نسبت به سایر زبانها نقش مؤثرتری دارد؛ زیرا جادوی مجاورت گاه شنونده را متحول میسازد، بهنحویکه اجتماع نقیضین را بپذیرد. از ویژگیهای جادو مجاورت این است که هرقدر بیمعنی و خردستیزانه باشد، حرمت و ابهّتی به متن میدهد که شنونده بیاختیار تسلیم آن میشود. (نک: همان، ۴۰۷) نکتۀ مهمی که باید به آن توجه نمود این است که جادوی مجاورت فراتر از کاربرد انواع جناس و صنایع لفظی است و تنها زمانی خودنمایی میکند که نزدیکی کلمات در صورت و اشتراک در موسیقی لفظی منجر به افزایش معنی تازه شود و یا مفهوم موردنظر شاعر را با قوّت بیشتر به مخاطب القا نماید (نک شفیعی کدکنی و گلچین، ۱۳۸۱)
2.4. شیوههای ایجاد جادوی مجاورت
بهزعم شفیعیکدکنی جادویِ مجاورت، تظاهرات پنهان و آشکاری دارد که هر چه بیشتر دربارۀ آنها بیندیشیم، بیشتر به آثار طبیعیِ آن پی میبریم. جادوی مجاورت، گاه «عددی» را ایجاب کرده است، درنتیجه چیزی که فقط دو تا بیشتر نبوده است سوم و چهارم و پنجمی هم برای آن برساختهاند و آن برساختههای موهوم در پرتو جادوی مجاورت، عینیت و تحقق خارجی یافته است و اندکاندک جزء عقاید اجتماعی و از اجزای سازنده فرهنگ ما شده است. شفیعیکدکنی در مقالة جـادوی مجـاورت در خصوص ایجاد این ساختار هنری میگوید: «جـادوی مجـاورت را یکـی از عوامـل تعیینکننده در بلاغت با عنوان جناس یا معادلهای آن در زبان فرنگی شناختهاند» (شفیعی کـدکنی، ۱۳۷۷) بر این اساس جادوی مجاورت زیرمجموعۀ قاعدهافزایی است و باید ذیل آن بررسی گردد. بهطور مثال تکرار آوایی و هم حروفی که از شیوهها جادوی مجاورت محسوب میشود، گریز از هنجار نیست، بلکه افزودن نظم بر قواعد زبان هنجار است (نک: صفوی، نظم، ۱۳۹۴: ۵۹). قاعده افزایی در متن ایجاد توازن میکند بهگونهای که بر زیبایی و تأثیرگذاری متن میافزاید و باعث پذیرش بیقیدوشرط معنا میشود (همان: ۱۱). در ادامه برای آشنایی بیشتر با تحلیلهای جادوی مجاورت به سه سطح از این رویکرد که در مطالعات جادوی مجاورت از آنها استفاده میگردد، اشاره میشود.
3.4. القای احساس و عاطفه
شفیعی کدکنی عاطفه را مهمترین عنصر شعر قلمداد میکند و معتقد است: «در یک شعر کامل و زنده؛ نخست باید دید که عنصر عاطفه چه قدر بر دیگر عناصر تسلط دارد. تا عواطف انسانی و جلوههای حیات بشری بر دیگر عناصر موسیقی، تخیل، زبان و شکل – فرمانرواست» (شفیعیکدکنی، ۱۳۸۳: ۹۹). بر این اساس عاطفه یا احساس، زمینه درونی و معنوی شعر است، به اعتبار کیفیت، برخورد شاعر با جهان خارج و حوادث پیرامونش؛ مثلاینکه از پنجره به بیرون نگاه کنیم و ریزش باران یا سقوط یک برگ یا دیدن یک حادثه در خیابان ما را متأثر میکند و ذهنیات ما تا مدتی در پیرامون آن حادثه جریان مییابد (همان: ۸۷). ژان کوهن میگوید: «حوزه پرعمق هر شعری، بازیافتن وحدت در سطح عاطفی است، حتی اگر در سطح مفهومی گمشده باشد» (تأدیه، ۱۳۹۰: ۳۰۴). شاعر نیز احساس خود را به کمک جادوی مجاورت تا انتهای شعر بهپیش میبرد و خواننده در چنین اشعاری با وحدت و انسجامی که از پیوند عاطفی و «جادوی مجاورت» ایجاد گردیده، با تناقض و دوگانگی در متن روبهرو نمیشود.
4.4. القای صدا
«تصویر در شعر، نوعی آفرینش هنری است که بهوسیله آن شاعر به کلمات و اشیاء، رنگی از زندگی میبخشد و باری عاطفی بر دوش آنها مینهد و به یاری این تصاویر، دنیای تازهای را میآفریند» (زرینکوب، ۱۳۶۷: ۱۹۰). اگر در کلمات شعر تأملکنیم، پیوند صوتی و تصویری و معنایی بین واژگان دیده میشود. تصویر در شعرها فقط از واقعیت و تصویر بیرونی ساخته نشده است بلکه همنشینی کلمات به ساختن تصویر کمک کردهاند و واژگان شعر را خیالانگیز میکنند و تصویر را در ذهن ما مجسم و محسوس مینمایند «مراد از تصویرسازی، نقاشی و نمایش و فیلمسازی با کلمات است. بدینصورت که شاعر یا نویسنده بهقدری بر کلمات، فضا، معنا و ارتباط این سه باهم چیره و مسلط باشد که بتواند با روشهای گوناگون کاربرد جملات و کلمات تابلوی زیبا، نمایش یا فیلمی زنده در برابر دیدگان و ذهن خواننده تصویر کند و خواننده وقتی به پایان نوشته رسید آن را درست مانند نقاشی در حافظهی خود مجسم سازد» (محبتی، ۱۳۸۰: ۱۵۴).
