Correction Some Distortions and Falsifications in Aghraz Al-Seyasah by Emphasizing on Meshkat᾿s Transcript

Document Type : Research Paper

Authors

1 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran

2 Professor, Department of Persian Language and Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran

3 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran

4 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran

Abstract

Aghraz Al-Seyasah Fi A'araz Al-Reyasah, authored by Zahiry Samarghandy has become one of the excellent and outstanding old prose texts, because of containing technical, political, social, philosophical, didactic, and ethical teachings and addressing governance practices. These practical and miscellaneous teachings have led to frequent transcriptions and insertion of significant distortions and falsifications into the text of the mentioned book. Jaafar Sheảr by having in hand four manuscripts of Aghraz Al-Seyasah but without benefitting all of them (specially Meshkảt᾿s transcript) has corrected and printed it in many cases mentioned the manuscript᾿s differences. Furthermore, negligence in trusteeship towards manuscripts, especially the base manuscript, hastiness in correction, and the weakness and indifference in typesetting have inserted some other distortions, falsifications, and errors in the aforesaid book. This study has tried to countercheck the printed copy of Aghraz Al-Seyasah with the base and Meshkảt᾿s manuscript, and then by comparing some phrases of it with the other works of Zahiry Samarghandy (Sandbadnameh and Ghorrat–al-Alfaz wa Nozhat-al-Alhaz) and writer᾿s stylistic norms analyze and correct some distortions falsifications and errors in the printed text of Aghraz Al-Seyasah.

Keywords

Main Subjects


ظهیری سمرقندی، مؤلف «اغراض­السّیاسه» از نویسندگان بنام سدة ششم هجری است که صورت سادة «سندباد» فناروزی را با بهره‌گیری از آیات، احادیث، صنایع مختلف ادبی و اشعار و امثال فارسی و عربی، بازنویسی کرده و به نثر فنی آراسته است. وی همچنین رسالة «غرة‌الالفاظ» را در آموزش نویسندگی، لغت و علم بلاغت برای استفادة اهل قلم تألیف کرده است.

                «اغراض­السّیاسه» سرشار از آموزه‌های سیاسی، اجتماعی، حکمی، تعلیمی و اخلاقی است و در شیوة نگارش از ترجمة «کلیله و دمنة» نصرالله منشی تأثیر پذیرفته است و در آداب مملکت‌داری نظیر «قابوس‌نامه»، «سیاست‌نامه»، «نصیحة‌الملوک» و کتاب‌هایی از این دست است.

                در نثر فنی «اغراض­السّیاسه» ذخیره‌های شناختی و تجربیات هنری نویسنده با آموزه‌های کاربردی آن به‌گونه‌ای درآمیخته­ شده­اند که زبان نرم و لطیفی ایجاد کرده و خواننده را به دنبال خود کشانده و به خواندن حکایت­های آن علاقه‌مند کرده است.  این کتاب به دلیل شیوه‌های حکمرانی و جنبه‌های کاربردی که در زندگی دارد، بارها به دست کاتبان، نسخه‌نویسی شده است که در گذر زمان، لغزش‌های گوناگونی در متن آن پدید آمده است. علاوه بر این، مصحح  «اغراض­السّیاسه» با در اختیار داشتن یک نسخة خطی و سه نسخة عکسی از آن، اما بدون استفاده از همة آن­ها به تصحیح  این اثر اقدام کرده و آن را برای نخستین بار در سال 1349 به چاپ رسانده است که این نسخه­ها عبارت­­اند از:

1- نسخة عکسی «م» یا اصل به شمارة 3844، متعلق به کتابخانة ایاصوفیا (ترکیه) که نسخة اساس مصحح بوده است. این نسخه که در 250 برگ و به خط نسخ است، تاریخ کتابت ندارد، اما بنا به نوشتة جعفرشعار قدیم‌ترین نسخه‌هاست. نگارندگان نیز هنگام مراجعه به این نسخه در پژوهش حاضر، واژة «اساس»یا «اصل» را به‌کار می‌برند.

2- نسخة «ل» متعلق به کتابخانة لیدن هلند به خط نستعلیق خوب، اما دارای اشتباهات فراوان که در سال 948 هـ. ق. نگاشته شده و عکسی از آن برای دانشگاه تهران تهیه شده است.

3- نسخة عکسی «د» به خط نستعلیق و بنا به اشارة جعفرشعار نوشته شده از قرن دهم به بعد که هیوبرت دارک[1]، آن را در اختیار وی قرار داده بود. جعفرشعار به این نکته اشاره کرده که هنگامی نسخة «د» به دستش رسید که تقریباً نیمی از کتاب، پیش از آن چاپ شده بود (ر. ک: ظهیری، 1392الف) که همین امر سبب ورود لغزش­هایی به‌ویژه در نیمة نخست کتاب مدنظر شده است.

 4- نسخة خطی اهدایی سیدمحمد مشکوة به دانشگاه تهران که بنا به سخن جعفرشعار «از این نسخه در تصحیح کتاب استفاده نشده است» (همان). نگارندگان پژوهش حاضر هنگام مراجعه به این اثر، نشانة «مش» را به‌کار می‌برند، ضمن اینکه به نسخه‌های عکسی «ل» و «د» دسترسی پیدا نکرد­ه­اند.

                پژوهش حاضر پس از بیان مقدمات لازم، برخی از لغزش‌های چاپی موجود در «اغراض­السّیاسه» را به روش تصحیح انتقادی متون و با بهره­گیری از هنجارهای سبکی نویسنده، واکاوی می­کند. از آن­جایی که امکان دست­رسی به نسخه­های خطی به شکل کاغذی برای اغلب پژوهشگران فراهم نیست و این­گونه نسخه­های خطی عمدتاً به شکل الکترونیکی در اختیار آنان قرار می­گیرند، ضرورت دارد که شمارة صفحات استفاده شده از نسخه­های خطّی اغراض­السّیاسه در پژوهش حاضر ذکر شود تا مراجعه به آن­ها برای پژوهشگران گرامی- که قصد تکمیل این­گونه پژوهش­ها را دارند- آسان­تر باشد.

  1. معرفی اجمالی نسخة خطی مشکوة

نسخة خطی از «اغراض­السّیاسه» تألیف ظهیری سمرقندی با استناد به صفحة مشخصات آن در 188 صفحه و اندازة هر صفحه 5/15×26 است و به خط تعلیق نگاشته شده است و  از کاتب و تاریخ کتابت آن، اطلاعاتی در دست نیست. این اثر از کتابخانة سیدمحمد مشکوةدر بهمن 1328 به دانشگاه تهران اهدا شده است (ر. ک: نسخة مش: مقدمه) و هم‌اکنون در کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. این نسخة خطی هم­چون دیگر نسخه­های «اغراض­السّیاسه»، کاملاً خوانا، منقح و بدون اشتباه نیست. پرداختن به همة ویژگی­های نگارشی این اثر خطی به مقال و مجال دیگری نیاز دارد، اما به برخی از ویژگی­هایی که در این نسخه نمود بیشتری پیدا کرده­ است به اختصار اشاره می‌شود؛ البته همة این ویژگی­ها را نمی­توان عمومیت بخشید.

-­ حذف «های» غیر ملفوظ: عشوِها [= عشوه­ها] (91)، مناظرِها [مناظره­ها] (101)،  نامِها [=نامه­ها] (101) و دمدمِها [= دمدمه­ها] (156).

-­ جدانویسی «نشانة نفی فعل» از آن: نه­ایستد [= نایستد] (91)، نه­پیوندد [= نپیوندد] (163) و نه­بینی [= نبینی] (178).

