بازتاب جلوه‌های معناباختگی در آثار صادق هدایت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه شهید بهشتی

چکیده

تحت تأثیر رواج اندیشه‌های پوچ‌گرایی متأثر از وقایع و تحولات فلسفی، علمی، تاریخی و اجتماعی عصر مدرن، در ادبیات قرن بیستم، سبکی با عنوان ادبیات معنا باخته (Absurd  literature ) پدید آمد که با تأکید بر فقدان منطق در طبیعت و انزوای انسان در جهانی فاقد معنا و ارزش، به بیان اندیشه‌هایی همچون بی‌هدفی و پوچی، بی‌ایمانی، از خودبیگانگی، بی‌هویتی، تنهایی، مرگ‌اندیشی و... در زندگی انسان عصر مدرن می‌پرداخت. این جریان تقریباً همزمان با غرب در طی دو دوره در ادبیات ایران مجال ظهور پیدا کرد. نخست، دوره استیلای استبداد رضاشاه بود که خفقان و یأس و ناامیدی را در جامعه رواج داد و دوره دوم به وقوع کودتای 28 مرداد 1332 و شکست جنبش ملی شدن صنعت نفت مربوط می‌شد که موجب سرخوردگی و سرکوب روشنفکران و زمینه‌ساز گرایش به ادبیات معناباخته و پوچ‌گرا شد. هجوم نیروهای بیگانه، استعمار، استبداد، آشوب و ناامنی و بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، در روحیه‌ی نویسندگان ایرانی تأثیر به سزایی گذاشت و موجب پدیدآمدن اندیشه‌های پوچ‌گرایی و بی‌معنایی در آثار آنان شد. صادق هدایت، صادق چوبک و بهرام صادقی از جمله نویسندگان دهه‌های 30 و 40 هستند که نشانه‌های تفکرات پوچ‌گرایی در آثار آنان دیده می‌شود. در این پژوهش سعی شده است بازتاب جلوه‌های معناباختگی در آثار صادق هدایت با تکیه بر سه اثر وی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Reflecting the effects of absurdity in the works of Sadegh Hedayat

نویسنده [English]

  • ghodratolah taheri