5.4. نقش جناس
جناس یکی از برجستهترین آرایههای ادبی است که شعر را به جوهر اصلی خود؛ یعنی زیبایی متصل میکند. دکتر شفیعی کدکنی مانند بسیاری از شاعران کلاسیک و معاصر توانسته بهطور کامل از ظرفیتهای جناس در زیباییآفرینی سرودههای خود بهره گیرد. مجاورت قرار دادن عناصر مشابه به لحاظ صوتی و آوایی یا تصویری بهدوراز مشابهتهای معنایی برای انسان از گذشته لذتبخش بوده و توأم با لذت بوده است؛ البته شفیعیکدکنی در مقالة خود، کارکرد معنایی را تنها معیار «جادوی مجاورت» نمیداند؛ بلکه هر نوع آهنگ و موسیقی که در مجاورت کلمات ایجاد میشود جزو «جادوی مجاورت» محسوب میکند.
«هم حروفی حاصل توالی پیاپی چند صامت است. در هنر خلاق و ادب پویا بیآنکه هنر و کلام دچار آشفتگی و ابتذال شود؛ هنرمند در زیباترین شیوه و بهترین روش از حرف آهنگ چندان سود میجوید که سخنش را از نمط عالی میسازد، چه علاوه بر رابطه دال و مدلولی لفظ و معنا و ترفندهای متعارف بدیعی و بلاغی، به یک نیروی سوم رسانهای و معنایی نیز دستیافته است، نیرویی که چون مبتنی بر نابترین ابزار موسیقی است و رساترین ابزار بیان معنا هم هست» (محبتی، ۱۳۸۰: ۱۴۵).
در این پژوهش جهت بررسی جادوی مجاورت و تعیین چگونگی کارکرد توازنها در مجموعه طفلی به نام شادی، تعدادی از ابیات و قطعات که بیشترین تأثیرگذاری موسیقایی رادارند انتخابشده و سعی شده است انواع جادوی مجاورت در آنها مشخص و تحلیل گردد.
1.5. توازن آوایی و تکرار واک
ازجمله روشها برای ایجاد توازن کلامی در روساخت زبان، استفاده از توازنی آوایی است که از طریق تکرار در واژههای زبان پدید میآید. این نوع توازن، یکی از گونههای تکرار آوایی است. در مجموعۀ طفلی به نام شادی ، توزان آوایی از طریق تکرار واک بهکرات استفادهشده است که در ادامه به تعدادی از آنها اشعار اشاره میشود.
خیام را نگر که به تحریر سحر خویش/ بگرفته است صفحۀ گیتی به فال و فر
روی رواقِ منظرِ عرشِ خدایبین / کز شعرِ حافظ است بر آنگونه گون صُوَر ...
هر دین، دریچهای به جمال و جمیل بود/ شد مبتذل به دستِ «وقیحانِ» حیلهگر
(شفیعیکدکنی، 1399: 15)
درواقع جادوی مجاورت به شکلهای مختلف در این شعر دیده میشود و شفیعی کدکنی بهگونهای هنرمندانه از آن بهره برده است. «روی رواق، فال و فر، جمال و جمیل» بخشی از این هنرنمایی ادبی است. زیبایی کلمات گاهی به سبب تشابه آوایی است، گاهی نیز این واژگان جزو اتباع محسوب میشوند، برخی دیگر نیز به دلیل علاقۀ شدید شاعر به مجاور قرار دادن کلماتی که یکدیگر را تداعی میکنند و آرایه جناس نیز دارند، نظیر «جمال و جمیل»، سبب جادوی مجاورت در اشعار گردیدهاند. همچنین در بیت زیر تکرار حرف «الف» در شعر باعث به وجود آمدن توازن آوایی زیبایی شده و موسیقی شعر را دوچندان کرده است.
«تا در پناه و راهِ تباهِ سپاهِ جهل / بر بیخ و بن تبار هنر را زند تبر» (همان: 16)
در این بیت «پناه» و «تباه» در مصراع اول از نوع جناس و دارای تشابه آوایی نزدیک به یکدیگر در یک مصراع هستند، اهمیت تشابه آوایی زمانی آشکار میگردد که توجه کنیم شاعر میتوانست بهجای واژه «تباه» از واژهی «ویران» که دلالت بر همین معنی دارد بهره بگیرد، اما با مجاورت این کلمه در کنار «پناه» تأثیر معنایی این مصراع را بیشتر مینماید. واژههای «تبار» و «تبر» نیز که جناس زائد دارند، دلالت بر همین معنیدارند. اگر شاعر بهجای واژۀ «تبار» از کلمه «اصل و نژاد» استفاده میکرد، تأثیر معنایی خود را از دست میداد. همچنین ترکیب تابعی «بیخ و بن» که نقش مؤثری در جادوی مجاورت دارد، به زیبایی ابیات افزوده و کارکرد جادویی یافته است. در قطعۀ زیر نیز واجآرایی و تکرار واک که باعث به وجود آمدن موسیقی شعر شده است متأثر از جادوی مجاورت است.