-­ کاربرد فعل­های پیشوندی: درپوشید (101) و درآوردند (101).

-­ حذف «و» نشانة مصوت -ُ در واژه­هایی نظیر «خورشید» به شکل «خرشید» (7، 13و 15).

-­ ابدال «د» به «ت» در برخی از افعال به شکل گویشی: هرگاه من دست به تیغ برم، شما شمشیرها برکَشیت و هرکرا یابیت از کسان مأمون بکُشیت. (143).

-­ حذف نشانة مد (~) از بالای حرف «آ» در شماری از واژه­ها: انجا (56)، برارند (91).

-­ نوشتن حرف «گ» در بسیاری از موارد به صورت «ک»: بزرک (36)، درکذشت (133)، نکاه (157)، کلشن (165) و کوران (175).

-­ نوشتن حرف «چ» به صورت «ج» و نگاشتن حرف ربط «که» به شکل «ک» در برخی از موارد: جرا (22)، جنانک (36) وآنک (56، 91، 142).

                این اثر خطی دارای آشفتگی‌هایی است و بخشی از صفحات آغازین آن به­ویژه (7-6) با صفحات پایانی نسخة اساس (251- 250) و متن چاپی «اغراض­السّیاسه» (ظهیری، 1392الف) مطابقت دارد. به دیگر سخن، گویا برخی از صفحات آغازین با پایانی این نسخة خطی جابه­جا شده‌اند. همچنین صفحات پایانی این اثر خطی موجود نیست. برای نمونه، آخرین صفحة این نسخة خطی، یعنی صفحۀ 183 معادل با صفحۀ 412 از متن چاپی «اغراض‌السّیاسه» است در حالی که متن چاپی «اغراض­السّیاسه» در صفحة 432 به پایان می‌رسد.

                به نظر می­رسد به دلیل آشفتگی­هایی که در  نسخة خطی مشکوةوجود دارد و تصور جعفرشعار، مبنی بر اینکه در قرن­های اخیر نگاشته شده (ر. ک: ظهیری، 1392الف)و بیشتر در معرض دخل و تصرف کاتبان قرار گرفته است و شاید اصالت چندانی نداشته باشد «از این نسخه در تصحیح کتاب استفاده نشده است» (همان)، اما این نسخة خطی در گشودن شماری از ابهامات و تصحیح برخی از لغزش‌های راه یافته به «اغراض­السّیاسه» می‌تواند مؤثر باشد. نگارندگان با توجه به اصالت این نسخه از آن در این پژوهش بهره برده‌اند.

 

 

  1. ضرورت و اهمیت پژوهش

از دلایل ضرورت بازنگری و تصحیح مجدد «اغراض­السّیاسه» می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

نخست؛ «اغراض­السّیاسه» حدود نیم قرن پیش؛ یعنی در سال 1349 برای نخستین بار تصحیح و چاپ شده بود و بر پایة سخن جعفرشعار (مصحح آن) از همة نسخه­های خطی یا عکسی آن اثر-که وی در اختیار داشته- در تصحیح و مقابله استفاده نکرده بود (ر. ک: ظهیری،  1392الف).

دوم؛ به دلیل مغشوش و ناخوانا بودن نسخه­های خطی و عکسی مورد استفادة مصحح در تصحیح «اغراض­السّیاسه»، «تصحیح و اعراب‌گذاری بسیاری از الفاظ کتاب و نیز عبارات و ابیات عربی به قیاس یا مراجعه به مأخذ انجام گرفته» (همان) است و پژوهش ارزندة «بازنگری اغراض‌السّیاسه» (ر. ک: کمیلی، 1391) نیز به دلیل محدودیت حجم مقاله به تصحیح همة لغزش­های موجود در «اغراض­السّیاسه» نپرداخته است.

سوم؛ «اغراض­السّیاسه» با داشتن لغزش­های فراوان موجود در آن بدون هیچ­گونه بازنگری، تجدیدنظر و اصلاحیاتی (یک سال پس از مقالة «بازنگری اغراض‌السّیاسه») به چاپ دوم رسید.

چهارم؛ چاپ رسالة ناآشنای غرةالالفاظ و نزهةالالحاظ تألیف ظهیری سمرقندی در سال 1397 و آشنایی با هنجارهای سبک­شناختی این نویسندة سدة ششم هجری می­تواند در تصحیح شماری از لغزش­های باقی­مانده و بررسی نشدة  «اغراض­السّیاسه» مؤثر باشد.

پنجم؛ برخی از پیش‌داوری‌های مصحح سبب شده است که در عباراتی از «اغراض‌السّیاسه»، تصحیح ذوقی صورت گیرد و امانت­داری نسبت به نسخه­های خطی و عکسی رعایت نشود. مورد زیر نمونه­­ای از لغزش‌های موجود در کتاب یادشده است که مجدد بر ضرورت پژوهش حاضر تأکید شود:

«... [یعنی] قصاراء ارادت و نهایت اُمنیت مرد عالی همت، کامل­نهمت آن بُوَد که تبین محال و تلون احوال حسود مشاهده کند و دشمن را چون رفات رمیم در کفات زمین پنهان یابد یا به تیغ قهر و مذلت، خون او چون خون کبش فدا در شورستان سفک بر زمین ریزد تا[2] از مسکن مألوف و وطن معهودش به مرتع کوران[3]و مَرج آهوان فرستد تا طعمة مخالب شیران حوادث و لقمة انیاب روباهان نوایب گردد» (ظهیری، 1392الف).

                گرچه «مَرج» به معنای «چراگاه» (دهخدا، 1377: ذیل «مَرج») ابهامی در معنای عبارت ایجاد نمی‌کند، نسخة اساس (235) و نسخة مش (174)، واژة «مَسرَح»-به معنای «چراگاه» (دهخدا، 1377: ذیل «مَسرَح»)- را ثبت کرده‌اند که به دلیل سجع آن با «مرتع»  بر «مَرج» برتری دارد.

                شتاب‌زدگی در چاپ این اثر نیز به گونه‌ای است که برخی از عبارات و جملات درون قلاب -که در نسخة اساس نیستند، اما در چاپ کتاب آورده شده‌اند- مشخص نیست که از کدام نسخة بدل گرفته شده‌اند. مورد زیر، نمونه‌ای از آن است:

«چنان که گویند: در آن وقت که امیر عادل یمین­الدوله [محمود بَرد اللهُ مَضجَعَهُ که بساط عدل او در بسیط عالم گسترده] بود و آثار عقل و انوار فضل و لطف او سایه بر آفتاب اوکنده» (ظهیری، 1392الف).

       عبارت درون قلاب در نسخة اساس (36) و نسخة مش (31) ثبت نشده و در حاشیة مربوط به این عبارت در اغراض‌السّیاسه (62) نیز هیچ اشاره‌ای به نسخه یا نسخه‌های بدل نشده است. هم‌چنین نسخة اساس (36) و نسخة مش (31)، آخرین فعل جملة بالا را «افکنده» ثبت کرده‌اند؛ در حالیکه در متن چاپی اغراضالسّیاسه (62) بدون اشاره به هیچ نسخه بدلی واژة «اوکنده» نگاشته شده است.