«ای خزانهای خزنده، در عروق سبزِ باغ / کائن چنین سرسبزی ما پایکوبان شماست
از تبار دیگریم و از بهار دیگریم/ میشویم آغاز ازآنجاییکه پایان شماست» (همان: 24)
در کنار هم قرار گرفتن واژههای «خزان» و «خزنده» در ساختار کلام، متأثر از «جادوی مجاورت» است که این دو واژه را هم ازنظر صوری و هم ازنظر معنا و مضمون به یکدیگر نزدیک میکند. همخوان سایشی «خ» در این واژهها نوعی صدا را که از ته حلق شنیده میشود، خرخر کردن را و صدای کسی را که در حال احتضار است، به گوش میرساند و شاعر به زیبایی معنای خفقان جامعهای را که در آن زندگی میکند، آشکار میکند. خزان و خزنده با استفاده از جادوی مجاورت انصافاً خوش کنار هم نشستهاند. تکرار همخوان ز، فضای خشونت، هجوم و حمله را نیز القا میکند و با این دو واژه برجستگی خاصی به شعر داده است.
«این خیل سیلوار اجیرانِ جیرهخوار! / رجّالهها که غیر چریدن ندیدهام،
در این چمن بهانۀ چونوچرایتان / طوفان نوحِ دیگر، باید که این وطن/ شسته شود ز لکّۀ بود و بقایتان» (همان: 100)
طنین بلند همخوانهای «خ»، «ج» و «چ» حرکت، تکاپو و شلوغی و شوری را در کنار واکههای بلند «ای» و «آ» در فضا ایجاد مینمایند، واکهی «آ» هم به تقویت موسیقی میپردازد و با تکرار آن شور حماسی را خلق میکند.مصرعهای موقوفالمعانی نیز به همراه تتابع اضافات به شعر ضرب سریعی میدهد. تکرار همخوان «چ»، همراه با فشار «ج» بهنوعی یادآور چپاول استعمار از این سرزمین و بوم است و با تکرار همخوان «ط» لحن را کوبنده میکند که با لحن حماسی شاعر متناسب است؛ و درواقع با همخوان «ط» به تهدید استبداد و استعمارگران میپردازد و نابودی آنها را منوط به طوفان نوح دیگر میداند طوفان نوح استعاره از مبارزان است و تصویر زیبایی را نیز خلق کرده است.
2.5. تکرار واکه و همخوان پایانی
ازجمله عواملی که در نظام موسیقایی و انسجام شعر تأثیر دارد، تکرار واکه و همخوان پایانی شعر است. کلمات همقافیه، نوعی موسیقی ایجاد میکنند که شعر را از زبان عادی و هنجار دور میکند و قاعده افزایی رخ میدهد.
«این همیشهها و بیشهها/ اینهمه بهار و اینهمه بهشت/ اینهمه بلوغِ باغ و بذر و کشت
در نگاه من/ پُر نمیکنند جای خالیِ تو را» (همان: 33).
در این قطعه در «همیشهها و بیشهها» تکرار واکه و همخوان پایانی مشهود است. شعرِ «جای خالی تو» از شاهکارهای شفیعیکدکنی محسوب میشود که تقریباً در تمام ابیاتش رویکردهای عمیق اندیشمندانه موج میزند. عشق به وطن همانند اغلب اشعارش در این شاهکارش نیز جلوه گری میکند. دوری از وطن و یادآوری مهاجرت، طاقت وی را طاق نموده و آه از جدایی و فراق با همخوان «ه» و هجای «ها» که در القای احساس تأثیرگذار است و مجاورت «همیشهها و بیشهها» توانسته این اشعار را به یکی از فخیمترین وصفها مبدّل نماید.
نامآوا، اسم صوت/ صدامعنا
«تکرار بخشنامهای قورّ و قورّ و قورّ/از شامگاه تا به سحرگاه/رویِ سکوتِ شیشهایِ شهر/
آزار و زهر و ظلمت و زنگار میشود» (همان: 36)
«قورّ و قورّ و قورّ» ترکیبی از صداهایی است که در اصطلاح ادبی صدا معنایی نامیده میشود. قور مخفف قوران، به معنی اسلحه و سلاح است و این معنا نیز به ذهن متبادر میشود و صدای شلیک گلوله در شعر نیز شنیده میشود. شفیعی کدکنی بر آن است تا زیباشناسی اشعارش را به یاری «جادوی مجاورت» اصوات و صدا معنایی افزون نماید و فضای ناخوشایند آن روزگار را با تکرار «ز» در سطر آخر که بیانگر خشونت است، با زیبایی عناصر آوایی و موسیقایی برای مخاطب بیشتر ترسیم کند.
3.5. تکرار آوایی ناقص
تکرار آوایی ناقص، تکرار یک یا چندآوا با توالی یکسان در موسیقی میانی، شامل قافیه، گونههای متفاوت آرایههای سجع و جناس است. در این شیوه، واژههایی تکرار میشوند که عیناً مثل یکدیگر نیستند؛ امّا ازنظر آوایی و تلفّظ، شباهتهایی باهم دارند. برای مثال به قطعه زیر توجه کنید:
آنک شبِ تباهی تاریخ برگشود
آنجا نگاه کن
انبوه بیکرانۀ اندوه!