  1. روش پژوهش

این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی و به شیوة رایج پژوهش‌های صورت گرفته دربارة تصحیح انتقادی متون و با استناد به نسخه­های خطی انجام شده است. همچنین در این پژوهش به سبک و سیاق جملات و هنجارهای سبک­شناختی ظهیری سمرقندی و تا اندازه‌ای به الگوی مقالة فاضلانة «بازنگری اغراض­السّیاسه» (کمیلی، 1391) توجه شده و در جهت تکمیل آن صورت گرفته است

  1. پیشینة پژوهش

با توجه به بررسی نگارندگان، تنها مقالة فاضلانة «بازنگری اغراض‌السّیاسه» به شیوة تصحیح متن با خود متن و مراجعه به اثر دیگر مؤلف و با مقابلة عباراتی از آثار ظهیری به بررسی لغزش­های فراوانی در متن چاپی «اغراض­السّیاسه» پرداخته و آن­ها را ضمن بخش‌بندی با اسلوب دقیق و علمی به صورت قیاسی تصحیح کرده (ر. ک: همان) به گونه­ای که حدس‌های ایشان در گزینش واژه‌ها درست بوده است.

5.­ مبانی نظری پژوهش

5-1.­ تصحیف و تحریف

دربارة تصحیف و تحریف در متون ادب فارسی، تعاریف و تعابیر گوناگونی وجود دارد که برای پرهیز از طولانی شدن بحث به برخی از آن­ها اشاره می­شود.

                مایل هروی (1369) بر این باور است که شباهت حروف در برخی از زبان­ها، سبب دگرگونی ضبط­های نسخه­ها و ایجاد تصحیف و تحریف می­شوند (ر. ک: مایل هروی، 1369). این موضوع در ادبیات فارسی به دلیل حروف الفبا و خط خاص آن نمود ویژه­ای پیدا کرده است.«تصحیف: خطا خواندن و تغییر دادن واژه با کاستن یا افزودن نقطه­های آن» (معین،1380: ذیل «تصحیف») است که ممکن است سهوی و از روی غفلت باشد یا آگاهانه و با اهداف خاصی صورت گیرد. همچنین گفته شده است تغییر نقطه­های واژه؛ یعنی کاهش یا افزایش نقطه­های آن واژه سبب تصحیف می­شود (ر.ک: مایل هروی، 1369 و جهانبخش، 1378). برای نمونه، واژه­های «نپرسیدم» و «بترسیدم» می‌توانند تصحیف یکدیگر باشند؛گرچه تصحیف از نظر دهخدا، خطا کردن در کتابت و قرائت واژه و روایت آن در کتاب است و گویند تحریف کلمه از وضع آن و دگرگونی لفظ است که مراد گوینده یا نویسنده تغییر می­کند (ر. ک: دهخدا، 1377: ذیل «تصحیف»).«تحریف در اصطلاح اهل لغت، تشابه حروف کلمات است بعض دیگر را در نوع و شکل و عدد و ترتیب و اختلاف آن­ها در حرکات یا حرکت و سکون، به خلاف تصحیف که آن اختلاف است در نقطه­ها» (همان: ذیل «تحریف»). برای نمونه، واژه­های «گرید» و «گوید» می‌توانند تحریف یک‌دیگر باشند؛ نگارندگان با پذیرفتن تعریف اخیر «تحریف» بر این باورند که تصحیف، گونه­ای از تغییر کلام و تحریف سخن است که از شباهت لفظی و نوشتاری واژه­ها صرف‌نظر از نقطه‌گذاری آن­ها همچون جناس خط، ایجاد می‌شود و واژه ضمن تغییر از شکل نوشتاری خود، معنای دیگری نیز به خود می­گیرد.

5-1-1.­ درآمدی بر عوامل ایجاد تصحیف و تحریف در متون ادب فارسی

واژه­ها در متون ادب فارسی به دلایل گوناگونی نظیر نسخه­نویسی­های مکرر، نسخه‌های ناخوانا از یک اثر و ناآشنا بودن برخی از کاتبان با آن‌ها، کم­دقتی، کم­حوصلگی و حتی کم­دانشی شماری از آنان دچار تغییر، تصحیف و تحریف می‌شوند. هم­نین «دخالت ذوق کاتبان و قریحة نُساخ، تغییراتی در نسخه­های اصلی به­وجود آورده است» (وفایی و حسینی‌میرمحمدی، 1396). سهو و غفلت کاتب و مصحح، مسامحة آنان در کتابت و تصحیح، خستگی و خطای چشم، نسخه­نویسی به عنوان یک منبع درآمد مالی و تندنویسی کاتب هنگام کتابت و مسائلی نظیر این نیز سبب تغییراتی در اصل واژه­ها در متون کهن ادب فارسی شده­اند. ضمن اینکه گفته شده است گاه کاتب [و به عقیدة نگارندگان، حتی مصحح] دچار خطای ذهنی می­شده [و پیش‌داوری او سبب می­شده]، واژه‌ای که در نسخة اساس نبوده، اما به مناسبتی به ذهن او می‌آمده را به قلم آورد (ر. ک: مایل هروی، 1369).

                فاصلة زمانی زیاد از هنگام نگارش یا سرایش یک اثر تا تصحیح، مقابله و چاپ آن، زمینة ورود تصحیفات و تحریفات را به آن اثر تشدید و تقویت می­کند؛ زیرا اثر مورد نظر در آن فاصلة زمانی باید چندین بار نسخه‌نویسی ­شود تا به دست پسینیان برسد.

5-1-2. بیان مسأله (سبک­شناسی و تصحیح متون)

آشنایی دقیق با سبک دوره­ای و هنجارهای سبکی یک نویسنده یا شاعر در تصحیح انتقادی آثار آنان بسیار مؤثر است. همچنین مصحح با آشنایی با شیوه‌های علمی تصحیح متون و بهره­گیری از نسخه­های خطی و گزینش درست نسخة اساس، می­تواند به اصالت یک متن دست یابد؛ از این رو است که «در تصحیح متون، آشنایی با نُرم دورة سبکی مربوط از واجبات است وگرنه مصحح در انتخاب واریانت­ها[4] یا نسخه­ بدل­ها دچار سردرگمی خواهد شد» (شمیسا، 1374) و لغزش­هایی در متن، شکل خواهد گرفت. از آنجایی که هدف نهایی و «غایت تصحیح متن، بازسازی متن مکتوب مؤلف است، نه تحمیل قرائتی خاص از سوی مصحح» (مجرد، 1396)؛ بنابراین، دانش سبک‌شناسی می‌تواند یاری‌کنندة پژوهشگر در کار تصحیح باشد و مصحح باید بتواند با بهره­گیری از شیوة تصحیح انتقادی متون و با استفاده از هنجارهای سبک­شناختی نویسنده یا شاعر، متن را «نزدیک به آن‌چه از قلم مؤلف بیرون آمده است، به مخاطب عرضه کند» (همان) و اشکالاتی مانند تصحیف و تحریف را در آن به حداقل برساند و زندگی دوباره­ای به متن ببخشد.

                آشنایی با ویژگی­های سبکی دوره­ای و «معلومات سبک­شناسانه است که سرمایة برخی از ادبا در تصحیحات قیاسی بوده است و گذشت زمان و پیدا شدن نُسخ معتبر کهن بر صحت آن­ها، صحه نهاده است» (شمیسا، 1374) از یک سو و از سوی دیگر، منقح­تر بودن متن، بررسی ویژگی­های سبکی آن متن به شکل دقیق­تری انجام می­شود و بسیاری از ابهامات موجود در آن­ با دست یافتن به شکل درست واژه­ها از بین می‌رود.

                علاوه بر برخی از لغزش­ها در «اغراض­السّیاسه»، شماری از واژه­های ناخوانا و مبهم آن با نشانة پرسش (؟) در متن این اثر (ر. ک: ظهیری، 1392الف) وجود دارد که باید بررسی شوند و این پژوهش در این راستا انجام می‌شود؛ گرچه به دلیل محدودیت­ حجم مقاله نتوانسته است همة آن­ها را بررسی کند، مسألة اصلی در این جستار آن است که از پژوهش‌های انجام شده در این زمینه و از آثار دیگر ظهیری (سندبادنامه و غرة‌الالفاظ)، ذخیره‌های واژگانی و هنجارهای سبک‌شناختی این نویسنده و دیگر نمونه‌های متنی بهره گرفته شود تا برخی از لغزش­های موجود در «اغراض­السّیاسه» تصحیح شوند. در ادامه به نمونه­ای از کاستی‌های موجود در این اثر اشاره می­شود.