اوه! (همان: 45)
تکرار آوایی ناقص و مجاورت دو کلمۀ «اندوه و اوه» موجب موسیقی زیبایی رد شعر شده است. دلالتهای معنایی که در ساختار آوایی این کلمات در متن شعر وجود دارد، از رهگذر مجاورت واجها و تکرار آوایی به وجود آمده است. تصویرسازی «شب تباهی تاریخ» ترکیب زیبایی از تلخی روزگار را خلق کرده است. تکرار پیاپی هجای «اوه» غم و اندوه را تداعی مینماید و یادآور درد کشیدن و نالیدن و تحمل کردن است و تکرار واکهی «او» این درد را بیشتر به ذهن متبادر میسازد.
«جز جیغوویغ و شیون و فریاد و همهمه/ کاری دگر نیامده از شیخ و شابتان» (همان: 17)
ترکیبهای تابعی «جیغوویغ» که بهصورت تکرار آوایی ناقص آمده و همچنین کلمات «شیخ و شاب» که شاعر بهصورت کاملاً هنرمندانه سیاهکاران را مورد تحقیر قرار داده است و میتوان آن را نوعی «جادوی مجاورت» محسوب کرد و با بهکارگیری واژههای «شیون و فریاد و همهمه» به القاء معنای اشعار پرداخته و صدای فریاد، هیاهو و جیغ از سراسر بیت به گوش میرسد.
4.5. تکرار میانی همخوانهای مشابه
گاهی اوقات، تکرار حروف در میان ابیات، موجب جذابیت شعر میشود که هم توازن واژگانی را رقم میزند و هم موسیقی شعر را با مجاورت قرار دادن برخی واژه دوچندان میکند.
«دل از شتاب و شتاب از درنگ میگذرد/ زمانه بین که چه بیآبورنگ میگذرد...
طلوع مثل غروب و غروب دود و درنگ/ دقیقهها همه از خاره سنگ میگذرد...
ز بس که دورِ زمستان هار دیر کشید/ بهار از دل خار و خدنگ میگذرد» (همان: 52-51)
در این ابیات مجاورت و تکرار «شتاب و شتاب»، «غروب و غروب» و همچنین تکرار همخوان پایانی در «درنگ و رنگ» موسیقی شعر غنا بخشیده است؛ و وجود همخوان «ر» در این واژه از دست رفتن فرصتها و گذرا بودن زمان را نشان میدهد و به کار بردن ترکیب تابعی «دود و درنگ» معنای درنگ کردن، دریغ و افسوس خوردن و از دست دادن فرصتها کاملاً حس میشود و تکرار صامت انسدادی «د» غم و غصه و رنج شاعر را نمایان مینماید. واژگانی همچون «دود و درنگ، خار و خدنگ» دارای اشتراک در واج اول هستند و هم ترکیب تابعی محسوب میشوند. اگرچه بین واژگان «درنگ و رنگ» اشتراک واج نخستین دیده نمیشود اما بدون شک جناس موجود در میان آنها در ایجاد جادوی مجاورت بیتأثیر نبوده است، این ترکیبات در مجاورت هم تأثیرگذاری موسیقی را دو برابر کردهاند.
5.5. تکرار واژههای میانی
|
وان مار را گمارَد ایزد که بِشکَرَد |
|
آسودگی طلب تنِ خوشخورد و خوابتان |
|
وز چشمِ مار رو به خموشی نهید و مار |
|
باری درین مُجاوَبه سازد مُجابتان (همان: 73) |
تکرار واژه «مار» و همچنین توازن واجی ناقص در «مجاوبه و مجابتان» به لحاظ صوتی و آوایی با مشابهتهای معنایی در شعر، باعث غنای موسیقی درونی شعر شده است و تأثیر و نفوذ خاصی در ذهن خواننده میگذارد. طنین ویژهی «مجاوَبه و مجاب» به همراه هماهنگی خاص آنها در محور همنشینی و مرتبط بامعنای ابیات باعث برجستگی در شعر گردیده و زیبایی خاصی به ابیات داده است.
« ز کدام دوزخ این دیو تنوره زد در اینجا
که خزانِ حُزن و خون کرد گُل و بهار ما را» (همان: 105)
مجاورت واژههای «خزان، حزن و خون» در مصراع دوم بیت اول، علاوه بر ایجاد نظم موسیقایی در شعر، در همراهی خواننده با رنج و غم شاعر و سوز درونی او و درنهایت تفهیم مفهوم موردنظر تأثیر به سزایی دارد.
مجاورت واژگان «خزان و حزن» با دو واج مشترک «ز، ن» یادآور پاییز و صدای وزش باد تند آن است و واج «ن» که همخوان خیشومی محسوب میشود، عدم آرامش خاطر را القا مینماید و با واژهی «خون» این اضطراب و آشفتگی، بیشتر قوت میگیرد.