                در حکایت راهزنی­ها و شبیخون زدن­های یعقوب لیث و پیام فرستادن رتبیل به وی در «اغراض­السّیاسه»چنین آمده است:

«... و اکنون حال از دو بیرون نیست: [یا: نسخة مش] دست تعرض از رعایای ولایت ما منقطع دارو [= دار و ] به خدمت ما پیوند، تا ترا تربیت فرماییم و اقطاع دهیم تا از دزدی و شبیخون بردن فارغ باشی. چون رسول رتبیل به یعقوب رسید و پیغام او بگزارد، یعقوب با خود اندیشید ما را کاری باید کرد که نام ما در جهان یادگار مانَد و به بزرگی رسد» (ر. ک: ظهیری، 1392الف).

      ایرادهای متن مذکور عبارت­اند از:

نخست؛ پس از جملة «و اکنون حال از دو بیرون نیست»، فقط به توضیح یک مورد پرداخته شده است و نسخه­های خطی-که نگارندگان به آن­ها دسترسی داشتند- نیز در این باره راه به جایی نمی­بَرند.

دوم؛ هنگامی که بخواهیم چنین جملاتی را بیان کنیم به حرف ربط تسویة «یا ... یا» نیاز است تا پیوند بین جملات به درستی برقرار شود که نسخة مش (155) با ضبط نخستین حرف پیوند «یا» این نقش را به خوبی ادا کرده است.

سوم؛ شکل درست املایی و امروزی «پیغام گذاشتن» به همین حالت است؛ در حالی که در متن مذکور «پیغام او بگزارد» نگاشته شده است که به نظر می­رسد در سده­های گذشته نیز چندان تفاوتی میان «گذاشتن» با «گزاردن» قائل نمی­شده­اند، همان­گونه که «برپای خاست» در همین اثر با املای «برپای خواست» (ر. ک: ظهیری، 1392الف) نگاشته شده است.

5-2.­ تصحیفات

5-2-1.­ تحمل و تکلف یا تجمل و تکلف؟

«همو گوید: عَجِبتُ عَمَّن یَشترِی­العَبدَ بِمالِهِ وَ لایَشترِی­الحُرَّ بِفِعالِهِ؛ عجب دارم از کسی که مال دهد و بنده خَرَد و آزادمرد را به فعال[5] نیکو، بنده نگرداند. استرقاق[6] اماء[7]و استعباد ارقا[8] طریق تحمل و تکلف است و رعایت جانب تصنع و تنوق» (ظهیری، 1392الف).

                واژة «تحمل» در نسخة اساس (174) ثبت شده است با سبک و سیاق جملات و متن بالا سازگاری ندارد. واژه­های «تکلف»، «تصنع» و «تنوق» با واژة «تجمل»-که در نسخة مش (133) ثبت شده است- تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند. بنابراین، واژة «تحمل» در عبارت مورد بحث، تصحیف «تجمل» است. هم­نشینی واژه­های «تکلف و تنوق» در نثر نصرالله منشی نیز دلیل دیگری بر تأیید واژة «تجمل» در جملة یادشده است:

«و هر کجا عقیدت­ها به مودت آراسته گشت اگر در جان و مال با یک­دیگر مواسا رَوَد و در آن انواع تکلف و تنوق تقدیم افتد، هنوز از وجوب قاصر باشد» (منشی، 1384).

                بنابراین، بازسازی بخش پایانی عبارت مورد بحث به این صورت خواهد بود: «استرقاق اماء و استعباد ارقاء طریق تجمل و تکلف است و رعایت جانب تصنع و تنوق».

 

5-2-­2.­ حریم حرم یا حریم حزم؟

«پس اگر دشمنی به اسباب ضرورت به مواصلت و موافقت رغبت نماید، رای آن است که عاقل با حزم از مکر و غدر او آمن نباشد و از تصون و توقی و اجتناب و تحذر درنگذرد و ..... اگر مجالی نیابد و مجاری احوال نه بر توفق اعمال و تدبیر رود، او باری در حریم حرم از قصد دشمن مصون و از مکر او مسلم باشد» (ظهیری، 1392الف).

                «حریم حرم» در عبارت مورد نظر در نسخة اساس (53)، تصحیف «حریم حزم» است که ترکیب اخیر در نسخة مش (44) ثبت شده و با سبک و سیاق جملات و عبارت بالا سازگار است؛ به­ویژه اینکه واژه‌های «مکر»، «قصد دشمن» و «مصون بودن» با «حریم حزم» تناسب دارند و این ترکیب را تأیید می‌کنند. «حزم» و قرار گرفتن آن حتی در کنار «عزم» در جاهای دیگر این اثر(ر. ک: ظهیری، 1392الف) نیز وجود «حریم حزم» را در متن مورد بحث تأیید می­کند که به نمونه­ای از این موارد در این اثر اشاره می­شود:

«استاد حزم او اساس دولت جهان‌داری در عرصة مملکت کامگاری راسخ و ثابت گردانید و شاگرد عزم او شرف قصر جلال از شُرَف اوج زحل بگذرانید» (همان).

                بنابراین، بخش پایانی عبارت مورد نظر به این­ صورت تصحیح می­شود: «او باری در حریم حزم از قصد دشمن مصون و از مکر او مسلم باشد».

 

 

5-2-3. حِلیه یا حَلبه؟

در توصیف شراب در «اغراض­السّیاسه» چنین آمده است:

«اقل مناقب او آن است که حالت هموم و غموم را به حبور و سرور بدل کند و جبان و بددل را شجاع و دلیر گرداند و بخیل سفله را سخی کند و حکما را در وی مجال اقوال است و اوصاف اصناف او وسعتی دارد که یکران خاطر در حلیة آن از جولان فروماند» (همان).

                 نسخة اساس (226)، واژة «حلیه» را ثبت کرده است که درست نمی­نماید و با سبک و سیاق متن سازگاری ندارد و در معنای جملة پایانی، ابهام و اختلال ایجاد می­کند. «حلیه»، تصحیف «حَلبه» است و «حَلبه» به معنای اسبان برای مسابقة اسب­دوانی و مجازاً به معنای میدان مسابقه است (ر. ک: دهخدا، 1377: ذیل «حلبه») که نسخة مش (418) آن (حَلبه) را ثبت کرده است، ضمن اینکه واژه­های «یکران: اسب اصیل و خوب» (معین، 1380: ذیل «یکران»)، «جولان» و «فروماند» با «حَلبه» تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند. همچنین کاربرد «حلبه» (ظهیری، 1392الف)، «حلبة سباق» (همان)، «حَلبة مسابقت» (همان)، ربودن گوی مسابقت (همان)، خصل سباق از لعبتان بربری بردن (همان) از زبان و قلم ظهیری در همین اثر، مُهر تأیید دیگری بر وجود «حَلبه» در عبارت مورد بحث است؛ بنابراین، بخش پایانی عبارت مورد بحث به این­ صورت بازسازی می­شود: «اوصاف اصناف او وسعتی دارد که یکران خاطر در حلبة آن از جولان فروماند».