« صبحی شد و بازهم شب ما تار است
و آن ظلمت بیکرانه در تکرار است
این لحظه به خشم، چشم برهم می نِه
کانش چو بمُرد، دود میداندار است» (همان: 106)
دو واژهی «خشم» و «چشم» دارای جناس خط هستند و قرار دادن آنها در مجاورت هم و استفاده از اشتراک آوایی میان آن دو، انسجام درونی شعر افزایشیافته است، اما هدف شاعر تنها بازی با این دو کلمه برای افزایش موسیقی بیت نبوده است. در بیت دوم بین خشم و چشم رابطه تنگاتنگی مییابیم، اگر شخصی هنگام سخن گفتن مردمک چشمش کوچک شود و یا چشمان او به حالت نیمه بسته متمایل شود، نشان از عصبانیت، خشم و تنفر در وجودش است.شاعر با «جادوی مجاورت» مفهوم موردنظر را به خواننده القا مینماید و اگر مترادف این واژگان به کار رود و یا هر واژهای بهغیراز «خشم و چشم» استفاده شود، زیبایی ایجادشده بهکلی محو میگردد.
«تا چشم بیند بندگی و بند بیند/ شاعر تو بشنو! دشمن این بندگی باش
نبض حیات اینجا فرومانده است از کار/در پردهای نو، رهگشای زندگی باش» (همان: 228)
زیبایی موسیقایی این شعر، بیشتر بر اساس تکرار و توالی برخی همخوانها، به وجود آمده است و در القای احساس نقش مؤثری دارند. واج «ب» 9 بار تکرار شده است که سختی بند و اسارت انسانها را بهتر تداعی و القا میکند و واج «ش» نیز 7 بار تکرار شده است و جوشوخروش و اعتراض را تداعی مینماید. جناس زائد بین «بند و بندگی» همراه با واژه «بیند» غیر از ایجاد بار موسیقایی در شعر، به انسجام ساختاری شعر نیز یاری رسانده است.
«با نیروی شکیب به شادی و فر بخت/ کردی عبور از دل دیماه سرد و سخت
|
دیوانگی دی خردت را زیان نداد |
|
شادیت بیکرانه و خوش باد ای درخت» |
(همان: 266)
واژگان «شکیب، شادی، شادیت، خوش باد» بر اساس جادوی مجاورت شکلگرفته است و اشتراک واج «ش» در ابتدای هر چهار کلمهی فوق، آنها را در ساختار کلام در پی هم آورده است؛ «شکیب و شادی» بر اساس اشتراک واجی در کنار هم ذکرشدهاند و «شادیت و خوش باد» نیز چنین شرایطی دارند و بسیار متناسب با صدای شادی، هیجان، شور و شعف فضای موجود در شعر هستند.
«دیار، درین دار جز آن یاز، نیابی / من نیستم و اوست که گوید سخن از من» (همان: 392)
«دیّار» در مجاورت «دار» به زیبایی این مصراع کمک فراوانی کرده است. علاوه بر آن واژههای «دار و یار» به دلیل نزدیکی در لفظ و آرایة جناس و بهاصطلاح «جادوی مجاورت» ترکیب زیبا و خوشآهنگی را به وجود آورده است.
«رو بهسوی زندگی/در گریز از هر آنچه بند و بندگی/در ستیز با هر آنچه ابتذال و کهنگی/
ایخوشا روالِ این روندگی!/ میرویم و/ میرویم و/ میرویم (همان: 256)
هجای «رو» مدام در سطرهای شعر تکرار میشوند و شاعر با همین هجای تکراری، «جادوی مجاورت» زیبایی میآفریند. عنوان شعر رو بهسوی زندگی است و درونمایه شعر، رو بهسوی آزادی و آزاده زیستن است؛ که استاد شفیعی کدکنی با تکرار «رو» معنا و مفهوم شعر را هنرمندانه القا میکند. ازنظر نوشتاری در سطرهای آخر، شاعر گویی در حال حرکت است و مدام با خود تکرار میکند: «میرویم، میرویم، میرویم» و صدایش هرلحظه دور و دورتر میشود. طرز قرار گرفتن واژگان «میرویم»، به زیبایی این مفهوم را القا میکند.
نمونههای جادوی مجاورت در تصاویر کانکریت
«بال افشانی آن جفت کبوتر را/ در افق، میبینی،/ که چنان بالا بال/ دشت را با ابر/ آشتی دادند؟» (شفیعیکدکنی، 1376 الف: 171)
تکرار واژههای «بال» بال زدن پرندگان را به ذهن خواننده القا میکند و نحوهی نوشتن واژهی «بالا بال» حالت حرکت پرندگان را تداعی میکند. «جادوی مجاورت» بین بال و بالا بال زیبایی هنری ابیات را دوچندان کرده است.
«دربسته،/ پای خسته،/ سحرگاه بی کلید/ در توس،/ در نشابور،/ در ری/ شب تیرهتر نماید/ یا در فضای قرطبه،/ در خواب مادرید» (همان: 178)
گاه نحوهی نوشتن، نشانگر دوری مسافت زمانی و مکانی است و «جادوی مجاورت» این تصاویر را زیباتر مینمایند. جناس لاحق به مضارع «خسته و بسته» که بُعد مکانی اشعار بالا را همراه با تصاویر دیداری کاملتر میکنند، شاعر بافاصله دادن بین کلمات توس، نشابور، ری، قرطبه و مادرید به مسافت طولانی آنها نیز اشاره میکند و با همخوان «ر» ادامه داشتن این مسیر طولانی و بُعد مکانی را به نمایش میگذارد.
میرود
باد
باران
ستاره
میرود آب
(آیینۀ عمر)
میروی تو
سوی آفاقِ تاریک مغرب (همان: 213)
پراکنده و بافاصله نوشتن هرکدام از واژهها، در نظر خواننده تداعیکنندهی آن است که هرکدام مسیرهای متفاوتی را برای خود انتخاب نمودهاند. شاعر روان بودن و جریان داشتن این مسیرهای متفاوت را با همخوان «ر» و تکرار فعل «میرود» به زیبایی نشان داده است.
وقتی کزان گلولۀ سربی
با قطره
قطره
قطرۀ خونش
موسیقی مکرر و یکریز برف را
ترجیعی ارغوانی میبخشد (همان: 255)
در این شعر، با تکرار قطره، بارش پیدرپی برف را به شکل تصویر دیداری (کانکریت) نشان داده است و با تکرار پیدرپی همخوان «ر» ادامه داشتن ریزش برف را به نمایش گذاشته است.
هستی به شُد آیند
باران،
از قطره به جوبار شدن
جاری است
وز جوی به دریا (همان: 320)
شاعر با نابسامان نوشتن و یکدرمیان آوردن سطرها جنبش و بهاصطلاح رفتوآمد را در بین موجودات و جهان هستی نشان داده است. مجاورت «جوبار، جاری و جوی» جریان داشتن آب رودخانه و جوی را نیز تداعی مینماید.
بر موجها گریز ستیزای فرصت است،
و مرغکان چیرۀ ماهیخوار.
77 و
7 و
فراوان 7،
در انتشار هندسی خویش
بر موجها هجوم میآرند. (همان: 462)
شفیعیکدکنی، شکل پرواز مرغان ماهیخوار را در اوج آسمان، با عدد 7 به نمایش میگذارد و از سویی صدای «ف» در هنگام تلفظ کردن عدد 7 که با سایش زیاد از دهان خارج میشود، صدای حرکت باد را تداعی میکند و جنبش و حرکت پرندگان را به ذهن خواننده القا مینماید.
«این تیک و تاکِ ساعتِ مُچبَند
زیر سر،
یا این صدای چشمۀ جوشانِ عمر توست؛
اینگونه قطره،
قطره،
به مرداب میچکد؟» (همان: 481)
گاهی شاعر برای دیداری کردن تصاویر شعری خود، از ترکیبهای تابعی (اتباع) نیز کمک میگیرد و تصاویر زیبایی را خلق میکند. بخش اول واژهی «تیک و تاک»؛ یعنی «تیک»، شباهت زیادی به «چکچک» قطره دارد و علاوه بر آن نحوه نوشتن قطره، تصویر دیداری چکچک قطره را عینیت میبخشد و شاعر به کمک واژگان «مچبند، چشمه» و فعل «میچکد» صدای چکچک آب را به گوش میرساند.
«میدانم،
آه!
هرگز،
باور نمیکند کسی از من،
کائن مرد،
تا چند روز پیش چه میکرد،
در شرق دوردست،
در آفتاب از پسِ باران،
کنار راه،
مرد ایستاده است» (همان: 500)
در شعر «مرد ایستاده است» تکرار (16) بار واکهی «ا» شکل ظاهری این واکه، نحوهی ایستادن و توقف مرد را به ذهن القا میکند.
«باد
کژمژ
میوزد
اینجا
و مجموعی
گل قاصد» (همان: 137)
مورب، کج و مایل نوشته شدن ابیات بالا، وزیدن باد را تداعی میکند و واژهی «کژمژ»، «ترکیب تابعی» که نوعی «جادوی مجاورت» محسوب میگردد، زیبایی شعر را دوچندان کرده است.
«کز لبِ سبزِ این برگِ نارنج
تا کجا
تا کجا
تا کجاها
بال گسترده، این دم، جهانم؟
حالتی
میرود نغز و
آید
شعر بی واژهای بر زبانم» (همان: 255)
شاعر با تکرار واژهی «تا کجا» دوری و مسافت دورودراز مکانی را که از آن پرسش شده است وسعت داده است؛ و تکرار نیز یکی از زیباییهای هنری «جادوی مجاورت» محسوب میگردد و بهویژه واژهی پایانی «کجاها»، هجای «ها» شگفتی و میزان دور بودن را برجسته مینماید.
«پرندگانِ غریب
به روی
سُربی
سَردِ
سپیده
در پرواز» (همان: 257)
شاعر با کج و مایل نوشتن سطرهای شعر، نحوة حرکت پرندگان را که به دنبال هم در حال پرواز هستند، به تصویر میکشد و با به کاربردن واژهی «پرندگان» در اول سطر و واژة «پرواز» در پایان سطر پریدن و پروازکردن را به ذهن القا میکند.
«آسمان، باز
ابرها
پلّه پلّه،
بریده
در طراز خطی هندسی، محو،
چون عبور صف لکلکان است» (همان: 264)
این شعر با طبقه طبقه نوشتن شکل نوشتاری، معنای پلهپله بودن را بسیار زیباتر از طریق نوشتاری ساده انتقال میدهد و اوج و بلندی آسمان را با واکهی «آ» به زیبایی نمایان میسازد.