­5-2-­4. ­­شوایب غیب یا شوایب عیب؟

«چون دور دولت و احوال اقبال منعکس شود، صفای آن دُرد و مصفای آن مکدر گردد و به شوایب غیب مخلوط شود و مقبل مُدبر، و مُدبر مقبل گردد و مسرور محزون، و محزون مسرور شود» (همان).

      نسخة اساس (124)، «شوایب غیب» را ثبت کرده که عبارت یادشده را مغشوش و دچار ابهام می­کند، اما «شوایب عیب» که در نسخة مش (100) ثبت شده است با سبک و سیاق جملات و این عبارت سازگاری دارد و معنای جملة پایانی را نیز روشن می‌کند؛ به‌ویژه اینکه واژه­های «صفا»، «مصفا»، «دُرد»، «مکدر» و «شوایب» واژة «عیب» را در متن مورد نظر تأیید می­کنند. همچنین کاربرد «شوایب عیب و معایب شوب» (ظهیری، 1397 و 1392الف) از زبان و قلم ظهیری دلیل دیگری بر تأیید واژة «عیب» در عبارت مورد بحث است؛ بنابراین، جملة مورد نظر از عبارت یادشده به این شکل بازسازی می­شود: «... صفای آن دُرد و مصفای آن مکدر گردد و به شوایب عیب مخلوط شود».

5-2-­5. عَقلاً یا عُقَلا؟

«اگر چنانکه کسی قلاده و سِوار و طوق و خلخال بر گردن ستوری بندد و بدان مفاخرت نماید، زیرکان بر خِرَد و کیاست و عقل و فطنت او خندند، و او را به جهل و حماقت منسوب کنند. همچنین اگر کسی دقایق علوم و معانی حِکَم و حقایق غوامض با کسی گوید که او را اهلیّت استماع و استقلال استعمال آن نباشد، عقلاً او را به سِمَت جهل و نادانی موسوم کنند و به وصمت سفاهت و حماقت معیوب گردانند» (همان).

                «عقلاً» تصحیف «عُقَلا» است. نسخة اساس (72) و نسخة مش (59) واژة «عُقَلا» را ثبت کرده­اند که با مفهوم متن سازگاری دارد. همچنین واژة «زیرکان» در جملات پیشین- که کارکردی شبیه به کارکرد «عقلا» دارد- با «عقلا» تناسب دارد و آن را تأیید می­کند؛ بنابراین، جملة مورد بحث به این صورت تصحیح می­شود: «عُقَلا او را به سمَت جهل و نادانی موسوم کنند».

5-3.­ تحریفات

5-3-1.­ آب یا اسب؟

جایی بَرَد او لشکر کانجا نرسد مور
آب و گهر و تیـغ بدو گیرد قیمـت

 

جایی زند او خیمه کانجا نخزد مار
دین و دول و ملک بدو یابد مقدار

(ظهیری، 1392الف)                                                                                                                                                                

                «آب» در مصراع نخست بیت دوم، تحریف «اسب» است. نسخة اساس (109) و نسخة مش (87)، واژة «اسب» را ثبت کرده­اند که با مفهوم بیت سازگاری دارد. همچنین واژه­های «لشکرکشی»، «خیمه‌زدن» و «تیغ» با واژة «اسب» تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند. این دو بیت در بحث «سیاقة‌الاعداد» در بسیاری از کتاب­های بلاغت (مخصوصاً بدیع) آورده شده‌اند. برای رعایت اختصار به ضبط بیت مورد بحث در برخی از آثار متقدم بسنده می‌شود:

اسـب و کهـر و تیـغ بذو کیرذ قیمـت

 

تخـت و سـبه و تاج بدو یابـذ مقـدار

(فرخی سیستانی، 1339: به نقل از وطواط)

اسـب و گهـر و تیـغ بذو گیرد قیمـت

 

تخـت و سـپه و تاج ازو یابـد مقـدار

(زیدی، 1373: به نقل از رازی)                                                                                                      

    بنابراین مصراع مورد نظر به این صورت پیشنهاد می­شود: «اسب و گهر و تیغ بدو گیرد قیمت».

5-3-2.­ اصداف الطاف یا اصداف الفاظ؟

«قدر این بحر علوم و محیط حکمت کسی داند که در دریای فکرت، غوص کرده بود و از اصدافالطاف، دُر معانی برآورده» (ظهیری، 1392الف).

                «اصداف الطاف» در نسخة اساس (12) ثبت شده که نادرست می­نماید و با متن سازگاری ندارد. نسخة مش (11)، «اصداف الفاظ» را ثبت کرده که با بافت کلام تناسب دارد؛ زیرا بافت کلام از علم و حکمت سخن می­گوید و واژه­های «علوم»، «حکمت»، «فکرت» و «معانی» با واژة «الفاظ» تناسب دارند و آن را در عبارت پیشین تأیید می‌کنند؛ به‌ویژه اینکه، تشبیهات پایانی عبارت مورد بحث باید به‌گونه‌ای باشند تا واژة «الفاظ» در تقابل با «معانی» قرار گیرد و با غوص کردن در «دریای فکرت» بتوان «دُر معانی» را از «اصداف الفاظ» بیرون آورد. پس بخش پایانی عبارت مورد اشاره به این صورت بازسازی می‌شود: «در دریای فکرت، غوص کرده بود و از اصداف الفاظ، دُر معانی برآورده».

5-3-­3.­ خوشی ایام یا حواشی ایام؟

ظهیریدر تعریف و تمجید از «اغراض­السّیاسه» چنین می­گوید:

«متیقنم که چون به تشریف قبول و سعادت اقبال مطالعة نظر عالی، مشرف و منظور و مکرم و مسعود گردد، مدت این عروس عقل با مدت شاه نفس برابر ماند و آثار و انوار او از خوشی ایام و صحایف روزگار محو نشود» (ظهیری، 1392الف).

                نسخة اساس (11) و نسخة مش (10)، واژة «حواشی» را ثبت کرده­اند که با مفهوم جملة پایانی نیز سازگاری دارد؛ به‌ویژه اینکه «صحایف» با «حواشی» تناسب دارد و آن را تأیید می‌کند. بنابر این، «خوشی» در متن مذکور، تحریف «حواشی» است.

                «حواشی روزگار» (ظهیری، 1392 ب)، «حواشی زمانه» (ظهیری، 1392الف)، «صحایف ایام» (همان؛ ظهیری، 1392 ب) و «اوراق جراید اوقات» (ظهیری، 1392الف) نیز «حواشی ایام» را در عبارت مورد بحث تأیید می­کنند. ضمن اینکه ظهیری در توصیف «سندبادنامه» و تمجید از آن نیز عیناً ترکیب «حواشی ایام» را به کار برده است:

«تا لغت پارسی متداول السنه است و متناول افواه عالمیان باشد، آثار انوار او از حواشی ایام مندرس نگردد و جلال قبول او در ظلال عزل نیفتد» (ظهیری، 1392 ب).

                همچنین تشبیه «روزگار» به «دفتر اعمال عمر انسان­ها» در متن زیر از «اغراض­السّیاسه» و دیگر اصطلاحات بلاغی آن، به­ویژه تشبیهات «بیاض روز» و «مداد شب» و سبک و سیاق و مفهوم این متن نیز به نوعی «حواشی ایام» را در عبارت مورد نظر تأیید می­کنند:

  «روزگار، دفتر اعمال اعمار شماست، جهد آن کنید تا بر وی نیکوتر افعال نویسید، یعنی که بر بیاض روز به مداد شب به اقلام اعمال آیات، محامد و مفاخر و سور محاسن و مکارم چنان ثابت گردانید که آثار امداد آن اخبار به امتداد روزگار برابر ماند و از جراید مجد و صحایف کرم محو نگردد» (ظهیری، 1392الف).