«در زیر آواری ز حیرانی شدم، ویران
وان دَم که در آن واپسین فرصت، براشان اشکها و دانه افشاندم» (همان: 383)
شفیعیکدکنی، با طولانیکردن سطر آخر، درنگکردن در لحظة خداحافظی و بهدشواری دلکندن را بهصورت شکل نوشتاری به نمایش میگذارد؛ و با تکرار همخوان «ش» اشک را در ذهن تداعی میکند، بهویژه با فعل «افشاندم» گریه و زاری پس از خداحافظی را تجسم مینماید.
«زندگانی میکنم،
آری،
ولی از دور
چون درختی زرد
در پایین پاییزان
روزهای عمر خود را میتکانم در مسیر باد» (شفیعیکدکنی، 1399: 48)
سطرهای شعر، نحوۀ ریزش برگها با وزش باد در پاییز را بهصورت دیداری به نمایش میگذارد و شاعر با مکرّر آوردن «ز» وزش باد در روزهای خزان را تداعی میکند و مجاورت «پایین و پاییزان» و تکرار هجای «پا» افتادن برگها در پای درختان را عینیت میبخشد.
«با های و هوی و هلهله
فریاد،
میخواست،
خود را به آسمان برساند.
با هر جهش به خاک،
میافتاد.
عمری، درین خیال، تپید او.
امّا،
اینش هنر که یک سر و گردن
خود را
از آبهای مُرده فراتر کشید او
هرچند،
هرگز به آسمان نرسید او» (همان: 169- 168)
شکل نوشتاری سطرهای شعر، شبیه فوارهای است که از پایین به بالا درحرکت است؛ اما دوباره با هر جهش به خاک میافتد. شاعر به مدد «جادوی مجاورت» و با القای صدا، این جهش را در واژة «های و هوی» به نمایش گذاشته است «های» با واکهی «آ» جهنده بودن آب را تداعی میکند و «هوی» با واکهی «او» ریزش دوباره آن، به سمت پایین القا میشود.
«بیآنکه بشنوی تو صدایش را
هی آید و رود
با خشخشی عبث
این سرو قد کشیدۀ عمرت
روزی بریده میشود و
سرنگون
به خاک
از کوشش درودگر دهر
با ارّة نَفَس» (همان: 187)
باکمی تأمّل و دقت در شعر، پایان سطرها، به شکل دندانههای ارّه دیده میشوند و به مدد «جادوی مجاورت» و وجود واژهی «خشخش» و تکرار همخوان «ش» دندانههای ارّه و صدای بریده شدن چیزی را در گوش مخاطب مجسم مینماید.
«که تور و
ماهی و
صیاد را
به چالاکی
ربوده است و کشان میبَرَد» (همان: 189)
شکل نوشتاری شعر، به شکل رودخانهای است که از بالا به پایین جاری میشود و همخوان «ر» و مجاورت دو واژهی «ربود» و «میبرد» جریان داشتن آب رودخانه و حرکت و جنبش، در ذهن تداعی میشود.
«با هر خبر که میشنوم از تو
دور،
دور،
همراه عطر نرگس قدسی
سرشار از طراوت و تکرار میشوم
چون آن نخست واژه که کودک
آموزد از زبان
با اولین شکوفۀ یکشاخ
در چشم باغبان» (همان: 335)
در شعر بالا، واژههای «دور» بافاصله و هر یک در سطری نوشتهشدهاند تا دور بودن مسافت را به شکل دیداری نمایان نماید و تکرار واژهی «دور» خود در القای دوری مسافت نقش اساسی دارد.
اگرچه القای احساس و عاطفی بودن اشعار شفیعیکدکنی شکی وجود ندارد و این مسئله در جایجای اشعارش نمود پیداکرده است و در کاربردهای معنایی بیشترین درصد را در مجموعه به خود اختصاص داده است؛ اما اگر با کارکردهای ادبی مقایسه گردد واجآرایی، در مجموعه موردبررسی در رده اول قرار میگیرد و القای احساس در این مجموعه در رتبه بعدی جای دارد. واحد نمونه گاه مصراع و گاهی بیت و گاهی یک سطر شعری بوده است. بهعنوان نمونه برخی از اتباع تنها در یک مصراع جادوی مجاورت را خلق کردهاند و برخی از جناسها در یک بیت به آفرینش جادوی مجاورت پرداختهاند و گاهی القای احساس و القای صدا در سطرهای شعر نمایان هستند و بدین گونه، انواع «جادوی مجاورت» در مجموعه طفلی به نام شادی ثبت گردیده و تعداد هرکدام از انواع این «جادوی مجاورت» در نرمافزار SPSS درجشده است؛ و سپس فراوانی و درصد در این مجموعه بهطور جداگانه محاسبه گردید. یافتههای تحقیق بهصورت نمودارهای فراوانی و درصدی ارائهشده است تا میزان توزیع بسامدی آنان در شکلگیری جادوی مجاورت و درصد آنها روشن گردد.