                علاوه بر این، به عاریت گرفتن «صحایف» و «حواشی» برای «معالی» و «مآثر» در ترکیب‌های «صحایف معالی» (ظهیری، 1397) و «صحایف جراید معالی، حواشی دفاتر مآثر» (ظهیری، 1397) می­توانند مؤید این باشند که «حواشی» نیز برای «ایام» به عاریت گرفته شود. همچنین حرف «و» در «آثار و انوار او» در عبارت مورد بحث زاید است و آن را مبهم می‌نماید. با توجه به ضبط «آثار انوار او» در نسخة مش (10) ودر مقدمة «سندبادنامه» (21)-که در این پژوهش به آن اشاره شد- بازسازی جملة پایانی به این صورت خواهد بود: آثار انوار او از حواشی ایام و صحایف روزگار محو نشود.

5-3-4.­ در حال پادشاهی یا در جلال پادشاهی؟

«ما پادشاهان چون روزگاریم، هر کرا برآریم، بلند شود و هر کرا فرود آریم، پست گردد. این کلمات مُنبی است از عُلوی[9] همت و کمال بزرگواری او در حال پادشاهی و کمال تأیید الهی» (ظهیری، 1392الف).

                نسخة اساس (160)، «در حال پادشاهی» را ثبت کرده که با مفهوم جملة پایانی چندان سازگاری ندارد. نسخة مش (124)، «در جلال پادشاهی» را ثبت کرده که با «کمال تأیید الهی» و «کمال بزرگواری» تناسب دارد و واژة «جلال» به دلیل سجع متوازی آن با «کمال»، در متن خوش­تر می­نشیند و با آن سازگاری بیشتری دارد. همچنین «عُلوی همت» -که معادل «عُلو همت» است- نیز درستی «جلال پادشاهی» را در متن مورد بحث تأیید می‌کند. بنابراین، «در حال»، تحریف «در جلال» است و بخش پایانی عبارت مورد اشاره به این شکل تصحیح می­شود: «این کلمات مُنبی است از عُلوی همت و کمال بزرگواری او در جلال پادشاهی و کمال تأیید الهی».

5-­3-5.­­­ دقایق معادن یا دفاین معادن؟

«... زمام خیر و شر جهان و جهانیان بر اطلاق بدو دهند تا بر ذخایر طبایع و دقایق معادن و بحار و قفار[10]، نهان و آشکار و غث و سمین و معین و مهین روزگار واقف و متصرف گردد» (ظهیری، 1392الف).

                نسخة اساس (18)، واژة «دقایق» را ثبت کرده که معنای عبارت را دچار ابهام و متن را مغشوش می‌کند. واژه­های «ذخایر»، «طبایع» و «معادن» با واژة «دفاین»-که در نسخة مش (16) ثبت شده- تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند. همچنین ترکیبات عطفی «خزاین و دفاین» (ظهیری، 1392الف) و «ذخایر [و] دفاین» (همان) از زبان و قلم ظهیری نیز واژة «دفاین» را در متن مورد نظر تأیید می‌کنند که به نمونه‌ای از این موارد اشاره می­شود:

«گفتی مواکب کواکب از آسمان به زمین آمدستی یا خزاین و دفاین قارون به صحرا شدستی» (همان)؛ بنابراین بخش پایانی جملة مذکور به این صورت بازسازی می­شود: «تا بر ذخایر طبایع و دفاین معادن ... واقف و متصرف گردد».

5-3-6. مثالی یا سالی؟

«... و مَثَل آدمی و احوال او چون مسافر است در راهی که منزل اول او مهد است و مسکن آخر او لحد، و میان این دو منزل، مرحله­ای چند معدود و روزی چند محدود، و هر فصلی چون مرحله­ای و هر مثالی چون رباطی و هر ماهی فرسنگی و هر روزی میلی و هر ساعتی گامی و هر نَفَسی قدمی؛ و آدمی در وی آمن و ساکن و مرفه و فارغ نشسته و از این حالت غافل» (همان).

                واژة «مثالی» در متن بالا تحریف «سالی» است. نسخة اساس (71) و نسخة مش (58)، واژة «سالی» را ثبت کرده‌اند که با سبک و سیاق جملات سازگاری دارد. همچنین واژه‌های «روزی»، «فصل»، «ماه»، «ساعت» و «نَفَس» با واژة «سالی» تناسب دارند و آن را تأیید می‌کنند. پس عبارت مورد بحث به این شکل تصحیح می­شود: «و هر فصلی چون مرحله­ای و هر سالی چون رباطی و هر ماهی فرسنگی و ...».

5-3-7.­ معالجت و مداومت یا معالجت و مداوات؟

در «اغراض­السّیاسه» پس از بیان مقدمات، دربارة بیماری و آفت پیری- که دارو و درمانی ندارد- چنین آمده است:

 «بیماری آفتی است که رونق و طراوت اشخاص به ذبول و نحول بدل گرداند و قندیل حیات را در زاویة کالبد، تیره و تاریک گرداند؛ . . . دم مسیح و دست جالینوس از معالجت و مداومت آن عاجز آید» (ظهیری، 1392الف).

                نسخة اساس (122) و نسخة مش (98)، واژة «مداوات» را ثبت کرده­اند که با سبک و سیاق جملات سازگاری دارد. «بیماری»، «دم مسیح»، «دست جالینوس»، «معالجت» و «عاجز بودن از معالجت»، با واژة «مداوات» تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند. بنابراین، «مداومت» در این متن، تحریف «مداوات» است، ضمن این که کاربرد «معالجت و مداوات و تشفی» (ظهیری، 1397) و «تداوی و تشفی» (ظهیری، 1392ب و 1392الف) از زبان و قلم ظهیری نیز واژة، «مداوات» را در متن مورد بحث تأیید می­کنند. بنابراین جملة پایانی به این شکل بازسازی می‌شود: «... دم مسیح و دست جالینوس از معالجت و مداوات آن عاجز آید».

5-3-­8. نهادند یا نهند؟

«ما ایشان را به تازیانة قهر و سطوت، منقاد و مطیع می­داشتیم و نگذاشتیم که قدم از خطة انقیاد و مطاوعت بیرون نهادند و دستهای تطاول به تناول اموال رعایا دراز کنند» (ظهیری، 1392الف).

    گرچه نسخة اساس (212) فعل «نهادند» را ثبت کرده است با فعل «نگذاشتیم» سازگاری ندارد؛ زیرا فعل دیگری که پس از فعل­هایی نظیر «نگذاشتیم» می­آید باید به زمان مضارع التزامی باشد تا مفهوم جمله به درستی ادا شود. نسخة مش (159)، فعل «نهند» را ثبت کرده است که با زمان جملة مورد نظر سازگاری دارد و زمان فعل «کُنند» در پایان عبارت نیز درستی فعل «نهند» را در متن مورد بحث تأیید می­کند. پس، شکل درست جملة مورد بحث به این صورت پیشنهاد می­شود: «نگذاشتیم که قدم از خطة انقیاد و مطاوعت بیرون نهند».

 

 

5-3-9. ­­وفکر یا وَکر؟ 

«چون مهلت حیاتش به آخر کشید و حساب عمرش به فَذلَک[11]انجامید، متقاضی قضا دست بر حلقة در قَدَر نهاد، خیاط اجل به مقراض انقراض، جامة رحلتش بریدن گرفت. سیمرغ روحش از نشیمن قفص قالب، قصد وفکر بالا کردن ساخت» (ظهیری، 1392الف).