جدول(1) فراوانی انواع آرایهها در شکلگیری جادوی مجاورت در دفتر شعری «طفلی به نام شادی»
|
۲۴۳
|
واجآرایی
|
طفلی به نام شادی
|
|
۳۸
|
سجع
|
|
|
۷۴
|
جناس
|
|
|
۳۵ |
اتباع |
|
|
۶۵
|
القای تصویر |
|
|
۱۳۰
|
القای احساس
|
|
|
۲۳
|
القای صدا
|
شکل (1) درصد انواع آرایهها در شکلگیری جادوی مجاورت در دفتر شعری «طفلی به نام شادی»
همانطور که در جدول(1) و شکل (1) نشان دادهشده است؛ در مجموعه شعری «طفلی به نام شادی» به ترتیب بسامد واجآرایی، ۲۴۳ مورد، جناس ۷۴ مورد، سجع ۳۸ مورد، اتباع ۳۵ مورد را شامل گردید و نمودار درصدی انواع جادوی مجاورت نشان میدهد که واجآرایی ۴۰%، جناس ۱۲%، سجع ۶%، اتباع ۶% از جادوی مجاورت را به خود اختصاص دادهاند.
بحث و نتیجهگیری
یافتههای پژوهش نشان میدهد در مجموعه «طفلی به نام شادی»، نغمۀ حروف در القای معنای موردنظر شاعر با قوّت بیشتر و تقویت مفهوم موردنظر شاعر کاربرد اساسی دارد و بسیاری کارکردهای معنایی ازجمله القای تصویر، القای احساس و القای صدا از همین آرایه خلق میشوند. این آرایه جزو ویژگیهای آشکار سرودههای شفیعیکدکنی است بهگونهای که در این مجموعه شعری، به زیبایی و خوشآهنگی ابیاتش افزوده است و گاه در سطرهای شعر میتوان نغمۀ حروف را به شکل زیبایی مشاهده کرد. در حقیقت شاعر به کمک همین آرایه که بهنوعی جادوی مجاورت را خلق میکند از بُعد موسیقی، بهویژه موسیقی درونی، متناسبترین، هماهنگترین و آهنگینترین آثار شعری روزگار ما را خلق کرده است. از میان چهار نوع کارکرد ادبی در اشعار شفیعی کدکنی (واجآرایی، جناس، سجع، اتباع)، بسامد واجآرایی نسبت به سایرین بیشتر است. در حقیقت شفیعیکدکنی به کمک نغمۀ حروف، دست به ایجاد انواع خاصی از جادوی مجاورت زده است بهطوری اغلب قطعات شعری او متأثر از این آرایۀ زیبای ادبی است و این آرایه بیشترین کارکرد را در مجموعهی طفلی به نام شادی به خود اختصاص داده و باعث لطافت، دلنشینی و بالا بردن آهنگ و موسیقی خاص و ویژهای در این مجموعه شده است. از میان جناسها نیز جناس زائد بیشترین بسامد را در مجموعه دفتر شعری مذکور به خود اختصاص داده است و از نمونههای بارز جادوی مجاورت در این مجموعه محسوب میشود. جناسها به دلیل دقّت شاعر در گزینش واژگان، درست و دقیق و خوشآهنگ انتخابشدهاند و علاوهبر لذّت و زیبایی در القای معنا و مفهوم شعر نیز سهیم هستند. عاطفه و احساس نیز در مقایسه با دو کارکرد معنایی دیگر که عبارت از القای تصویر و القای صدا هستند بیشترین بسامد را در این مجموعه به خود اختصاص دادهاند. در حقیقت شفیعیکدکنی با تمام ظرفیتهای زبان در القای مضمون و مفهوم و انتقال عاطفه از جادوی مجاورت بهره برده است و روح و کالبد خاصی به متن شعری میدهد. پایه اصلی اشعار موردبررسی ازنظر کاربرد معنایی بعد از القای احساس به اتکای صور خیال است که شاعر برای اهداف و نیت خود از آن سود جسته است و دراینبین جادوی مجاورت سهم بیشتری در پیوند صور خیال و خلق این تصاویر ایفا نموده است. هر آنچه شاعر از قوّة تخیل خود با استفاده از کلمات جادویی بهره میبرد به همان اندازه شعر را زیباتر جلوه میدهد. شاعر در این مجموعه از صنعت استعاره نیز، با کمک جادوی مجاور» نهایت بهره را برده است. صنعت تشخیص نیز در سرودههای شفیعیکدکنی از جایگاه ویژهای برخوردار است و در بسیاری از سرودههای این مجموعه این صنعت با گستردگی فراوانی دیده میشود؛ در حقیقت شمار تشخیصهایی که در آن جادوی مجاورت وجود دارد کم نیست و مثالهای زیبا و تخیلی در جایجای اشعار شاعر دیده میشود. به نظر میرسد به دلیل تصاویر مادی، ایماژهای شفیعیکدکنی قابلفهمتر هستند و ذهن شنونده ارتباط بیشتری با این تصاویر برقرار میکند و صور خیال انتزاعی در مجاورت ایماژهای مادی به مدد جادوی مجاورت تأثیر مادی و حسی در خواننده به وجود میآورد و به تصاویر عینیت و اتحاد میبخشد و اوج لذت هنری و ادبی در پی دارد و در هنگام خوانش متن، مرتبه لذت متن را افزون مینماید و تصاویر را قابلدرک و شناخت میکند. ترکیبهای تابعی، اگرچه بسامد کمتری نسبت به کارکردهای ادبی دیگر در این مجموعهدارند؛ اما لذت ادبی ناشی از بکار بردن اتباع در موسیقی درونی اشعار همچنان چشمگیراست.
تعارض منافع
تعارض منافع ندارم.