                فعل «ساخت» در این عبارت به قرینة «گرفت» به لحاظ معنایی، فعل آغازین به‌شمار می­آید که مختار کمیلی نیز پیشتر به این‌گونه فعل­ها در «اغراض­السّیاسه» اشاره کرده است. (ر. ک: کمیلی، 1390). واژة نامفهوم «وفکر» متن بالا را مغشوش و معنای آن را دچار ابهام می­کند. واژه‌های «سیمرغ»، «نشیمن»، «قفص» و «بالا» با واژة «وکر»-که در نسخة مش (57) ثبت شده- تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند؛ ضمن اینکه ثبت واژة مورد بحث در نسخة اساس (70) نیز تا انداره­ای به شکل نوشتاری «وَکر» شباهت دارد.

        همچنین کاربرد واژة «وکر» (ر. ک: ظهیری، 1392الف و 1392 ب) و «اَوکار» (همان) در آثار بر جای مانده از ظهیری سمرقندی و سبک و سیاق این­گونه جملات نیز واژة «وکر» را در متن پیشین تأیید می­کنند که به یک نمونه از این موارد اشاره می­شود:

«خاصه که زنان را مقر در وَکر مکر و آشیانة غدر باشد و داستان ایشان از الحان هزاردستان عجب‌ترست و حیلت و خدیعت ایشان از ریگ بیابان بیشتر» (همان).

                بنابراین، جملة پایانی به این شکل بازسازی می‌شود: «سیمرغ روحش از نشیمن قفص قالب، قصد وَکر بالا کردن ساخت».

5-3-10. هم یا بیم؟ 

«مُرده و آنکه او را دین نبود برابر است، و امانت نیست آن را که دین نیست؛ از بهر آن­ه چون بر کردار نیک، امید جزا و ثواب و بر اعمال بد، هم پاداش[12] و عقاب نبود [و] هیچ کس بر تقدیم خیرات و ادخار حسنات رغبت ننماید» (ظهیری، 1392الف).

                ثبت واژة مورد بحث در نسخة اساس (45)، چندان روشن نیست. شکل نوشتاری آن در خط نسخ، صرف‌نظر از نقطه­ها به واژة «هم» یا «بیم» شباهت دارد. واژة «هم»-باتوجه به تقابلی که بین عبارات «بر کردار نیک، امید جزا و ثواب» و «بر اعمال بد هم پاداش و عقاب» باید وجود داشته باشد- با متن بالا سازگاری ندارد. نسخة مش (38)، واژة «بیم» را ثبت کرده که این واژه در تضاد با «امید» است و زنجیرة تقابل میان کلمات متضاد را در جملات بیان شده، کامل می­کند. بنابراین، واژة «هم» در متن موردنظر تحریف «بیم» است. پس عبارت مورد اشاره به این شکل تصحیح می­شود: «امانت نیست آن را که دین نیست؛ از بهر آن­که چون بر کردار نیک، امید جزا و ثواب و بر اعمال بد، بیم پاداش و عقاب نبود».

5-4. اشتباهات چاپی

علاوه بر تصحیفات و تحریفاتی که در متن این پژوهش به آن­ها اشاره شد، لغزش‌های دیگری نیز در متن چاپی«اغراض‌السّیاسه»وجود دارد که آن­ها را باید نتیجة ضعف و سهل‌انگاری در حروف‌چینی کتاب و شتاب­زدگی در چاپ و نشر آن دانست و این­گونه لغزش‌ها را باید اشتباهات چاپی به‌شمار آورد. نگارندگان در اینجا به دلیل محدودیت حجم مقاله، دو نمونه از این­گونه اشتباهات چاپی را بررسی می­کنند و دیگر موارد را برای رعایت اختصار در کوتاه­ترین جمله یا عبارت با ذکر صفحه می­نویسند و شکل درست واژة مورد بحث را در قلاب پس از پایان جمله می­گذارند.

5-4-1.­ عمارت عالم یا عمارت عام؟

«و در روزگار دولت این پادشاه محمود سیرت مسعود سریرت، به حکم اشاعت عدل و افاضت فضل و عمارت عالم، در اقالیم ملک او عزیزترین چیزی نبات کین و جغد بدخبر است که نه این را منبت و نه آن را مبیت، ... » (ظهیری، 1392الف).

                در حاشیة مربوط به عبارت مورد اشاره در متن چاپی «اغراض­السّیاسه» چنین نوشته شده است: (اصل: عمارات عالم، متن از «د») (همان)؛ در حالی­که نسخة اساس (249)، واژة «عمارات عام» و نسخة مش (5)، «عمارت عام» را ثبت کرده­اند که با سبک و سیاق و مفهوم عبارت بالا سازگاری دارد. همچنین «عمارت عام» زنجیرة سجع «اشاعت عدل و افاضت فضل» را در متن مورد نظر کامل می­کند و کاربرد ترکیباتی نظیر «عدل عام» (ظهیری، 1392الف) در این اثر نیز «عمارت عام» را در عبارت مورد بحث، تأیید می­کند.

 

5-­4-2. نتوان یا نتواند؟

آه است بلی کراهت شاه
می­دان بیقین که زان کراهت
زنگی ماند از او که آن را

 

سطح دل اوست چون سَجَنجل[13]
آن­گه که شود به عفو مُبدَل
نتـوان شـد زمـانـه صیـقـل

 (همان)

                نسخة اساس (190) و نسخة مش (145)، فعل «نتواند» را در مصراع پایانی ثبت کرده‌اند که این فعل سبب رعایت وزن آخرین مصراع و تکمیل معنای آن می­شود. پس «نتوان» در مصراع پایانی، اشتباه چاپی است. 

5-4-3.­­ «طاهر ار آن تعبیه خبر یافت» (315): [از]

5-4-4. «چون طومار بگشادند، افنتاح از بسم­الله کرده بودند» (391): [افتتاح]

5-4-5.­ «چون عبدالعزیز به خدمت آمد، بر وی بهانه جُست و بفرمود تا بردار کردند» (244): [بر دارش]    

5-4-6. «... پس­ترین مردمان آن است که بخیلی را هشیاری شمُرَد» (311): [پست­ترین]

5-4-7. «در چنال حال، جوانی دیدم که بانگ بر شیر زد» (269): [چنان]     

5-4­-8. «با ندما و حکما به خلوت نشست و از علم و حکمت سحن پیوست» (41): [سخن]

5-4-9.  «بر تصدیق این مقدمات، شاهد عدل و قاضی فصل آن است که ...» (381): [فضل]

5-4-10. «چون عمال کامی و مستخرج بودند، از رعایا زیادتی خواستند» (258): [کافی] 

5-4-11. «و هر پادشاه که بدین اخلاق متخلق و بدین عادات معتاد گشت، آفت و فترت به ملک و دولت او راه نیاید» (272): [نیابد]

5-4­-12. «نفقة شما به حق تعالی افام دادم و زنبیلی دیگر یافت و به بازار برد و به دانگی بفروخت» (161): [بافت].

بحث و نتیجه­گیری

«اغراض­السّیاسه» همچون بسیاری از متون کهن در گذر زمان به دلایل گوناگون به‌ویژه بر اثر دخالت ذوق کاتبان و قریحة نُساخ، دچار لغزش‌هایی شده­ است. با وجود کوشش­های ارزندة جعفرشعار در تصحیح اغراض­السّیاسه به دلیل غفلت وی در بهره‌گیری از شیوة تصحیح انتقادی متون و توجه نکردن به برخی از هنجارهای سبک‌شناختی ظهیری و بهره نگرفتن از همة نسخه­های خطی مربوط به این اثر، تصحیفات و تحریفاتی به متن چاپی آن راه پیدا کرده­است. لغزش‌های دیگری هم در این کتاب وجود دارد که در نتیجة ضعف و سهل­انگاری در حروف­چینی و محصول شتاب­زدگی در چاپ و نشر آن است.

                نگارندگان در این پژوهش با استناد به دو نسخة خطی از این اثر و برپایة هنجارهای سبک­شناختی ظهیری و به شیوة تصحیح انتقادی متون و با مقایسة آثار دیگر وی به واکاوی لغزش­هایی در آن پرداخته­ و به بازسازی برخی از جملات این کتاب اقدام کرده­ و واژه‌های مورد بحث را نزدیک به آنچه از قلم ظهیری بیرون آمده است به خواننده عرضه کرده­­اند، اما به دلیل محدودیت حجم مقاله نتوانسته­اند همة لغزش­ها را واکاوی کنند، پس تصحیح منقح و انتقادی «اغراض‌السّیاسه» ضرورتی انکارناپذیر است.

تعارض منافع

تعارض منافع ندارم.

 

[1]. Darke, H.

 .[2]به نظر می­رسد «تا» تصحیف «یا» باشد؛ گرچه در نسخة اساس (235) و نسخة مش (174) واژة «تا» ثبت شده است.

[3]. گرچه واژة «کوران» در نسخة اساس (235) و نسخة مش (175) ثبت شده است، شکل نوشتاری درست امروزی آن «گوران» است؛ زیرا واژه‌های «آهوان»، «شیران» و «روباهان» با آن تناسب دارند و آن را تأیید می­کنند.

[4]. Variants

واریات؛ یعنی نسخه­های بدل که در تصحیح متون به کار می­آیندو به دیگر سخن، «فرنگی­ها به این قبیل اختلاف نُسَخ، «واریانت» می‌گویند که تقریباً به معنی یا معادل «نسخه بدل» می­شود» (بینش، 1354).

[5].«به فعال» در نسخة اساس (174) ثبت شده و با ترجمة «بفعاله» سازگاری دارد؛ ثبت «به افعال» در نسخة مش (133)، معنای عبارت مورد نظر را روشن‌تر می‌کند.

[6].­ «استرقاق: به بنده گرفتن، طلب بندگی کردن» (دهخدا، 1377: ذیل «استرقاق»).

[7]. «اماء: پرستاران، کنیزکان، جمع اَمَة» (همان: ذیل «اماء»).

[8].­ «اَرقاء: جمع رقیق. بندگان، مملوکان» (همان: ذیل «اَرقاء»).

[9]­حرف «ی» در «عُلوی همت»، حرف اضافه [= کسرة اضافه] محسوب شده است. (ر.ک؛ ظهیری، 1392 الف)؛ یعنی «عُلوی همت»، معادل «عُلو همت» در نظر گرفته شده است.

[10]«قفار: بیابان­ها، جمع قَفر» (معین، 1380: ذیل «قفار»).

 

[11]. «فَذلَک شدن: سپری شدن، منقضی شدن» (دهخدا، 1377: ذیل «فَذلک»).

[12]. واژة «پاداش» در متون کهن فارسی  به معنای «مطلق مکافات و جزا، اعم از خیر و شر» (دهخدا، 1377: ذیل «پاداش») به کار ­رفته است که در اینجا با توجه به ترادف­ها و تقابل­های موجود در جمله، معنای «عذاب و شکنجه» می­دهد

[13]. «سَجَنجَل: آینه» (دهخدا، 1377: ذیل « سَجَنجَل»).

سپاسگزاری

از خانم فرشیده کونانی و خانم فریبا حُری مسئولین بخش نسخه­های خطی و آقای مهرداد مقصودیان­نژاد، دانش­آموختة دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران که سبب شدند نگارندگان از نسخه­های خطی اغراض‌السّیاسه موجود در کتابخانة مرکزی و مرکز اسناد آن دانشگاه در نگارش این مقاله بهره ببرند، صمیمانه سپاس­گزاری می­شود. 

Binesh, T. (1978).The method of correcting Persian texts. remained from previous issue.Journal of the faculty of Literature and Humanities of Tabriz University. 7(116). 561-612. [In Persian]
Dehkhoda, A. A. (1998). Loghat Nameh (2nd ed.). (New series). Tehran: Tehran University Press. [In Persian]
­Jahanbakhsh, J. (2011). Rahnamaye Tashihe Motun.Ed. 3rd. Tehran: Written Heritage Publishing. [In Persian]
Komeili, M. (2011).An introduction to the Stylistics of works of Zahiri Samarghandi. Literary techniques of Isfahan University.1 (3) (sequential 4). 75-92. [In Persian]
_________. (2012). Baznegarye Aghraz AlSeyasah. Textual Criticism of Persian Literature Journal.4(3). 55-76. [In Persian]
­ Mayel Heravi, N. (1990). Naghd va Tashihe Motun (1st edition). Mashhad: Islamic Research Foundation of Astan Quds Razavi. [In Persian]
­ Mo'in, M. (2001). Farhange Mo'in. Ed.18th. Tehran: Amir kabir. [In Persian]
Mojarrad, M. (2018). The tradition of correcting text in post Islamic Iran. (1st.) Tehran: Hermes. [In Persian]
Monshi, N. (2005). Translation of Kelileh and Demna. Translated by Abu al Maali Nasrallah Monshi. Corrected and Explained by Minoi  Mojtaba. Tehran: Amir Kabir Publication. [In Persian]
Razi, S. M. (1995). ALMoajam fi Maayir Ashaar AlAjam.by C. Shamisa. Ed. 1st. Tehran: Ferdous Press and Andisheh. [In Persian]
 Shamisa, C. (1993). Elements of Stylistics.  Ed. 3rd. Tehran: Ferdous Press [In Persian].
Zahir Samarghandi, M. (2013 a). Aghraz AlSeyasah fi A'araz AlReyasah.Ja'far e Sheảr (Emend.). ED.  2nd. Tehran: Tehran University. [In Persian]
__________________. (2013 b). Sandbadnameh. Emended and Introduced by sayyed Mohammad Bagher Kamaloddin.Ed. 2nd. Tehran: Publishing Heritage Research Center. [In Persian]
__________________. (2019). Ghorrat alAlfaz and Nozhat alalhahaz. Paranded, Emend and Introduced by M. Zaker alHosseini. Ed. 1st. Tehran: Academy of Persian Language and Literature Publications. [In Persian]
__________________. (No date).The Manuscript of Aghraz AlSeyasah, No. 1072 (belonged to Sayyed Mohammad Meshkat. available in Tehran University): [In Persian]
__________________. (No date). The manuscript of Aghraz AlSeyasah. No. 3844 (belonged to Ayasofia Library (Turkey). available in Tehran University): [In Persian]
Vatvat, r. (1961). Divan (accompanied by Hadaiegh al Sehr fi Daghayegh al she᾿r). with introduction, confrontation – and correction of Saeed Nafisi. Tehran: library. [In Persian]
Vafayi, A. A., Hosseini Mir Mohammadi, S. M. (2018). The influence of using semantic and lexical domains in correcting the Educational Text. Research Journal of Didactic Literature.9 (36). 1-20. [In Persian][1]
 
استناد به این مقاله: ابراهیمی، مختار، امامی، نصرالله، قاسمی‌پور، قدرت، کردی، رسول. (1401). تصحیح چند تصحیف و تحریف در «اغراض السّیاسه» با تأکید بر نسخة خطی مشکوة. فصلنامه متن‌پژوهی ادبی، 26 (92)، 145- 170.
 doi: 10.22054/LTR.2020.43388.2726
 Literary Text Research is licensed under a Creative Commons Attribution-Noncommercial 4.0 International License.